تفکر پیچیده

شرلوك هلمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.
نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت:
«نگاهي به آن بالا بينداز و بگو چه مي بيني؟»
واتسون گفت: «ميليون ها ستاره.»
هولمز گفت: «چه نتيجه اي مي گيري؟»
واتسون گفت: «از لحاظ روحاني نتيجه مي گيريم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكي نتيجه مي گيريم كه مريخ در محاذات قطب است، پس ساعت بايد سه نيمه شب باشد.
شرلوك هلمز قدري فكر كرد و گفت:«واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اين است كه چادر ما را دزديده اند!»‍‍
 
در زندگي همه ما گاهي اوقات، بهترين و ساده ترين جواب و راه حل وجود دارد ولي اين قدر به دور دست ها نگاه مي كنيم يا سعي مي كنيم پيچيده فكركنيم كه آن جواب ساده را نمي بينيم...!
 
 

بازگو از نجد و از یاران نجد

 

فرصتی باشد سفر نامه به ایران را خواهم نوشت ، 

مور بیچاره هوس کرد که در کعبه رسد

دست در پای  کبوتر زد و ناگاه  رسید

تنبیه باید متناسب با جرم باشد

روز گذشته نامه ای از پلیس دریافت کردم گشودم دیدم جریمه است  به این شرح :

مبلغ جریمه : 90 یورو در صورتی که قبل از 25 ماه ژوئیه پرداخت شود. درصورت پرداخت تا مدت 45 روز مبلغ 135 یورو و در غیر این صورت مبلغ به 375 یورو افزایش پیدا خواهد کرد
تخلف : عبور از چراغ قرمز
زمان تخلف : تاریخ 28 ژوئن 2011 ساعت 19:37
محل تخلف : تقاطع خیابان سن مارتن و خیابان ژروه در منطقه 4 پاریس

البته بعد از مراجعه به سایت معلوم شد عبور از چراغ زرد بوده نه قرمز که بوسیله دوربین ضبط شده است خب این موضوع تا آخرش هیچ مساله ای نیست یعنی قانون ، قانون است . اما یک نکته ظریف و تفاوت عمده بین کشورهایی که میلغ جریمه پایین است با کشورهایی که مبلغ جریمه بالا است وجود دارد کشور هایی نظیر ایران ، ایالات متحده ، سوییس و.... سطح جریمه ها پایین است (با این تو ضیح که در ایران مبالغ در سال های اخیر رو به افزایش است )البته با  تفاوت در نوع بر خورد پلیس یعنی در بعضی از کشورها پلیس ابتدا شما را با تخلفی که انجام داده اید آشنا می کند حدود یک ربع در مورد عواقب آن صحبت می کند و بعد جریمه می شوید  اما در بعضی از کشورها تحقیر هم می شوی مثلا بعضا پلیس درهوای سرد سر گردنه ای ، گوشه ای ، کناری پنهان می شود و شما که رسیدید با بلند گو اعلام می کند راننده مثلا تریلر قرمز بیا پایین بینم شما هم می روی بعد با احترام می گویی سلام جناب سروان و او بی اعتنا مشغول نوشتن قبض جریمه است ، بگذریم از نحوی بر خورد عرض می کردم ، در بعضی از کشورها که گذشت مبلغ جریمه پایین است ودربعضی دیگر بالاست نظیر فرانسه ، اسپانیا ، عربستان ، کویت ، عراق بویژه زمان صدام که با هر عبور از چراغ قرمز تمام شیشه های ماشین در جا توسط پلیس سر چار راه خرد خاکشیر می شد
بله نمی دانم شما طرفدار کدام نوع جریمه هستید ؟ و کدام را به صلاح ملک و مملکت می دانید اما بد نیست بدانید مبلغ جریمه از دیدگاهی یک مولفه فرهنگی است یعنی کشور هر چه با فرهنگ تر مبلغ جریمه پایین تر به این دلیل که اگر در کشوری مثلا ایالات متحده برای عبور از چراغ قرمز یک دلار جریمه می کنند ، راننده بار دوم چراغ را رد نمی کند چون عبور از چراغ کار بدی است ، اما درکشوری  مثل فرانسه راننده بار دوم چراغ را رد نمی کند چون مبلغ جریمه سنگین است . یعنی نهایتا در هر دو صورت قانون رعایت می شود اما با دو زیر بنای فکری متفاوت یکی به دلیل تنبیه زیاد و دیگر ی به خاطر غلط بودن کار  نکته آخر اینکه تنبیه اگر متناسب با جرم نباشد احتمال افزایش رفتار غلط وجود دارد مثلا اگر یک نفر را به عنوان مثال به خاطر سیگار کشیدن در ملا عام شلاق بزنیم احتمال بی پروا شدن او در ارتکاب به جرم زیاد می شود به قول قدما آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

ایرانیان باستان

 

هردوت مورخ یونانی با وجود این که قاعدتا نمی بایست در ستایش ایرانیان غلوی کرده باشد ،از دوره ی کوروش و ایرانیان هم عصر او چنین یاد می کند :چیزی که برای پارسی کردنش ممنوع است گفتنش هم جایز نیست .پارسی دروغگویی را ننگین ترین عیب می داند و شرم آورترین...

