برهنه ندیده سرم آفتاب
.
.
تا مادرید راه زیادی در پیش بود . نوع رانندگی مردم اسپانیا به ما شبیه تر بود تا فرانسوی ها البته جاده ی در دست نصب حفاظ و ... هم دیده می شد نوع آسفالت هم کیفیتی پایین تر نسبت به شمال دارد ، هوا گرم تر و مزارع کمتر می شود اما خود مادرید که شهر زیبا و نسبتا شلوغ است در ابتدا سرخ به نظر می رسد بر خلاف پاریس که سفید است و علت آن آجرهای قرمزی است که در بنای ساختمانها به کار رفته است البته از قدیم الایام به شهر ها زنگ هایی را نسبت داده اند و بعضی معتقدند با فاصله گرفتن از یک شهر انسان آن را به رنگ خاصی می بیند مثلا لقب کازرون فارس از قدیم شهر سبز بوده است بقول فرصت چون د ر فضل بهار صحرای آن با طراوت و خضرت است . از جهت دیگر هم می شود به شهرها رنگ داد چون هزاران هزار انسان با طبایع گوناگون در آن مشغول زندگی هستند
هفت جوش وهفت شهرو هفت رنگ
از دیار سند تا شهر فرنگ
آدم در اسپانیا احساس غربت نمی کند فکر می کنی با ایرانی ها یا اعراب یا مسلمانان برخورد داری نه اروپاییان دراسپانیا با حروف انگلیسی بازار رابازار می نویسند و کباب را کباب البته در بارسلونا هم یک تابلو دیدم نوشته بود کدوشه یعنی با حروف فارسی ؟ ورودی مادرید هم یک برج بزرگ مثل برج میلاد خودنمایی می کرد در مادرید فروشگاه لوازم ورزشی زیاد به چشم می خورد شکل دکور مغازها هم به ایران بیشتر می خورد تا اروپا
از مادرید که خارج می شوی به سمت جنوب هر جا باداست توربین بادی کار گذاشتند مثل دیز باد خراسان هر جا هم آفتاب است حالاشما بگو باطری خورشیدی
به سمت جنوب که نزدیک می شوی تابلو به دو زبان اسپانیولی و عربی نوشته شده است اول اسم خیلی از روستاها و شهر ها هم ال داردالحمراهم کاخی است مشرف بر شهر گرادانا (غرناطه) در اسپانیا که به عنوان یکی از شاخصترین نمونههای هنر شمال آفریقا (عرب) و شاید یکی از مشهورترین بناهای اسلامی جهان بشمار میآید. این بنا شامل چندین قسمت مجزا است که در دورههای مختلف ساخته شدهاند. نام کاخ که به معنای سرخگون است، بنا به نظر بسیاری، از رنگ غالب بر بنا گرفته شدهاست. خیلی از شخصیت های جهانی از این بنا بازدید کرده بودند و عکس آنان در کتابی چاپ شده بود که می فروختند عکس صدام هم بود از ایران هم عکس آقای خاتمی بود و خیلی از شخصیت های جهانی دیگر از گرانادا بسمت جنوبل تر یعنی مالاگا حرکت کردیم
۲۳کیلو متری مالا گا تابلو زده بود الجزیره الخضراء گویا قبلا یعنی ۲۶سال قبل در یک کتاب نه چندان معتبر خوانده بودم محل سکونت امام عصر عج این جزیره است در هر صورت راجع به این موضوع با خانواده حرف زدم همین جا بودم که م ح ر زنگ زد بعدش بچه ها تا برگشت هی می گفتند بابا قور مه را حلا ل کن این قسمت اخیر را همه نخوانند ،مالاگا را می گویند شهر همیشه بهار ، تاکستان های انگور با پایه های بلند بر خلاف جنوب فرانسه زیبا و منظم بود و درب منازل و داخل خیابانها هم فراوان درخت نارنج پربار وسرسبز البته کسی هم نمی چید درخت خرما هم تقریبا به وفور دیده می شود ساحل دریا هم عالی بود بعد از شستن پا در بخشی ار اقیانوس اطلس حالا نوبت دریای مدیترانه بود
مالاگاه هم در جنوب است در بخش خود مختار اندلس در جنوب کشور مرکز شهرستانی به همین نام. در منتهی علیه غرب دریای مدیترانه و در ۱۰۰ کیلومتری تنگه جبل الطارق واقع شده است.
