ماه رمضان شد...   (حافظ)

یکم : ماه رمضان فرصت خوبی بود نه برای خود سازی که کلا کار من نیست بلکه برای کار نکردن ،قرار مدار نگذاشتن ،مطالعه کردن دور هم بودن ، استراحت کردن این همه به برکت 24 ساعت طولانی ماه رمضان حاصل می شود تا یادم نرفته عرض کنم که دین و دستورات دین اگر بدرد این دنیای انسان نخورد به هیچ وجه بدرد آن دنیا نخواهد خورد

دوم : مرداد و شهر یور  به شرط زنده بودن روزهای پر کاری را خواهم داشت پس قدر آخرین دقایق ماه رمضان و مهمانی خداوند را می دانم

سوم: گفتگو های هسته ای خیلی خوب بود نه بخاطر توافقات حاصل شده که من نمی دانم چه چیزی است بلکه به این دلیل که بشر در این روزگار وانفسا نشان داد می توان مسایلش را با حرف زدن حل کند و نیازی به جنگ و خون ریزی نیست خیلی زمان برده تا آدمی زاده نصف و نیم لا این را بفهمد این نشان می دهد بنی اسراییل هم می توانند با بیش از 5700سال تاریخ به جای لجاجت تسلیم منطق شوند و اجازه برگزاری همه پرسی در سرزمین هایی که اشغال کرده اند را بدهند. برادران عرب هم اگر کمی ایدئولوژی مذهبی را تعدیل کنند می توانند مسایلی از نوع یمن را با گفتگو حل کنند . یک وقت در همین صفحات بودجه نظامی یک سال بعضی از کشورهارا حساب کرده بودم حالا فرض کنید این پول صرف فرهنگ شود چه می شود اما یک سوال پیش می اید اگر چنگ نباشد در آمد دنیا هم اینقدر نیست

 

مصحفی ماند و...

به دلیل بی حوصلگی داشتم بعضی از کتابها و نوشته ها را می ریختم توی کارتون که بریزم دور یک دفتر چه با جلد آبی نظرم را جلب کرد دیدم شرحی در مورد بازدید از کتابخانه یونسکو در آن نوشته ام ...در صفحه بیست و سوم نوشته ام :

...یک تاریخ بسیار مهم در یونسکو نوشته شده است تحت عنوان تاریخ تمدن آسیای مرکزی این کتاب در شش جلد بزرگ ترتیب یافته است از مقدمه بر می آید که سی استاد از سراسر جهان در نوشتنش دست داشته اند در مباحث کتاب نفوذ دو تمدن خیلی آشکار است یکی تمدن هند و یکی هم ایران ،زبان فارسی ،شعر وادب مارا تا اکناف آسیای مرکزی برده یا دین بودایی که دل های سخت مردم آسیای مرکزی را نرم تر از موم کرده است ...همه ی آسیای مرکزی دنیایی است محصور در کوه های بلند دنیا - مثل هیمالیا و هندوکش و اورال ،قفقاز . مملو از آثار فرهنگی و آریایی - هندی ...

نکته جالب این است که اول می خواستم در مورد کتابخانه بنویسم بعد رفتم سروقت یک کتاب باز به جای اینکه کتاب را معرفی کنم شروع کردم به زدن حرفهای خودم ، شب قبل ضمن تماشای تلویزیون داشتم فکر می کردم که چرا این مجری اینقدر حرف می زند ؟ حالا فکر می کنم من خودم چرا اینقدر حاشیه می زنم ؟

صبرو آرام وقرار ازدست رفت

 

 

عشق در دل ماند و یار از دست رفت

دوستان دستی که کار از دست رفت

....

