درس اخلاق

 

آیت الله العظمی سیستانی در دیدار با جمعی از زوار کویتی در نجف در واکنش به اهانت شیخ عریفی به ایشان فرمودند: اگر آنچه وی یا هر شخص دیگری درباره من گفته است صحیح است از شما می خواهم که برای من طلب بخشش کنید و اگر این سخنان صحیح نیست از شما می خواهم که برای او و هر شخص دیگری که اهانت و هتاکی می کند طلب مغفرت کنید . ایشان فرمودند برجمیع مومنین واجب است که فرهنگ محبت را منتشر و جمله ی من تورا دوست دارم را نسبت به برادران مومن خود تکرار کنند

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

 

از چنین کارهای بی ترتیب

 

یک پماد دکتر داده برای چشمم (ببخشید  همانطور که حرف می زنم می نویسم فعل و فاعل و...)امشب متوجه شدم که دقیقا مثل خیلی از ما ها است یعنی  به محض اینکه یک سرش اندکی زیر فشار قرار می گیرد از سردیگرش شروع می کند به ریختن و اصلا هم بند نمی آید حالا شما فرض کن نصیحت یا غر غر کردن و.. البته بقول سعدی :

و ما  ابرّ ء  نفسی و  ما  ازکّیها

که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است

حالا که صحبت نصیحت و نفس اماره شد بدنیست به این شیطان هم یک اشاره کنم چرا که به قول بیهقی :از سخن سخن شکافد واز حدیث حدیث زاید. این ملعون کاری کرده که حتی مومن ترین مومنان هم قبل از اسم خداوند اسم او را می آورند مثلا همین که می خواهند یک آیه از قرآن بخوانند اول می گویند اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و بعد می گویند بسم الله الرحمن الرحیم ای خدا لعنتت کند که چه شیطانی هستی !

بله عرض می کردم امروز کلّه سحر جلوی در اداره معاون یکی از مدارس به همکاری اداری می گفت ما در مدرسه یک معاون کم داریم وهمه ی کارها را ... او هم در جواب گفت - البته با تعجب - گویا فرامرز هرگز نبود-که حالا می گویی زودتر می گفتی یکی می تراشیدیم !!

آن دلفریب خرّاط از هر کجا که باشد

از بهر خویش عاشق از چوب می تراشد

البته از بهر ما هم مشکل از هیچ می تراشد ...

مطلب بعداینکه امشب فرصت نکردم نظرات اختصاصی دوستان را بخوانم  کما اینکه وقتی یکی از دوستان می گفت پست قبلی اولش را بد نوشتی تازه فهمیدم که اصلا خودم نخواندم که چی نوشتم یادم آمد:

آن خطاط سه گونه خط نوشتی...

راه میاندشت

 

پنجشنبه که از آن روزهایی بود که قبلا در وصفش سروده بودم:کسی را چو من روز ایدون مباد...

اما جمعه تا ساعت اول کتاب جناب حاج موسی سعیدی را که وزارت خانه برای ویراستاری به من سپرده است آماده کردم ۸اسفند به امید خدا آماده ی توزیع خواهد شد. بعد می خواستم مقاله ای را که دفتر بین المللی تعلیم وتربیت سفارش داده با موضوع نقاط مشترک آموزش وپرورش ایران و...دیدم ما هیچ نقطه ی اشتراکی نداریم بقول شاعر:

ما و خال او فردیم هر دو در سیه روئی

ماوزلف او جمعیم هر دو در پریشانی ... گذاشتم برای بعد شاید بقول دوستان یک جوری چسباندمش

بعد آماده کردن پاور پوینت کلاس جمعه ی بعد بعدم هم ضمن خدمت مدیران نمی دانم با این همه مدیر چرا ما اوضاعمان اینه البته در جامعه ی ایران زحمت کش ترین طبقات همین مدیران بویژه خانم ها هستند ...کار منزل که تمامی ندارد غرولند شوهر هم که باقی است بدبختی را ببین که به اسم شوهر(البته شو خر) هم صداشان می کنندـچون غرّه شوال که عید رمضان است ـ کار اداره و مدرسه هم که سربار آن است چنان شده که دوران استراحت اینها همان ایام چنان که افتد ودانی است درست مثل درخت خرمادرخت خرما در طرود شنیدم که فقط یک شب در سال استراحت دارد و آن هم همان شبی است که صبح آن خوشه اش را بریده اندوگرنه از صبح روز بعد دوباره گشن گیری شروع می شود البته در کشورهای غربی خانم ها علاوه بر این بیل و کلنگ هم بدست می گیرند من نمی دانم این مساوات و آزادی که غرب بویژه سوسیالیسم به زنان بخشیده است تا چه حد مورد قبول خودشان بوده است چرا که جنس لطیف کم کم مفهوم خودش را از دست داده است به نظر من ضربه ی سنگینی به پیکر هنر و ذوق خواهد خورد ...چه عرض کنم اگر مساوات به عملگی و بنایی و راه میاندشت طی کردن است ...نه نشد

