سفر

در سفرهایمان از محلی ها خرید کنیم...

☀️در سفرهایمان یاد بگیریم حتی آب معدنی را از مغازه دارهای روستایی بخریم، تا هزار تومان بیشتر جنس فروخته باشند، شاید همین کار ما باعث فروش بیشتر و عدم مهاجرتشان به شهرها شود.

☀️وقتی به مسافرت می رویم، مدام پاساژها را نگردیم و به اقتصاد چینی ها کمک نکنیم، همه جا پاساژ هست، اما خوشحال کردن پیرمرد روستایی هنرمند و باحوصله، فرصتی است که باید قدرش را دانست. حتما از آنها خرید کنیم و بدانیم که شاید تنها درآمد زندگیشان همین است!

☀️حتی اگر پول همراهمان نیست و خرید نمی کنیم، با آنها حرف بزنیم و تحسین شان کنیم. همه ی ما به تحسین و دیده شدن نیاز داریم.

☀️باور کنیم با خرید یکی دو شیشه مربا و یا لواشک و یا سبزی کوهی از محلی ها، ورشکست نمی شویم، بلکه مهربانی را در کشورمان پخش می کنیم.

☀️ بدانیم خرید از جوامع محلی، علاوه بر شخصیت دادن به کارآفرینان و کمک به اقتصاد خانوار آنها، مانع از نابودی این هنرها و زندگی روستایی می شود.

کولرآبی

 

امروز باز گرفتار کولر آبی بودم، کاری هم از پیش نبردم!

دقت کردم، این یکی شکل و شمایلش عوض شده بود اما چون مجبور شدم بازش کنم، دیدم هیچ تغییری، بله هیچ تغییری، نکرده است.

جالب است که دیروز اعلام شد که بحث آب در کشور، بحث امنیتی شده است. آن وقت، در همین حال، این کولر آبی در کشور، بخش بزرگی از آب را تلف می کند.

از هفتاد سال قبل که کولر آبی در ایران رواج یافته، تا به امروز، ظاهر و باطنش هیچ گونه تغییری نکرده است. این دستگاه آب پاش یا به عبارتی آب حروم کن، همچنان با همان سیستم قدیمی کار می کند. طی این سالها نه در مصرف آب آن صرفه جویی شده و نه در برق و نه حتی شکل و شمایل آن و نه صدایش.

به نظر شما نام این جمود در یک صنعت ساده را چه می توان گذاشت؟ این که ما یک کولر آبی را هفتاد سال نگاه داشته ایم، بدون آن که شرکت یا شرکت های سازنده سر سوزنی تغییر در آن بدهند، این چه معنایی دارد؟ ناتوانیم، نمی خواهیم، فکر نمی کنیم. قانعیم ... چی؟

حال به کولر های گازی جدید کره ای نگاه کنید که در طول کمترین زمان، چندین نسل عوض کرده و فقط طی این پنج سال گذشته، چندین تغییر مهم به لحاظ کیفیت، مصرف برق، ایجاد سرمایش یا گرمایش، اندازه و... در آن ایجاد شده است. این تمدن با آن تمدن چه فرقی دارد؟

این در حالی است که ما معتقد هستیم علوم اولین و آخرین را در اختیار داریم، و در این زمینه، اظهاراتی از ما سر می زند که مرغ هوا هم از آن خنده اش می گیرد. گویی تمام عالم نیازمند معلومات ما هستند...

هنر نزد ایرانیان است و بس.

یک مدرسه استعماری خوب

 

🔴 من سند آموزشی ٢٠٣٠ را نخوانده ام اما بعد از چند سال مطالعه  درباره تاریخ آموزشی ایران تا حدی می فهمم که سیاستهای استعماری در حوزه آموزش برای کنترل و عقب نگه داشتن یک ملت یعنی چه . با این حال این پرسش برای من بوجود آمده که  که نه تنها آموزش و پرورش به قدر ارزن، سهمی در دغدغه های اقتدارگرایانه ی خیلی از مسوولین ندارد  ، بلکه سهمی اساسی در ویرانی کنونی نظام آموزش و پرورش ایران دارند، چگونه بعضی  به خود اجازه می دهند که خود را نماینده ی آموزش مترقی جا زنند و عَلَم خونخواهی مدرسه به دست گیرند؟

