سخن را نگه داشتم سال بیست

از حمایت های خانواده استثنایی و دوستان همیشگی خودم طی این سی سال متشکرم .

شخصیت دل نشین ، سادگی ، شوخ طبعی و بینش های زیرکانه ازاو معلمی مورد احترام و سخنرانی با نفوذ کلام بالا ساخته بود در حالیکه مردم غرب به تعبیر اریک فروم به مایملکشان گرایش دارند و مایملک  داشتن حالتی از هستی است که همیشه پتانسیلی برای از دست رفتن دارد اما او توانسته بود محدودیت های خود و زندگی خود را درک کند در نتیجه قادر بود خلاقانه عمل کندبه دلیل هم خوانی بین خود واقعی و خود ایده آل از نظر من از خلوص بالایی برخوردار بود. او قادر به طرح سوالات متعددی از دنیای پیرامونش بود در نتیجه من او را هرگز اسیر درون فکنی هایی که دیگران ممکن است گرفتارش شوند ندیدم ومن از او آموختم که انتظاراتم را بنا بر واقعیات وفق دهم تا کمتر دچار سرخوردگی شوم و بتوانم بطور موثری با دیگران سازگار شوم او چون از مرگ آگاهی داشت می توانست زندگی را تماما زندگی کند گاهی مانند افراد اسکیزو فرن درون دریای متلاطمی از تخیلات غرق می شد و گاهی مانند عرفا در آن شنا می کرد همو به من آموخت چگونه می توانم خودم را از تعصبات و غرض ورزی ها یم دور کنم تا قادر شوم که بفهم جهان چگونه کار می کند . او به همه می آموخت که تنهایی مطلق که البته ، لازمه وجود است و دوستی ،که اگر نگوییم واقعییت تنهایی را ،ترس از تنهایی را زایل می کند . پس از درک این معنا بود که من فهمیدم ما از زندگی بهره نمی گیریم تا مباد بدهکار مرگ شویم ......

سفر

در سفرهایمان از محلی ها خرید کنیم...

☀️در سفرهایمان یاد بگیریم حتی آب معدنی را از مغازه دارهای روستایی بخریم، تا هزار تومان بیشتر جنس فروخته باشند، شاید همین کار ما باعث فروش بیشتر و عدم مهاجرتشان به شهرها شود.

☀️وقتی به مسافرت می رویم، مدام پاساژها را نگردیم و به اقتصاد چینی ها کمک نکنیم، همه جا پاساژ هست، اما خوشحال کردن پیرمرد روستایی هنرمند و باحوصله، فرصتی است که باید قدرش را دانست. حتما از آنها خرید کنیم و بدانیم که شاید تنها درآمد زندگیشان همین است!

☀️حتی اگر پول همراهمان نیست و خرید نمی کنیم، با آنها حرف بزنیم و تحسین شان کنیم. همه ی ما به تحسین و دیده شدن نیاز داریم.

☀️باور کنیم با خرید یکی دو شیشه مربا و یا لواشک و یا سبزی کوهی از محلی ها، ورشکست نمی شویم، بلکه مهربانی را در کشورمان پخش می کنیم.

☀️ بدانیم خرید از جوامع محلی، علاوه بر شخصیت دادن به کارآفرینان و کمک به اقتصاد خانوار آنها، مانع از نابودی این هنرها و زندگی روستایی می شود.

کولرآبی

 

امروز باز گرفتار کولر آبی بودم، کاری هم از پیش نبردم!

دقت کردم، این یکی شکل و شمایلش عوض شده بود اما چون مجبور شدم بازش کنم، دیدم هیچ تغییری، بله هیچ تغییری، نکرده است.

جالب است که دیروز اعلام شد که بحث آب در کشور، بحث امنیتی شده است. آن وقت، در همین حال، این کولر آبی در کشور، بخش بزرگی از آب را تلف می کند.

از هفتاد سال قبل که کولر آبی در ایران رواج یافته، تا به امروز، ظاهر و باطنش هیچ گونه تغییری نکرده است. این دستگاه آب پاش یا به عبارتی آب حروم کن، همچنان با همان سیستم قدیمی کار می کند. طی این سالها نه در مصرف آب آن صرفه جویی شده و نه در برق و نه حتی شکل و شمایل آن و نه صدایش.

