رنگ تعلق

 

این که رنگ مدرسه باید شاد باشد درست ، باز این را هم می دانم که مثلا ترجیح پسران ابتدایی رنگ نارنجی است و دختران زرد و نه صورتی البته برای کلاس درس ،یا دختران دبیرستان به رنگ سبز علاقمندند و پسران به آبی و راهنمایی به سبز و قس علیهذا ازاین  دست حرفها هم خیلی خواندم هم خیلی گفتم باز همین روزها یکبار دیگر همه محفوظاتم در درس طراحی فضاهای آموزشی را از ذهن گذراندم به یاد خانم مجیب  هم بودم و همچنین پروژه ای را که با موضوع کاربرد رنگ در فضا انجام داده بودم  اما حالا که می خواستم برای مجتمع رنگ انتخاب کنم مانده بودم بالاخره کاربیش از۱۰۰۰متر زیر بنا است ،اول دست به دامن بچه ها شدم همون راگفتند که متخصصین علوم تربیتی می گویند ،یک حلسه با معلم ها گذاشتم بیشتر با سن و سال خودشان رنگ انتخاب می کردند تا بچه ها آخه مشکل این است که ما همه ی سنین و در دو جنسیت  باید رنگ انتخاب کنیم یعنی بعضی ازفضا که مشترک است باید رنگی باشد که خنثی نباشد ضمنا مورد پسند همه هم باشد ، حالا رنگ فضاهای اداری بماند گفتم از فضاهای اختصاصی شروع کنند تا بعد ، امشب دست به دامن قرآن شدم  موضوع از این قرار است یعنی در این آیات رنگ آمده است

سبز تیره : رحمن ۶۴

سیاه مایل به سبز :اعلی ۵

سیاه : بقره ۱۸۷،آل عمران ۱۰۶،نحل۵۸،فاطر ۲۷،زخرف ۱۷

سبز :یوسف ۴۳و۴۴،کهف۳۱،یس۸۰،رحمن ۷۶،انسان ۲۱

قرمز :فاطر ۲۷

زرد :بقره ۶۹، روم ۵۱،زمر ۲۱،حدید۲۰،مرسلات ۳۳

سفید: شعرا ۳۳، نمل ۱۲،بقره۱۸۷،آل عمران ۱۰۶، ۱۰۷،اعراف۱۰۸،یوسف ۸۴،طه ۲۲،صافات ۴۶، قصص۳۲،فاطر ۲۷

۱. سبز «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ» (یوسف / 43) وهفت خوشه سبز.
۲. سفید «كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَكُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ» (بقره / 187) بخوریدو بیاشامید،تا رشته سپید صبح.
۳. سیاه« مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ » (بقره / 187) از رشته سیاه (شب) برای شما آشكار گردد.
۴. زرد« إِنَّها بَقَرَهٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ »(بقره / 69) گاوی باشد زرد یكدست كه رنگ آن، بینندگان را شاد و مسرور سازد.
۵. سرخ:« وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها » (فاطر / 27) و سرخ و به رنگهای مختلف.
۶. سیاه متمایل به سبز: « فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوی » (اعلی / 5) و آن گاه خشك و سیاه متمایل به سبز گرایید.
۷. زرد پررنگ: « فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ » (بقره / 69) زرد زرینی باشد كه رنگ آن بینندگان افرح بخش است.
۸. سبز سیه فام: « مُدْهامَّتانِ » (الرحمن / 64) كه آن دو درخت در منتهای سبزی و خرمی است.
خب این هارا نوشتم یا بگویم چقدر ما به تفسیری از قرآن که متناسب با نیاز روز باشد محتاجم اینکه مثلا کسی باشد تا با استفاده از این آیات برای مدارس و ...رنگ انتخاب کند

 

قصه العشق لانفصام لها

 