فصلی خواهم نبشت   (بیهقی )


فصلی از کتاب« تونباید بکشی»نوشته یورگن تودنهوفر-ترجمه رضا نافعی
فراهم ساختن مقدمات جنگ با بدنام کردن و تبهکار جلوه دادن طرف مقابل آغاز می شود. یا آن طور که در گذشته گفته می شد با وحشی جلوه دادن آن.قبل از هرجنگی وزرات خانه های جنگ که خود را وزارت دفاع می خوانند، کارزار بد نام سازی را به راه می اندازند. هنگامی که پیاپی خبر از شیوه های وحشت انگیز شکنجه، قتل عام های هراس انگیز، کشتن بی رحمانه نوزادان داده می شود، تقریباهمیشه میتوان مطمئن بود که جنگ در راه است.
اکثرا چنین است که در ابتدا چند سالی، بگونه ای منظم و سازمان یافته، روی بد نام کردن طرف مقابل کار می شود. بویژه هنگامی که «جنایت اصلی» دشمن آن است که حاضر نیست در برابر هدف های راهبردی امپراتوری آمریکا سر تعظیم فرو آورد و تسلیم شود.وقتی دشمن به «محور تسلیم ناپذیران» تعلق داشته باشد، آمریکا آنها را » محور شرارت» یا » امپراتوری ظلمت » نام می نهد.
بوجود آوردن باصطلاح «اشرار» از تخصص های سیاست خارجی غرب است. کاسترو، نوریگا، صدام، قذافی واسد از تولیدات درجه اول آن هستند. البته این را هم باید گفت که برخی از آنها با اظهارات خود کار سیاست خارجی غرب را آسان ساختند.اما سیاه کردن چهره بقیه آنها کار بسیار دشواری بود. همین چندی پیش که قرار بودمن مقاله ای برای یکی از روزنامه های معروف آمریکا در باره «اسد» بنویسم، دبیرمسئول آن روزنامه کتبا از من خواهش کرد آن بخش هائی را که مربوط به «آموزش وپرورش غربی اسد، کت و شلوار و همچنین لباس های جین اوست بشدت تقلیل دهم». چون این توصیفات من سبب می شوند که اسد فردی «بسیار دوست داشتنی» جلوه کند. بعد، تقریبا از لاعلاجی، نوشته بود «کمتر کنید، کمتر کنید «. غرب از تصویرهای اهریمنی که ساخته و پرداخته است بشدت دفاع می کند و نمی گذارد دست به ترکیب آن ها بخورد.تصویر خصمانه از اسلام در اغلب موارد، یک قوم یا فرهنگ در کلیت آن اهریمنی جلوه داده می شوند. در گذشته
 یهودی ها بودند و حالا مسلمان ها هستند. هرچند که در 200 سال گذشته هیچ کشور مسلمانی به غرب حمله نکرده است، اما طراحان تبلیغات راهبردی غربی به آسانی شگفت انگیزی موفق می شوند کشورهائی چون عراق یا ایران را بعنوان خطرهای عظیم برای صلح جهانیجا بیاندازند.اصلا به ذهن ما خطور نمی کند که ما مسیحیان اروپائی از زمان کریستف کلمب تاکنون، پانصد سال است که به بخش های بزرگی از جهان هجوم برده ایم و خون ریخته ایم. این را نیز بیاد نمی آوریم که ایالات متحده آمریکا هر چند سال یکبار به چه جنگهای تجاوزکارانه پرشماری دست زده است. دست کم در این یک مورد با ساموئل هانتینگتن است که گفت: «غرب جهان را نه با برتری اندیشه ها، ارزش ها یا مذهب خود، بلکه با بکار بستن خشونت سازمان یافته به تسخیر خود در می آورد.» (5)در ترازنامه غم انگیز کشتن و مقایسه بین غرب با جهان اسلام تناسب دائمی و صریح 10 بر 1 است.(6) ما همیشه خالی را که در صورت دیگران است می بینیم اما آبله ها را در صورت خود نمی یابیم.در غرب این تمایل زیاد است که مسلمانان را خشونت طلب بشناسانند، برغم آن که همه نظر پرسی های جدی عکس آن را نشان می دهند. طبق پژوهش موسسه نظرپرسی گالوپ که یک موسسه آمریکائی است، در خاورمیانه و شمال آفریقا 13 تا 19 درصد از مردم حاضرند خشونت علیه افراد غیر نظامی را بپذیرند که البته زیاد است. ولی طبق پژوهش همین موسسه گالوپ در آمریکا و کانادا 47 تا 49 درصد حاضر به پذیرفتن خشونت علیه غیرنظامیان هستند. (7) طبق آمار بین المللی در باره قتل ها، آمریکا بعنوان خشونت بار ترین کشور، با فاصله زیاد، در صدر دموکراسی های غربی قرار دارد. آمریکا جلوتر از تقریبا تمام کشورهای عربی است که در جنگ نیستند.(8) خشونت در آمریکا همانقدر رواج دارد که کوکاکولا. البته قضاوت آمریکائی در باره خودشان بکلی چیز دیگری است.
