هر رند که در مصطبه مسکن دارد

شاید بتوان گفت که بحث عدم دخالت در سیاست  و آن چه را که فرانسوی ها لائیسیته گفته اند نخستین بار در تصوف ایران مطرح شده باشد هر چند بیشتر بزرگان صوفیه با رجال  سیاسی رفت و آمد داشته اند و ملاقات هایی کرده اند اما دخالت در امر حکومت را کمتر جایز می دانسته اند .علاءالدوله سمنانی یکی از همین هاست که از خدمات دولتی استعفا کرد و البته در آخر عمر پشیمان شده اما از شما چه پنهان دیگر کار از کار گذشته بود او می گفت :باید در امر حکومت دخالت کرد تا مردم را از ظلم و جور نجات داد

فرانسوی ها می گویند : لائیسیته یک کیمیاگری بین یک تاریخ ،یک فلسفه سیاسی ویک اخلاق شخصی است ...اصل لائیک به عنوان تضمین استقلال و آزادی هر انسانی است -که حق خواه خودش باشد

در سال ۱۹۰۵قانون تفکیک حکومت و کلیساها از یکدیکر اضولا در رابطه با کلیسای کاتولیک طرح گردید زمان لائیسیته نظامی تمام شد و جای خود را به لائیسیته آرام و صلح آمیز داد و اهمیت گرایشات و علایق مذهبی وروحانی را تصدیق کرد وبه مشخص کردن حدود وفضای عمومی متعلق به همگان پرداخت

در مدت یک قرن جامعه فرانسه تحت تاثیر وجود مهاجران در خیلی از زمینه ها خصوصا روحانی و مذهبی متنوع گردیده است

مساله دخالت در سیاست و تدبیر مدن ،چیزی است که اغلب مورد قبول صوفیه نبوده است وبزرگترین مخالف آن ُهمین شیخ ابوالحسن خرقانی بود که گفت :...هزار فرسنگ بشوی تا از سلطانیان کسی را نبینی آن روز سودی نیک کرده باشی  شما بهتر می دانید که خیلی از عرفا در این حرف با تردید می نگرند

فراموش نکنیم که هنوز هم مساله ای به نام لائیسیته در دنیا هست که حکومت را کاملا از کلیسا جدا می کند  در فرانسه در سال ۱۹۰۵ درست یک سال قبل از مشروطیت منشوری به تصویب رسید بر اساس سه ارزش آزادی عقیده و آیین  برابری در حق گزینش مذهبی و بی طرفی قدرت سیاسی

امروز در تحولات اجتماعی فرانسه خصوصا زیاد شدن مسلمانان مهاجر این اصول مورد خدشه قرار گرفت تا جایی که یک امر معمول مثل پوشیدن روسری توسط دانش آموزان دختر تا آن حد پیش رفت که بعضی گفتند : اگر فرانسه با روسری موافقت کند اصول انقلاب کبیر را زیر پا گذاشته است

مسایل دیگری از قبیل زایمان زنان مسلمان توسط پزشک مرد نوع غذای بیماران مسلمان یا یهودی در بیمارستان های فرانسه که توجه به آن مساله بهداشت عمومی را به میان کشیده است  غذای زندانیان اجرای مراسم مذهبی آنان نماز خواندن در راهروها همه به لائیسیته ارتباط پیدا می کند

مساله عدم دخالت در سیاست که در اول کار مورد تایید علا الدوله سمنانی بود در آخر کار مورد تجدید نظر او قرار گرفت البته در روز گاری امکان دخالت او در سیاست نبود

فوت کوزگری

روز گارم بد نیست ...