حالا این موضوع میاندشت بماند دیدم اگر تعریف کنم آخرش خوب از کار در نمی آید .اما نکته اینجاست که هزاران سال حکومت دنیا دست مردان بوده وما ده ها قرن دار وندار خود را به مردان سپردیم چطور است که آزمایشی چند صباحی هم کار را به زنان بسپریم چطور است که اصلا نعل وارونه بزنیم -ترکمانا نعل را وارونه زن-شاید نتیجه آزمایش مثبت در آمد

شد عمر و ندیم به میدان گردی

مردیم در آرزوی هم ناوردی

(یادم رفت)

شاید ززنی سر بدر آرد مردی

البته روسا ی دول بزرگ عالم کم کم زن می شوند مثل خانم کومارا تو فگا در سیلان -و خانمی در بنگلادش و ملکه ی انگلیس و آنجیلا مارچل در آلمان یا خانم کوشنر در آرژانتین و خانم شیخ حصینه در بنگلادش خانم پراتیب در راجستان خانم کلینتون در امریکا که کم مانده بود رییس جمهور بشودو قبلی ها مثل تاچرو...بماند

یا همین پادشاه خاتون شاعر که گفته است

من آن زنم که همه کار من نکو کاریست

به زیر مقنعه ی من دو صد کله داریست

جمال طلعت خود را دریغ می دارم

آژ آفتاب که آن هرزه گرد بازاری است...

کاسه کوزه ی آموزش و پرورش ...

 

...ومن به فکر فرو رفتم که چگونه آدمی می تواند از روشن ترین تجلی گاه تعلیم و تربیت و تفکر ودلشوره اش بگوید یا دغدغه ی آن را داشته باشد ... باز به خودش فحش بدهد که چرا می نویسد... (آغاز نظر یکی از دوستان)

ثانیا افسانه ای شنیده ام که تا زمان افلاطون فحش وجود نداشت . لذا مردم دردعواها و ناراحتی ها همدیگر را می کشتند .افلاطون فحش را اختراع کرد واز  آن روز دیگر درصد قتلها و خودکشی ها کمتر شد

اولاباید همان جوابی را به شما بدهم که از روضه خوان کلاته سادات در ۱۶سالگی شنیدم که از قول حضرت زینب در صحرای کربلا به زبان می آورد .وآن اینکه وقتی امام زین العابدین که در بستر بیماری بود از عمه سوال کرد -آیا کسی گشته شده است ؟اودر جواب گفت :به جزمن تودر خیمه گاه مردی نیست...

امروز که از سمنان بر می گشتم باز همان کوزه پست قبلی را دیدم یادم آمد که مطلب ناتمام مانده این کوزه به من یاد آوری می کند که در خصوص کاسه کوزه ی آموزش و پرورش هم مطالبی را بنویسم شاید هم روزی مطالبی در خصوص کاسه ی زیر نیم کاسه مدیران آموزش و پرورش نوشتم...بازم کاری پیش آمد مطلب ماند

به استخوان نیاکانت غره مباش

 

مدام تصمیم می گیرم که ننویسم بازبقول خودمان لا مصّب  (لا مذهب بخوانید) نمی شود ۲۲بهمن را در راه پیمایی  بکران که ۴سال است که راه افتاده شرکت کردیم و ایضا نطق هم ایراد کردیم

هر چند که از روی کریمان خجلیم

غم نیست که پرورده ی این آب و گلیم

در روی زمین نیست چو بکران جایی

بکران دل عالم است و ما اهل دلیم

یک مصاحبه هم با رادیو پیرامون دستاوردهای انقلاب در تعلیم و تربیت که به نظر من بیشتر در بعد نرم افزاری هست انجام شد

امروز جمعه هم یک سخنرانی از اون سخرانی های خوبم با موضوع رحمه اللعالمین از سمنان که برمی گشتم دیدم در حسین آباد دولاب یک کوزه ساخته اند و آب موتور را از داخل آن هدایت می کردند یادم باشد بقول خیام این کوزه چو من عاشق زاری بوده است...

