رتبه پنجم
🔹برخی مردم اصطلاحاتی به کار میبرند که نشاندهنده ذهنیت بدی است که دارند؛ مثلاً فلان کس را مرجع حکومتی و دیگری را مرجع غیر حکومتی میخوانند؛ مثلاً گاهی که برای تبلیغ ، میگویند روحانی حکومتی و به روحانی دیگر روحانی غیر حکومتی میگویند.
🔹مردم امروز متفاوت از مردم گذشته دست به گزینش میزنند و همه را یک صنف نمیدانند؛ مثلاً اگر خانهشان در شمال شهر باشد و روحانی مطلوبشان در جنوب شهر زندگی کند مستقیم به جنوب شهر میآیند و پای سخنرانیاش مینشینند و در این فاصله مصادیق یا روحانیون بسیاری را رد میکنند؛ اما سراغ روحانی مدنظر خود میروند؛ بنابراین مردم روحانیت را صنفی نمیبینند، بلکه آنها را منفرد میپندارند. مردم روحانی میخواهند، ولی هر روحانی را نمیخواهند. به بیان دیگر روحانی نمیخواهند؛ ولی فلان روحانی را میخواهند.
🔹از زمینههای دیگری که سبب کاهش رونق کار روحانیون شده افزایش تراکم فرهنگی نزد مخاطبان نسبت به روحانیون است. مرادم از تراکم فرهنگی این است که مردم عادی کوچه و بازار توانمندیهای فرهنگی بسیاری مانند ارتباط با اینترنت و دستیابی به شبکهها و کتابخانههای مجازی و اندیشهها و آرای مختلف دارند و به زبان انگلیسی مسلط هستند و توان خواندن کتابهای بسیاری دارند؛ اما روحانیون از این تراکم فرهنگی برخوردار نیستند؛ بنابراین جامعه نسبت به آنها احساس بیگانگی میکند و در نتیجه استقبال از آنها کاهش مییابد
🔹مراجع میتوانند سایت بزنند؛ اما موفق نیستند؛ چون این رسانهها برای ماهیتهای سیال درست شدهاند نه برای ماهیتهای ثابت. وقتی امر اخلاقی سیال شود نتیجه این میشود که هیچ کس نمیتواند به عنوان نماینده آن باشد و قدرت پیدا کند. اصناف هستند که جای اشخاص را میگیرند. کنشگران بسیاری هستند و من که از طریق این فضا سراغ آموزههای دینی و اخلاقی میآیم سرجمع همه این اندیشهها را میخوانم تا به یک نتیجه برسم. زمینه فرهنگی و زمینه کارهای مذهبی در روزگار فعلی آنقدر سیال است که قطعیگویی و انحصارگویی ما را برنمیتابد و ما نمیتوانیم اصطلاحاً در این فضا مانند سابق مشتریان خیلی زیادی داشته باشیم. قطع یا اطمینان در علم، هیچگاه صد درصدی نیست. همیشه یک نظریه علمی آماده ابطال است و البته هیچگاه هم باطل نمیشود؛ چون نظریه مقابل آن هم هیچگاه اثبات نمیشود.
🔹وقتی دین به مدرک یا کالای اقتصادی یا کالای علمی تبدیل شود طبیعی است که نمیتوان ادعای انحصار کرد و گفت که فقط ما هستیم که اجازه اظهارنظر داریم؛ چرا مردم حرف ما را گوش نمیدهند؟ طبیعتاً روحانی به یک بازیگر تبدیل میشود؛ اما بازیگران دیگری نیز در این عرصه حضور دارند. پیشبینی میکنم که در سالهای آینده این شکاف آنقدر عمیق شود که حتی در سنتیترین آیینها خود را نشان دهد؛ مثلاً هیئتهایی داشته باشیم که در آنها قرائت جدیدی از محرم و عاشورا ارایه شود (البته امروز بیش و کم چنین است)؛ مثلاً دور هم بنشینند و تحلیل و بحث علمی کنند و حتی گاهی سوگ خود را با زدن ادوات موسیقی نشان دهند، شعر بخوانند و ... و فهم و صورت سنتی از عزاداری با چالش روبهرو شود و بدیل پیدا کند. به نظر من حوزه باید به این سؤال که چرا دین را به کالایی علمی و اقتصادی تبدیل کرد پاسخ دهد؛ چون سبب شد تا انحصار مبلغ بودن شکسته شود.
🔹متأسفانه در میان روحانیت فعلی جابهجایی ابزار و اهداف وجود دارد. برخی از روحانیون تصور میکنند که باید روانشناسی یا طب سنتی و ... آموزش دهند؛ ولی اینها از وظایف روحانیت نیست. نباید به مردم القا کنیم که ما در این زمینهها حرفی برای گفتن داریم؛ اگر کسی در این زمینه مطالعه کرده است و در این زمینه حرفی دارد به کسوت طلبگی او مربوط نمیشود.