سهراب سپهری

هوا آرام و معتدل  است ،اهل سیاست به اعتدال گرایش پیدا کردند گویا حضرت رحمت للعالمین فرموده است : من ازفقر در امتم نمی ترسم اما از سوء تدبیر می ترسم . خبر بعد اینکه منابع درسی ترم بعد را تورق کردم و نمی دانم برای چندمین بار ساختار درس را به جای طرح درس آماده کردم  این ساختار نویسی را همراه با خیلی از دقایق تدریس من و خیلی های دیگر از دکتر محمد ابراهیم پاشا یاد گرفتیم به نظرم کم کم دارم به معلمی نزدیک می شوم از شما چه پنهان  بعضی وقتها در حین درس دادن بارقه ای در ذهنم خلجان می کند که در این لحظه درست درس دادی سعی کردم این ترم واحدهای کمتری بردارم و قدمهای بزرگتری  ، دانشجویان این ترم مهمان یک قاشق مربا خوری درس خواهند بود .یک کتاب نوشته دکتر علی سعیدی به اسم فوت وفن معلمی .من این کتاب را قبل از چاپ خواندم حالا من به فنون معلمی کار ندارم اما به نظرم فوت معلمی مثل همان فوت کوزگری مهم است و البته سهل و ممتنع  

لیک چشم پیر دنیا دیده آن را بارها

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه‌های راز شد

می خواستم دوسه خطی پیرامون همین شعر مثنوی بنویسم ،مطلب دیگری به ذهنم رسید که جناب مولوی می فرماید

اولیا را هست قدرت از خدا

تیر رفته باز گرداند ز راه

البته به شرط اینکه تیر رها شده از شست به هدف نخورده باشد که اگر خورده باشد دیگر بر نمی گردد .انسان تا حدودی قدرت پیش بینی و پیش گویی حوادث و اتفاقات را دارد به این معنا که پیش گویی بعضی از مسایل اجتماعی اصولا امکان پذیر است اگر چه از نظر زمان ،مکان و انسان تاریخ هرگز تکرار نمی شودامااز وقوع بعضی علل می شود به وقوع بعضی معالیل پی برد

فردوسی در شاهنامه گوید که رستم فرخ زاد در اصطرلاب نگریست و پیش بینی هایی کرد و در نامه ای به بردارش این پیش بینی ها را نوشت

چنین گفت : گز گردش آسمان

پژوهنده مردم شود بد گمان

از این پس شکست آید از تازیان

ستاره نگردد مگر برزیان ....

البته رستم این پیش بینی ها را به اصطرلاب و ستاره استناد می دهدولی شک نیست  وباید قبول کرد که مرد ریاضی دانی مثل او بعد از مشاهده ی آشفتگی های زمان خسرو پرویز وقحط و تورم و اختلاف بین مردم خراسان و عراق و کشته شدن پدرش فرخ زاد ،طغیان دجله و فرات جنگ های طولانی ایران و روم وکشته شدن شاهزادگان ساسانی مثل هر کس دو دو تا چهارتا را بلد بود می توانست پیش بینی کند که فردا چه خواهد شد

همه بودنی ها ببینم همی

وزان خامشی برگزینم همی....

انتساب حوادث پیش روی دولت ساسانی به ستارگان  در واقع نوعی زیرکی و زرنگی بوده است برای فرار از عواقب صراحت گویی که ممکن بود سر گوینده را به باد دهد وگرنه به قول افضل کرمانی :ارباب بصیرت دانستند .....

آتشی کاول زآهن می جهد

او قدم بس سست بیرون می نهد

دایه اش پنبه است اول، لیک اخیر

می رساند شعله ها او تا اثیر

در پناه پنبه و کبریت ها

شعله ی نورش برآید تا سها

 

....

داد جارویی بدستم آن نگار

هرکس  که تمام اولیا ء اورا ردکنند،من اش قبول دارم ، و فراخور قابلیتش تکمیل و تربیت کنم ... این جمله با ارزش را شاه نعمت الله ولی گفته است و درواقع این حرف او تفسیر این کلام معروف است که :هیچکس ،آنقدرخوب نیست - که نتواند از آن بهتر شود .