۱۱نفر در این دو روز تماس گرفتند و هر کدام ۱۰دقیقه با من کار خصوصی داشتند و می پرسیدند کجا ببینمت؟ خب اگر بگم خونه تشریف بیارید که می دونید این ده دقیقه ها دو ساعت است اصلا وقت به همه نمی رسه تازه کی وقت بده ؟ اگر بگم تو خیابان که آواره میشم ! اگر بگم اداره که اداره تعطیل و من هم به تعطیلی احتیاج دارم ! اگر بگم بعدا که ناراحت می شوند تازه خیلی خصوصی است باید منو تنها ببینند... خدایا داد ما بستان

عصر رفتم منزل خواهرم بقول مادرم حرفهای خواهر برادری زدیم و کلی ...ببخشید که از اصل موضوع پرت شدم هر گز گمان نکنید این حر فا تازگی دارد باید یاد آوری کنم که به استناد آن نامه ای که پدر بزرگم می گفت از چاک دیفال (لغت اصل بکرانی) مه رشنی(مه روشن = قلعه باستانی نزدیک بکران)

در آمده دنیا خیلی قدیمی است زیر این آسمان مینایی هیچ چیز تازگی نداردبقول مولا نا

پیشتر از خلقت انگورها

خورده می ها و نموده شورها

 به نظر من علت پیشرفت غرب در پیوستگی فرهنگی آن است هر کس یک قدمی بر می دارد نه تنها آن قدم محو نمی شود بلکه دیگران که می آیند یک قدم بر آن می افزایند بدین طریق است که بعد از ۵۰۰سال می بینیم که ۵۰۰قدم در همان راه جلو افتاده اند .ما هزار سال پیش توسط زکریای رازی و جابرابن حیان آزمایش شیمی و پزشکی می کردیم اما این آزمایش ها نه تنها با مرگ آنها متوقف شد بلکه بسیاری از کتاب های آنها چند بار سوخته شد و یا به آب شسته شد یا در صندوق بقول ما رونچ (موریانه ) خوردهیچ کسی سطری بر آن نیفزود یا آزمایشی را تکرار نکرد هزارسال است که ریشه ی شیرین بیان را جوشاندیم اما هیچ وقت از این استفاده نکردیم و کار شیمیایی روی آن انجام ندادیم حال آنکه غربی ها همان آزمایش ساده را مدام تکرا رکردند و امروز ریشه همان گیاه تلخ را وقتی طرود بودم فهمیدم هشت من یک قران از ما می خرند و به اروپا می برند و پس از گرفتن عصاره آن ما را تحریم دارویی می کنند و ما هم می نشینم سخنرانی می کنیم که تمدن غرب رو به اضمحلال است و قرار است فردا صبح منهدم بشود...

سال قبل که متاسفانه من پژوهشگر نمونه استان شده بودم (متاسفانه به این دلیل که آن قدر افراد کار نمی کنند که یک کارمند ساده آموزش و پرورش باید پژوهشگر نمونه بشود) وقتی از خجالت نرفتم که هدیه بگیرم در جلسه همه می گفتند که در مملکت بودجه پژوهش کم است اما خدا می داند این حرفا نیست نمی شود همه بودجه مملکت را داد به چند نفر یا موسسه که کار پژوهشی کنند باید یک قدم یک قدم شروع کرد و به آن افزود باز به قول هم دهاتی های ما راه هزار فرسخی را هم باید با یک قدم شروع کرد.ما اگر روزی چند تا فیلسوف داشتیم یک روز مغ کشی راه انداختیم وبعدش هم جشن گرفتیم اگر کتاب فلسفی داشیم بدست امثال عبدالله بن طاهر شستیم یا بساط آن را لگد کوب اغراض حدوث وقدم و جبر وتفویض کردیم ودعوای معتزلی واشعری و ملحد وقرمطی راه انداختیم و پزشکان جندی شاپور را وادار به مهاجرت به بغداد کردیم و اگر مدارسی داشتیم که فیلسوف و طبیب تربیت می کرد قفسه های کتاب آن را آخور اسبان غزها و ترکمانان شداگر ابن مقفعی داشتیم اعضای بدن او را با قیچی بریدیم ودر تنور انداختیم واگر نظامیه ای ساختیم روزگاری رسید که خلیفه ی از خدا بی خبری «یفرمود تا تمامت فقها را از نظامیه بیرون کردند و به جای آن خربندگان وسواس در آمدند وطویله ی اسبان واستران بزدندومدتی مدرسه ی نظامیه در عین بغداد مربط دواب ومحل کلاب بود»(تجارب السلف صفحه ی۳۲۵)و یک روز فکر کردیم که از خواب برخواستیم که دنیا ۲۰۰سال از ما جلو بود ما هرچه داشتیم نه تنها چیزی نیفزودیم بلکه کاستیم یک روز در همین زمان معاصر دارالفنون یک دانشگاه بزرگ بود ...بگذریم  همه چیز کم و کاستی یافت جز یک چیز و آن هم بقول سعدی بنای ظلم بود که در اول اندک بود و هر کس آمد چیزی بر آن افزود تا بدین غایت رسید و هم امروز ما در کوشش و کشش آن هستیم تا از آن ظلمها بکاهیم و بر آ ن کاستی ها افزودگی نهیم این بیت هم ویژه ی جناب رستمیان

