شیشه ی عطر بهار
چشم ...بیا شروع کردم به نوشتن اول اینکه یک جلسه رفتیم سمنان خدمت استاندار محترم و بقول مرحوم گل آقا و سایر اذناب آبدارخانه حین صحبت پرسید کی کتاب کمبل وان را خوانده است گفتم من گفت یک نسخه تهیه کن به همه هدیه بده کتاب خوبی است باخودم گفتم مال ۴۰ سال قبل است.
روز بعد صبح تا ۸و نیم به کارهای اداری گذشت ۹ صبح رفتم مراسم روز ارتش خیلی خوب بود آورده اند که عده ای جایی جمع شده بودند و کبوتر پرواز می دادند ـ یعنی متخصص پروازهای داخلی بودند - کفتر باز یکی هم رفت یک الاغ آورد و گفت منهم می خواهم شرکت کنم گفتند اشتباه آمدی این جا کفتر هوا می کنند این که آوردی خر است گفت خب خر دیگه !شاید پرید . بالاخره اگر چه کارشناسان نظامی حمله به ایران را منتفی می داند اما حریف خر شاید حمله کرد . از شما چه پنهان وقتی رژه ی دانش آموزان بویژه کودک خردسال ۵ ساله را دیدم همچین که کسی نبیند اشکم در آمد واقعا این انقلاب کار خودش را با دلهای مردم کرده است
ستاد امتحانات بعد از مراسم برگزار شد برنامه امتحانات اول و آخرش معلوم است وسطش هم در اختیار مدارس است !
بعد ستاد اکرام مقام معلم به نظر من معلمان باور ندارند که چقدر مهم هستندو بالا ترین رتبه را دارند که اگر داشتند تا حالا تحول بنیادین در آموزش و پرورش اتفاق افتاده بود اگر داشتند نسل های قبل را طوری بار می آوردند تا امروز قدر معلم را بیش از این ها می دانستند
دیدار بازنشستگان را در آخرین لحظات به من خبر دادند ۴۵/۴ ـ اگر چه روزها بلندتر شده است اما دو نفر از گروه خواب مانده بودند ـ در خدمت جناب آقای حاج منصور محمدی بودیم ایشان متولد ۱۳۱۵ و بازنشسته سال ۱۳۷۳ است ـ معمولا قبل از رفتن مشخصات افراد را می پرسم امروز فرصت نشد در واقع نمی دانستم منزل چه کسی می رویم وارد که شدم تازه فهمیدم که خیلی وقت است ایشان را ندیده می شناسم ـ بیشتر از مادرش صحبت کرد تا پدرش چرا که مادر دختر روحانی ای وارسته بوده است مدرس اخلاق و حوزه ی علمیه اما گویا پدر مصداق این شعر که
اگر سود خواهی ببند این دکان را
ودلیل بعد این که مادر در سال ۸۴ چشم به سرای باقی گشوده بود وپدر سال ۱۳۷۱ چند نکته در حرفهایش برجسته بود
۱ - محیط کار مهمتر از مقدار کار است
۲ - اگر با معلمی اختلاف سلیقه داشتم وبرای بچه ها مفید بود حتما از او استفاده می کردم
۳ - برای من مهم نبود که رییس اداره چه کسی است ( گویا برای بقیه مهم است )
۴ - اینکه دبیرستان دکتر شریعتی در زمان معاونت او ۸۰۰ دانش آموز داشته است با کلاس های پنجاه وشصت نفره
۵ - و عمیقا از شغل معلمی لذت می برد و تاکید داشت که کارش را خیلی دوست دارد یعنی باور داشت که معلمی بالاترین رتبه است
تا به پای علم دار نیاوردش عشق
سر شوریده منصور به سامان نرسید
به هر کدام هم - این چهارمین بار است که مطلب نصفه باقی می ماند - یک شیشه عطر هدیه داد بغلش نوشته بود الاصل هر چند حر فهایش بقول حافظ .... صد نافه ی چین ارزد سه فرزند هم در کسوت معلمی سعی دارند پاجا ی پای پدر بگذارند
نفر دوم جناب آقای طباطبایی متولد ۱۳۰۳ و استخدام ۱۳۲۳ با حقوق ماهی ۳۶۰ ریال در دزیان بیارجمند که هر ماه توسط معلم راهنما نقدا پرداخت می شداست عباس آباد محل خدمت بعدی ایشان بوده و بعد دهملا ی شاهرود که در همین روستا با عمو زاده ی بنده که قبل از تولد من به رحمت خدا رفته و استخوان هایش هم خاک شده همکار بوده است - خب تا اینجا فامیل در آمدیم ـ در سال ۱۳۵۳ با ۳۰ سال و ۱۵ روز سابقه بازنشسته شده است
عرض شود که کمی با تاخیر رسیدیم می گفت فکر کردم کسی من را سر کار گذاشته است باور نمی کردم کسی بعد از سی و پنج سال باز نشستگی خبر مرا بگیرد از خجالت سرم را پایین انداختم سید بزرگوار اصالتا انارکی است اما متولد شاهرود است و بقول بیهقی پیرمرد سخت محتشم بود البته این موضوع انارکی ها را باید جداگانه بنویسم دوتا از ۶فرزند در کسوت پدر بازنشسته شده اند و سایرین با تحصیلات عالی به کار دولتی مشغولند
نماند ناز شیرین بی خریدار
اگر خسرو نباشد کوهکن هست
تمام شد چهارشنبه ۱/۲/۸۹ساعت ۲۰
