ملخ بوستان خوردو مردم ملخ

سازمان ملل متحد در گزارشی بر اهمیت نقش حشرات قابل خوردن در مقابله با گرسنگی در جهان تاکید کرده است.براساس این گزارش که توسط سازمان خوار و بار و کشاورزی سازمان ملل متحد تهیه شده حشرات قابل خوردن می‌تواند ضمن کمک به افزایش مواد غذایی باعث کاهش آلودگی شود.این نهاد بین المللی در این گزارش خاطرنشان کرده است که تاکنون بیش از ۲ میلیارد نفر در جهان تغذیه از حشراتی مثل ملخ، سوسک و مورچه را در رژیم غذایی شان گنجانده‌اند....

...تاکنون شمار زیادی از مردم جهان حشرات را در رژیم غذایی خود قرار داده اند، اما استفاده از آنها به عنوان ماده غذایی احتمالا برای بسیاری غربی‌ها شوک آور باشد.

...در این گزارش پیشنهاد شده که صنایع غذایی با قرار دادن حشرات در دستورالعمل های جدید غذایی و اضافه کردن آنها به منوهای رستوران‌ها به کاربرد حشرات در مواد غذایی کمک کنند...

این چند سطرمربوط به سرخط اخبار 23/2/1392بی بی سی است  ،هنوز من این خبر را خوب پیش خودم حلاجی نکرده بودم که جوان برومند دانشمندی از ایران مهمان من شد  یعنی یک روز بعد ازهمین خبر ،با تخصص حشره شناسی که برای فرصت مطالعاتی به فرانسه دعوت شده بود مشغول مطالعه روی رفتار حشرات  نتیجه این شد که خبر بالا  همینطور در ذهنم  خلجان پیدا کند الان چند روز است که هر از گاهی فکر م به حشره خواری مردم در چین ،تایلند و...معطوف می شود حالا حشره خواری یعنی چه ؟یعنی خوردن حشراتی مثل سوسک، زنبور، مورچه، عنکبوت، رطیل، عقرب، کرم پروانه، هزارپا، ملخ، جیرجیرک، تخم مگس، موریانه و امثال اینها. حالا این سازمان مللی که از بس غصه مردم گرسنه دنیا را خورده است بقول دهات ما غم باد گرفته است یکدفعه  باز به قول ما خواب نما  می شود که: « خوردن حشرات می تواند جهان را نجات دهد!» شما فکر می کنید در این دوره ای که ما داریم توی این دنیا زندگی می کنیم، هیچ لازم هست که سازمان ملل، بفکر نجات جهان با خوردن حشرات باشد  چرا مردم همه  مثل اروپاییها و آمریکاییها گوشت گاو و گوسفند و ماهی و مرغ و بوقلمون و کبک و تیهو و قرقاول و خاویار و امثال اینها نمی خورند؟

کافی است  که فقط به جدول مصرف سرانۀ  انواع گوشت در کشورهای دنیا  نگاه کنیم  تا پیش از صدور اعلامیه نجات جهان از بحران یا کمبود موادّ غذایی، اندک بویی از درداصلی بشریت امروز را استشمام کنیم

آمریکا هر نفر 123 کیلو گرم در سال،فرانسه 89 کیلو گرم،آلمان 88 کیلو گرم،تایلند 28 کیلو گرم پاکستان 13کیلو گرم،و هند هر نفر 3 کیلو گرم در سال در مورد ایران هم آنقدر آمار متعدد است که کار من نیست فهمیدنش . یاد کلاس پنجم ابتدایی و شعر سعدی هم بخیر

چنان قحط سالي شد اندر دمشق
كه ياران فراموش كردند عشق
چنان آسمان بر زمين شد بخيل
كه لب تر نكردند زرع و نخيل
بخشكيد سرچشمه هاي قديم
نماند آب جز آب چشم يتيم
نبودي به جز آه بيوه زني
اگر بر شدي دودي از روزني
نِه در كوه سبزي نِه در باغ شَخ
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ...

امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم

 

گر چه مستيم و خرابيم چو شبهاي دگر
با زكن ساقي مجلس سرميناي دگر


امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم
شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر


باده پيش آر كه رفتند از اين مكتب راز
اوستادان و فرودند معماي دگر


گر بهشتي است رخ تست نگارا كه در آن
مي توان كرد بهر لحظه تماشاي دگر


از تو زيبا صنم اينقدر جفا زيبا نيست
گيرم اين دل نتوان داد به زيباي دگر


مي فروشان همه دانند عمادا كه بود
عاشقان را حرم و دير  و كليساي دگر


 

عماد الدین خراسانی

سیلی بود زموج نصیب کناره ها

عرض کنم که من طرفدار آن نظریه هستم که می گوید : روال عالم بر تکامل است بنا براین هر حادثه ای که در دنیا اتفاق می افتد به نظر من بشریت را به تکامل نزدیک می کند اما چیزی که باقی می ماند سرنوشت خلق و آدمیزاد است آنهم در حکومت ها چه دموکراسی چه دیکتاتوری که متاسفانه به نظر این بنده ی بی سواد نتیجه هر دو یکی است . یعنی در هر حال این مردم هستند که سنگها را به پشت حمل می کنند حالایا در دره نیل می ریزند که سد اسوان شود یا روی هم می گذارند که اهرام ثلاثه شود یا کنار هم به قول بکرانی ها چفت می کنند که دیوار چین شود درهر صورت نتیجه این است که چه دموکراتها چه دیکتاتورها این سنگ ها را بر دوش مردم حمل می کنند و قبول هم دارید که سنگ، سنگ است و باز به قول ما برای پای لنگ یا به عبارتی فیلها چه برقصند چه دعوا کنند این سبزها هستند که به قول سعدی لگ کوب می شود آنجا که گوید: بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط

دموکراسی در امریکا هم همین راه معهود را طی می کند سیاه سیاه است در ویتنام و افغانستان هم اگر به داد مردم می رسد این  دست و پای مصنوعی است که برای کودکان و زنان این کشور هدیه می فرستد منتهی هدیه به کسانی که در جنگها بر اثر بمب باران ارتش این کشور نقص عضو پیدا کرده اند

راستی حقوق بشر چه نعمت بزرگی است و به قول آن نویسنده غربی : چه قدر آسان می تواند آدم برای کل بشر خدمت کند و چه قدر مشکل است که آدمی بتواند برای یک نفر خدمتی انجام دهد

تخم خدمت در زمین می کاشتیم

عرض کنم که اگر بنده معلم نمی شدم احتمالا کشاورز یا باغبان می شدم البته از کتاب فروشی هم بدم نمی آمدپدرم که همیشه روی خوشی به کارمند بودن من نشان نمی دهد به نظرم مثل یک تئوریسین اقتصاد وفیلسوف اجتماعی خوب تشخیص داده بود که روال اقتصاد کشاورزی که در قدیم زیر بنای جامعه بود یک روبنای با ارزشی برای جامعه داشت و آن امکان آزاد بودن و امکان آزاد زیستن بود . آزادی ما از روزی کم شد که گوسفند و زمین و البته آب را دادیم وماهیانه مبلغی گرفتیم تا بتوانیم گوشت یخ زده هلندی یا نیوزلندی را با گندم امریکایی بخریم  و بخوریم ، اینکه عرفا و صوفیه دنبال زراعت  بودند به دلیل آگاهی به این نکته بود که اشتغال به کشاورزی از جهت فلسفه فکری آدمی را از جبر به اختیار نزدیک می کند یعنی انسان را از دتر می نیسم به اراده نزدیک می کند کسی که زمین زیر کشت دارد تامین آینده دارد و آنکه تامین دارد حرف زور کسی را قبول نمی کند از روزی که پول نفت ما را از زمین جدا کرد قهرمانان تاریخ ما مثل آتنه قهرمان یونان به زمین خوردند همه شدیم جمعی مزد بگیر نوکر دولت و اسیر بودجه در واقع مشروطیت که قرار بود آزادی به ارمغان بیاورد با ایجاد یک نظام اداری نوکر تربیت کن آزادی ما را سلب کرد

هرگز غبار خاطر موری نبوده ایم

این سلطنت به ملک سلیمان برابر است

خواجه عبد الله احرار گفته است : یاران ما همیشه یکی از دو کارا را اختیار کنند یا چیزی از وجه حلال قبول کنند - که این اولی را این بنده سرا پا تقصیر کلا رد می کنم چون خودش عین بندگی است حالا او عبدالله احرار بوده من هم عبدالله بنده - و دوم به زارعت مشغول شوند .