نگاهی به کتیبه های به جا مانده از دوران گذشته ایران بیندازید و به دعای داریوش بزرگ توجه کنید:

خدایا این کشور را از دشمن ،خشکسالی و از دروغ نگاه دارد...

فرزند خصال خویشتن باش

در وصف شهید دکتر مصطفی چمران سخن گفتن و یا قلم در بر گرفتن، کار آسانی نیست. او دانشوری جهاد پیشه و عارفی اخلاق اندیش بود .جهادش متصف به رسالت تاریخی و ملی بود و اخلاقش منبعث از سیره عارفان خودساخته که مظهر مردان اسمانی هستند، بود.

مصطفی چمران روشنفکری بر خاسته از مکتب روشنفکران دیندار و آموزش دیده در مدرسه­ی فکری انسان های پر فضیلتی چون امام خمینی، امام موسی صدر، آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان بود که اشنا با گوهر دین و ملهم از تجربه نبوی. و اصالت علوی بودند. کسانی که گوهر دین را هیچگاه  در پای دیگری آنهم برای اهداف شخصی قربانی نمی کردند.

از مصطفی چمران سخن کم گفته نشده، ولی به فضیلت های فردی و شخصی او کمتر از ویژگی های سیاسی و جهادی و دینی او پرداخته شده است. در حالی که  او فخر مبارزان مسلمان بود و متفکرانه راه خود را  از بالاترین سطوح و مدارج علمی امریکا انتخاب کرده بود و زندگی در کنار محرومان و برای محرومان لبنان، ایران و فلسطین را برای هدفی متعالی بر گزیده بود.  حقیقتاً  فروکاستن  از واقعیت های زندگی چمران و جهانی که وی بدان تعلق داشت، جفاست. او انسانی ذو الجنبتین بود و  استعدادی که جمع اضداد بود را بخود اختصاص داده بود و توانایی و ظرفیتی داشت که در عرصه های سیاست ، فرماندهی ،مدیریت ، جنگ و جهاد وتلاش و آیین حکومت داری تا اخلاق و تواضع و قدرت دستگیری از مستمندان،  تبشیر و تبلیغ گوهر ناب دیانت  نبوی و عدالت علوی و ذوق ادبی و شایستگی های هنری را در درون خود جای دهد و در هر باب دگرگونی های عظیم بیافریند. نظم و نثر ادبی او و بویژه نثر مناجاتی اش اوج عرفان بود   و چهره های دگر از قاف قلم و قدرت نقش و نقاشی او عدم را به عالم حس و انتزاعی می کشاند. دردانه ایی که از فیزیک و اتم اندیشه و فکر را خلق می کرد و قلب ها را در روزگار تنهایی مردان امام خمینی تسخیر میکرد .

چمران یک جنگجو صرف نبود، او مردی بود که در قامت فرزانگان تاریخ درخشید. از دین ودولت شکوه می کرد و از اشک و آه مناجات و دعای شب و ناله های آسمان خراش و از تفنگ و قلم حماسه می آفرید. به همین دلیل است که فقط نبایست او را در تل ازعتر و جنوب لبنان و جبل العامل و خرمشهر و سوسنگرد و طلائیه و اهواز و دهلاویه و کردستان و کرمانشاهان دید.

چمران از جمله نادر کسانی است که پیوند دینداری و روشنفکری  را به مدد ذوق درخشان طینت و طهارت ضمیر بود که چراغ خرد در دست داشت تا  برای یافتن حقیقت شیدا وار در راه یافتن گوهر دین و حقیقت  ایمان از جمله سربداران منصور پیشه ،نی بر هوس  و نه بر عادت، بلکه  از دل دریایی و اندیشه عقلانی با انگیزه ایی آسمانی بر امیال کوچک زمینی فائق  آمد و فداکارانه خود را به اوج آسمان ها رسانده بود و شاهین وارحقیقت را شکار می کرد.  

چمران متعلق به هویت جمعی  سحر خیزان دینداری است. شکوه و درد و آلام نسل  سوخته دوران ظلمت و بی هویتی ها بود و در واقع فرزند زمانه بود تا با نگاه ژرف و عمیقش آرمان و عمل را با هم آمیخته و آموخته سازد. 

                                                                                  نویسنده :خرازی

استاد زبان فرانسه ، در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها ، توضيح مي داد.

