پاسخ
2- جغرافیای ترکیه ارزش جغرافیایی ایران را ندارد و شاید بتوان ادعا کرد مهمترین ارزش جغرافیایی آن به همسایگی با ایران برمیگردد. اگر ترکیه را کشوری اروپایی بدانیم، این کشور با هیچ گوشهای از اروپا پیوند دینی، تاریخی، فرهنگی و زبانی ندارد و اگر کشوری آسیایی بدانیم، نقاط مشترک آن متشکل از عناصری است که اساس آنها برگرفته از درونمایههای فرهنگی و تمدنی ترکها نیست. از این نظر ترکیه کشوری همیشه تنهاست و با گریز از شرق، هر روز خود را تنهاتر یافته است. در مقابل جغرافیای ایران پیوندهای بسیاری در گوشه گوشه خود با تمدنهای بزرگ دارد و اگر از مرزهای جغرافیای سیاسی بگذریم و مرزهای فرهنگی و تمدنی را در نظر داشته باشیم، نقاط پیوند، بیش از اینها خواهد بود. اگرچه ما همسایه اروپا نیستیم اما پیوندهای زبانی، نژادی و فرهنگی ما چنان عمیق است که این موضوع گاه بر سر پیچهای بزرگ تاریخ توانسته نقش آفرینی کند. به عنوان مثال پیوند نژادی ما با آلمانها در جنگ جهانی، بهانه و دستاویزی شد برای نجات جان دهها هزار یهودی ساکن اروپا؛ آن روزها سفارت ما در پاریس دقیقه به دقیقه برای یهودیان اروپا، پاسپورت یهودی ایرانی صادر میکرد.
3- ترکیه از نظر منابع طبیعی کشوری است فقیر و ایران از این نظر بهشت دنیاست.
4- ترکیه نه تنها در زمینه منابع طبیعی بلکه از نظر منابع انسانی نیز قابل مقایسه با ایران نیست وشاید بشود گفت حتی کشوری است فقیر. این کشور نه دانشمند نامداری تحویل جامعه بشری داده، نه اندیشمند و تئوریسین، نه مخترع و مبتکری، و اگر منصف باشیم باید اعتراف کرد پیشرفتهای اخیر نه حاصل پیشاهنگی نخبگان این جامعه بلکه در نتیجه تجمع و اتحاد متوسطهای آن بوده است.
5- ترکیه بنا به مواردی که عنوان شد، هیچگاه نخواهد توانست موضوع آشتی قومیتها را حل کند. زلزله اخیر در مناطق کردنشین و هدیه فرستادن آجر و دسته بیل از سوی دیگر شهروندان به عنوان تمسخر، بار دیگر نشان داد اقوام غیر ترک در این کشور از جمله کردها- ساکنان قدیمی این سرزمین- ارامنه و حتی آذریها، همواره غریبه باقی خواهند ماند. ترکها از زمانی که ساکن آناتولی شدهاند همین رویه را در پیش گرفته و در این میان بیشترین وحشت آنها از استیلای فرهنگ ایرانی بوده است. برای نمونه پیرسلطان آبدال یکی از بزرگترین شاعران ترک به اتهام پذیرش مذهب ایرانیان در سیواس به دار آویخته شد. این برخورد با فرهنگ بزرگ و دیرین ایرانیان گاهی چنان خندهدار مینماید که جای هیچ تحلیلی باقی نمیماند؛ گزارشگر تلویزیون "ت ر ت" پس از جنگ و گریز خیابانی پلیس و کشته شدن چند دانش آموز به بهانه برگزاری جشن چهارشنبه سوری، برای آرام کردن فضا به تاجیکستان سفر میکند تا ریشههای نوروز را بیابد، خندهدار اینکه کارشناسان تاجیکی در این برنامه حق ندارند فارسی حرف بزنند و یا نامی از ایران ببرند. در این برنامه، نوروز رنگ روسی به خود میگیرد!
6- زمینه ایران دوستی تنها به کردهای منطقه محدود نمیشود و اساسا ایران دوستی موضوعی ناسیونالیستی نیست بلکه به عنوان احترام به تاریخ، فرهنگ و تمدن بشر، مسئلهای است جهانی. از این منظر هیچ فرهنگی نیست که نشانهای از ایران در خود نداشته باشد: بیتالمقدس پس از حمله نبوکد نصر به دستور کورش کبیر و در زمان خشایار بازسازی میشود، قوم یهود نام پادشاهان هخامنشی را در تورات، کنار نام پیامبران خدا ایلیا و ارمیا و دانیال میخواند. مسلمانان کلام اسلامی، گسترش اسلام، هنر و معماری اسلامی را از ایرانیان دارند. در جهان مسیحیت، متونی همچون کمدی الهی دانته که برای گسترش و تثبیت دین مسیح و به سفارش کلیسا نوشته شده، در کلیت خود الهام گرفته از متون ایرانی قبل و بعد از اسلام (آرداویرافنامه و رساله حافظیه) و در جزئیات ناگزیر به یادآوری و احترام گذاشتن به نامهای درخشانی همچون ابن سینا، فارابی و "خشایارشاه جوانمرد" است که کانال سوئز را حفر کرد. هندیها به عنوان برادران خونی ما ارتباطی به بلندای تاریخ با ایرانیان دارند. پیوندی که تلاش وهابیون برای از بین بردن آن، با خریداری کتابهای پارسی هند و به آتش سپردن آنها، سعی کودکانهای مینماید.
فرهنگ و تمدن ایرانی آنقدر بزرگ و قابل احترام است که برای دشمنی با آن نیز چارهای جز پناه بردن به آن نیست. سلطان سلیم پیش از حمله به ایران بر سر قبر مولانا میرود و برای پیروزیاش دعا میخواند که اگر مولانا یاریاش دهد، بارگاهی از جنس آسمان "گوئک گوبَه" بر سر مزارش بسازد. وهابیون به عنوان دشمن خونی ایرانیان نیک میدانند که عبدالوهاب بانی مذهب ایشان توسط همفر جاسوس انگلیسی و در جمع ایرانیان بصره آموزش دیده است. وی که به زبان فارسی نیز تسلط داشت، برای تکمیل دانستههای خود به شیراز و اصفهان سفر میکند تا یک زن روسپی به نام صفیه اندیشههای او را در زمینه درانداختن مذهب جدید قوام بخشد و...
سخن آخر اینکه تنها شانس سیاسی یا رشد اقتصادی در دورهای خاص کشورها را به بازیگر بیرقیب منطقهای و بینالمللی تبدیل نمیکند، بلکه مجموعهای از ارزشهای تاریخی، فرهنگی، مدنی و... است که آنها را در جایگاه واقعیشان مینشاند. اگر غیر از این بود در این سالها امارات به بزرگترین کشور جهان تبدیل شده بود. مسئله مهمتر آنکه اگر کشوری بدون شناخت از داشتهها و نداشتهها نقشی فراتر از توانایی خود بر عهده گیرد، درنهایت به آیندهاش ضربه خواهد زد.