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی مانده است و نسترنی

جز دلبر ما سلمه الله تعالی

 

سالهاست که با خود می اندیشم که روشن ترین تجلیگاه تعلیم وتربیت کجاست؟ و پاسخ می دهم آیا فرد شروع به تفکر کرده است و می تواند خوب وبد را در نهاد خویش از هم تمیز دهد؟

این مدرسه طلایه داران باعث شده است تا امروزها عمیق تر به این مساله بیندیشم و دیروز عصر که بامعلمان و مدیرطلایه داران از دبستان و دبیرستان آقای فرزین نیا بازدید کردیم تا شاید با همکارانم راحت تر در طول یک موج قرار بگیریم باز دلشوره ام بیشتر شد ... عرض می کردم که ادعا های نظام های آموزشی همیشه از عملکردشان بهتر بوده است .وقتی پایان نامه می نوشتم متوجه شدم که در مورد تفکر هم تا زمانی که بصورت کلی و مبهم مطرح می شود همه با آن موافقند اما همین که شاگرد بخواهد در مورد مساله ای بیندیشد مشکل ظاهر می شود .باز متوجه شده ام که معلمان علی رغم ادعا هایشان همواره با روشهای قالبی و خشک ... که اصولا هیچ گونه سازگاری با محیط های سالم آموزشی ندارد  - عملا یک حکومت استبدادی در کلاس حاکم می کنند...

بگذریم که تا شاگردان ما بخواهند ۱۴صیغه ی فعل <رای و یری>را صرف کنندو ایضا از آن ۱۴صیغه ی متکلم ومخاطب و فعل امر بسازند... یا تا دبیرا ن ادبیات ما معنی این شعر خاقانی را که می گوید:

از برای دفع یاجوج هوا از آب خشک

خاکیان سدّی به روی آتش تربسته اند

بفهمند که یاجوج هوا منظور باکتری های پراکنده در هواست و آب خشک مقصود شیشه است و خاکیان یعنی مردم و آتش تر شراب است که سرخ وسوزنده مثل آتش و تر مثل آب است و شاعر بزگوار و... چها ر عنصر آب و بادو آتش و خاک را یک جا جمع کرده است که آنهم در وصف یک بطری شراب حرام ... دنیا از اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

این حرفهای آموزشی و پرورشی را هم خودمان در دهن خودمان انداختیم

بلبل نبود عاشق گل این کلاه را

ما دوختیم و بر سر بلبل گذاشتیم

این طور می فهم که نظام آموزشی در هیج جای دنیا مثل ما نیست !؟

با سرو کسی را نرسد دعوی بالا

جز دلبر ما سلمه الله  تعالی

 قبلا فکر می کردم که تنها چیزی که از آموزش و پرورش می دانم این است که چیزی نمی دانم اما حالا  با این همه پر حرفی و پر نویسی فهمیدم که همین را هم نمی دانم

اصل مطلب

 

طلوع آفتاب را در۷۵  کیلو متری طرود با خورشیدی بزرگتر وزیبا تر دیدیم نور خیر کننده خورشید ناگهان کویر را درنوردید