به نظر شما نام این جمود در یک صنعت ساده را چه می توان گذاشت؟ این که ما یک کولر آبی را هفتاد سال نگاه داشته ایم، بدون آن که شرکت یا شرکت های سازنده سر سوزنی تغییر در آن بدهند، این چه معنایی دارد؟ ناتوانیم، نمی خواهیم، فکر نمی کنیم. قانعیم ... چی؟

حال به کولر های گازی جدید کره ای نگاه کنید که در طول کمترین زمان، چندین نسل عوض کرده و فقط طی این پنج سال گذشته، چندین تغییر مهم به لحاظ کیفیت، مصرف برق، ایجاد سرمایش یا گرمایش، اندازه و... در آن ایجاد شده است. این تمدن با آن تمدن چه فرقی دارد؟

این در حالی است که ما معتقد هستیم علوم اولین و آخرین را در اختیار داریم، و در این زمینه، اظهاراتی از ما سر می زند که مرغ هوا هم از آن خنده اش می گیرد. گویی تمام عالم نیازمند معلومات ما هستند...

هنر نزد ایرانیان است و بس.

یک مدرسه استعماری خوب

 

🔴 من سند آموزشی ٢٠٣٠ را نخوانده ام اما بعد از چند سال مطالعه  درباره تاریخ آموزشی ایران تا حدی می فهمم که سیاستهای استعماری در حوزه آموزش برای کنترل و عقب نگه داشتن یک ملت یعنی چه . با این حال این پرسش برای من بوجود آمده که  که نه تنها آموزش و پرورش به قدر ارزن، سهمی در دغدغه های اقتدارگرایانه ی خیلی از مسوولین ندارد  ، بلکه سهمی اساسی در ویرانی کنونی نظام آموزش و پرورش ایران دارند، چگونه بعضی  به خود اجازه می دهند که خود را نماینده ی آموزش مترقی جا زنند و عَلَم خونخواهی مدرسه به دست گیرند؟

🔹 بیایید فرض کنیم که سند ٢٠٣٠ بدترین سند استعماری ای است که می تواند وجود داشته باشد و فرض کنیم که این سند چنان تعهدآور است و چنان فهم و اراده ای برای اجرای آن در داخل وجود دارد که تا یک سال دیگر مدارس ما را تمام و کمال به شکل مورد نظر خود درخواهد آورد. بیایید چند ويژگى استعماری اساسی اين مدارس را در اینجا با هم مرور کنیم:

1️⃣ هویت زدایی: یک سند استعماری خوب باید بتواند رابطه دانش آموزان را با گذشته ی خود قطع کند. کل آموزشهای مدرسه در رشته های مختلف باید در یک انقطاع تاریخی کامل و در یک فضای کاملاً انتزاعی و بی تاریخ ارائه شود. درس تاریخ و ادبیات باید به یک درس بی مقدار مبدل شود و در عوض آموزشهای ریاضی، علمی و فنی که گسسته از تاریخند ترجیح یابند.

2️⃣ قتل دین: یک مدرسه استعماری خوب باید بتواند دین را از یک عامل زنده و پویا و تحول آفرین به یک مجموعه عقاید و مناسک مبدل کند. کلاس درس دینی باید تا جای ممکن از فقه و کلام و متافیزیک پر شود و شخصیتهای مذهبی ای در مدرسه حاضر باشند که تصدی برنامه های مذهبی را بدست گیرند.

3️⃣ قتل علم: یک مدرسه استعماری خوب نباید بگذارد که دانش آموز چیزی درباره حقیقت علم، روحیه علم جویی و رابطه ی متقابل میان علم، انسان، فلسفه و جهان بینی دریابد و در عوض باید او را به مصرف تفاله های دست چندم علم مشغول سازد. چه بهتر که اساساً وجه کاذب آموزش یعنی «مدرک» به کلی بر جای علم بنشیند و همه برنامه ریزی ها بر پایه آن دنبال شود.