که یکی ، پرسيد: کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
کليه دانشجويان دختر، جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند :
یک    …   وقتي به آن عادت مي کنيم ، گمان مي کنيم ، که بدون آن قادر به انجام کاري نيستیم .
دو      …   با آن که داده هاي زيادي دارند ، اما نادانند .
سه      …  قرار است مشکلات را حل کنند ، اما در بيشتر اوقات ، معضل اصلي خودشانند .
چهار   …  همين که پايبند يکي از آنها شديد ، متوجه مي شويد ، که اگر صبر کرده بوديد ، مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد .
کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند :
یک   …   به غير از خالق آنها ، کسي از منطق دروني آنها ، سر در نمي آورد .
دو     …  کسي از زبان ارتباطي آنها ، سر در نمي آورد .
سه    …  کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود  ، ذخيره مي کنند ، تا بعد ها تلافي کنند .
چهار  … همين که پايبند يکي از آنها شديد، بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد .

 

مــریــد پیــر مغــانم زمـــن مــرنــج ای شیـــخ

چـــه مستی است نـــــدانم کــه رو بمـــــا آورد
کــه بــود ساقـــی و این بـــاده از کجـــــا آورد
تــو نیــز باده بچنگ آر و راه صحـــرا گیــــــر
کــه مـــرغ نغمــه سرا ساز خـــوش نــوا آورد
دلا چــو غنچــه شکایت ز کـــار بستــه مـکـــن
کــه بــــاد صبــح نسیـــم گــــــــره گشـــا آورد
رسیـــدن گـــل نسریـــن بخیـــــر و خــوبی باد
بنفشه شاد و کش آمــــــد سمــن صفــــــا آورد
صبـــا بخــوش خبــری هــد هـــد سلیمــانـسـت
کــه مــژده طــرب از گلــشــــن سبـــــــا آورد
علاج ضعف دل مــــــــا کـــرشمـــه ساقیـسـت
بــر آر سـر کــه طبیب آمــــــــــــد و دوا آورد
مــریــد پیــر مغــانم زمـــن مــرنــج ای شیـــخ
چــراکه وعـــده تو کـــردی و او بجـــــــا آورد
بتنــگ چشمـــی آن تــرک لـشـگــــــری نــازم
کــه حملــه بر مــن درویـش یــک قبــــــا آورد
فلک غـــلامــی حافظ کنــــون بطـوع کنـــــــد
کـــه التجــــــــا بـــدر دولــت شمـــــــــــا آورد

چه تاریخ ها دارد از نیک وبد؟

 

شما اطلاع دارید که تقریبا همه ی کشورهای اروپایی اصولا زمستانی با شب های طولانی وبرف دارند و در عوض بهارو تابستانی با شب های کوتاه ولی پرطراوت همراه با بارانی که روز یک یا دوبار یا دوروز یک بار همه خیابانها درختها و ماشین را می شوید و تمیز می کند و طراوت گلهای پشت پنجره هارا چند برابر می کند، دوسال قبل ایام نوروز در اهواز بودم اهوازی ها می گفتند ما به شبهای اهواز زنده ایم حالا این اروپایها هم به تابستان و بهارشان زنده اند

در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا خوانده بودم که شاهان پارسی ، برای اینکه نشان دهند که ممالک تابعه پارس تا کجا کشیده شده است ، آب چهار رود مهم و بزرگ را همیشه در خزانه نگهداری می کردند و اما آن چهار رود عبارت بودند از یک سیحون ،دو سند، سه فرات و یکی هم دانوب ، تا آدم در ینگه دنیا دانوب را نبیند پی به عظمت کار داریوش  نمی برد

سوال این است که داریوش در تابستان از دانوب گذشته یا زمستان ؟ با چه وسیله ای ؟

به هیچ جا نرسیدم به هیچ ره نگذشتم

که در دلم نگذشتی به خاطرم نرسیدی

 

نیم خام

 

امابحث مدیریت دانش ، تا حدودی بستگی دارد به اینکه چقدر بخش های مختلف نظام آموزشی تاب و تحمل آن را داشته باشد بتابراین ، اهمیت مدیریت دانش کمتر از فرایندهای درونی علم و روش های علمی برای توسعه ی علمی جامعه نیست .بدیهی است چالش های فرا روی حوزه ی علوم انسانی ، هم به لحاظ مدیریتی هم به لحاظ قلمرو موضوعی ، بیش از سایر حوزه های علوم  است علوم انسانی نباید با معضلات قلمرو خود بصورت دفعی برخورد کند علوم انسانی باید تحلیل کند و تصمیم عجولانه نگیرد

علوم انسانی با پیچیدگی های خاص وبا حضور متغییرهای متعدد ونقش عوامل فرهنگی در پدید آیی واقعیات ،دشواری ویژه ی خود را دارد و تربیت متخصص در این رشته صرفنظراز استعداد و علایق فرد مستلزم سالها مطالعه و تتبع در مسایل انسانی  است از طرف دیگر فقدان شرایط محیطی برای این تربیت بسیار تاثیر گذار است این شرایط صرفا به جایگاه علوم انسانی در جامعه محدود نمی شود و کمبود فضای حمایتی از این رشته فقدان انجمن ها مجلات علمی و...محافل بحث و گفتگو و...