منابع عربی و اسلامی نام این شهر را ملاقه و مالقه گفتهاند. بد نیست بدانید قیمومیت جبل الطارق با انگلیس است این تنگه اقیانوس اطلس را به دریای مدیترانه وصل می کند . در سمت مقابل آنهم تنگه بسفردر کشور ترکیه است که دریای سیاه را به دریای مدیترانه میپیوندد. واین اخیر همانی که خشایارشاه پل بست و از آن عبور کرد . شاید هنوز اثر تازیانه های خشایار شاه بر آن باشد . وقتی فکر می کنی با چه امکانات و دانش از ایران تا آنجا رفته تعجب می کنی یعنی تا تنگه بسفر . این که قیمومیت جبل الطارق در اسپانیا با انگلیس است به این در ، که جزایر قناری در اقیا نوس اطلس نزدیک به مراکش است اما قیمومیت آن با اسپانیا است
از دیگر شهر های اسپانیا والنسیا ه است که مرکباتش امروزها در ایران بفروش می رسد در ۶۷ کیلومتری والنسیاه جاده تقریبا ۲۰کیلومتری دو طرفه شد در ادامه راه در پوشش گیاهی چیزی شبیه بوته ی در منه مشاهده شد گویا کوزه گری هم رواج دارد برخلاف سایر جاها که مجسمه های عریان و نیمه عریان عامل تزیین میدانها است اینجا کوزه در اندازه های بزرگ مشاهده شد از همان کوزه هایی که مثل خیام عاشق زار بودند با رسلونا شهری است شلوغ واقعا شلوغ طوری که انسان احساس نا امنی می کند با هنر های مخصوص خودش آدمی که در ارتفاع یک متری از سطح زمین نشسته است تا شما از جلویش عبوری کنی نگاه کنی و سکه ای در لیوانش بیندازی آدمی که به حالتی خاص تا نمی دانم کی ثابت شده است و باز با اینهمه استغنا از حرکت و ...محتاج سکه ایست ...
عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
ایام زندگی همه در درد سر گذشت
گویند اینکه عمر سفر کوته است ومن
دیدم که عمر من زسفر زودتر گذشت
نمی دانم شاید پیچیده ترین راز هستی همین خلقت باشد و شاید مرگ از آن پیچیده تر باشد بخشی دیگر از این سفرنامه را که به خلق و خوی مردم اروپا بر می گردد را در ادامه می نویسم و در وقت مناسب منتشر می کنم
دنیا آنقدر بزرگ و آدمی زاده آنقدر گونه گون است که وقتی از سفر بر می گردی تا مدتی خودت حیران این رنگارنگی هستی هر کس به دلیلی سفر می کند اما خداوند می گوید در زمین سفرکنید و سر نوشت دروغگویان را ببینید قل سیروا فی الارض فانظر وا کیف کان عاقبه المکذبین اما سفر من برای خودنمایی یا خوشگذرانی هرگز نبوده است یا حتی کنجکاوی، نخستین سفر نامه را من در سال سال ۱۳۷۴در سفر حج نوشتم آنهم در دو نسخه ی تقریبا مشابه ، من نمی گویم آنچه می نویسم واقعیت قطعی است زیرا آنچه نوشته ام همه آنچیزی است که دیده ام و حواس انسان نیز خطا کار است بسا که بسیاری از چیز ها را اشتباه دیده باشم خصوصا که گاهی زدل بود گله گاهی زدیده ام
در این روزگار مردم فرصت آن را ندارند که همه ی دیده های دیگران را بخوانند البته باز نمودن همه ی آنچه آدمی دیده است هم زمانش سپری شده است حرف ویکتور هو گو را تکرار می کنم که شاید ما ظواهراموررا با حقایقشان اشتباه کنیم
شاید سفر تا منتهی الیه اروپا و عمق جزایر قناری و اقیانوس اطلس فی نفسه خودش امروز مهم به نظر بیاید اما کسی که سفر نامه ها خوانده باشد می داند که ابن بطوطه در زمانی به جا هایی پا گذاشت که امروز در عصر ماشین های بقول محمد مهدی ما خیلی اتو ماتیک و هواپیما هم نشود رفت