در زمانهای قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها و تباهی ها در همه جا شناور بودند .
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند . روزی همه فضائل و همه تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه .
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: ((بیائید یک بازی بکنیم مثلا قائم با شک))
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد کشید من چشم میگذارم . من چشم میگذارم . و از انجایی که هیچکس نمیخواست دنبال دیوانگی بگردد قبول کردند او چشم بگذارد و دنبال آنها بگردد . دیوانگی چشم گذاشت
...یک...دو...سه... همه رفتند جایی پنهان شدند . لطافت خود را به شاخه ماه آویزان کرد . هوس به مرکز زمین رفت . خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد . اصالت در میان ابرها مخفی شد . دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم . اما به ته دریا رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی گشت . همه پنهان به جز عشق که همواره و دو دل بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست . چون می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است . در همین حال دیوانگی به شماره ۱۰۰ رسید و در همین حال عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد .
دیوانگی گفت: دارم می آیم دارم می آیم و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود . زیرا تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود . بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . همه را پیدا کرد به جز عشق نا امید شده بود . حسادت گفت: تو باید گل رز را پیدا کنی که عشق دربوته گل رز پنهان شده . دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو برد و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود . دیوانگی فریاد کشید . من چه کردم چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم عشق پاسخ داد تو نمیتوانی مرا درمان کنی . اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو . و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همراه او .

--

STUPID RAIN

STUPID RAIN

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
“STUPID RAIN”
باران احمق
THAT’S MOM!!

به عکس من

معلم  چه شکلی است ؟

دختر کوچولوی این قصه فردا می خواست اولین روز مدرسه را شروع کند برای همین خیلی دلش می خواست بداند بالاخره معلمش چه شکلی است؟

شب شد. خوابش نمی برد . به حیاط خانه شان رفت تا آسمان را ببیند. ستاره ها را دید که چشمک می زدند. خوش حال شد و پرسید:

شما می دونید معلم من چه شکلی یه؟

ستاره ها سوسو می زدند ، ولی دخترک جوابی نشنید.

به ماه نگاه کرد و گفت: تو می دونی معلم من چه شکلی یه؟

ابرها آمدند و رفتند و همه جا مهتابی شد ، اما صدایی از ماه نیامد.

دختر کوچولو در حالیکه غصه دار بود ، به تنها درخت پر شاخ و برگ حیاط تکیه داد و گفت : درخت دوست داشتنی ! توچی می دونی معلم من کیه و چه شکلی یه؟

باد به آرامی در شاخ و برگ درخت پیچید و برگ ها مثلی دستی مهربان به سر و روی دخترک کشیده شدند ، اما جوابی شنیده نشد.

دخترک به اتاق برگشت. به عکس پدربزرگ و مادر بزرگ روی دیوار خیره شد و پرسید : شما می دونید معلم من چه شکلیه یه؟

لبخند عکس ها هم جوابی به دختر کوچولو ندادند.

صبح روز بعد خورشید خانم با انگشت نورانی خودش گونه های سرخ دخترک را نوازش کردند تا از خواب بیدار شود. او هم بلند شد ، جایش را جمع کرد و رویش را شست ،زود لباس پوشید و به حیاط رفت.

گربه سفید پشمالویش با کلاف نخ بازی می کرد. از او پرسید : گربه ، تو می دونی معلم من چه شکلی یه؟

گربه که نزدیکتر شده بود خرناس کشید، اما دختر کوچولو از این حرکات به جوابش نرسید.

در راه مدرسه از مادرش پرسید :

مامان ،تو می دونی معلم من کیه و چه شکلی یه؟

مادر نگاه مهربانی به دخترش انداخت و گفت : عزیزم بعدا خودت می فهمی .

دختر به مدرسه که رسید ، مادر از او جدا شد.نفسی کشید و چند دقیقه به معلم خود فکر کرد . او معلمش را اینگونه می بیند و از معلمش می خواهد ....