ولی «اشرار» مفید در عصر ما «تروریست های مسلمان» هستند که البته – از برکت جنگهای ضد ترور- امروز تقریبا در تمام کشورهای خاورمیانه پخش هستند. اگر طبق رسم غرب تمام مبارزان مسلمان، افراط گرایان خشونت طلب و تروریست ها را یک کاسه کنیم، تعدادشان به 300 هزار نفر بالغ می گردد. این رقم برابر است با 0,02 در صد از 1,5 میلیارد مسلمانان جهان .اگر با همین مقیاس آمریکا را مورد سنجش قرار دهیم فقط در میان راستگرایان افراطی با چند صد هزار اعضاء و هوادار گروه های شبه نظامی مواجه می گردیم. در کشوری که فقط 314 میلیون جمعیت دارد. بنظر می رسد که افراطگرایی حاضر به اعمال خشونت درآمریکا بمراتب گسترده تر از جهان اسلامی است. نئونازی های آمریکائی، کوکلوس کلان، گروههای تروریستی آریائی، اسکن هدزهای نژاد پرست، شبکه های راستگرایان افراطی «خون و شرف» گروههای » Wiht- Supermacy “ از این جمله هستند.در آمار پیشگفته، جنگ ها ی آمریکا به حساب نیامده اند، گرچه مردم اغلب کشورهائیکه مورد هجوم آمریکا قرار گرفته اند این جنگ ها را مصداق تروریسم می دانند. برای یک کودک عراقی یا افغانی فرقی نمی کند که بوسیله یک بمب گذار انتحاری معلول شده است یا بوسیله بمب های آمریکائی. «جنگ تروریسم ثروتمندان است» (9) وحشیگری ایالات متحده آمریکا بمراتب از جهان اسلامی بیشتر است.طبق تخمین من، تعداد مبارزان واقعی القاعده در جهان امروز احتمالا 30 هزار نفر است. اکثر آنها در سوریه، عراق، پاکستان، یمن و سومالی هستند. قبل از جنگ افغانستان حداکثر چند صد نفر بودند. جنگ های ضد تروریستی در افغانستان و عراق
 القاعده را تبدیل به یک اسم و رسم جهانی کرد.در اروپا القاعده و گروههای نزدیک به آن؛ تا همین اندازه هم پا نگرفته اند. بر اساس ارقام و آمار مقامات پلیسی اروپا موسوم به «اوی روپل» در سال 2010 از 249 عمل انجام شده تروریستی یا عملیاتی که قرار بوده صورت گیرد، فقط سه مورد از آنها با انگیزه اسلامی بوده اند. در سال 2011 از 174 عمل تروریستی در اروپا حتی یک مورد آن نیز زمینه اسلامی نداشته است. در سال 2012 از 212 اقدام تروریستی فقط 6 مورد آن پیشزمینه اسلامی داشته است.(10) اکثر عاملان ترورها یا جدائی طلبان بوده اند یا چیگرایان افراطی. این واقعیات در تضاد شدید با اسلام هراسی و وحشت پراکنی وزرای کشور در کشورهای غربی قرار دارد.وضع در آمریکا هم شبیه به همین است. در آنجا، بنا به گفته FBI ، از سال 1980 تا 2005 ، عامل 42 در صد از عملیات تروریستی لاتینی ها (از اهالی آمریکای لاتین) 24 درصد از گروههای چپ، 7 در صد از یهودیان افراطی، 6 درصد از اسلامگرایان افراطی ، 5 در صد از کمونیست ها و 16 درصد از گروههای دیگر بوده اند.ولی سخنرانان فتنه گر علیه اسلام، این آمارها را به حساب نمی آورند. این حرف آنها که همه مسلمانها تروریست نیستند ولی همه تروریست ها مسلمان هستند، در مورد اروپا، آمریکا و اغلب مناطق دیگر جهان ، صاف و پوست کنده ، غلط است.در غرب بویژه قرآن را «جنگ طلب» معرفی می کنند. واقعیت این است که قرآن، در موارد تاریخی، جنگهای عقیدتی آن زمان میان مکه و مدینه را توصیف می کند. در این مورد به رزمندگان آن زمان دستورهای مشخص می دهد. مانند موارد تاریخی که در تورات (کتاب مورد اعتقاد یهودیان) مطرح شده است.
