پاسخ

۱- فرهنگ ترک‌ها فرهنگ مقاومی است و هر چیز مقاومی به تعبیر مارکس شکستنی است. این موضوع چند سال پیش چنان دردسر ساز شد که واکنش مقامات آلمان را برانگیخت و آنجلا مرکل در یک سخنرانی رسمی عنوان کرد:" اگر ترک‌ها بخواهند به عنوان شهروند در کشور ما زندگی کنند باید قواعد شهروندی و فرهنگ رایج در این کشور را بپذیرند." در مقابل، فرهنگ ایرانی فرهنگی منعطف بوده و ایرانیان با حفظ عنصر ایرانی‌گری و عشق به میهن در برخورد با عناصر فرهنگ بیگانه انعطافی باور نکردنی از خود نشان می‌دهند. این روحیه علاوه بر حفظ ارزش‌های بنیادین فرهنگ در طول تاریخ، توانسته موقعیت‌هایی استثنایی در اختیار ایرانیان خارج از کشور قرار دهد؛ نام شاهزاده ایرانی اگرچه تئوفوبوس شد اما تئوفوبوس که توانسته بود داماد قیصر روم و فرمانده سپاه او شود، همواره ایرانی باقی ماند و جان خود را نیز بر سر جنگ با دشمنان ایران گذاشت. ذیل این موضوع می توان به لشکرکشی‌ها علیه ایران نیز اشاره کرد تا آنجا که شاردون مستشرق و ایران دوست فرانسوی در دوره صفویه می‌نویسد:" ایران لقمه‌ای است که همواره برداشتن آن آسان و فرودادنش دشوار خواهد بود."

2- جغرافیای ترکیه ارزش جغرافیایی ایران را ندارد و شاید بتوان ادعا کرد مهمترین ارزش جغرافیایی آن به همسایگی با ایران بر‌می‌گردد. اگر ترکیه را کشوری اروپایی بدانیم، این کشور با هیچ گوشه‌ای از اروپا پیوند دینی، تاریخی، فرهنگی و زبانی ندارد و اگر کشوری آسیایی بدانیم، نقاط مشترک آن متشکل از عناصری است که اساس آنها برگرفته از درون‌مایه‌های فرهنگی و تمدنی ترک‌ها نیست. از این نظر ترکیه کشوری همیشه تنهاست و با گریز از شرق، هر روز خود را تنهاتر یافته است. در مقابل جغرافیای ایران پیوندهای بسیاری در گوشه گوشه خود با تمدن‌های بزرگ دارد و اگر از مرزهای جغرافیای سیاسی بگذریم و مرزهای فرهنگی و تمدنی را در نظر داشته باشیم، نقاط پیوند، بیش از این‌ها خواهد بود. اگرچه ما همسایه اروپا نیستیم اما پیوند‌های زبانی، نژادی و فرهنگی ما چنان عمیق است که این موضوع گاه بر سر پیچ‌های بزرگ تاریخ توانسته نقش آفرینی کند. به عنوان مثال پیوند نژادی ما با آلمان‌ها در جنگ‌ جهانی، بهانه‌ و دستاویزی شد برای نجات جان ده‌ها هزار یهودی ساکن اروپا؛ آن روزها سفارت ما در پاریس دقیقه به دقیقه برای یهودیان اروپا، پاسپورت یهودی ایرانی صادر می‌کرد.

3- ترکیه از نظر منابع طبیعی کشوری است فقیر و ایران از این نظر بهشت دنیاست.

4- ترکیه نه تنها در زمینه منابع طبیعی بلکه از نظر منابع انسانی نیز قابل مقایسه با ایران نیست وشاید بشود گفت حتی کشوری است فقیر. این کشور نه دانشمند نامداری تحویل جامعه بشری داده، نه اندیشمند و تئوریسین، نه مخترع و مبتکری، و اگر منصف باشیم باید اعتراف کرد پیشرفت‌های اخیر نه حاصل پیشاهنگی نخبگان این جامعه بلکه در نتیجه تجمع و اتحاد متوسط‌های آن بوده است.

