شیخ
هفته جاری موضوع کلاس ما فلسفه اشراق و در نتیجه شیخ اشراق بود به نظرم رسید چند جمله ای اینجا به این موضوع بپردازم چون در کلاس درس فرصت این حرفها نیست .شیخ اشراق به نظر این بنده فلسفه مدان یک فیلسوف مهجوراست چون در تاریخ سنتی تدریس فلسفه از هزارسال قبل تا الان اینقدر که کتاب شفا ،نجات ،الاشارات شیخ الرییس ابوعلی سینا و یا کتاب اسفار اربعه ملا صدرا تدریس شده است به آثار این شیخ از جمله حکمت الاشراق یا هیا کل نور یا حتی رساله های فارسی او مثل صفیرسیمرغ ،لغت موران ،آواز پر جبرئیل پرداخته نشده است . در حالی که هیج فیلسوفی به اندازه شیخ اشراق سهروردی ابن سینا را خوب نفهمیده است .همانطور که هیچ فیلسوفی به اندازه ملاصدرا از آثار سهروردی استفاده نبرده است و این خود از کتاب وجیزه ی جناب ملا صدرا معلوم است
اما حرف من این است همانقدر که با غربزدگی لازم است مخالف باشیم با عربزدگی هم باید مخالف باشیم یعنی ما از هردو به یک اندازه رنج می بریم ،ما ملتی مسلمان معتقد به قرآن وپیامبر هستیم اما لزومی ندارد عرب زده باشیم بلکه ما باید خودمان باشیم یعنی باید فلسفه ی خود ما ن را داشته باشیم خب این یعنی چه؟ یعنی ما یک فلسفه داریم به اسم فلسفه ایرانی/اسلامی و این چیزی نیست جزآن چه فلسفه سهروردی می گوید ،هیچ فلسفه ای به اندازه فلسفه ی شیخ اشراق ایرانی اسلامی نیست حتی ملا صدرا او اگرچه از شیخ بهره ی فراوان برده اما نهایتا یک فلسفه شیعی / اسلامی نوشته است که رگه های غربی به معنای یونانی در آن زیاد است .در حالی که سهروردی فلسفه یونان را خوانده بود و خوب هم فهمیده بودو کتاب هایی هم به اسلوب حکمت مشا نوشت تا نشان دهد که فلسفه مشاء را خوب می داند .اما از حکمت مشا عبور می کند چون نمی خواهد مشا ئی باشد به عنوان مثال موضوع واجب الوجود که جناب صدرا و قبل از او ابن سینا مطرح می کنند کاملا جنبه ی یونانی دارد ولی از نظر سهروردی خدا نور الانوار است واو معتقد است بین این دو فرق است و شما می دانید که واجب الوجود در قران نیامده است اما نور الانوار چرا بد نیست همین جا اشاره کنم که هیچ یک از فلاسفه به اندازه شیخ اشراق با قرآن مانوس نبوده اند او جا به جا به آیات قرآن استناد می کند البته ملاصدرا هم می کند اما نه به اندازه شیخ او در آخر حکمت اشراق توصیه می کند :قرآن بخوانید،اما وقتی قرآن می خوانید آنچنان بخوانید که گویا فقط بر شما نازل شده است .شاید منظورش این است که قرآن را لمس کنید فرض کنید این آیه برشما نازل شده است .
من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست
توهم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی
برگردم به حرف اصلی ، وقتی اسلام آمد خرافات وگمراهی هارا زدوداما شما می دانید که فرهنگ ایران باستان گمراهی و خرافه نبود لذا اسلام مخالف فرهنگ ایران باستان نبودو به عقیده ی سهروردی حتی آن را تایید هم کرد فلسفه ایران باستان فلسفه ی نور است که شیخ اشراق ان را برجسته کرد .در فلسفه ایران باستان نور وظلمت در مقابل هم قرار می گیرند نور در مقابل ظلمت یا اهریمن وسهروردی به درست ادعا می کند که می خواستم این فرهنگ را زنده کنم و اسم آن را حکمت خسروانی می گذارد یعنی اینکه به فهم این بنده ریشه فلسفه تنها در یونان نبوده بلکه در ایران هم بوده است و حکمت خسروانی روی دوم سکه شاهنامه است یعنی فردوسی به زبان حماسه گفته است وشیخ اشراق به زبان فلسفه یکی در شاهنامه و دیگری در حکمت الاشراق البته هردو هم مسلمان و شیعه هستند برای حرفمم دلایلی دارم که حوصله نوشتنش را ندارم چرا که باید به جای جای نوشته ها زیادی اشاره کنم اما به قول حاج علی اقا به عنوان مصدوقه به یک مورد اشاره می کنم
یکی ازفیلسوفانی که مورد علاقه من است همین نیچه ی گردن کلفت کافراست او به نظر من از عجایت انسانهای کل تاریخ است وواقعا نظیر ندارد البته من فکرش را قبول ندارم ولی ویژگی هایی در او هست که در هیچ کس نیست او شجاعتی وصف ناشدنی دارد همه چیز را زیر سوال می برد با اینکه کشیش زاده است ولی اصلا به حضرت مسیح ذره ای رحم نمی کند او دوهزارو پانصد سال تاریخ فلسفه را به هیچ می گیرد وبه تعبیرخودم اعضای باند سه نفره را (سقراط ،افلاطون و ارسطو)راکلا داخل آدم حساب نمی کند بله چنین شخصی فلسفه ایران باستان را خوانده است و به آن علاقه نشان داده است و اسم کتابش را گذاشته است چنین گفت زرتشت یعنی نیچه هم معتقد به ریشه ی ایرانی فلسفه است
برگردم به شیخ خلاصه اینکه سهروردی زنجانی رسالت خود را احیای حکمت خسروانی می داند همان حکمتی که ابن سینا شروع کرد اما نتوانست آن را به سرانجام برساند اما سهروردی توانست او معتقد است نور ایرانی یعنی نور که زرتشت می گفت نوری است که شعله کامل آن در نور محمدی صلی الله علیه است لذا او رسالت خود را احیای فلسفه ایران باستان یا همان حکمت خسروانی می داندلذا او یک فیلسوف ایرانی مسلمان تمام عیار است او از مسلمان بودن هیچ چیز کم ندارد او دارای اندیشه های شیعی و معتقد به فرهنگ ایرانی است چرا که این فرهنگ منافی اسلام نیست و اسلام هم مخالف فرهنگ ایران نیست
دقت در حکت خسروانی و دقت همزمان دراندیشه های افلاطون نشان می دهد که بسیاری از اندیشه های افلاطون از فلسفه ی ایران باستان گرفته شده است
ببخشید که طولانی شد اما اجازه بدهید این حکایت را هم عرض کنم و کلام را درز بگیرم در شاهنامه آمده است :پیر زنی وقتی دید شیر گاوش کم شده است ،ناراحت شد گفتند :چه شده است ؟گفت اندیشه ی ملک دیگر شده است .یعنی چون فکر بد به سر پادشاه آمده شیر گاو من کم شده است این یعنی حکمت خسروانی یعنی اندیشه نامناسب پادشاه در شیر گاو پیره زنی در فلان روستا تاثیر می گذارد این گوشه ای از حکمت خسروانی است
بله همیشه با خودم گفته ام خوب شد نیجه زود مرد چون اگر بیشتر زنده بود به نظرم چیزی باقی نمی گذاشت و صد حیف که سهرودی را در 36سالگی شهید کردند چرا که در غیر اینصورت ایران و بشریت سرمایه ی حکمی بیشتری داشت