از طرف دیگر رشد و توسعه علوم انسانی مستلزم فضای باز است ،زیرا ماهیت علوم انسانی با علوم تجربی و فنی متفاوت است ، البته این معضل هم ریشه در تاریخ دارد و نمونه هایی را از گذشته دور تا الان در ذهن دارم شنیدم وقتی جلال آل احمد کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران را نوشت و چاپ کرد سجاده رخنخوابش را هم آماده کرد زیرا می دانست فردا بع دنبالش خواهند آمد

اگر چه حرف در حوزه علوم انسانی خیلی زیاد است و مثل هزار لای گوسفند هر چی بکش می آید اما ناگزیر به درز گرفتن کلامم

ترک جوشی کرده بودم نیم خام

پس  سخن  کوتاه  باید  والسلام

خرقه ی ماست که در خانه خمار بماند

 

 

بله عرض می کردم که در اندیشه های علوم انسانی، باید تعقل جانشین تخیل و تحقیق جانشین تقلید شود

خلق را  تقلیدشان  بر  باد  داد

ای دوصد لعنت بر این تقلید باد

به کارگیری یافته های فعلی علوم انسانی در جامعه نیز ضروری است نکته بعدی این است که اساتید علوم انسانی در سطوح مدیریت دانشگاه ها کمتر دیده می شوند همینطور در سطوح مدیریت جامعه یعنی شما مدیر کل فرهنگ و ارشاد ، آموزش و پرورش ، رییس دانشگاه و... که مهندس مثلا کشاورزی یا دامپروری یا صنایع باشد زیاد می بینید اصولا وظفیه مهندس ساختن جامعه است نه اداره جامعه یا  وظیفه نظامیان نگهداری از کیان جامعه است نه مدیریت البته توجه داشته باشیم که

توماس کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی به صورت بندی چگونگی انقلاب های علمی در صد سال اخیر پرداخته است او در این کتاب نشان داده است که در حوزه های مختلف دانش کسانی که از یک دیسپلین دیگر آمده و به آن دیسپلین نگریسته اند و به خود اجازه خروج از آن ساختار را داده اند توانسته اند منشا آثار و خدمات شایان توجهی باشد اینکه در حال جاضر اجازه تحصیل در مقطع تکمیلی برای سایر رشته در علوم انسانی فراهم شده است خیلی خوب است یا اینکه دانش آموزان نخبه بتوانند یک دیپلم علوم انسانی هم در کنار رشته خود بگیرند

نکته بعد این است که دستگاه تعلیم و تربیت هر کشوری در دستیابی به اهداف اجتماعی ، از جمله توسعه و عمق بخشیدن به حوزه ی علوم انسانی ، نمی تواند فعال مایشاء باشد.علت امر این است که نظام آموزش کشور خرده نظامی است از نظام کلان اجتماعی کشور و میزان اقبال افراد نسبت به یک زمینه ی خاص مطالعاتی یا یک شاخه ی خاص تحصیلی ، بیش از آنکه معلول بعضی سازو کارهای درونی آموزش و پرورش باشد تحت تاثیر سایر مولفه های حامعه است

بنابراین فرد خود را شایسته انتخابهای متعدد می داندو اگر جامعه قدری آینده نگر باشد می داند که در وضعیت ایده آل از رشته علوم انسانی یک پژوهشگر برجسته یا یک نظریه پرداز خواهد ساخت البته بدیهی است که مساله نظریه پردازی در حوزه ی علوم انسانی در جوامع مختلف قدری چالش برانگیزو حساس است  اینکه ساختار سیاسی تا چه حد اندیشه های متفاوت را تحمل می کند و اجازه تعامل سازند بین آنها را می دهد مهم است 

اشاره بعد این است که دکترین برنامه ریزی آموزشی باید معطوف به علوم انسانی باشد مثلا دکترین سوال محور اگر چه به طور اخص به پرسش انگیزی در حوزه علوم انسانی نمی انجامد اما قهرا دامنه آن حوزه ی علوم انسانی و اجتماعی را هم در بر می گیرد یا رویکرد حساسیت ورزی و احساس مسولیت برای مشکل گشایی  مدیریت دانش که یک گارگاه هم به همت دانشگاه آزادپیرامون آن  برگزارشد حرف بعدی است که