5- ترکیه بنا به مواردی که عنوان شد، هیچگاه نخواهد توانست موضوع آشتی قومیت‌ها را حل کند. زلزله‌ اخیر در مناطق کردنشین و هدیه فرستادن آجر و دسته بیل از سوی دیگر شهروندان به عنوان تمسخر، بار دیگر نشان داد اقوام غیر ترک در این کشور از جمله کردها- ساکنان قدیمی این سرزمین- ارامنه و حتی آذری‌ها، همواره غریبه باقی خواهند ماند. ترک‌ها از زمانی که ساکن آناتولی شده‌اند همین رویه را در پیش گرفته‌ و در این میان بیشترین وحشت آنها از استیلای فرهنگ ایرانی بوده است. برای نمونه پیرسلطان آبدال یکی از بزرگ‌ترین شاعران ترک به اتهام پذیرش مذهب ایرانیان در سیواس به دار آویخته شد. این برخورد‌ با فرهنگ بزرگ و دیرین ایرانیان گاهی چنان خنده‌دار می‌نماید که جای هیچ تحلیلی باقی نمی‌ماند؛ گزارشگر تلویزیون "ت ر ت" پس از جنگ و گریز خیابانی پلیس و کشته شدن چند دانش آموز به بهانه برگزاری جشن چهارشنبه سوری، برای آرام کردن فضا به تاجیکستان سفر می‌کند تا ریشه‌های نوروز را بیابد، خنده‌دار اینکه کارشناسان تاجیکی در این برنامه حق ندارند فارسی حرف بزنند و یا نامی از ایران ببرند. در این برنامه، نوروز رنگ روسی به خود می‌گیرد!

6- زمینه ایران دوستی تنها به کردهای منطقه محدود نمی‌شود و اساسا ایران دوستی موضوعی ناسیونالیستی نیست بلکه به عنوان احترام به تاریخ، فرهنگ و تمدن بشر، مسئله‌ای است جهانی. از این منظر هیچ فرهنگی نیست که نشانه‌ای از ایران در خود نداشته باشد: بیت‌المقدس پس از حمله نبوکد نصر به دستور کورش کبیر و در زمان خشایار بازسازی می‌شود، قوم یهود نام پادشاهان هخامنشی را در تورات، کنار نام پیامبران‌ خدا ایلیا و ارمیا و دانیال می‌خواند. مسلمانان کلام اسلامی، گسترش اسلام، هنر و معماری اسلامی را از ایرانیان دارند. در جهان مسیحیت، متونی همچون کمدی الهی دانته که برای گسترش و تثبیت دین مسیح و به سفارش کلیسا نوشته شده، در کلیت خود الهام گرفته از متون ایرانی قبل و بعد از اسلام (آرداویرافنامه و رساله حافظیه) و در جزئیات ناگزیر به یادآوری و احترام گذاشتن به نام‌های درخشانی همچون ابن سینا، فارابی و "خشایارشاه جوانمرد" است که کانال سوئز را حفر کرد. هندی‌ها به عنوان برادران خونی ما ارتباطی به بلندای تاریخ با ایرانیان دارند. پیوندی که تلاش وهابیون برای از بین بردن آن، با خریداری کتاب‌های پارسی هند و به آتش سپردن آنها، سعی کودکانه‌ای می‌نماید.

فرهنگ و تمدن ایرانی آنقدر بزرگ و قابل احترام است که برای دشمنی با آن نیز چاره‌ای جز پناه بردن به آن نیست. سلطان سلیم پیش از حمله به ایران بر سر قبر مولانا می‌رود و برای پیروزی‌اش دعا می‌خواند که اگر مولانا یاری‌اش دهد، بارگاهی از جنس آسمان "گوئک گوبَه" بر سر مزارش بسازد. وهابیون به عنوان دشمن خونی ایرانیان نیک می‌دانند که عبدالوهاب بانی مذهب ایشان توسط همفر جاسوس انگلیسی و در جمع ایرانیان بصره آموزش دیده است. وی که به زبان فارسی نیز تسلط داشت، برای تکمیل دانسته‌های خود به شیراز و اصفهان سفر می‌کند تا یک زن روسپی به نام صفیه اندیشه‌های او را در زمینه درانداختن مذهب جدید قوام بخشد و...

سخن آخر اینکه تنها شانس سیاسی یا رشد اقتصادی در دوره‌ای خاص کشورها را به بازیگر بی‌رقیب منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل نمی‌کند، بلکه مجموعه‌ای از ارزش‌های تاریخی، فرهنگی، مدنی و... است که آنها را در جایگاه واقعی‌شان می‌نشاند. اگر غیر از این بود در این سال‌ها امارات به بزرگ‌ترین کشور جهان تبدیل شده بود. مسئله مهمتر آنکه اگر کشوری بدون شناخت از داشته‌ها و نداشته‌ها نقشی فراتر از توانایی خود بر عهده گیرد، درنهایت به آینده‌اش ضربه خواهد زد.