با این تفاوت که توصیف جنگ ها در تورات بمراتب از قرآن خونین تر است. حتی استیون پینکر که متخصص روانشناسی تکامل است، تورات را «ستایشنامه کامل خشونت» می خواند.(11) ….تمام این موارد در غرب، با موفقیت، مسکوت گذاشته می شود.بدنام کردن جهان اسلام یکی ازموفق ترین عملکردهای تبلیغاتی غرب است. تازه پس از فروپاشی شوروی اهمیت تصویر اهریمن گونه ای که از آن ساخته شده بود بیشتر از پیش شده است. در سال 1991 کولین پاول، وزیرخارجه وقت آمریکا، با نگرانی شکوه می کرد که » اشرار بتدریج نایاب می شوند». حالا دیگر فقط کاسترو و کیم ایل سونگ دوم، برای او مانده اند. کیم ایل سونگ دوم در آنزمان رهبر کره شمالی بود.امروز دیگر جنگ برپا کردن با «کشورهای محور شرارت و تروریست از لحاظ سیاسی کار دشواری نیست با چند دروغ اضافی و موثر – مثلا داشتن سلاح های کشتار انبوه، نیت تولید سلاحهای اتمی و یا نقشه برای قتل عام داشتن – دیگر مشکل چندانی برای شروع جنگ وجود ندارد. این که ایالات متحده خود بیش از هر کشور دیگری در جهان سلاح کشتار انبوه دارد، این که با زیر پا نهادن حقوق بین الملل در هیروشیما و ناکازاکی بمب اتمی بکار برده و در ویتنام، دست به قتل عام های وحشیانه زده، هیچ اهمیتی ندارد. «آنچه ژوپیتر( بزرگترین خدای رم باستان) مجاز به انجام آنست اصلابه این معنی نیست که یک گاو هم می تواند همان کار را بکند» .دولتی را شریر یا تروریست خواندن دست کم این بهانه را بدست می دهد که وقتی دستزدن به جنگ کاری پر درد سری باشد، بتوان آن کشورهای خطاکاری را که از خط خارج شده اند با هواپیماهای بی سر نشین زیر نظر گرفت و با بمباران آن با همین هواپیماها آنها را ادب کرد. پاکستان، افغانستان، سومالی، یمن، مالی و نیجریه همین امروز » مستعمرات پهبادی » هستند. بقیه هم در صف هستند تا نوبتشان برسد.بکار گرفتن پهباد های مرگ آفرین، شکل تکامل یافته سیاست چرچیل بنام «بمباران پلیسی» است. این سیاست در سالهای دهه 20 سده گذشته با موفقیت زیاد در فلسطین، عراق، در یمن، در سودان، و در شمال غربی هند بکار بسته شد. برای حفظ انظباط در امپراتوری انگلیس.طرفداران بکار بستن پهبادها، این گیوتین پرنده را نه تنها موثر، کم هزینه و بی خطر برای افراد خودی می دانند، بلکه آنرا وسیله ای برای حمایت از خانواده نیز می دانند. به این معنی که کسی که آنرا هدایت می کند خودش در آمریکا نشسته است و بعد از پایان یافتن ساعات کار روزانه می تواند به خانه و به آغوش گرم خانواده بازگردد. و از زندگی لذت ببرد.اما واقعیت این است که بکار بستن آن، اگر به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد نرسیده باشد، ارتکاب قتل به شیوه مافیاست. و ناقض حقوق بین المللی است. اما این نوع انتقادات در طول تاریخ هیچگاه مورد اعتنای امپراتوری های بزرگ جهان قرار نگرفته اند.هرجا که آمریکا «علیه ترور میجنگد» یا از جنگی حمایت می کند، جنگ بکلی بر سر چیز دیگری است. در افغانستان جنگ برای دست یافتن به موضع ژئواستراتژیک در مرکز آسیاست، در عراق جنگ بر سر نفت است و چالش با ایران بر سر «کشور ترورمدار»ی است که گویا معتاد به مواد اتمی است برای تسلط یافتن بر خاورمیانه است.
تقریبا همیشه هدف واقعی بکرسی نشاندن علائق امپریالیستی ایالات متحده آمریکاست. کشور مالی در قاره آفریقا استثناء است. آنجا علائق پسااستعماری فرانسه برای دست یافتن به مواد خام تعیین کننده است. بویژه منابع اورانیوم در نیجر، کشورهمسایه مالی، در مد نظر قراردارد. فرانسه برای تامین برق خود بشدت نیازمند اورانیوم است. اگر در مستعمره سابق فرانسه، موسوم به «آفریقای غربی – فرانسه» فقط شن یافت می شد، تروریست ها، توارگ ها و مالی ها می توانستند تا هر وقت که بخواهند بر سر و کله هم بکوبند – پاریس هم اصلا دخالت نمی کرد.»