4️⃣ بیگانگی با کار: یک مدرسه استعماری خوب می کوشد که به جای «کاری»، «کارمند» بسازد، یعنی انسانی مسلوب الاختیار و مطلقاً بیگانه با کار که دورترین چیز نسبت به خود را «عمل» می بیند و در تمام زندگی خود عادت دارد که خود را درون «روندهای از پیش تعیین شده» بیندازد و منتظر فرجی باشد. یک مدرسه استعماری خوب می کوشد که تمام فرزندان یک ملت را به یک مشت مفت خور یقه سفیدِ محافظه کار مبدل کند که خشت و آجر سازمانهای اقتدارگرای داخلی و خارجی باشند و هیچگاه جرأت پا بیرون گذاشتن از حیات نباتیِ معیّن شده شان را نداشته باشند.

5️⃣ ضدیت با علوم انسانی: در یک نظام آموزشی استعماری دانش آموز هرگز نباید از وجود چیزی به نام «علوم انسانی» مطلع شود. علوم انسانی به عنوان تنها دانش انسان ساز و مدنیت آفرین باید به کلی از دسترس مدرسه خارج شود تا انسان استعمار شده با دیدن دائمی خود در میان آموزه های مهندسی و علمی، تصوری ابزاری و برده وار از خود و جامعه ی خود بدست آورد.

6️⃣ تجاری کردن مدرسه: اگر تعلیم و تربیت به یک کالا تبدیل شود، رقیت و زبونی یک ملت تضمین خواهد شد. یک سند استعماری خوب باید بتواند این ذهنیت را در جامعه جا بیندازد که آموزش چیزی بیرون از مناسبات سرمایه داری نیست و مدرسه باید بتواند نقش خود را درون بازار پیدا کند. حتی چه بهتر که به جای تجاری شدنِ آموزش، ذهنیت تجاری بر آن حاکم شود که همه چیز پولی شود اما تأثیری هم در اقتصاد کشور نداشته باشد.يعنى اولیاء مدرسه به آموزش به چشم معاوضه ی مداوم یک کارنامه قبولی با یک سبد پول بنگرند و اینکه در روح و روان دانش آموز چه می گذرد و او چگونه به خود و جهان می نگرد، دل مشغولی هیچکس (نه مدرسه و نه خانواده) نباشد.

7️⃣ سیاست زدایی و شیوع فساد جنسی: یک مدرسه استعماری خوب هرگز اجازه نمی دهد که روح جستجوگر جوان با قلمروی پرهیجان و خطرناکِ سیاست آشنا شود و در عوض ترجیح می دهد که پشت ژست مدرسیِ «انضباط سرسخت جنسی» چنان به مسائل جنسی دانش آموزان بی اعتنایی کند که تمام انرژی جوانان در گیر و دارِ این بحرانهای روانی تلف شود. بنابراین یک مدرسه استعماریِ خوب به تعبیر دکتر بیژن عبدالکریمی یک «کوره انسان سوزی تمام عیار» است.


♦️ یکبار دیگر به موارد ٧گانه ی فوق نگاه کنید. احساس نمی کنید که چقدر این اوصاف برایمان آشناست؟ بله اشتباه نکرده اید، اینها وصف حال «مدارسِ حالِ حاضر ایرانِ به ظاهر استقلال یافته» هستند.
به نظر نمی رسد ، ایران سالهاست که استعمار شده است...؟

 

ﺧﻮﺷﺶ ﺑﺎﺩ ﺁﻥ ﻧﺴﻴﻢ ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺷﺐ ﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﺮﺩ

ﻧﻘﺎﺏ ﮔﻞ ﮐﺸﻴﺪ ﻭ ﺯﻟﻒ ﺳﻨﺒﻞ
ﮔﺮﻩ ﺑﻨﺪ ﻗﺒﺎﯼ ﻏﻨﭽﻪ ﻭﺍ ﮐﺮد...

 

آتش به اختیار

ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﯾﺮ ﺷﻨﺎﺳﯽ
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﮔﻔﺖ :

" ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺏ ﻧﯿﺴﺖ ؟!؟ "
ﻣﺮﺗﺐ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ،
ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺮﻭﻡ !!
ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﻤﯿﻨﺎﺭ ﻭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ !
ﺩﺷﺘﻬﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻧِﺸَﺴﺖ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻄﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺟَﻬﺮﻡ ٥٧٠ ﻣﺘﺮ،
ﺩﺭ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻥ ٤٥٠ ﻣﺘﺮ ﻭ
ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ٣٠٠ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!!!!

ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺩﻭﻡ ﺍﻣﺎ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪﯾﺪﺍﻟﺤﻦ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻠﺴﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ 5 ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ
" ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻦ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺏ "
ﻋﻠﻨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ،
ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻠﻌﯿﺪ.

ﺍﻣﺮﻭﺯ " ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺟﻨﮓ "
ﺩﺭ
" ﺣﻮﺯﻩ ﺁﺏ " ﺍﺳﺖ.
ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً
" ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ:
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ،
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ " ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ "
ﺑﺎ "ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺧﺸﮏ ﻭ ﮐﻢ‌ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﮔﻔﺖ: ﺟﻨﮓ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ "ﺧﺰﻧﺪﻩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ "ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﻭ
ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ. !!!
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ " ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ "
ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺭﺥ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ
ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ
ﺷﺎﻫﺪ ﺟﻨﮓ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻬﺮﻫﺎ
ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ.
ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻭﯼ، ﺍﯾﻦ ﺁﻥ ﺧﻄﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
"ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ "
"ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ"
!!!

ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﺳﺖ .

.ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻨﯿﻢ
ﺗﺎ :
ﺭﻭﺯﯼ 17000000
ﻟﯿﺘﺮ آﺏ ، ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ.
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ.


ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﺸﺘﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ
(ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻯ ﻫﻤﺠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺷﻬﺮ. ﻭ ﻧﻮﺍﺣﻰ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺷﺮﻕ ﮐﺸﻮﺭ )
ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ 8ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ30ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ
ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ،
ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ،
ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!
ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺗﺪﺍﺑﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺧﺸﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺸﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!!
ﻣﺜﻞ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻐﻮﻟﺴﺘﺎﻥ!
ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺑﺎﺭﺵ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻫﺮﺳﺎﻝ ۸۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﺮﻣﺎﻝ ۲۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ.
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﺒﺨﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۴ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﺏ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۲ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ!
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺎﺟﻌﻪ !
ﮐﻤﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ.

ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ۲۵ % ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ،
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!

رتبه پنجم

با مطالعاتی که در شهرهای مختلفی مانند مشهد، تهران و قم انجام شده است روحانیت در کنار ورزشکاران و هنرمندان در گروه مرجع، رتبه پنجم را دارد، به این بیان که مردم در تعلیم یا یادگیری امر اخلاقی منتظر روحانی نمی‌مانند. مردم فکر می‌کنند از راه‌های دیگری هم می‌توانند به اخلاق و معنویت و اینکه چه چیزی در دین درست و چه چیزی غلط است دست یابند. همین دلیل سبب شده تا روحانیت، جذابیت سابق و در نتیجه مخاطبان زیادی نداشته باشد.

🔹برخی مردم اصطلاحاتی به کار می‌برند که نشان‌دهنده ذهنیت بدی است که دارند؛ مثلاً فلان کس را مرجع حکومتی و دیگری را مرجع غیر حکومتی می‌خوانند؛ مثلاً گاهی که برای تبلیغ ، می‌گویند روحانی حکومتی و به روحانی دیگر روحانی غیر حکومتی می‌گویند.

🔹مردم امروز متفاوت از مردم گذشته دست به گزینش می‌زنند و همه را یک صنف نمی‌دانند؛ مثلاً اگر خانه‌شان در شمال شهر باشد و روحانی مطلوب‌شان در جنوب شهر زندگی کند مستقیم به جنوب شهر می‌آیند و پای سخنرانی‌اش می‌نشینند و در این فاصله مصادیق یا روحانیون بسیاری را رد می‌کنند؛ اما سراغ روحانی مدنظر خود می‌روند؛ بنابراین مردم روحانیت را صنفی نمی‌بینند، بلکه آنها را منفرد می‌پندارند. مردم روحانی می‌خواهند، ولی هر روحانی‌ را نمی‌خواهند. به بیان دیگر روحانی نمی‌خواهند؛ ولی فلان روحانی را می‌خواهند.

