از حمایت های خانواده استثنایی و دوستان همیشگی خودم طی این سی سال متشکرم .

شخصیت دل نشین ، سادگی ، شوخ طبعی و بینش های زیرکانه ازاو معلمی مورد احترام و سخنرانی با نفوذ کلام بالا ساخته بود در حالیکه مردم غرب به تعبیر اریک فروم به مایملکشان گرایش دارند و مایملک  داشتن حالتی از هستی است که همیشه پتانسیلی برای از دست رفتن دارد اما او توانسته بود محدودیت های خود و زندگی خود را درک کند در نتیجه قادر بود خلاقانه عمل کندبه دلیل هم خوانی بین خود واقعی و خود ایده آل از نظر من از خلوص بالایی برخوردار بود. او قادر به طرح سوالات متعددی از دنیای پیرامونش بود در نتیجه من او را هرگز اسیر درون فکنی هایی که دیگران ممکن است گرفتارش شوند ندیدم ومن از او آموختم که انتظاراتم را بنا بر واقعیات وفق دهم تا کمتر دچار سرخوردگی شوم و بتوانم بطور موثری با دیگران سازگار شوم او چون از مرگ آگاهی داشت می توانست زندگی را تماما زندگی کند گاهی مانند افراد اسکیزو فرن درون دریای متلاطمی از تخیلات غرق می شد و گاهی مانند عرفا در آن شنا می کرد همو به من آموخت چگونه می توانم خودم را از تعصبات و غرض ورزی ها یم دور کنم تا قادر شوم که بفهم جهان چگونه کار می کند . او به همه می آموخت که تنهایی مطلق که البته ، لازمه وجود است و دوستی ،که اگر نگوییم واقعییت تنهایی را ،ترس از تنهایی را زایل می کند . پس از درک این معنا بود که من فهمیدم ما از زندگی بهره نمی گیریم تا مباد بدهکار مرگ شویم ......