بنا به توضیح آنچه می شود در شبکه ی جهانی به راحتی یافت ندارم اما آنچه از رفتار مردم دیده ام خواهم نوشت اما قبلش یاد آوری می کنم که در غرب ستیزی من شک نکنید اما عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
سفر ما با اتومبیل شخصی ار پاریس به سمت جنوب فرانسه شروع شد .... اولین چیزی که بعد از فاصله گرفتن از پاریس می بینی مزارع فراوان انگور است با پایه های کوتا و آرایشی متفاوت از ایران چنان منظم که گوی یک لشکرسربازچینی به صف ایستاده اند سینه ی خاکهای نرم این سرزمین و آب فراوان و تکنولوژی پیشرفته رونقی مخصوص به کشاورزی مردم داده است . تا قبل از این وفتی می گفتند روستا یا صفای روستا من فکرم به بکران پر می زد و بهترین و با صفا ترین روستا را بکران می دیدم البته با رود شوری که از شمال آن عبور می کند و شورزار اطرافش و بادهای پر گرد و خاکش و البته مردم مهربان وصمیمی و دوست داشتنی اش اما حالا می بینم روستا یعنی همه ی امکانات شهر به اضافه آرامش و زیبایی روستا در اروپا یعنی مردمی شیک پوش با در آمد بالا و طبیعتی دست و دل باز و ادوات کشاورزی ای که من برای اولین با می دیدم،و مردمی که در کنار مزرعه خود بصورت جدی ورزش می کنند
در طول سفر من در کشور فرانسه تابلوی جاده در دست تعمیر ندیدیم و در کل ۴۰۰۰کیلومتر فقط یکبار آنهم در لاین مخالف سه پلیس دیدم که سر گرم کار خود بودند حالا بگذار کنار این جمله که در بعضی از جاده ها بقول دوستی مانوشتیم پلیس حافظ جان شماست یا اینکه هر جا پلیس کم آوردیم ماکت آن را از کاغذ تراشیدیم و گذاشتیم این به معنای عدم کنترل نیست همین عنقریب است که پست قبض های جریمه راکه دوربین ثبت کرده است بیاورد و درب منزل به ما تحویل بدهد...
ادامه دارد
تعطیلات ما نه تنهامصادف با تعطیلات اروپا نبود که گویا با ماه روزه ی آنها هم اشتراک داشت. وسایل سفری که افرادبومی با خود داشتند یا ماشین کاروان بود که پشت آن دوچرخه هم بسته بودند که به مقصدکه رسیدند استفاده کنند یا چیپ برای کوهستان که با ماشین معمولیشان حمل می کردندیا ماشین معمولی که اتاقکی یدک آن بود. از پاریس به سمت جنوب که دور می شوی کیفیت خدمات رسانی و جاده ها پایین تر می آید اما این به این معنا نیست که خدمت رسانی وجود ندارد در فواصل کوتاه استراحتگاه وجود دارد با امکاناتی نظیر رستوران فروشگاه پمپ بنزین ، میز و صندلی، حمام و دستشویی رایگان و واقعا تمیز و معطر با خودم فکر می کردم این نظافت چی ها که نیمه شب هم خنده از روی لبشان جمع نمی شود واقعا در نظافت و خدمت رسانی چیزی این دختران شاداب و خندان کم نمی گذارند مگر چقدر حقوق می گیرند ؟
معمولا هرینه آن از عوارضی که مسافران در عوارضی ها پرداخت می کنند تامین می شود ما در کل مسیر حدودا ۱۵۰یورو عوارض دادیم