🔹از زمینه‌های دیگری که سبب کاهش رونق کار روحانیون شده افزایش تراکم فرهنگی نزد مخاطبان نسبت به روحانیون است. مرادم از تراکم فرهنگی این است که مردم عادی کوچه و بازار توانمندی‌های فرهنگی بسیاری مانند ارتباط با اینترنت و دستیابی به شبکه‌ها و کتابخانه‌های مجازی و اندیشه‌ها و آرای مختلف دارند و به زبان انگلیسی مسلط هستند و توان خواندن کتاب‌های بسیاری دارند؛ اما روحانیون از این تراکم فرهنگی برخوردار نیستند؛ بنابراین جامعه نسبت به آنها احساس بیگانگی می‌کند و در نتیجه استقبال از آنها کاهش می‌یابد

🔹مراجع می‌توانند سایت بزنند؛ اما موفق نیستند؛ چون این رسانه‌ها برای ماهیت‌های سیال درست شده‌اند نه برای ماهیت‌های ثابت. وقتی امر اخلاقی سیال شود نتیجه این می‌شود که هیچ کس نمی‌تواند به عنوان نماینده آن باشد و قدرت پیدا کند. اصناف هستند که جای اشخاص را می‌گیرند. کنشگران بسیاری هستند و من که از طریق این فضا سراغ آموزه‌های دینی و اخلاقی می‌آیم سرجمع همه‌ این اندیشه‌ها را می‌خوانم تا به یک نتیجه برسم. زمینه فرهنگی و زمینه کارهای مذهبی در روزگار فعلی آنقدر سیال است که قطعی‌گویی و انحصارگویی ما را برنمی‌تابد و ما نمی‌توانیم اصطلاحاً در این فضا مانند سابق مشتریان خیلی زیادی داشته باشیم. قطع یا اطمینان در علم، هیچ‌گاه صد درصدی نیست. همیشه یک نظریه علمی آماده ابطال است و البته هیچ‌گاه هم باطل نمی‌شود؛ چون نظریه مقابل آن هم هیچ‌گاه اثبات نمی‌شود.

🔹وقتی دین به مدرک یا کالای اقتصادی یا کالای علمی تبدیل شود طبیعی است که نمی‌توان ادعای انحصار کرد و گفت که فقط ما هستیم که اجازه اظهارنظر داریم؛ چرا مردم حرف ما را گوش نمی‌دهند؟ طبیعتاً روحانی به یک بازیگر تبدیل می‌شود؛ اما بازیگران دیگری نیز در این عرصه حضور دارند. پیش‌بینی می‌کنم که در سال‌های آینده این شکاف آنقدر عمیق شود که حتی در سنتی‌ترین آیین‌ها خود را نشان دهد؛ مثلاً هیئت‌هایی داشته باشیم که در آنها قرائت جدیدی از محرم و عاشورا ارایه شود (البته امروز بیش و کم چنین است)؛ مثلاً دور هم بنشینند و تحلیل و بحث علمی کنند و حتی گاهی سوگ خود را با زدن ادوات موسیقی نشان دهند، شعر بخوانند و ... و فهم و صورت سنتی از عزاداری با چالش روبه‌رو شود و بدیل پیدا کند. به نظر من حوزه باید به این سؤال که چرا دین را به کالایی علمی و اقتصادی تبدیل کرد پاسخ دهد؛ چون سبب شد تا انحصار مبلغ بودن شکسته شود.

🔹متأسفانه در میان روحانیت فعلی جابه‌جایی ابزار و اهداف وجود دارد. برخی از روحانیون تصور می‌کنند که باید روانشناسی یا طب سنتی و ... آموزش دهند؛ ولی اینها از وظایف روحانیت نیست. نباید به مردم القا کنیم که ما در این زمینه‌ها حرفی برای گفتن داریم؛ اگر کسی در این زمینه مطالعه کرده است و در این زمینه حرفی دارد به کسوت طلبگی او مربوط نمی‌شود.