دل خوش از آنيم که حج ميرويم                        غافل از آنیم که کج می رویم

 

سفرما به مکه ساعت 30/10از فرودکاه شاردگل پاریس با شرکت هواپیمایی ام‌ای‌آ یا هواپیمایی خاورمیانه (MEA) (به انگلیسی: Middle East Airlines) (به عربی:طیران الشرق الأوسط) ، هواپیمایی ملی و حامل پرچم لبنان است شروع شد  . این شرکت پروازهای منظم بین‌المللی مختلفی را از بیروت به مقاصدی در خاورمیانه، اروپا و آفریقاانجام می‌دهد  . مقصد ما فرودگاه رفیق حریری بیروت بود این همان فرودگاهی است که بعد از اینکه در روز سه شتبه ۷ سپتامبر سال ۲۰۰۶ اسرائیل به محاصره هوایی ۸ هفته‌ای لبنان خاتمه داد و ام‌ای‌آ توانست از روز ۱۱ سپتامبر پروازهای خود را از  همین فرودگاه بین‌المللی رفیق حریری بیروت از سر بگیرد .پرواز مثل همه پروازهای خاورمیانه ای 20دقیقه ای تاخیر داشت در سمت چپ من یک خانم و دومرد که بنا به کارشناسی آقای شهرام جباری که بغل دست من نشسته بود باید اهل الجزایر باشند نشسته بودندهرکدام با یک تسبیح صد دانه مشغول ذکر بودند تقریبا معلوم بود مسافر کعبه هستند دست یکی شان هم یک کتاب به زبان فرانسه با متون عربی بود که مشخص تر می کرد عازم جح هستند ،منوی غذا مثل پروازهای اروپایی بود نه اسلامی ما از قبل غذای دریایی سفارش داده بودیم و البته ماهی خوشمزه ای هم خوردیم توقف کوتاه یا بقول بکرانی ها سر پر زدن در فرودگاه بیروت فرصت مغتنمی بود برای تامل پیرامون تفاوت های فرهنگی و رفتاری مردم شرق و غرب عالم برخورد کارکنان فرودگاه بی شباهت به برخورد کارکنان فرودگاه های ایران نیست مثلا صف های فشرده و متراکم ضمن جمعیت کم خدمات رسانی ضعیف تر طلب کار بودن از مسافر نوشتن تذکرات فراوان به در دیوار و تابلو های ایستاده مثلا نزدیک خط زرد (الاصفر) توقف کنید همزمان یک مامور هم داد می زند و همین را می گویددر حالی که در اروپا این مسایل تقریبا نیست تذکرات با لبخند و دلسوزی است رفتار ها آرام است مردم در صف عجله ندارند حالا چوب حراج به خودمان نزنیم تا بعد

ماراغریبی از وطن خود نمی برد

در کعبه ایم و ساکن بتخانه ی خودیم

نوبت به کینه جویی دشمن نمی دهیم

سنگی گرفته در پی دیوانه ی خودیم

15/5ما در هواپیما نشستیم و عازم جده ایم خیلی از کسانی که در بیروت داخل هواپیماشدند از همین جا محرم شده اند پس معلوم هست که عازم حج هستند ،نمازمغرب داخل هواپیما بودیم جوانی که کنار ما نشسته است به شیوه اهل سنت نمازش را خواند و بعد یک سنگ سیاه تقریبا اندازه ی تخم کبوتر از دوستش گرفت ابتدا به دستش مالید و بعد دستش را به بدنش !