شعر مولانا هم لطیف است

در زمین بودیم و غافل از زمین

غافل از گنجی که بود در وی دفین

تخم خدمت در زمین می کاشتیم

زان تعلق ما عجب می داشتیم

چون سفر فرمود ما را زان مقام

تلخ شد ما را از این تحویل کام

حکم حق گسترده بهر ما بساط

که بگویید از طریق انبساط

هر چه آید بر زبانتان بی حذر

همچو  طفلانه  یگانه -با پدر

قلم  ایرانی شده

از "شیخ بهایی" پرسیدند : خیلی سخت می گذرد. چه باید کرد ؟شیخ گفت : خودت که می گویی، سخت می گذرد. سخت که نمی ماند ! ـپس خدا را شکر که می گذرد و نمی ماند

می خواستم مطلبی در مورد ویکتورهوگو بنویسم نمی دانم چرا با باز کردن ایمیل آقای هراتی با شیخ بهایی شروع کردم  به نقل از دکتر اسماعیل آذردر قرن ۱۹، ادبیات اروپا به جایی می‌رسد که اگر کتابی بهره‌ای از ادبیات فارسی نبرده بود، مردم کتابش را نمی‌خواندند ادبیات ما در قرن ۱۹ در اروپا متداول می‌شود، و چنان  تاثیری داردکه  ویکتورهوگو می‌گوید : قلم من ایرانی شده و مرحوم ادوارد براون می‌گوید :هر جا فارسی می‌شنوم، گویی سخن مهر و محبت در گوشم زمزمه می‌شود.

ویکتور هوگو در دیوان « شرقیات »که چندین سال پیش از بینوایا ن انتشار یافت، به سخنوران ایران اشاره کرده است. و در بعضی از قطعات آن دیوان، از افکار این شاعران الهام گرفته است ویکتور هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد:اولابازتاب دادن عواطف و احساسات جهانی به‌وسیلهٔ آشکار ساختن احساسات خودش، و به‌هم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت، و تاریخ دوم آموزش دادن و راهنمایی کردن خواننده او که معتقد بود:اديان به تدريج از بين مي روند ، اما اين خداست كه باقي مي ماند. اینکه ما فاصله ادبیاتمان را با ادبیات جهان معلوم کنیم مهم است زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور هم یخ می زنیم باید جای درست و دقیق را پیدا کنیم

تا بعد

ویکتور هوگو:
ویکتور هوگو این خانه‌ی سفید را با وسایل و تزئینات چینی آراسته است. آثار بسیار مهمی‌ مانند: کارگران دریا، افسانه قرن، بینوایان را در این خانه به نگارش در آورده است

اديان به تدريج از بين مي روند ، اما اين خداست كه باقي مي ماند.

ویکتور هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد:

1-بازتاب دادن عواطف و احساسات جهانی به‌وسیلهٔ آشکار ساختن احساسات خودش، و به‌هم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت، و تاریخ.
2-آموزش دادن و راهنمایی کردن خواندر قرن ۱۹، ادبیات اروپا به جایی می‌رسد که اگر کتابی بهره‌ای از ادبیات فارسی نبرده بود، مردم کتابش را نمی‌خواندند ادبیات ما در قرن ۱۹ در اروپا متداول می‌شود، و چنان تحت تاثیر قرار می‌گیرند که ویکتورهوگو می‌گوید قلم من ایرانی شده و ادوارد براون می‌گوید هر جا فارسی می‌شنوم، گویی سخن مهر و محبت در گوشم زمزمه می‌شود. .

ویکتور هوگو در دیوان « شرقیات »که چندین سال پیش از بینوایان

انتشار یافت، به سخنوران ایران اشاره کرده است. و در بعضی از قطعات

آن دیوان، از افکار این شاعران الهام گرفته است.