شهیدبهشتی

«یك پيشنهاد براي طلاب حوزه علميه دارم و آن اين است به مردم ايران فرصت بدهيد تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبناي معيارهاي اسلامي بسازند و اين خودسازي را به مردم ما تحميل نكنيد. به مردم ما كمك بكنيد. آگاهي بدهيد، زمينه براي رشد اسلامي آن ها بدهيد، ولي به مردم هيچ چيز را تحميل نكنيد. انسان بالفطره خواهان آزادي است، مي خواهد خود سازي داشته باشد. اما خودش خودش را بسازد. مبادا بر خلاف دستور قرآن مسلمان بودن و مسلمان زيستن را به مردم تحميل كنيد. آن ها عليه شما طغيان خواهند كرد..»
حضرت آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی . سخنرانی به تاریخ 15 اسفند 1357

خسارت

خسارت

🔸خسارت یعنی طلبه بگیری، ده سال –کمتر یا بیشتر- خرج او را بدهی، اما به علت سوء مدیریت، کار طلبه جا به جا کردن چند پرونده و نام نویسی در مرکز مدیریت شود. یعنی کاری که یک دیپلم دار می تواند انجام دهد، طلبه ی پایه ده و درس خارج انجام می دهد.
🔸خسارت یعنی طلبه ای بعد از 15 سال تحصیل در حوزه، هنوز در اولیّات تبلیغ مشکل داشته باشد.
🔸خسارت یعنی بهترین استعدادها وارد حوزه شوند، ولی صدقه سره سوء مدیریت، مجبور می شوند به کارهای بسیار خرد مثل یک آموزش ساده در مدرسه ای اکتفا کنند؛ یا برای امرار معاش اولیه به کارهای دیگر مثل نگهبانی مشغول شوند.
🔸خسارت یعنی برای کسی که می خواهد وارد کار اجرائی شود؛ یا مبلغ شود؛ یا قاضی شود؛ یا وارد هنر شود؛ یا وارد رشته های تخصصی مثل کلام و تفسیر شود؛ یک برنامه آموزشی ارائه دهی. و همه را با یک چوب برانی.
🔸خسارت یعنی آموزش مکاسب طوری باشد که طلبه ی بعد از اتمام پایه 10، هنوز توان ترجمه یک صفحه را بدون استاد نداشته باشد.
🔸خسارت یعنی بعد از 4 دوره آموزش اصول فقه، اکثر دانش پژوهان توان چند دقیقه صحبت درباره یک موضوع نداشته باشند.
🔸خسارت یعنی انبوهی از کلاس های درس خارج که مدام مسائل تکراری را بازگو می کنند.

46

فرض کنید که بتوانیم سن زمین را فشرده کنیم و هر صد میلیون سال آن را یک سال در نظر بگیریم !
در این صورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود!
هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و درباره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم !
اما این را میدانیم که در سن ۴۲ سالگی، گیاهان و جنگلها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود !
یعنی زمین آنها را در سن ۴۵ سالگی به چشم خود دید و تقریبا ۸ ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد. در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین رافرا گرفت.
انسان جدید فقط حدود ۴ ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است !!!
بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و…حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی ۴۶ ساله آورده است!

همین



1. Prayer is not a "spare wheel" that you pull out when in trouble, but it is a "steering wheel", that directs the right path throughout.
دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.


2. Know why a Car's WINDSHIELD is so large & the Rear view Mirror is so small? Because our PAST is not as important as our FUTURE. So, Look Ahead and Move on.

می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.


3. Friendship is like a BOOK. It takes few seconds to burn, but it takes years to write.
دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

4. All things in life are temporary. If going well enjoy it, they will not last forever. If going wrong don't worry, they can't last long either.
تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت


5. Old Friends are Gold! New Friends are Diamond! If you get a Diamond, don't forget the Gold! Because to hold a Diamond, you always need a Base of Gold!
دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.


6. Often when we lose hope and think this is the end, GOD smiles from above and says, "Relax, sweetheart, it's just a bend, not the end!
اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

7. When GOD solves your problems, you have Faith in HIS abilities; when GOD doesn't solve your problems HE has Faith in your abilities.
وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره


8. A blind person asked St. Anthony: "Can there be anything worse than losing eye sight?" He replied: "Yes, losing your vision!"
شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.


9. When you pray for others, God listens to you and blesses them, and sometimes, when you are safe and happy, remember that someone has prayed for you.
وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و انها را اجابت می کند و بعضی و قتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است


10. WORRYING does not take away tomorrow's Trouble, it takes away today's PEACE.
نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند

بلکه تنها آرامش امروز را دور می کن