می آفتاب زر فشان جام بلورش آسمان

مشرق کف ساقیش دان مغرب لب یار آمده

صبحگاه در خدمت دانش آموزان دبیرستان گل نرگس بودم آنقدر حرف زدم تا رضایت شان جلب شد -قبلا پیغام داده بودند اگر روز قیامتی باشد حتما با من تصویه حساب خواهند کرد ـ چنان مستقیم و بی پرده سخن می گویند که صداقت کویر در کلامشان پیداست . حتما باید وقتی را برای محرومیت آموزشی طرود بگذارم  . دبیرستان پسرانه امام رضا و جمع معلمان آرام و صبورش انسان را تا عمق زحمات یک معلم ...خانم عامری و خواهرش و برادرش و سه تا دیگر از بستگانش یک مدرسه ابتدایی دخترانه را اداره می کنند بی سرو صدا در این دوباری که به مدرسه اش رفته ام فقط از من یک چیز خواسته است هر دو بار مثل هم از سال قبل راضی بود و خواسته اش را باز هم خواست قول اجابت دادم . مدرسه راهنمایی با مدیری جوان وپرتلاش رادیویی که اخیرا اداره به او داده بود را چون شئی گران بها  نگهداری می کرد مدرسه ابتدایی پسرانه  مدرسه بعدی بود تمیز و مرتب از سال قبل هم تمیز تر مدرسه راهنمایی دخترانه سطوه با دو کلاس و تعداد کمی دانش آموز چه خوب بود اگر جمع می شدبا  معلمان مهربان و کم توقع ...مدرسه ابتدایی با معلمانی مدام در رفت و آمد که حالا تصمیم گرفته اند بیتوته کنند مدرسه راهنمایی چسبیده به ابتدایی است با دومدیر و دوسلیقه ی مختلف مدرسه بیدستان اسمش شمس تبریزی است ببین که مولوی با شمس چه کرد و شمس با مولوی چه ها که نکرد بر روزنامه رنگ رو رفته ای که به شیشه پنجره کلاس زده بودند از قول آقای فرشیدی نوشته بود:معلمین دینی و قرآن باید خود الگو باشند.مدرسه سرتخت با نام حضرت  هانی آخرین مدرسه بود با ۴دختر و ۳پسر در چهار پایه و معلمی با ذوق از دانش آموزان درس پرسیدیم و خوب بودند یاد سال اول معلمی خودم در روستا افتادم و اینکه چه فرصت فراوانی در اختیارم بود چه خلوتی چه سکوتی و ...

چون توانستم ندانستم چه سود

چون که دانستم توانستم نبود

نخل خرما ... بگذریم عصر در مدرسه شبانه روزی مهمان بودیم به ناهاری که خوشمزه بود و جای شما خالی ... اگر تا حالا آسمان را در کویر ندیده اید حتما ببینید شب کویر خیلی زیباست درست مثل طلوعش آسمان پر ستاره و نزدیک به زمین فکر می کنی اگر دست کنی می توانی یک مشت ستاره بگیری ...۸رسیدم مدرسه ی غیر دولتی بزرگمهر و عرض خیر مقدمی ...

مهندس

 

چند وقت است از روز نوشته غافل شدیم تا جایی که بعضی از دوستان شاکی شدند عرض شود که دهه فجر ما با زنگ انقلاب در مدرسه ی سوم شعبان ادامه پیدا کرد شروع آن هم به برنامه ریزی قبل از دهه مربوط می شد مراسم مدرسه خوب بود روزهای بعد هم گل باران و غبار روبی زیارت مزار شهدا با دانش آموزان وهمایش نانو تکنولوژی دبیرستان فرزانگان که خیلی خوب بود یادم هست اولین همایش نانو را که چند سال قبل در آموزش و پرورش داشتیم نه تنها هیچ سخنران دانش آموزی نداشتم بلکه مجری هم نانو تکنولوژی را نان  و تکنو لوژی اعلام کرد خب خدا را شکر که بچه ها مقاله ...شب دوازدهم بهمن هم مثل سال قبل درخدمت روسای آموزش و پرورش بودم که امسال آقای امان پور غایب بود چون عازم کربلا بود البته از طریق رادیو عذر خواهی کرده  و سلام رسانیده بود -شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید-همایش فرمانده هان بسیج دانش آموزی هم با خیر مقدم حقیر و سخنرانی استاد مدعو انجام شد .نمایشگاهها و جشنواره ها هم توسط دوستان یکی همراه دیگری افتتاح شد.همایش سواد آموزان نهضت هم با حرفهای من شروع شد و جلسه والدین دبیرستان الزهرا (س) خیلی خوب پیش رفت بماند که حرف روز قبل مدیر مدرسه نگرانم کرده است. نزدیک ظهر کتابخانه سیار کانون پرورش فکری را افتتاح کردند در خدمت آقای فراتی و فرماندار و... بودیم به اتفاق آقای فراتی خدمت دکتر تقی پور خیر مدرسه ساز رسیدیم حرفهای خیلی خوبی هم خودش هم همسرش زدند اصرار کردند ناهار بمانیم اگر چه ناهار نماندم دست پخت همسرش عالی بود ...(تا رفتم و شام بخورم و برگردم چند تا از دوستان نظر دادند هنوز مطلب مونده...) ادامه ی حرف ...