                                                               از یادداشت هایی که ضمن بازدید از خانه  ویکتور هوگو نوشتم

 

وسمه بر ابروی کور

چند روز قبل به مناسبتی دنبال تاریخ تاسیس مدرسه ایران در فرانسه بودم که فهمیدم به سال تحصیلی ۶۸-۶۷برمی گردد .امروز برای کاری رفته بودم به دانشگاه اینالکو(INALCO)در کتابخانه دنبال کتابی جستجو می کردم به راهنمایی دوستی کتابی را دیدم که نشان می داد در سال ۱۳۱۰مدیر مدرسه فرانسه در ایران از عالی جناب تیمور تاش وزیر دربار تقاضا کرده است که اجازه بدهد ایشان ساختمانی را در ایران برای ادامه کار مدرسه بنا کند حالا تاسیس مدرسه کی بوده ؟ شما بفرمایید!حالا که حرف اینالکو پیش آمد بقول آقا مهراب گوش کن گپ را

این دانشگاه ده هزار دانشجو دارد و ۹۳زبان در این دانشگاه تدریس می شود امیدوارم کسی به من نگوید ۹۳زبان را نام ببر که کارمن نیست البته ۱۵۰نفر هم از این ده هزار نفر فارسی می خوانند در سه مقطع تا دکتری بله شاید همین تعداد کافی باشد چرا چون تاریخ نشان داده است که ۹۵درصد سلاطین ایران از ابتدا تا کنون در دربار خودبه ترکی سخن می راننده اند (حماسه کویر صفحه ۴۵۰به بعد -دقیق نمی دانم چه صفحه ای بود)بقول سعدی 

کوشش بیهوده است وسمه بر ابروی کور 

مرد عاقل

مولوی در فیه ما فیه آورده است :

مرد عاقل مغلوب زن می شودومرد جاهل بر زن غالب می اید.

دو روز بعد التحریر:

در مورد جمله بالا در این مدت دوستان  مطالبی ذکر کردند یا شاید بعضی ها دقایقی اندیشیده باشند ،اما من هنوز نمی دانم منظور جناب مولوی چیست نکته بعدی که باز هم به مناسب روز زن نقل می کنم مطلبی است که از پدرم شنیدم و البته من کمتر تا به حال توانستم منابع حکایات و جملات ایشان را پیدا کنم

ایشان می گفتند : در تاریخ (؟)آمده است یک وقت رومیها آمدند پیش بوذرجمهر،پرسیدند :چه چیز در دنیا از همه ی چیزها مهم تر است ؟ او گفت :زن ،مرگ و یک چیز دیگر که الان نمی گویم

 

در کعبه و بتخانه

.

چند شب پیش در شبکه پنج فرانسه و در برنامه معروف دان لر(DANS L'AIR)که آن شب به بررسی ناتوانی سیاستهای این کشور اختصاص داشت، یکی از مهمانان به نام آقای ایو تعار (Yves Théard) که گویا سر مقاله نویس روزنامه فیگارو است،می گفت : بزرگترین مشکل سیاستمداران ما دروغ های بزرگی است که می گویند بله منظورش سیاستمدارن دولت فرانسه بود ،حالا شما نفرمایید به قول فردوسی :

پی مورچه بر پلاس سیاه

شب تیره دیدی سه فرسنگ راه

اما از سیاستمداران خودمان غافلی که بعضا هم دروغ می گویند و هم توان خودشان را در ناتوانی دیگران می بینند ،مثلا خیلی ها چون می بیند فلان کس وزیر یا وکیل است و کارش را خوب انجام نمی دهد در نتیجه فکر می کنند خودشان هم می تواند کاندیدای مجلس یا ریاست جمهوری شوند و فورا هم احساس تکلیف می کنند و حجت بر آنها تمام می شود . اما امان از این دروغ که عالم و آدم از دستش شاکی هستند