9قرار است به جده برسیم شام داخل هواپیما شامل میگو ماهی ماکارانی سالاد و...به همراه یک آلوی به قول بسطامی ها ...غلام  شد شام .جده پیاده شدیم گرمی هوا خودش را نشان داد ابتدای کار مسافران را گفتند بنشینید تا خبر کنیم بعد هم صف و عکس و اثر انگشت گرفتندتا عبور کردیم وارد تشکیلاتی شدم به اسم مکتب وکلای موحد که ظاهرا کارش دادن خدمات چادر و نقلیه و از این حرفاست 1179ریال سعودی از من گرفت و یک برچسب بزرگتر از گذرنامه چسباند به گذر نامه بعد هم گفت خلاص حاجی گفتم عجب این هم فهمید ما حاجی هستیم همینقدر که فرانسوی ها می گویند مسیو سعودی ها می گویند حاجی یا حاج ،حالا ما موندیم و یک ماشین که ما را تا جحفه برساندجُحْفه، شهری کهن در عربستان، در نزدیکی کرانه‌های دریای سرخ و از میقاتگاههای حاجیان. خواندم که ویرانه‌های این شهر متروک در 189 کیلومتری شهر مکه و 15 کیلومتری شهر رابغ واقع است  این شهر در ابتدا مَهیَعه نام داشت. این نام در لغت به معنای جایگاه وسیع و پهناور است  و با موقعیت جغرافیایی سرزمینی که شهر در آن واقع بود، همخوانی داشت؛ سرزمین پهناوری که از یک سو به غدیرخم و وادی خرار و از دیگر سو به دریای سرخ منتهی می‌گردید .خیلی دلم می خواست بموقع می رسیدم و عربستان اجازه می داد به جای اتوبوس از تاکسی استفاده کنم و سری هم به محل غدیر خم بزنم اما این حرف کلا بقول مهراب در سعودی عرب قاچاق است سوم ذی الحجه همزمان با محرم شدن پیامبر اسلام صلوات الله علیه ما هم به همراه خیلی دیگر درجحفه محرم شدیم و به سمت مکه راه افتادیم

تا عشق توام بدرقه ی راه حجاز است

اندر حرم وصل دلم محرم راز است

نزدیک محبان ره کعبه دو سه گام است

کوته نظر است انکه بگوید که دراز است

رسیدیم مکه اذان ظهر بود رفتیم هتل برای استراحت شب هم رفتیم برای به جا آوردن اعمال یادم هست دفعه قبل که مشرف بود اطراف بیت داربست بود داشتند ظاهرا ملات بین سنگ ها را عوض می کرد اما حالا

جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد

مردم مشغول دعا بودن ،ظاهرا دعا عمیقا ساده است هر کس به زبانی اما به سادگی عمیق است قدرت کائنات در دعا است ما زیارت را با دعا هارسیده از معصومین سروع کردیم بعد هم شروع کردیم به طواف

ای کعبه ی مقصود ترا از که بجوییم

به اجتماع مسلمانان که نگاه می کنی خدا را در قلب کسانی می بینی که بی هیچ توقعی مهربانند وبه تعریف امام صادق دین غیر از محبت نیست اما مسلمان نسبت به هم محبت ندارند بعد از طواف تا نماز صبح فرصتی بود با خودم می گفتم خوش به حال جاهلیت اگر مردم بیت می پرستیدند یکی بود نه در عصر یکتا پرستی که دلها شده بتکده ...اگر چه پرودگار تکراری ترین حضور عصر ماست با لاخره روزی خواهد رسید که انسان هم اهلی شود بله اگر آدم اهلی شود خواه ناخواه کارش به گریه خواهد کشید در چشم من کسانی که گریان ترند اهلی ترند کعبه آیینه ای است روبرویت تا دق کنی برای دور شد از خودت حالا از این حرفا بگذریم که جاش اینجا نیست دلم می خواست این سفرنامه را بر خلاف سفرنامه ای که در سال 74نوشتم انتقادی بنویسم بله انتقاد به حج به نظر من به این گر وها انتقا د وارد است اول کشور سعودی، عربستان اسمی است که ما روش گذاشتم وگرنه مملکت عربی است و مال جناب سعود دوم به بعثه ی همه ی کشورها از جمله ایران سوم به کاروان ها چهارم به شخص شخیص زایرین محترم و البته شما نشنیده بگیرد به احکام فقهی حج در مرحله ی پنجم انتقاد کنم حالا برگردیم به حرف خودمان خداوند خانه اش را در پایین ترین نقطه ی مکه قرار داده است شاید بقول شریعتی برای اینکه بگوید عظمت در فرتنی است اما اولاد جناب عبد العزیز بن سعود یک موقوفه برای جناب ایشان ترتیب داده اند به اسم ابراج البیت همونی که بهش ایرانی ها می گویند برج ساعت که مشرف است به کعبه بلند با هژمونی کامل نسبت به کعبه ادم که  می بیند یاد  حکایت بهلول می افتد رفع طین و وضع الدین هارون الرشید برای سرکشی به سوی بعضی از قصرهای جدید خود رفت. درکنار یکی از قصرها با بهلول مصادف شد. از او درخواست کردخطی بر دیوار قصر بنویسد. بهلول تکه ذغالی برداشت ونوشت : « گل را بر روی هم انباشته ای ولی دین را خوار و پست گردانیده ای بگذریم هر چه هست خیلی بی ریخت است آنهم در کنار عظمت کعبه احساس می کنی نمی توانی در سایه این برج نفس بکشی عصر خبر کردن بعثه مقام معظم رهبری یک همایش گذاشته برای ایرانیان خارج از کشور رفتیم اول جناب قاضی عسکر که در معرفی ایشان مجری تلویزیون می گفت امیر الحاج جمهوری اسلامی صحبت کرد از همه ایرانیانی که سالها دور از وطن بوده اند و الان در این جلسه هستند تشکر کرد از شما پنهان نماند نفهمیدم به این جمعیت که اکثر مثل بنده بودند چه ربطی داشت کلا عادت داریم صورت مساله را بد طرح کنیم بعد هم یک خاطره تعریف کرد از دختر دانشجویی به ایشان نامه نوشته و گفته بود من بد حجاب بودم در مدینه تغییر نمی کند اما در مکه یک مرتبه حالاتش تغییر می کند وحالا با حجاب است در پایان نامه هم از حاج آقا می خواهد تا دعا کند تا در همین حالت بماند از شما باز پنهان نباشد اگرسواد همین آقای قاضی عسکر را داشتم وقت می گذاشتم و بحث بهتری را طرح می کردم خب حیف که ندارم بعد در اهمیت دعای عرفات می خواست صحبت کند که از دعای ابوحمزه ثمالی سر در آورد و تاکید کرد دعا مهم است