در معرفی یورگن تودنهوفر : نویسنده ، روزنامه نگار و مفسر رسانه ای، مشاور رسانه ای، حقوقدان با درجه دکترا، از 1972 تا 1990 نماینده حزب دموکرات مسیحی در مجلس آلمان، و پس از آن تا 2008 عضو هیئت مدیره کنسرن رسانه ای » بوردا» . 75 سال هم سن دارد.
مشخصات کتاب:Jürgen Todenhöfer Du sollst nicht  töten MeinTraum von  Frieden

یک چند

نقل شده از مرحوم فاضل تونی که گفته بود: ما معلمین درحکم اسب درشکه هستیم ،یک عینک می زنیم به چشممان و دیگران را به مقصد می رسانیم اما خودمان ؟..... بله فاضل تونی بقیه اش را نگفته است یعنی همین جا حرفش را قطع کرده است البته هرکسی می تواند جمله را خودش تکمیل کند . اگر یک معلم واقعا معلم باشد با یک تکه گچ و یک تخته سیاه و یک کتاب که بود و نبودش خیلی هم مهم نیست می تواند از هیچ همه چیز بسازد به دلیل اینکه استعداد در آدمی زاده هست وسیله پرورش می خواهد. گویا  وقتی مردم سیراکیوز با تعجب مشاهده کردند که یک سرباز، یک سنگ عظیم را با یک اهرم طبق محاسبات فیزیکی ارشمیدس می تواند از جا بلند کند . ازاو پرسیده بودند این چه نیرویی است ؟ او گفته بود این که چیزی نیست یک تکیه گاه به من بدهید ،کره زمین را با آن جابه جا خواهم کرد و البته اگراین کار عملا ممکن نباشد اما از نظر ،نظری امکان پذیر است بله به نظر من هم کلاس درست برای معلم یک نقطه اتکا است می شود درس زندگی را با همین نکته اتکا شروع کرد

یک چند به کودکی به استاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن نگر که ما را چه رسید؟