شعله اش در کعبه و بتخانه یکسان دیده ام

من نمی دانم که کافر یا مسلمان است شمع

استاد سخن

بله ، عرض می کردم که کار سعدی روایت اخلاق ،عشق ،روابط انسانی و روایت قرآن است نه نصحیت کردن او اهل نصیحت نیست و باز شما بهتر از من می دانید که ریشه اخلاق در عقل است البته کسانی هم گفته اند در دین است امادر دینی که عقلانی باشد در کتاب جبیب السیر در مورد سعدی آمده است : در بلاد شام چند گاهی سقایی فرمود تا به صحبت حضرت خضر مشرف شد و از زلال افضالش سیراب گشت و به کرات پیاده به حرمین شریفین رفت  شاید به دلیل همین مکرربه حج مشرف شدن باشد که قا آنی به سعدی لقب حجه فروش داده است یعنی کسی که نیابتا حج انجام می دهد و تا جایی که یادم هست البته منبع مطلب را به یاد ندارم اما قضیه این است که قا آنی شبی بقول نویسنده سمط العلی اسباب طروب و عشرت را فراهم می کند شراب و شاهد و خلوتی و فراغتی و ...ازجمله مطربی آتش در بخاری هیزمی در حال شعله کشیدن بود وجناب قاآنی مقتضی را موجود می بیند و موانع را مفقود لذا دیوان اشعارش را جلو می آورد ودنبال غزلی مناسب بزم شاعرانه خودش جستجو می کند تا بدهد به خنیاگر تا در دستگاه مناسب بخواند همانطور که قا آنی در حال جستجو بود مطرب می گوید من خود غزلی مناسب از حفظ دارم اگر اجازه بدهید بخوانم و منتظر رخصت نمی ماند و شروع می کند به خواندن غزل سعدی با مطلع

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

گرم چو عود برآتش نهند غم نخورم....

اگر شما هم غزل را تا آخر بخوانید خواهید فهمید که سعدی خیلی زیبا محفل قا آنی را توصیف کرده است القصه قاآنی چنان ناراحت می شود که دفتر اشعارش را در آتش می اندازد و می گوید مگر این حجه فروش گذاشت ما شعر بگویم ! این حکایت را نقل کردم که بگویم راز ماندگاری سعدی و حافظ در چیست چرا کسی نتوانست بعداز این دونفر چیزی در خور بگوید و شما می دانید که به تعبیر امام خمینی در تفسیر دعای سحرحضرت عارف شیراز یعنی حافظ ،سعدی را استاد سخن می دانست

استاد سخن سعدی است نزد همه کس اما

دارد  سخن  حافظ  طرز  سخن  خواجو

اگر چه همزمان با سعدی ما شاعران بزرگی داریم مثل مجدهمگر رقیب سعدی که در مدح خواجه نصیر هم شعر گفته است که هم همزمان با سعدی است هم لقب ملک الشعرایی دارد هم در شیراز زندگی می کرده و مشکلی را که همام تبریزی داشته است را هم  نداشته است  همام گفته است

همام را سخن دلپذیرو شیرین است

ولی فسوس که بیچاره نیست شیرازی

اما سعدی کجا و دیگران کجا ؟ البته این غیراز چند اشکالی است که من قبلا در همین مسودات از سعدی گرفتم و آنهم این بود که دانشجوی نظامیه واستاد مسنتصریه تاریخ و جغرافیا یش ضعیف بوده است و دلایل آن را هم ذکر کردم از دیگر ویژگی های سعدی توصیه نامه هایش در خصوص بستگانش بوده در شعری به شمس الدین تازیکو که حاکم بوده سفارش برادرش را چنین می کند

زاحوال برادرم به تحقیق

دانم که تورا خبر نباشد

خرمای به طرح می دهندش

بخت بد از این بتر نباشد...

ازغایت فقر دایم اورا

شلوار به پای در نباشد

وآنگه تو محصلی فرستی

ترکی که از او بتر نباشد... (ظاهرا با اتراک هم مابین خوبی ندارد)

چندان بزندش ای خداوند

کز خانه رهش بدر نباشد.... بله این هم توصیه برای بخشیدن مالیات اخوی است  ...اما راز ماندگاری سعدی ،حافظ ، تواستوی ، ویکتور هوگو و... همان روایت کردن خوبی است نه چیز دیگر حرف ویکتور هوگو پیش آمد یاد جمله ای افتادم که قبلا هم عرض کردم اما مکرر می کنم چون خالی از لطف نیست آنهم جمله ای است ازپل والری که گفته است :بزرگترین شاعر فرانسه متاسفانه ویکتور هوگو است و این جمله در مورد سعدی با همه ی این حرفها صدق می کند