متن یک سخنرانی

تمدن سازی یک پروسه نظام وار و چند ساحتی است  نه پدیده ای تک ساختی

ادامه نوشته

هلال ماه به دور قدح اشارت کرد

 

امروز ۸ شهریور مسجد پاریس به تبعیت از عربستان سعودی اول شوال و عید فطر اعلام کرد ،از شما چه پنهان ما هم به شک افتادیم گفتم نکند ماه شب قبل رویت شده باشد ، صبح زنگ زدیم به مرکز نجوم پاریس و سوال کردیم ،گفتند اگر یک دوربین با زوم خوب داشته باشید بعد از غروب آفتاب امروز سه شنبه در جنوب پاریس ماه قابل رویت است و رویت ماه در غروب دوشنبه عیر ممکن بوده است ،اما اگرچه من از این موضوع که بر اساس فقه شماری از عامه اگر در عربستان ماه رویت شود گویا در همه ی بلاد اسلامی رویت شده است و عید اعلام می شود خبر داشتم ، که خود این موضوع محل مناقشه جدی است اما بحث این بود که گویا در عربستان هم ماه دیده نشده است اما ،امان از این تعصب کور

از آنجا که رویت هلال ماه، تنها نشانه برای آغاز و پایان ماه مبارک رمضان در دین اسلام است، یکی از مسایل مهم و البته بحث برانگیز در آغاز و پایان ماه مبارک رمضان برای مسلمانان، بحث استهلال ماه است. در واقع درباره راه‌های ثابت شدن اول ماه و در باب حجیت شرعی محاسبات علمی منجمین، دیدگاه‌های گوناگونی در میان علما و مراجع دینی در کشورهای مختلف وجود دارد.

وجود اختلاف‌ها بر سر آغاز ماه‌های قمری در میان كشور‌های اسلامی، ‌موضوعی است كه پرسش‌های بسیاری را در اذهان مردم پدید می‌آورد و از چند زاویه روی آن بحث می‌‌شود؛ این که علت اصلی وجود اختلاف در آغاز ماه‌های قمری در میان امت اسلامی‌ چیست و چرا گاه چند كشور كوچك و همسایه در اعلام آغاز ماه‌های قمری وحدت نظر ندارند؟ چرا تقویم كشور عربستان سعودی، معمولا یك روز و گاه دو روز با تقویم ‌ایران اختلاف دارد؟

این‌ها پرسش‌هایی است كه گاهی فكر ما را به خود مشغول و ابهاماتی را در ذهن ما ایجاد می‌كند. در کشورهای اسلامی، ‌معیار‌های گوناگونی برای اعلام آغاز ماه‌های قمری دارند؛ برای نمونه، معیار لیبی و عربستان در اعلام آغاز و پایان ماه صرفا محاسباتی است؛ بدین معنا که در كشور لیبی، مبنای آغاز ماه قمری، وقوع مقارنه ماه و خورشید پیش از طلوع فجر است و به این ترتیب، فردای روزی كه مقارنه پیش از طلوع فجر رخ دهد، آغاز ماه قمری خواهد بود.
(مقارنه زمانی است كه ماه و خورشید كمترین فاصله ظاهری را از دید ناظر زمینی دارند).
در این باره باید گفت که عربستان سعودی، دو شرط را برای اعلام روز نخست ماه لازم می‌داند:

1 ـ مقارنه پیش از غروب خورشید روی دهد.
2ـ ماه در مكه مكرمه پس از خورشید غروب كند. (چه بسا رویت هلالی از نظر علمی‌ و تجربی كاملا محال، ولی دو شرط بالا را داشته باشد؛ برای نمونه، اگر پس از سپری شدن مقارنه، ماه تنها یك دقیقه پس از خورشید غروب كند، بنا بر تقویم ام‌القرا (تقویم رسمی‌ كشور عربستان سعودی)، فردای آن روز آغاز ماه قمری خواهد بود).