قبل از اینکه در مورد این جمله بیشتر توضیح دهم برای اینکه شاه نعمت الله ولی را بهتر بشناسیم بهتر است به این بیت از اوتوجه کنیم که گفته است :

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد را به گوشه ی چشمی دوا کنیم

و البته حافظ نه به صورت تعریض آنطور که بعضی ظاهر نگران می پندارند - بلکه به صورتی واقعی و احترام آمیز و البته اعجاب انگیز در جواب شاه آرزو می کند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دعا کنند

این جمله جناب شاه نعمت الله در واقع تکمیل کننده جمله معروف همشهری شهیر خودمان جناب شیخ ابوالحسن خرقانی است که بر سر در خانقاهش نوشته بود :هر کس بدین سرا در آید نانش دهید و از نامش نپرسید ،چه آنکس که به در گاه خدای تعالی به جان ارزد - البته در خانقاه بلحسن به نان ارزد

و باز به نظر می رسدهمه ی اینها میراث داران قدیس بندیکتوس - همزمان با ساسانیان - هستند که در طومارهای صومعه اش نوشته بود : همه ی مهمانانی را که حلقه بر در می کوبند باید چنان گرامی داشت که انگار خود مسیح حلقه بر در کوفته باشد

برگردیم به جمله بلحسن بعضی ثبت کرده اند نانش دهید و از ایمانش نپرسید اما به نظر همین نانش دهید و از نامش نپرسید جنانس لطیفی باشد کما اینکه ایمان هر کس هم از نامش پیدا ست مثلا راجا صاحب یا گشتاسب یا محمد خان البته بماند که دوست و همسایه ای در پاریس دارم که اسمش نیکلا بود بعد از تشرف به اسلام اسم ابوبکر را انتخاب کرده بود و من همیشه صداش می کردم مسیونیکلا ابوبکر باز  همین نام نشان دهنده ایمانش بود به قول شاعر

گر به صورت بشری ،پیشه مکن سیرت گرگ

نام محمود نه نیک آید با فعل ذمیم

 

این جمله جناب شیخ آنجا مصداق پیدا می کند که مردم در نزدیکی همین خرقان وشاهرود یعنی سبزوار اگر آدمی به نام ابوبکر می دیدند او را جا در جا راهی دیار عدم می کردندنقل مولوی را می توانید در مثنوی در لشکر کشی خوارزمشاه به سبزوار و اینکه مردم را کشت تا ادمی ابوبکر نام پیدا کنند و نکردند بخوانید

سبزوار است این جهان و مرد حق

اندر اینجا ضایع است و ممتحق

 

 یا مقایسه کردکه در نیشابور اگر یک شیعه اسمعیلی پیدا می کردند گوشت بدن او را بر سر به قول ما دروش = درفش = گزن کفاشی می زدند که در روایت سفر ناصر خسرو  آمده است بله

پیر مغان به رتبت پیغمبری رسید

چون اهل قیل و قال نبود ادعا نکرد

 

سرزمین آرزوها

تونل مانش که در قسمت کم عرض دریای مانش حفر شده است  فرانسه و انگلستان را به هم متصل می کند فرانسوی ها از کشور خودشان و انگلیس ها هم قسمت خودشان را همزمان شروع کردند و بعد از ۷سال به هم رسیدند

سال ها بود که کوه را می کندیم . صخره های عظیم را از رو به رویمان بر می داشتیم و از سنگ ها می گذشتیم تا به آن سوی کوه برسیم . آن طرف کوه سرزمین آرزوهایمان بود و برای رسیدن به آن باید دل سخت و سیاه سنگ ها را می شکافتیم . درست در روزی که گفته می شد نصف تونل کنده شده است ، تیغه ی کلنگ یکی از ما به تیغه ی کلنگی از سمت رو به رو برخورد کرد و بعد کوه شکافته شد و عده ای خسته و خاک آلود چون ما پیدا شدند . برای هم راه باز کردیم و از هم گذشتیم . هر یک راهی سرزمین آرزوهایمان بودیم .