ادبیات جاده ای مشاهد نشد یعنی همان ادبیاتی که پشت کامیونها رانندگان خوش ذوق می نویسند مثل دریای غم ساحل ندارد، سلطان غم مادر و از این دست که من قبلا در این مورد دو شماره مقاله نوشتم اما پشت در یک دستشویی در آخرین نقطه فرانسه که البته مسئولی هم نداشت ادبیات پشت در دستشویی و چند نقاشی مشاهد شد که نفهمیدم جملات نوشته شده فرانسوی بود یا اسپانیولی یا زبانی دیگر حالا که حرف به ادبیات کشید عرض کنم که با خودم فکر می کردم اگر شعرا ما مثل همین سعدی یا حافظ در اروپا بودند ، باز هم از سبزه و لب جوی و شعر می گفتند واقعا تاثیر محیط سکونت در ادبیات چقدر است ؟ آِیا اگر حافظ در اروپا بود باز هم دلبرش سیه چشم و سیه مو بود یا سبز چشم و بلوند مو می شد ؟
یک وقتی من هفت ،هشت ساله که بودم درخت های سر آب مرادی را آخر دنیا حساب می کردم اما به قول آن نویسنده چه استعبادی دارد که عمر ی باشد و روزی خاطراتی از سفر به ماه هم بنویسیم آدمی به هر کجا که می رود فکر می کند به غایت القصوی خود رسیده است اما دنیا بی پایان است. هر ساختمانی در بین راه منبع جذب توریست هست البته ساختمان قدیمی و معظم هم کم ندارند اطراف جاده تا تقریبا مرکز اسپانیا آنقدر سبز است که گاهی امثال ما آرزوی یک تکه خاک خشک می کنی غیر از جاها معلوم شده اصلا توقف ندارند و جنگلها کاملا تمیز است
یکی از کارهای اروپاییان کاشت جنگل است و کار دیگرشان بریدن چوپ در هر جا جنگل تنک است می کارند هر چا انبوه است الوارهای یک دست چوب بریده شده و روی هم چیده مشاهد می شود تونل های زیبا و تمیز ویژگی دیگر جادهاست شب و نصف روزی را در شهر بردوی فرانسه ماندیم با هتل خوب ومردمی خوبتر این مردم برخلاف مردم پاریس آرام و شاد بودند در هر سن وسالی در حال ورزش خندان بدون عجله و راز این را باید در مدارس این شهر وسیستم آموزشی جست دل کندن از فضای خلوت و مردم خوب این شهر کار ساده ای نبود اما راه درازی درپیش بود از غرانسه که خارج می شوی فورا سطح در آمد پایین تر اسپانیا خود را نشان می دهد والبته قیمت پایین تر بنزین و مواد خوراکی و هتل و غیره با روشن کردن رادیو زبان اسپانیولی که به تشخیص علی ما بر خلاف فرانسوی که تاکیدش بر قاف است و ر ندارند بر ر است خودش را با صدای اره مانند نشان داد با اینکه این زبان زبان مهمی نیست که زبان دوم کشوری یا زبان مسافرت اروپا باشد و خیلی از اروپاییان این زبان را بلدند
با اینکه اختلاف دما در جایی مثل بکران حتی سایه و آفتاب نه شب و روز ممکن است به بیست درچه برسد اختلاف دما در شب و روز در این قسمت که جنوب بود بین ۷ تا ۱۰درجه نمی رسید و روزی یا شبی نبود که ساعتی باران خداوند همه جا را با طراوت نکند
آدمهایی که از مقابل آدم عبور میکند البته در فرانسه نه اسپانیا که آنجا حمله اعراب کار خودش را بقول فردوسی کرده است زایران و ار ترک وازتازیان نژادی پدید آیداندر میان معمولا کمتر قیافه نتراشید و زشت میبینی مثلا چشم احول یا دماغ برزگ یا شکم گنده سر گچل یا اندام نامناسب شاید بهداشت و ورزش عامل عمده ی آن باشد . این همه چمن خدادادی را با مثلا زمین چمن مصنوعی آموزش و پرورش میامی که نمی دانم به سرانجام رسید یا نه مقایسه کن که چقدر باید برای آن زحمت کشید
اولین شهر اسپانیا سن سپاستین بود شهر زیبا و آباد که شب به آنجا رسیدیم با هتل های گران قیمت