بنابراین، برخی از كشور‌های اسلامی ‌نیز شرط رویت هلال را برای اعلام آغاز ماه لازم می‌دانند و متأسفانه، برخی كشور‌ها نیز معیار مشخصی ندارند و هر بار به گونه‌ای آغاز ماه را اعلام می‌كنند، ولی مسلمانان در بسیاری از كشورهای غیر اسلامی‌ مانند ایتالیا فرانسه، هلند، سوئد و... محاسبات نجومی ‌را مبنای آغاز ماه قمری و اجرای مراسم مذهبی خود قرار می‌دهند، حال آن که تقویم رسمی ‌کشور ما توسط شورای مركز تقویم مؤسسه ژئوفیزیك دانشگاه تهران و بنا بر نظریات فقهی مقام معظم رهبری استخراج می‌شود.

از نظر مقام معظم رهبری، رویت هلال با چشم شرط است و استفاده از ابزار اپتیكی همانند دوربین دوچشمی ‌و تلسكوپ نیز منعی ندارد. به این ترتیب، با مقایسه معیار جمهوری اسلامی ‌ایران با معیار عربستان سعودی، بروز یك روز اختلاف در آغاز ماه‌های قمری توجیه شدنی است؛ اما در این میان، بسیاری از كشور‌های عربی و اسلامی ‌برای اعلام آغاز ماه‌های قمری از كشور عربستان سعودی تبعیت می‌كنند. این پیروی غیر علمی‌ آن هم از سوی كشور‌هایی كه مرزهایشان كیلومتر‌ها با عربستان سعودی فاصله دارد، جای بسی شگفتی است! مثل همین مسجد پاریس

در سال‌های گذشته، وجود اختلاف‌های جدی در استهلال ماه‌های رمضان و شوال، موجب شده است تا در میان مردم، این مسأله بطور جدی مطرح شود که پشت پرده تفاوت‌های یک روزه میان ایران و عربستان بر سر اعلام آغاز ماه مبارک رمضان و عید سعید فطر چیست، آیا این تفاوت‌ها به اختلاف معیار ـ که در بالا به آن اشاره شد ـ برمی‌گردد، یا که نه، مسأله دیگری مطرح است؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت: هرچند اختلاف معیار در ایران و عربستان برای محاسبه تعیین اول و آخر ماه مبارک رمضان وجود دارد، همه چیز به اختلاف معیار‌ها پایان نمی‌یابد. در سال‌های اخیر، شاهد رخدادهای عجیب و شوكه‌كننده‌ای در اعلام آغاز ماه‌های مهم قمری از سوی كشور‌های اسلامی،‌ به ویژه عربستان سعودی بوده‌ایم كه مراسم حج، زمان عید قربان و عید فطر را كاملا تحت تأثیر خود قرار داده است. گاه این رویدادهای نادر، سبب پیدایش اختلاف دو روزه، در تقویم ایران و عربستان شده است.

در آستانه حلول ذیحجة‌الحرام 1425/(1384) در حالی كه غروب روز دوشنبه، دهم نوامبر 2005 ماه در مكه سه دقیقه پیش از خورشید غروب می‌كرد و بنابراین، بنا بر تقویم رسمی‌ عربستان سعودی، فردای آن روز آخرین روز ذیقعده اعلام شده بود، ناگهان شورای عالی قضایی عربستان سعودی (که مهمترین مرجع اسلامی و تصمیم گیری در این زمینه در کشورهای سنی مذهب است) با تغییر موضع پیشین خود اعلام كرد؛ با توجه به این كه هلال ذیحجه در غروب روز دوشنبه توسط چند شخص مورد اعتماد دیده شده است، سه‌شنبه آغار ماه ذیحجه خواهد بود! این در حالی است كه با استفاده از محاسبات ساده نجومی، ‌این گزارش نامعتبر به راحتی رد می‌‌شد، زیرا در گزارش این افراد آمده بود كه هلال را پس از ادای نماز مغرب و نزدیک بیست دقیقه پس از غروب خورشید به راحتی دیده‌اند، ولی محاسبات نجومی ‌به روشنی نشان می‌هد كه در آن زمان، ماه زیر افق و برای همین، آن محال بوده است.
بلافاصله پس از اعلام این تغییر عجیب در تقویم رسمی ‌عربستان و به دنبال آن تغییر در مراسم حج، كارشناسان، منجمان و صاحب نظران كشور‌های عربی و اسلامی‌ مراتب اعتراض شدید و تعجب خود را از این کار عربستان اعلام داشتند؛ این خبر در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌ای پیدا كرد.