عرض کنم که بعد از ظهر طبق برنامه خدمت دوتن از همکاران پیش کسوت رسیدیم این چند هفته هم که چیزی ننوشتم خدمت خانم ها رسیده بودیم

اولی جناب آقای محمد علی نوریان سال ۱۳۵۰یعنی قبل از تولد من با سمت مسئول حسابداری اداره فرهنگ در زمانی که آقای الله قلی طاهری ثم تهرانی رییس فرهنگ بوده است بازنشسته شده است حرفهای خیلی خوبی زد ازجمله شعری خواند که یک بیتش بیشتر یادم نماند

شاگردی روزگار کردم بسیار

در کار خودم هنوز استاد نیم

تاکید داشت که خدا بد نیافریده و از راستی ودرستی چیزی بهتر در زندگی نیست . گفت تا بینی ام به خاک نرسد این حضور شما را فراموش نمی کنم گفت در آن زمانها رییس فرهنگ را از تهران می آوردند گفتم خیلی فرق نکرده حالا هم از بکران آوردند وزنش یکی است

نفر بعد جناب آقای مهندس احمد جلالی در ابتدا شعری خواند بازم دوبیتش در ذهنم ماندچه کنم که واعظ شیب بر بنا گوش روییده . اما شعر :

مرا خانه ای نیست در خورد دوست

اگر هست از یمن تشریف اوست

در این خانه هر کس که پا می نهد

قدم بر سرو چشم ما می نهد (ایشان این طور خواندند)

یک کمی به اصرار ما از تحصیلاتش گفت اینکه در ۱۹سالگی دانشنامه مهندسی گرفته است -البته اگر شما در شاهرود بگویید مهندس بطور مطلق ایشان به ذهن متبادر می شود کما اینکه اگر بگویی احمد جلالی کسی به ایشان گمان نمی برد-دیپلم کامل در دارالفنون و در دیپلم دیگری نفر اول در ایران شده است  از وزیر فرهنگ و صنایع مستظرفه وقت مدال و لوح گرفته است مهمتر از آن نشان درجه ۳فرهنگ داشت من می دانم که این نشان را تعداد کمی در کشور دارند وزیر وقت آقای رضا جعفری بوده است و۳۵ سال بعد که او سرپرست اداره ی آموزش و پرورش شاهرود می شود هم ایشان برای کاری با مهندس  تماس می گیرد.مهر ۱۳۳۶ استخدام می شود در عنفوان جوانی ۴۵دانش آموز کلاس ۱۲داشته که از شاهرود ودامغان بوده اندو تا قبل از آن باید به تهران می رفتند ومهمتر اینکه همه در دانشگاه پذیرفته می شوند تحصیل را از کلاس سوم ابتدایی شروع می کند در دبستان بدر (به فتح ب و کسر دال)با معلمی مرحوم میرزا اسماعیل نصرتی.  بگذریم کهمهندس جلالی  مردی است  خود ساخته جدی با نظم وادب فراوان متواضع و ملادر اکثر رشته های علمی مطلع و نهایتا اینکه به تعبیر خودش از فیزیک به متا فیزیک پرداخته است و در تفسیر قرآن دقت نظر عجیبی داشت ودستی بر ادبیات عرب و عجم اولی را از معنی لغات متقاعدو صحیه ی مدارس -کافرو توبه فهمیدم دومی را از اشعار شیخ بهایی و لغت بازنشسته و نا خدا در حال حاضر جزء خیرین مدرسه ساز است

طرب سرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

سحر خیز باش تا ...