از خاک بر آمدیم و، بر باد شدیم

به بی نهایت خود غره ایم می دانیم

 یک وقت در خاطرات یکی از رجال خواندم یا شاید هم در یک کتاب از قول یکی از رجال خواندم  نوشته بود:...هنگام عبور رضا خان با اتومبیل از یک قصبه یا دهکده ، حسب المعمول ،زنان و بچه ها در کنار جاده ایستاده بودند ، و با دیدن صف اتومبیل ها بچه ها شروع به پراندن سنگ کردند و چند سنگ هم به بدنه اتومبیل اعلیحضرت اصابت کرد. حالا قبل از اینکه ادامه داستان را عرض کنم باید یاد آوری کنم که تا همین دوران کودکی خود من هم گاهی که بچه ها در مسیر عبور قطار قرار می گرفتند همچین که قطار در مقابلشان قرار می گرفت و داشت به انتها می رسید سنگ پرانی شروع می شد حالا دلیل روان شناسی و جامعه شناسی موضوع بماند .بله اعلی حضرت به راننده دستور توقف دادند و بلا فاصله همه اتومبیلها توقف کردند. فورا دستور داده شد بخشدار و رییس معارف را به حضور بیاورند. شاه پرسش کردند : درین منطقه چند مدرسه دارید؟ به عرض رساند مدرسه ی مهمی نداریم ... شاه گفت هر چقدر بودجه لازم است تهیه می شود ،هرچه زودتر مدرسه تاسیس شود و بعد دست به جیب برد و دویست تومان به رییس معارف مرحمت کرد و گفت با این پول اولین مدرسه را بسازید و به محض افتتاح اولین درسی که به اطفال می دهید این باشد که به اتومبیل عابرین سنگ نیندازند ...

طومار بپیچیم زگفتار پریشان

قبل از ماه رمضان تمام اشعاری که - از کودکی تا شدستم بزرگ (به تعبیر فردوسی) - مرتکب شده بودم را از بین بردم دو تا را تصادفی انتخاب کردم و یکی هم آخرین شعر را نگه داشتم که  تقدیم می کنم.با این توضیح که در این مسودات ممکن اشعار دیگری نیز باشد که من گفته باشم  البته هیچکدام دارای ارزش ادبی نیست

 

ای حکیم من کجایی درد را درمان تویی

ای انیس من دل شوریده را سامان تویی

جان ز تنهایی به لب آمد کجایی سنگ دل

بی مروت جسم بی روحم ز هجرت جان تویی

شرط نبود من بمیرم در فراق و اشتیاق

چون در این محفل کنون سر کرده ی خوبان تویی

رفت سر چون گوی بی چون و چرا

مهربانا این سر بی عقل را چوگان تویی

گفته بودی یک شبی با من برآری تا سحر

قاصدت آمد،بگفتا بر سر پیمان تویی

می گذشتم دوش از کویت زبهر کار خویش

تا مرا دیدی بخندید ی که سر گردان تویی

چون ننالم ای بت فارغ زدرد و آه من

دلبر من جان من جانان تویی

من ازآن ساعت که گشتم از غلامان درت

با منت یک لحظه چشمی نیست چون سلطان تویی

چون نشان کوی تو پرسند از من دوستان

هر کجا باشم تو هستی لیک در بکران تویی

درد دارد این دل بی چاره از جور رقیب

ای حکیم من کجایی درد را درمان تویی

                                       سروده شد بعد از ظهر 13/4/1370

 

 

ساقیا جامی بده این مفلس بی خواب را

تا که در مستی زنم چنگی دل بی تاب را

ذوق مستی چون رباید عقل و هوشم را زسر

لاجرم بی پرده می گویم حدیث ناب را

ما به دوری مبتلاییم وحجاب خود خودیم

غمزه ی شوخت ندایی می دهد احباب را

گرچه ما را بار عامی نیست در دولت سرا

حضرت عشقی تو ما و جمله ی اصحاب را

گر نباشد جذبه ای از سویت ای والا مقام

حد این بنده نباشد حضرت ارباب را

الغرض ای مه لقا ای فارغ از توصیف من

گوشه چشمی کن عنایت مفلس بی خواب را

                                               

سروده شد 26/6/82

 

 

دمی که سر بگذاری به شانه ام زهرا

شهید شوق نگاه زمانه ام زهرا

خدا و شعر و من وچند باور کوچک

خوش آمدی که همین است خانه ام زهرا

فدای چشم خطا پوش ولطف بی حدش

وگرنه من به حقارت نشانه ام زهرا

زشوق شربت شیرین وصل تو عمریست

اسیر وسوسه ای کودکانه ام زهرا

تو را نسیم خراسان به دامنم آورد

گدای شوکت آن آستانه ام زهرا

  مرتکب شدم 5/2/1394