«مهندس محمد شوكت عوده»، نایب رئیس كمیته هلال و تقویم اتحاد عربی علوم فضا و نجوم، با محكوم كردن این اقدام عربستان، از مسئولین كشور‌های اسلامی‌ خواست ماه ذیحجه را با تكیه بر گزارش‌‌های درست رویت هلال آغاز كنند و به چنین ادعاهای جاهلانه‌ای اعتنا نكنند.

از دیگر اقدامات عجیب عربستان سعود،ی فراخواندن مسلمانان این كشور برای استهلال ماه رمضان 1427/(1386) در غروب روز 28 شعبان بود! در حالی كه محاسبات نجومی، ‌یك بار دیگر وجود ماه را در آسمان پس از غروب خورشید رد می‌كرد.

آیكوپ (المشروع الاسلامی‌ لرصد الاهلة ـ پروژه اسلامی‌رویت هلال) در این باره می‌گوید: «این مایه شرمساری است كه عربستان سعودی از مردم بخواهد به دنبال هلال بگردند، در حالی كه ماه در آسمان نیست و پیش از خورشید غروب كرده است!».

همچنین تصمیم مشابهی در آستانه حلول ذیحجه 1428/(1387) گرفته شد و باز هم شاهد تغییر ناگهانی زمان مراسم حج و عید قربان بودیم. به دنبال چنین رخداد شگفت انگیزی در آغاز ذیحجه 1428، در پایان این ماه، شاهد یكی از شاهكار‌های تاریخی در تقویم برخی كشور‌های عربی از جمله عربستان سعودی بودیم؛ ظهور یك ماه 31 روزه در تقویم كشور‌های عربی! (در حالی که طول دقیق یک ماه کامل قمری 29 روز و 12 ساعت و 56 دقیقه است)، به دلیل اشتباه در اعلام آغاز ذیحجه از سوی برخی از كشورهای عربی، این كشورها مجبور شدند در اعلامیه‌‌های رسمی ‌جداگانه‌ای، پنجشنبه دهم نوامبر را روز نخست محرم ـ كه در این كشورها تعطیلی رسمی ‌روز آغاز سال قمری است ـ اعلام كنند.

بنابراین می‌بینیم  در حالی که در بسیاری از کشورهای اهل سنت مانند شیعه بر رویت هلال ماه با چشم غیر مسلح تأکید دارند، عربستان از قوانین متفاوتی در این خصوص پیروی می‌کند که می توان مهمترین علت تفاوت یک و یا دو روزه نخستین روز ماه رمضان و شوال بین ایران و عربستان عنوان کرد. این کشور با تدوین تقویمی سراسری با نام «ام القرا»، روزها و ماه‌های سال را متفاوت از دیگر کشورها تدوین می‌کند، به گونه‌ای که با استناد به شواهد خود بنا بر شهرت به عدالت روزهای اول هر ماه را در تقویم خود می‌گنجاند.

اما در این میان، به اعتراف بسیاری از رصدنگاران جهان اسلام، از جمله «محمد سلطان‌الكتابی»، رصدگر معروف مصری، هم اكنون رصدگران خبره ایرانی كه صاحب مهمترین ركورد‌های جهانی رویت هلال هستند، تحولی در دنیای رویت هلال به پا كرده‌اند، به ویژه در سال‌های اخیر با انجام پروژه‌های موفق، رویت هلال در روز در حال پرده برداشتن از راز و رمز‌های رویت هلال و نزدیك شدن به مرزهای رویت هلال با ابزار‌های قدرتمند هستند.