تاکی چو باد سر بدوانی به وادیم

ای کعبه مراد ببین نامرادیم

بعد هم گفت 16سال حجاج ایران در نوبتند 20سال طول می کشد تا بیایند شما قدر فرصتی را بدست آورده اید بدانید نفهمیدم همکاران حاج اقا هم قدر فرصت را می دانند یا نه بعد هم فرمودند امسال 73817زایر ایرانی مشرفند سخنران بعدی دکتر میرباقری بود فرمودند قربانی حج سر بریدن یک فرزند بود اما خداوند آن را تخفیف داد داشتم فکر می کردم اگر تخفیف نمی داد آیا من الان در مکه بودم یا هرگز مستطیع نمی شدم تاکید داشت برای فرزندانتان در خارج از کشور روزی دوسه ساعت وقت بگذارید آنها را به مدارس ایرانی بفرستیدبرایشان در فرصت حج دعا کنید بعد هم یک نفر صحبت کرد در حالی که همه از جمله ما در حال رفتن بودیم سوار ماشین شدیم برای برگشت یک تابلو دیدم روش نوشته ای به زبان عربی بود که ختم می شد به کلمه درشت تری که عبارت بود از مهر جان پرسیدم مهرجان یعنی چه گفتند یعنی جشنواره در محضر دکتر فاطمی استاد ادبیات داشگاه فردوسی مشهد که خیلی روزها هم مسیر بودیم کشف شد که مهرجان همان مهر گان فارسی بوده که گویا ابو مقاتل ضریردر شعری برای داعی حالا صغیر و کبیرش را یادم نیست یعنی نمی دانم داعی صغیر بوده یا کبیر گفته است بله گویا همین کبیر بود جسن بن زید علوی همو که قومس را هم فتح کرده بود یعنی همین شاهرود فعلی

لا تقل بشرى ولكن بشريان

 غرة الداعي ويوم المهرجان ...

امروز را یک بشارت نیست؛ بلکه دو شادی و بشارت است، یکی دیدن روی ماه داعی و دومی جشن مهرگان

که ظاهرا شاعر یک عصا هم می خورد که چرا با لا شروع کردی داعی از شاعر پرسید که چرا شعر را اینگونه نسروده تا شعرش با «لا» شروع نشود:

غرة الداعی و یوم المهرجان

 

لا تقل بشری ولکن بشریان

شاعر در پاسخ گفت که بهترین ذکر خدا ذکر «لا اله الا الله» است، که با لا آغاز گشته، داعی نیز وی را تشویق و تحسین نمود،لحظاتی از بازار گونه ای عبور کردیم مثل همه دنیا پر بود از جنس چینی از تسبیح بگیر تا لباس احرام و...

کائنات از کیف او رنگین شده

کعبه هم بتخانه ها ی چین شد

ادامه ...

از سواد کعبه چون آهو گریخت...

 

در آینده نزدیک اجلاس جهانی آموزش برای همه در یونسکو برگزار خواهد شد این هم در پاسخ دوستانی که هی می نویسند چه خبر ، بله ما هم بسلامتی برگشتم

مور بیچاره هوس کرد که در کعبه رسد

دست در پای کبوتر زد و ناگاه رسید