اگه گاو
اسمش را دخترانه بنام : دنیا ...
اسمش را مردانه بنام : جهان ...
افسوس که این سیاره ی آبی ، نه حیای زنانه سرش میشود نه وفای مردانه ...
فکر نان عُقبا باش؛ این سیاره بیشترش آب است ...
--
پاسخ 2
کم میشناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم میرسند از آن برای بهرهبرداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای بالا بردن کیفیت زندگی، مصرفگراتر میشوند. به نظر میرسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفتهایم و فکر میکنیم تجملات یعنی ایدهآلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.
یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است.
از این روی، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقهمند است پول جمع کند و از هر وسیلهای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد، زندگی را بسیار دچار تنش میکند و اضطرابآور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را به دست آوردهاند چگونه باید نگه دارند.
این نکات را نمیشد بیان کرد اگر وجه مقایسهای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند، ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده میشود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و میخواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راهاندازی کنند و میخواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه میخواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث، مثال آلمان را نمیزنم، بلکه مثال ترکیه و مالزی را میزنم. الان خانوادههایی که در ترکیه صاحب ثروت شدهاند، بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کردهاند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیدهاند و در سطح ملی و جهانی رقابت کردهاند تا توانستهاند به این سطح از ثروت برسند.
پاسخ
در این نوشتار از گفته های دکتر سریع القلم استفاده شده است
بر اساس مشاهده که داشتهام،
نخستین وجه مقایسهای که میتوان در خصوص سبک زندگی ایرانی و سایر کشورها در نظر
گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد، این که میانگین
ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و
با ادا و ظاهرسازی آنرا میپوشاند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه
و ویلا به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای
نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها
و فرهنگهای دیگر، جا باز میکند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد
تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوشرنگ یک شهروند معمولی ترکیه ای یا
اروپایی را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در
حال پول جمع کردن مقایسه کنید.
یک پارادوکس مهم این است، که در جامعهای
زندگی میکنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد؛
برای نمونه، این مباحث توسط رسانهها، از طریق فضای عمومی، آموزش و کتب مذهبی طرح
و عنوان میشود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد؛ اما گویا این بعد دینی
بیشتر بعدی ذهنی است؛ یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار
محدودی با عمل فرد ایرانی دارد.
نکته دوم آن که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزههای اخلاقی و دینی است؛ یعنی شما اگر
در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید، خواهید دید آنها خیلی تذکر
میدهند و به نکات اخلاقی اشاره میکنند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را
به کار میبرند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت،
شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که بازتاب
این واژهها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً
هیچ ارتباطی با هم ندارند.
نکتهای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی
چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
ادامه دارد...
اشراق
( سهروردي در ضمن تحصيل چنين استنباط کرد که موجودات دنيا از نور به وجود آمده و انوار به يکديگر ميتابد و آن تابش متقابل را اشراق خواند)
|
دلِ پاك از تمام معابد، مساجد و كليساهاي دنيا مقدس تر است
جمله بالا نمی دانم از کیست امانیچه معتقد است : به این دلیل این همه ی مابه طبیعت وحشی و آزاد علاقه داریم که این طبیعت هیچ نظری درباره ی ما ندارد.