منبع: سایت خبری تازه نت 

مدینه الشرایع

 

ادامه نوشته

باز گو از نجدو...

 

یکشنبه ۹/۵/۹۰

ساعت ۱۱به امید انجام چند کار از خانه آمدم بیرون ، ماشین را در پارکینگ شهردای بغل کتابفروشی پیمان بقول آقا مهراب ایستا کردم، استاد عباس جمالی صاحب کتاب فروشی پیمان دبیر بازنشسته ، معلم بنده و خیلی ها ، جلو درب کتابفروشی بود ،اگر جلوی درب هم نبود ، عادت مالوف احوالپرسی و نشستن خدمت استاد چیزی نبود که به آسانی از آن بگذرم ، بعد از کلی حرف زدن استاد خواست کتابی را به رسم هدیه به من بدهد از دور که دیدم گفتم استاد این کتاب خیلی گران است من خودم دنبالش بودم این را به من بفروش و یک کتاب ارزان تر هدیه بدهید ، دید راضی نمی شوم چاره ای ندید ، کتاب رباعیات خیام به خط محمد تقی صفا نیا شاگرد اسبق استاد و فرزند آقای صفا نیا معلم بازنشسته که البته من از نزدیک با پدر و پسر هر دو آشنا هستم و راجب به خوشنویسی همین کتاب و دیوان حافظ با هم ساعتی حرف زدیده ایم را ، توشیح کردند و هدیه دادند که از کتاب اول خیلی گرانتر در آمد بالاخره کار استاد را نشانی دگر است در مورد استاد جمالی یک خاطره دارم که در حال حاضر نباید تعریف کنم یعنی مثل اسناد محرمانه سازمان جاسوسی انگلستان ۳۰سال بعد قابل انتشار است پس بگذریم

اما در مورد خیام با اینکه چند باری رباعیات را خوانده ام امروز دوباره یک مروری کردم ، یعنی هم خط را نگاه کردم - مشق نظری- هم اشعار را خواندم هم در مواردی ترجمه انگلیسی فیتز جرالد  که ضمیمه کتاب است را دقت کردم در مورد فیتز جرالد قبلا در همین مسودات نوشته ام .

از شما چه پنهان شعر چناب خیام آنقدر ملموس و حس شدنی  است که اگر آدم غفلت کند یک سر با آن به جهنم خواهد رفت ، حرف زدن از شعر خیام بدون حرف زدن از کوزه و شراب بی معناست لذا اول این شعر عامیانه ی دهاتمان را می خوانم و خود را تبرئه می کنم و یک بار دیگر شهادتین را بر زبان جاری می کنم . اما شعر

م که بی چشم و گوشم س چی خوبم ؟

م که بی عقل و هوشم س چی خوبم؟

م ر  به  جل  آخوندون    بر    جند

از او چیزا ننوشم س چی خوبم؟

همان چیزی که یزید عنید اسمش را مثل شعر عامیانه ما ذکر نکرده ولی در موردش گفته

دع المساجد للعباد تسکنها

واجلس علی دکه الخمار و اسقینا

ما قال ربک ویل للذی شربا

بل قال ربک ویل للمصلینا

اما کوزه در شعر خیام ، آدم را تا خیلی جاها از جمله قنات بکران سیر می دهد مثلا تصور بفرمایید که دختران روستایی که سبو به دوش از چشمه به خانه می روند ، چگونه یک دختر البته زیبای دهاتی با وجود اصرار در حفظ پوشش و حرکات خود ناچار است خیلی صاف ساده در حالی که یک دست را با لای سر به گردن کوزه گرفته و عضلات کشیده خودرا با حرکات موزون پیاده روی تطابق دهد و بقول حافظ بچمد