 

امروز یک جستجو کردم تا ببینم ساعات کار در دنیا از چه ساعتی شروع می شود. تقریبا در تمام دنیا کار از ساعت ۹صبح شروع می شود و تا نزدیک غروب ادامه دارد. اما ما بد جوری علاقه داریم سرنا را از سر گشادش بزنیم .صبح زود مثل همین روزها که هنوز هوا تاریک است هراسان ودست پاچه از خانه می پریم بیرون تا به اتوبوس و تاکسی و سرویس و...برسیم تا ساعت ۵/۷اداره باشیم -طفل معصوم بچه ها را هم نعش کش می کنیم که به صبحگاه مدرسه برسند-ارباب رجوع هم بیچاره ناشتایی نخورده خود را با همین سختی باید به محل کار برساند-حالا نانواها و رانند ه واحدها و... بماندآن وقت ساعت ۱۱یک نفر را دراداره پشت میزش  پیدا نمی کنی چرا که اگر هم بیرون نرفته باشد حوصله اش سر رفته ...یا مشغول صبحانه خوردن است ساعتی که تازه عادی و وقت انجام کار است. بلاخره مردم دنیا فهمیدند تا کسی از خواب برخیزد و صبحانه بخورد اگر مشکلی نداشته باشد می شود ساعت ۹ بعضی از روساومدیرانماهم افتخارشان یا غر غر شان این است که از ۶صبح فی المثل تا ۱۰شب در اداره هستند که حکایت از این دارد که از اصول ابتدایی مدیریت بی خبریم چر اکه بجای اینکه دیگران کار خود را به موقع انجام دهند ایشان می خواهند به جای همه کار کنند جمعه را هم که همه اصرار دارند کار کنند تازه بعضی وقت هاجلسه و کلاس و...هم می گذارند

چنان كه افتد ...

آدميزاده به قول جناب عمه طاهر ه چشم سفيد است به محض اينكه خطر مرگ را دور ديد از پزشك كه هيچ از خدا هم فراموش مي كند . معروف است كه در ابتداي خلقت خداوند براي آدميزاد ۳۵ سال عمر معلوم كرده بود انسان به خدا شكايت برد كه اين كم است مقداري بر آن بيفزا تا بتوانم در آخر عمر تورا عبادت كنم زيرا اين ۳۵ سال براي همان اعمال بقول سعدي:چنان كه افتد وداني...هم تكا فو نمي كندلابد چون اسم عبادت را پيش كشيد خداوند فرمود تا از عمر يكي از مخلوقات ديگر بردارند و بر عمر آدم بيفزاند مامور اجرا كه خر را از همه ساكت تر ديد بيست سال از عمر خر برداشت و بر عمر آدميزاد افزود -بنابر اين عمر آدميزاد شد ۵۵سال اما چون صاحب امتياز اين بيست سال خر بود آدميزاد مجبور است بعد از ۳۵سال مثل خر كار كند...

مي خواستم راجع به دكتر و مطب بنويسم باز حواسم پرت شد مي گويند پسر يغماي جندقي از پدرش پرسيده بود دوست داري من چكاره بشم گفته بود طبيب ! پرسيده بود چرا؟ گفته بوداگر اين جنس دو پا را از مرگ نجات دهي اجر دنيا را داري وآنچه را هم بكشي اجرت آخرت آهان مي خواستم بگم مطب دكترها خيلي شلوغ است البته من هرگز توقع ندارم پزشكان معجزه كنند خصوصا كه پزشك هميشه كم است و بيما زياد هشتصد وپنجاه سال قبل هم دكتر عطار مجبور بود روزي ۵۰۰بيمار را ويزيت كند

به داروخانه پانصد شخص بودند

كه در هر روز نبضم مي نمو دند

...بگذريم كه حوصله اش را ندارم بقول بكراني ها  الهي پولتون خرج دوا دكتر نشه

بعضي از دوستان هم نظراتي داده بودند شايد به شوخي اما بقول فرويد مقدار زيادي از شوخي جدي است من هم هميشه براي مرگ آماده بوده الان شايد بيشتر از هر وقت ديگر آماده باشم اما اين را هم بدانيد كه من از آن آدمهايي نيستم كه سي وپنج سالشون كه مي شه ديگه رو به قبله دراز مي كشندو منتظر مرگ مي شونداما مرگ از بهترين نعمت هاي خداوند است.! فكر ش را كنيد نفخه اي مي آيد و شما را از هر درد و ناراختي و... راحت مي كند