کارگاه آموزش خانواده هم با حضور آقای دکتر فتحی آشتیانی که مهمان ما بود ۴فروردین برگزارشد عمو پورنگ و امیر محمد هم برای بچه ها برنامه اجرا کردند
امروز هم با همه شلوغی اش گذشت بدون اینکه ما به عید برسیم عید به ما رسید وقتی که عید به ما می رسد دیگر این عید است که مبارک است، نه ما اما اگر ما به عید برسیم ،ما مبارک می شویم شاید به همین دلیل حضرت مولا نا می فرماید : ایام می آیند و می روند مبارک شمایید بله عرض می کردم بهار که رسید خبر گل می آورد باید از بهار و گل پرسید چه خبر یعنی اگر شما مبارک شده باشید جواب می دهد این که گفت : ای نو بهار خندان از لا مکان رسیدی
چیزی به یار مانی از یار ما چه دیدی
سوال کننده مبارک است در غیر این صورت گل پاسخی نمی دهد بالاخره گل گوشه ای از ابروی یار است
وقتی حضرت عارف شیراز می گوید : که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید یعنی رفت، فکر می کنید چند بهار دیگر را درک خواهید کرد مثلا ۵۰ تا ،باشه ولی خیلی کم است تا فرصت است باید از گل پرسید
زگل بپرسم که این حسن از که دزدیدی
زشرم مست بخندد ولی کجا گوید
چراکه گل هر رازی را نمی گوید
اگر چه مست بود گل خراب نیست چو من
که راز نرگس سرمست با شما گویید
چو راز طلبی در میان مستان رو
که راز را سر سرمست بی حیا گوید
موکب همایونی بهار دو ساعت و نیم زودتر به ما خواهد رسید اگر چه که این عید عارضی است ت
این چهارمین بار است که برای نوشتن این مطلب می نشینم بله عید به وجود مبارک صاحب العصر و الزمان مبارک می شود و تحول نیز منشاء انسانی می خواهد آنهم انسان کامل که بهار جلوه ای از طراوت اوست از نوروزنامه خیام و التفهیم یا آثار الباقیه ابوریحان یا حتی روایت فردوسی در شاهنامه آبرویی برای عید درست نمی شود اما روایت اما م صادق علیه السلام که نوروز را، روز ظهور آن حضرت می داند نوید عدالت کلی را که همه ی ادیان منتظر آن هستند به ما می رساند
تو دل بردی از من به هر کجا طلبی
مرا که قبله گر استم چه کار با اصنام
اگر چه فرصت نوشتن نیست اما حدیث زلف تو کوته نمی توانم کرد
بدین دلیل که اینجا مقام اطناب است
یکشنبه ۲۹اسفند ۱۳۸۹ساعت ۷بعد از ظهر پاریس
فردا دانش آموزان تعطیل می شوند شنبه هم مراسم هفت سین را برای ایرانیان مقیم داریم . دانش آموزان خودمان هم، اول فروردین را با عمو پورنگ شروع می کنند.یک برنامه جامع هم برای والدین روز چهارم فروردین خواهیم داشت موضوعش هم ،حالا شما بفرما آموزش خانواده
عرض بعدی اینک من از قبل هم می دانستم که ، البته بدون تعارف ، که خیلی بی سوادم اما این یک شنبه بد جوری به بی سوادی خودم پی بردم . اون کلیسای سر کوچه که یادتون هست این هفته با کشیش بفرما محترمش، فرصتی دست داد کپی زدم دیدم اولا زبان فرانسه که من بلد نیستم بماند این کشیش چه خوب عربی حرف می زند واقعا استاد بود مهمتر اینکه، دیدم که چقدر از قرآن می داند تعجب من را که دید گفت ما در مدرسه کاتولیک بفرما همان حوزه علمیه مسیحی قرآن را می خوانیم دید بیشتر تعجب کردم گفت یک تفسیر سه جلدی بر سوره ی مائده هم نوشته است بفرما تازه این یک کشیش معمولی بود مقایسه کن با طلبه های فاضل خودمان ... دیگه بیشتر نخواهم نوشت