باز از شما چه پنهان اگر آدم تاریخ ادبیات مدانی مثل من گمان کند که در مسیر عبور خیام از خانه خود تامحل کارش فی مثل رصد خانه یا مدرسه چند دکان کوزه گری بوده است تا فیلسوف لطیف ما بتواند آن رباعیات کم نظیر رابیان کند پر بی راه نگفته است اگر چه خیام گفته است : دشمن به غلط گفت که من فلسفی ام   اما ما که دشمن نیستیم و می دانیم که هست

در کارگه کوزه گری کردم رای

بر پایه ی چرخ دیدم استاد به پای

می کرد دلیر کوزه را دسته وسر

از گله پادشاه و از دست گدا

خب امروز امثال من آخرین نسلی هستند که کوزه گر ، کوزه ، دختر آب آور سر قنات بکران،را دیده اند چرا که در کودکی خود ما پارچ پلاستیکی و آب لوله کشی و یخچال جای کوزه را گرفت و عمو محمد (دکتر چوپان)امروز به نظرم تنها کسی است که تنگ سفالی را که در پارچه های نمدی پیچیده است را بر خورجین الاغ جا سازی می کند

فلسفه فیلسوف ما در رباعیاتی آمده است که در آن از شراب و کوزه زیاد یاد شده فلسفه خیام در قالب کوزه شکستنی هر آن ممکن است رکن تفکر متفکران عالم را بشکند او اولا به خاک بودن آدمی اشاره دارد و تناسخ را به بهترین شکل ممکن بیان می کند

این کوزه که آبخواره ی مزدوری است

از دیده ی شاهی و کف دستوری است

هر کاسه می که در کف مخموری است

از عارض مستی و لب مستوری است

نکته دوم :توجه او به عاقبت حیات است رفتن و آمدن برای چیست؟

جامی است که عقل آفرین می زندش

صد بوسه زمهر بر جبین می زندش

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف

می سازد و باز بر زمین می زندش

شاید همین اشعار بقول حافظ طره دستار عطار همشهری شهیر خیام را آشفته کرده است و او را وادار به طعنه زدن بر خیام کرده است

بزرگی امتحانی کرد خردش

به خاک عمر خیام بردش

بدو گفتا چه می بینی در این خاک

مرا آگه کن ای بیننده پاک

جوابش داد آن مرد گرامی

که این مردی است اندر ناتمامی

.....

گویا خود عطار وصیت کرده بود تا قبر او با فاصله از قبر خیام باشد ای وای بر این تعصب کور - تا یادم نرقته امروز موضوع برنامه رادیو یی تعصب بود حیف از این مورد یادم نبود- باز شاید تعریض مولوی هم در صحبت از کوزه گر اشاره به همین جناب خیام باشد  :هیچ کوزه گر کند کوزه شتاب ...

اما حرف آخر و سوم این است که ما سه هزارسال (۲۷۰۰)سال تاریخ مدون داریم که نصف آن یعنی ۱۵۰۰سال آن را شراب خورده ایم و در این ۱۵۰۰سال بعد با احتیاط از کنار آن گذشته ایم ،البته آن رباعی عامیانه اول عرایضم را یک بار دیگر بخوانید ،امروز هم از شش میلیارد آدم روی کره زمین گویا بفهمی نفهمی یک میلیارد از کنار آن با احتیاط عبور می کنند و گویا ایرانیان قبل از کوزه شراب را در مشک حمل می کردند فردوسی گوید:

یکی خیک می ، داشتندآن زمان

گرفتند یک ماده گور گران

بکردند یکسر بر آتش کباب

بخوردند و کردند رای شراب

پس خیام که در گیر و داد جنگ های صلیبی، جنگ میان مسلمانان و مسیحیان زندگی می کرده است و می دیده است که چگونه کودکان فلسطینی توسط مسیحیان متعصب و سلجوقیان نو اسلام شهید می شوند و آسیای صغیر و سواحل مدیترانه آشفته است عصیانی در مقابل تعصب مالا کلام نشان می دهد

