زناسپاسی ما بسته است روزن دل
در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد:
تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکرده ای.
از آدمی کاری بر می آید که آن کار نه از آسمان بر می آید و نه از زمین و نه از کوهها،
اما تومی گویی کارهای زیادی از من بر می آید، این حرف تو به این می ماند که شمشیر گرانبهای شاهانه ای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته ام؛
یا این که در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو ببری و کدوی شکسته ای را به آن آویزان کنی.
این کار از میخی چوبین نیز بر می آید.
خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی!
بهانه می آوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار می گذرانم.
دانش می آموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستاره شناسی و پزشکی می خوانم، اما اینها همه برای توست و تو برای آن ها نیستی.
اگر خوب فکر کنی در می یابی که اصل تویی و همه ی اینها فرع است.
تو نمیدانی که چه شگفتیها و چه جهان های بیکرانی در تو موج میزند...
*فيه ما فيه / مولانا*