🔹 بیایید فرض کنیم که سند ٢٠٣٠ بدترین سند استعماری ای است که می تواند وجود داشته باشد و فرض کنیم که این سند چنان تعهدآور است و چنان فهم و اراده ای برای اجرای آن در داخل وجود دارد که تا یک سال دیگر مدارس ما را تمام و کمال به شکل مورد نظر خود درخواهد آورد. بیایید چند ويژگى استعماری اساسی اين مدارس را در اینجا با هم مرور کنیم:

1️⃣ هویت زدایی: یک سند استعماری خوب باید بتواند رابطه دانش آموزان را با گذشته ی خود قطع کند. کل آموزشهای مدرسه در رشته های مختلف باید در یک انقطاع تاریخی کامل و در یک فضای کاملاً انتزاعی و بی تاریخ ارائه شود. درس تاریخ و ادبیات باید به یک درس بی مقدار مبدل شود و در عوض آموزشهای ریاضی، علمی و فنی که گسسته از تاریخند ترجیح یابند.

2️⃣ قتل دین: یک مدرسه استعماری خوب باید بتواند دین را از یک عامل زنده و پویا و تحول آفرین به یک مجموعه عقاید و مناسک مبدل کند. کلاس درس دینی باید تا جای ممکن از فقه و کلام و متافیزیک پر شود و شخصیتهای مذهبی ای در مدرسه حاضر باشند که تصدی برنامه های مذهبی را بدست گیرند.

3️⃣ قتل علم: یک مدرسه استعماری خوب نباید بگذارد که دانش آموز چیزی درباره حقیقت علم، روحیه علم جویی و رابطه ی متقابل میان علم، انسان، فلسفه و جهان بینی دریابد و در عوض باید او را به مصرف تفاله های دست چندم علم مشغول سازد. چه بهتر که اساساً وجه کاذب آموزش یعنی «مدرک» به کلی بر جای علم بنشیند و همه برنامه ریزی ها بر پایه آن دنبال شود.

4️⃣ بیگانگی با کار: یک مدرسه استعماری خوب می کوشد که به جای «کاری»، «کارمند» بسازد، یعنی انسانی مسلوب الاختیار و مطلقاً بیگانه با کار که دورترین چیز نسبت به خود را «عمل» می بیند و در تمام زندگی خود عادت دارد که خود را درون «روندهای از پیش تعیین شده» بیندازد و منتظر فرجی باشد. یک مدرسه استعماری خوب می کوشد که تمام فرزندان یک ملت را به یک مشت مفت خور یقه سفیدِ محافظه کار مبدل کند که خشت و آجر سازمانهای اقتدارگرای داخلی و خارجی باشند و هیچگاه جرأت پا بیرون گذاشتن از حیات نباتیِ معیّن شده شان را نداشته باشند.

5️⃣ ضدیت با علوم انسانی: در یک نظام آموزشی استعماری دانش آموز هرگز نباید از وجود چیزی به نام «علوم انسانی» مطلع شود. علوم انسانی به عنوان تنها دانش انسان ساز و مدنیت آفرین باید به کلی از دسترس مدرسه خارج شود تا انسان استعمار شده با دیدن دائمی خود در میان آموزه های مهندسی و علمی، تصوری ابزاری و برده وار از خود و جامعه ی خود بدست آورد.

6️⃣ تجاری کردن مدرسه: اگر تعلیم و تربیت به یک کالا تبدیل شود، رقیت و زبونی یک ملت تضمین خواهد شد. یک سند استعماری خوب باید بتواند این ذهنیت را در جامعه جا بیندازد که آموزش چیزی بیرون از مناسبات سرمایه داری نیست و مدرسه باید بتواند نقش خود را درون بازار پیدا کند. حتی چه بهتر که به جای تجاری شدنِ آموزش، ذهنیت تجاری بر آن حاکم شود که همه چیز پولی شود اما تأثیری هم در اقتصاد کشور نداشته باشد.يعنى اولیاء مدرسه به آموزش به چشم معاوضه ی مداوم یک کارنامه قبولی با یک سبد پول بنگرند و اینکه در روح و روان دانش آموز چه می گذرد و او چگونه به خود و جهان می نگرد، دل مشغولی هیچکس (نه مدرسه و نه خانواده) نباشد.

