🔴 من سند آموزشی ٢٠٣٠ را نخوانده ام اما بعد از چند سال مطالعه درباره تاریخ آموزشی ایران تا حدی می فهمم که سیاستهای استعماری در حوزه آموزش برای کنترل و عقب نگه داشتن یک ملت یعنی چه . با این حال این پرسش برای من بوجود آمده که که نه تنها آموزش و پرورش به قدر ارزن، سهمی در دغدغه های اقتدارگرایانه ی خیلی از مسوولین ندارد ، بلکه سهمی اساسی در ویرانی کنونی نظام آموزش و پرورش ایران دارند، چگونه بعضی به خود اجازه می دهند که خود را نماینده ی آموزش مترقی جا زنند و عَلَم خونخواهی مدرسه به دست گیرند؟
🔹 بیایید فرض کنیم که سند ٢٠٣٠ بدترین سند استعماری ای است که می تواند وجود داشته باشد و فرض کنیم که این سند چنان تعهدآور است و چنان فهم و اراده ای برای اجرای آن در داخل وجود دارد که تا یک سال دیگر مدارس ما را تمام و کمال به شکل مورد نظر خود درخواهد آورد. بیایید چند ويژگى استعماری اساسی اين مدارس را در اینجا با هم مرور کنیم:
1️⃣ هویت زدایی: یک سند استعماری خوب باید بتواند رابطه دانش آموزان را با گذشته ی خود قطع کند. کل آموزشهای مدرسه در رشته های مختلف باید در یک انقطاع تاریخی کامل و در یک فضای کاملاً انتزاعی و بی تاریخ ارائه شود. درس تاریخ و ادبیات باید به یک درس بی مقدار مبدل شود و در عوض آموزشهای ریاضی، علمی و فنی که گسسته از تاریخند ترجیح یابند.
2️⃣ قتل دین: یک مدرسه استعماری خوب باید بتواند دین را از یک عامل زنده و پویا و تحول آفرین به یک مجموعه عقاید و مناسک مبدل کند. کلاس درس دینی باید تا جای ممکن از فقه و کلام و متافیزیک پر شود و شخصیتهای مذهبی ای در مدرسه حاضر باشند که تصدی برنامه های مذهبی را بدست گیرند.
3️⃣ قتل علم: یک مدرسه استعماری خوب نباید بگذارد که دانش آموز چیزی درباره حقیقت علم، روحیه علم جویی و رابطه ی متقابل میان علم، انسان، فلسفه و جهان بینی دریابد و در عوض باید او را به مصرف تفاله های دست چندم علم مشغول سازد. چه بهتر که اساساً وجه کاذب آموزش یعنی «مدرک» به کلی بر جای علم بنشیند و همه برنامه ریزی ها بر پایه آن دنبال شود.
4️⃣ بیگانگی با کار: یک مدرسه استعماری خوب می کوشد که به جای «کاری»، «کارمند» بسازد، یعنی انسانی مسلوب الاختیار و مطلقاً بیگانه با کار که دورترین چیز نسبت به خود را «عمل» می بیند و در تمام زندگی خود عادت دارد که خود را درون «روندهای از پیش تعیین شده» بیندازد و منتظر فرجی باشد. یک مدرسه استعماری خوب می کوشد که تمام فرزندان یک ملت را به یک مشت مفت خور یقه سفیدِ محافظه کار مبدل کند که خشت و آجر سازمانهای اقتدارگرای داخلی و خارجی باشند و هیچگاه جرأت پا بیرون گذاشتن از حیات نباتیِ معیّن شده شان را نداشته باشند.
5️⃣ ضدیت با علوم انسانی: در یک نظام آموزشی استعماری دانش آموز هرگز نباید از وجود چیزی به نام «علوم انسانی» مطلع شود. علوم انسانی به عنوان تنها دانش انسان ساز و مدنیت آفرین باید به کلی از دسترس مدرسه خارج شود تا انسان استعمار شده با دیدن دائمی خود در میان آموزه های مهندسی و علمی، تصوری ابزاری و برده وار از خود و جامعه ی خود بدست آورد.
6️⃣ تجاری کردن مدرسه: اگر تعلیم و تربیت به یک کالا تبدیل شود، رقیت و زبونی یک ملت تضمین خواهد شد. یک سند استعماری خوب باید بتواند این ذهنیت را در جامعه جا بیندازد که آموزش چیزی بیرون از مناسبات سرمایه داری نیست و مدرسه باید بتواند نقش خود را درون بازار پیدا کند. حتی چه بهتر که به جای تجاری شدنِ آموزش، ذهنیت تجاری بر آن حاکم شود که همه چیز پولی شود اما تأثیری هم در اقتصاد کشور نداشته باشد.يعنى اولیاء مدرسه به آموزش به چشم معاوضه ی مداوم یک کارنامه قبولی با یک سبد پول بنگرند و اینکه در روح و روان دانش آموز چه می گذرد و او چگونه به خود و جهان می نگرد، دل مشغولی هیچکس (نه مدرسه و نه خانواده) نباشد.
7️⃣ سیاست زدایی و شیوع فساد جنسی: یک مدرسه استعماری خوب هرگز اجازه نمی دهد که روح جستجوگر جوان با قلمروی پرهیجان و خطرناکِ سیاست آشنا شود و در عوض ترجیح می دهد که پشت ژست مدرسیِ «انضباط سرسخت جنسی» چنان به مسائل جنسی دانش آموزان بی اعتنایی کند که تمام انرژی جوانان در گیر و دارِ این بحرانهای روانی تلف شود. بنابراین یک مدرسه استعماریِ خوب به تعبیر دکتر بیژن عبدالکریمی یک «کوره انسان سوزی تمام عیار» است.
♦️ یکبار دیگر به موارد ٧گانه ی فوق نگاه کنید. احساس نمی کنید که چقدر این اوصاف برایمان آشناست؟ بله اشتباه نکرده اید، اینها وصف حال «مدارسِ حالِ حاضر ایرانِ به ظاهر استقلال یافته» هستند.
به نظر نمی رسد ، ایران سالهاست که استعمار شده است...؟
ﺧﻮﺷﺶ ﺑﺎﺩ ﺁﻥ ﻧﺴﻴﻢ ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺐ ﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﺮﺩ
ﻧﻘﺎﺏ ﮔﻞ ﮐﺸﻴﺪ ﻭ ﺯﻟﻒ ﺳﻨﺒﻞ
ﮔﺮﻩ ﺑﻨﺪ ﻗﺒﺎﯼ ﻏﻨﭽﻪ ﻭﺍ ﮐﺮد...
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 13:6 توسط حسن رستمی
|