واقعا ما چقدر عمرمان را صرف هیچ کردیم ... حواسم نبود که گفتم نمی نویسم
بله محمد مهدی دوتا ماهی قرمز خوشگل خریده برای هفت سین بعد هم می خواهد ببرد تو رودخانه سن رها کنه علی هم با مامانش بقیه را به عهده دارند. عید خانوادگی، قرار گذاشتیم چیزی کم نگذاریم
هوا آنقدر خوب شده که دیگه دلت می خواد تو سایه راه بری که آفتاب اذیتت نکند



![]()

تا حالا به این فکر کردین کسایی که یه مدت ، حتی خیلی کوتاه مثلا دو ماه خارج از کشور زندگی کردن وقتی که بر میگردن چه جوری رفتار میکنن؟؟
هر جایی که خرید میکنن اول کارت اعتباری میدن ..بعد یه دفعه انگار که تازه یادشون افتاده ایرانن ..میگن اااا قبول نمیکنین؟؟؟
به جای نوشابه همیشه آب معدنی سفارش میدن و همیشه هم راجع به تغذیه سالم سخنرانی میکنن..
اولش که میان حتی اگه ۳ ماه بیشتر از ایران دور نبوده باشن میگن ..وای شما چه جوری این جا زندگی میکنین!
بابا همون جوری که شما ۳۰ سال زندگی میکردین و مث بچه خوب صبح میرفتین سر کار ..عصری میومدین !
به جای هوی ..میگن ..اووپس ، ..به جای سلام میگن ..های ، به جای تلویزیون میگن .تی.وی ، عصبی که میشن میگن رو nerve من راه نرو و الا آخر…
مدام از هوای آلوده و ترافیک گله میکنن ، وزن رو به پوند و مسافت رو به مایل حساب میکنن! همه قیمت ها رو وقتی میگی به دلار و یورو حساب میکنن ..بعد میگن مفتـــــــــه !
رو شیر و ماست و بقیه چیزها حتما میزان چربی و کالری رو میخونن ..حتی اگه از لاغری در حال شکستن باشن!!
راجع به همه چیز تو ایران ایراد میگیرن دقیقا انگار که بار اوله که با این مسائل روبرو شدن.. از چمدون هاشون حتی تا یه سال بعد از برگشتنشون ، برچسب هواپیما رو در نمیارن و با اون همه جا میرن!
همیشه جملات خودشون رو با این جمله شروع میکنن : تو اون جا که من بودم ……۱۸/۱۲/۸۹
۸۹/۱۲/۲۱
این روزها درتهیه و تدارک مراسم هفت سین نوروزی هستیم یکی از برنامه های ما اجرای قسمتی از شاهنامه که مربوط به سهراب ،رستم ، تهمینه ، و گرد آقرید است بصورت تاتر آنهم توسط آقایان و خانم های فارسی آموز ، کارگردان کار هم ،استاد پورعلی زاده است
امروز قسمتی از فیلم تمرین بچه ها را دیدیم متوجه شدم که خیلی راحت تر از بچه های ما روی صحنه کار می کنند در تاتر قبلی که دانش آموزان ما برای دهه فجر کار می کردند ، بقول مرحوم دکتر احدیان معمولا، بچه ها روی صحنه نمی دانند با دستهایشان چه کار کنند اما اینها خیلی راحتند
قسمت آشنایی رستم و تهمینه را از خود فردوسی هم بهتر اجرا می کردند خلاصه روزگاری داریم
موضوع برنامه های رادیویی هم امروزها عید است و ....
خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا شبانگاه, راه بر او شناسانده شده است
|
|
اما چه سّری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند.
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود را بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' امّا ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' امّاها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمان به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می شمرد.