7️⃣ سیاست زدایی و شیوع فساد جنسی: یک مدرسه استعماری خوب هرگز اجازه نمی دهد که روح جستجوگر جوان با قلمروی پرهیجان و خطرناکِ سیاست آشنا شود و در عوض ترجیح می دهد که پشت ژست مدرسیِ «انضباط سرسخت جنسی» چنان به مسائل جنسی دانش آموزان بی اعتنایی کند که تمام انرژی جوانان در گیر و دارِ این بحرانهای روانی تلف شود. بنابراین یک مدرسه استعماریِ خوب به تعبیر دکتر بیژن عبدالکریمی یک «کوره انسان سوزی تمام عیار» است.


♦️ یکبار دیگر به موارد ٧گانه ی فوق نگاه کنید. احساس نمی کنید که چقدر این اوصاف برایمان آشناست؟ بله اشتباه نکرده اید، اینها وصف حال «مدارسِ حالِ حاضر ایرانِ به ظاهر استقلال یافته» هستند.
به نظر نمی رسد ، ایران سالهاست که استعمار شده است...؟

 

ﺧﻮﺷﺶ ﺑﺎﺩ ﺁﻥ ﻧﺴﻴﻢ ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺐ ﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﺮﺩ

ﻧﻘﺎﺏ ﮔﻞ ﮐﺸﻴﺪ ﻭ ﺯﻟﻒ ﺳﻨﺒﻞ
ﮔﺮﻩ ﺑﻨﺪ ﻗﺒﺎﯼ ﻏﻨﭽﻪ ﻭﺍ ﮐﺮد...

 

آتش به اختیار

ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﯾﺮ ﺷﻨﺎﺳﯽ
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﮔﻔﺖ :

" ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺏ ﻧﯿﺴﺖ ؟!؟ "
ﻣﺮﺗﺐ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ،
ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺮﻭﻡ !!
ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﻤﯿﻨﺎﺭ ﻭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ !
ﺩﺷﺘﻬﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻧِﺸَﺴﺖ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻄﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺟَﻬﺮﻡ ٥٧٠ ﻣﺘﺮ،
ﺩﺭ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻥ ٤٥٠ ﻣﺘﺮ ﻭ
ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ٣٠٠ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!!!!

ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺩﻭﻡ ﺍﻣﺎ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪﯾﺪﺍﻟﺤﻦ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻠﺴﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ 5 ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ
" ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻦ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺏ "
ﻋﻠﻨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ،
ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻠﻌﯿﺪ.

ﺍﻣﺮﻭﺯ " ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺟﻨﮓ "
ﺩﺭ
" ﺣﻮﺯﻩ ﺁﺏ " ﺍﺳﺖ.
ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً
" ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ:
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ،
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ " ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ "
ﺑﺎ "ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺧﺸﮏ ﻭ ﮐﻢ‌ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﮔﻔﺖ: ﺟﻨﮓ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ "ﺧﺰﻧﺪﻩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ "ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﻭ
ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ. !!!
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ " ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ "
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺭﺥ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ
ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ
ﺷﺎﻫﺪ ﺟﻨﮓ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻬﺮﻫﺎ
ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ.
ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻭﯼ، ﺍﯾﻦ ﺁﻥ ﺧﻄﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
"ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ "
"ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ"
!!!

ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﺳﺖ .

.ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻨﯿﻢ
ﺗﺎ :
ﺭﻭﺯﯼ 17000000
ﻟﯿﺘﺮ آﺏ ، ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ.


ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﺸﺘﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ
(ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻯ ﻫﻤﺠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺷﻬﺮ. ﻭ ﻧﻮﺍﺣﻰ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺷﺮﻕ ﮐﺸﻮﺭ )
ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ 8ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ30ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ
ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ،
ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ،
ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺗﺪﺍﺑﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺧﺸﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺸﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!!
ﻣﺜﻞ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻐﻮﻟﺴﺘﺎﻥ!
ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺑﺎﺭﺵ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻫﺮﺳﺎﻝ ۸۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﺮﻣﺎﻝ ۲۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ.
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﺒﺨﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۴ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﺏ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۲ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ!
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺎﺟﻌﻪ !
ﮐﻤﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ.

ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ۲۵ % ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ،
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!