پادشاه ملک هنر سعدی

یکی از کسانی که در انقلاب و سقوط بغداد ،اوضاعش به کلی دگرگون شد سعدی بود سعدی که دانشجوی بورسیه نظامیه بود چنان که خودش می گوید:

مرادر نظامیه ادرار بود

شب روز تلقین و تکرار بود

بعداز مدتی به عضویت هیات علمی نظامیه در آمده بود و البته ما می دانیم که علایق مذهبی شدیدی هم به دستگاه خلافت و جانشینان پیامبر داشت به همین دلیل بعد از  چوب خوردن و فرار از بغداد ورسیدن به شیراز سرود

سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد

مفتی مکتب اصحاب نظر باز آمد

چون مسلم نشدش ،ملک هنر جای دگر

به گدایی به در اهل هنر باز آمد

البته هم زمان ،احتمالا قصیده غرای  آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین را هم در زوال خلافت مستعصم و احتمالا زوال فرهنگی بعداز انقلاب بغداد سروده است  ،اما از قضا مدیریت خواجه نصیر الدین و نشاندن عطاملک جوینی بر کرسی حکومت بغداد و از هم نگسیختن امور مردم نه تنها باعث اضمحلال فرهنگی که سعدی فکرش را می کرد نشد بلکه شرایط بهتر شد تا جایی که سعدی دوباره هوس بغداد کرد

دلم از صحبت شیراز بکلی بگرفت

وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم

هیج شک نیست که فریاد من آنجا برسد

عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم

سعدیا ،جب وطن گر چه حدیثی است صحیح

نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

بله سعدی که از انقلاب نگران بود و سرود ه بود بعد از این آسایش از دنیا نشاید چشم داشت ناگهان تغییر مشرب داد وقبل از اینکه یاد بغداد و کرسی تدریسش در نظامیه کند در مدح صاحب دیوان هم شعر گفت تا جایی که

...زگوسفند بدوزد رعایت نظرش

دهان گرگ و،بدرد دهان شیر عرین

یعنی می فرماید در زمان حاکم دست نشانده هلاکو خان مغول  گوسفند و گرگ با هم همزیستی دارند و البته ما می دانیم که این یک غلو شاعرانه است که در ادبیات برای حفظ آبروی شاعران اسمش را گذاشته اند صنعت غلو گویا صحبت از صنعت هواپیما سازی است  یادم از حکایتی آمد گویا در زمان امیرکبیر حاکمی به جنابش نامه می نویسد که در ولایت من عدل به آنجا رسیده که گرگ و میش با هم آب می خورند امیر جواب داده بود پدر سوخته من تورا فرستادم که آنحا گرگی باقی نماند حالا تازه می نویسی گرگ و میش با هم آب می خورند حالا چطور هم این را گفته و هم این قصیده عربی را نمی دانم امان از این سعدی

نسیم صبا بغداد بعد خرابها

تمنیت لو کانت تمرعلی قبری

بکت جدر المستنصریه ندبه

علی العلماء راسخین ذوی الحجر

پلک چشم ها را بستم که اشک فرو نریزد، ای نسیم صبا بعد از خرابی بغداد آرزو دارم که بر گور من بگذری و به یاد مستنصریه و استادان آن بر دیوار آن گریه کنی

ضفادع حول الماءتلعب فرحه

اصبر علی هذا ویونس فی القعر

قورباغه ها اطراف دجله به رقص پرداختند - منظورش سربازان کوتاه قد مغول و خراسانی های همراهشان است - من چگونه شکیبا باشم در حالی که یونس را در قعر آب می بینم و در ادامه هم باز مرثیه ومستعصم بالله لم یک فی الذکر

اما از همه این حرفها بگذریم مدح و مرثیه سعدی هر دو روایت کننده اخلاق است و شما بهتر از می دانید که روایت اخلاق و خوبی بهتر از آموزش دادن آن تاثیر بر مخاطب دارد  خب حرف را همین جا نگه می داریم تا فرداشب

به مناسب روز سعدی