امشب ، می جام ، یک منی خواهم کرد

خود را به دو جام می ، غنی خواهم کرد

اول ، سه طلاق عقل و دین خواهم گفت

پس ، دختر رز را ، به زنی خواهم کرد

خیام در این برهه از زمان برای ملایم کردن جو ، برای تسکین تعصبات و خود رایی ها برای آرام کردن گردنهای بر افراخته از عصبیت چاره می جوید او اصرار ندارد که همه شراب بنوشند اما اصرار دارد که

تو غره بدان مشو که می ، می نخوری

صد لقمه خوری که می غلامست آنرا

خب حالا که بعد از سه شب روده درازی قرار است کلام را درز بگیرم خواند شعر ملا احمد نراقی با مطلع

راستی گویم ، من ار خود مرد دهقان بودمی         هر درختی غیر تاک از باغ خود بدرودمی...

و شعر ملامحسن فیض داما ملا صدرا را پیشنهاد می کنم

یاران می ام زبهر خدا در سبو کنید                         آلوده ی غمم به می ام شستشو کنید

ابریق می دهید مرا تا وضو کنم                              در سجده ام به جانب می خانه رو کنید

بیمار چون شدم ببریدم به میکده                          از بهر صحتم به خم می فرو کنید

تا زنده ام نمی روم از میکده برون                          بعد از وفات نیز بدان سوم ، سو کنید

در خاکدان من بگذارید یک دو خم                            دفنم چو می کنید می ام در گلو کنید

بی بادگان چو مستیتان آرزو شود                             آیید و خاک مقبره فیض بو کنید

حرف آخرم اینکه به نظر کلمه می معنی انگور می داده است لذا ما شهرهای زیادی داریم که به می ابتدا یا انتها می شود مثل میبد ، میمند ، و.... مهمتر از همه میامی شاهرود که شعر لطیفی شیخ الرییس قاجار دارد که وقتی شبی را در میامی ما بیتوته می کند گفته است و مرحوم محمد اسدی در کتاب نگاهی به میامی آورده است البته شاید نقل مر حوم اسدی اندکی متفاوت از حافظه ی من باشد

تا خیمه به صحرای میامی زده ایم

با بربط و نی رطل پیاپی زده ایم

زاهد تو مده زحمت خود خجلت ما

در محفل ما میا، میا، می زده ایم

و حرف آخر آخر اینکه شاید حق با نجم رازی ، صاحب مرصاد العبادباشد که گفته است

عمر خیام را از غایت حیرت در تیه ظلالت سر گردان می دیدم

 

 

مهربانی را بياموزيم...

دست های خسته ای پيچيده با حسرت

چشم هايی مانده با ديوار روياروی

                    چشمها را می شود پرسيد

آسمان را می شود پاشيد

می شود از چشمهايش ...

                     چشمها را می شود آموخت

می شود برخاست

می شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد

می شود دل را فراهم کرد

می شود روشنتر از اينجا و اکنون شد

جای من خالی است

جای من در عشق

جای من در لحظه های بی دريغ اولين ديدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دريا سخن می گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشيد نسبت داشت

جای من خالی است

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!

من کجا از مهربانی چشم پوشيدم؟!


می شود برگشت

می شود برگشت و در خود جستجويی داشت

                    در کجا يک کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!

                   در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!

می شود برگشت

تا دبستان راه کوتاهی است

می شود از رد باران رفت

می شود با سادگی آميخت

می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد

می شود کيفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد

در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد

                   من بهار ديگری را دوست می دارم

جای من خالی است

جای من در ميز سوم ، در کنار پنجره خالی است

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکبها

جای من در چشمهای دختر خورشيد

جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بيست

                      جای من در زندگی خالی است

می شود برگشت

اشتياق چشم هايم را تماشا کن

می شود در سردی سرشاخه های باغ

                      جشن رويش را بيفروزيم

دوستی را می شود پرسيد

چشمها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

                      مهربانی را بياموزيم...