شیشه ی عطر بهار

 

چشم ...بیا شروع کردم به نوشتن اول اینکه یک جلسه رفتیم سمنان خدمت استاندار محترم و بقول مرحوم گل آقا  و سایر اذناب آبدارخانه حین صحبت پرسید کی کتاب کمبل وان را خوانده است گفتم من گفت یک نسخه تهیه کن به همه هدیه بده کتاب خوبی است باخودم گفتم مال ۴۰ سال قبل است.

روز بعد صبح تا ۸و نیم به کارهای اداری گذشت ۹ صبح رفتم مراسم روز ارتش خیلی خوب بود آورده اند که عده ای جایی جمع شده بودند و کبوتر پرواز می دادند ـ یعنی متخصص پروازهای داخلی بودند - کفتر باز یکی هم رفت یک الاغ آورد و گفت منهم می خواهم شرکت کنم گفتند اشتباه آمدی این جا کفتر هوا می کنند این که آوردی خر است گفت خب خر دیگه !شاید پرید  . بالاخره اگر چه کارشناسان نظامی حمله به ایران را منتفی می داند اما حریف خر شاید حمله کرد . از شما چه پنهان وقتی رژه ی دانش آموزان بویژه کودک خردسال ۵ ساله را دیدم همچین که کسی نبیند اشکم در آمد واقعا این انقلاب کار خودش را با دلهای مردم کرده است

ستاد امتحانات بعد از مراسم برگزار شد برنامه امتحانات اول و آخرش معلوم است وسطش هم در اختیار مدارس است !

بعد ستاد اکرام مقام معلم به نظر من معلمان باور ندارند که چقدر مهم هستندو بالا ترین رتبه را دارند که اگر داشتند تا حالا تحول بنیادین در آموزش و پرورش اتفاق افتاده بود اگر داشتند نسل های قبل را طوری بار می آوردند تا امروز قدر معلم را بیش از این ها می دانستند

دیدار بازنشستگان را در آخرین لحظات به من خبر دادند ۴۵/۴ ـ اگر چه روزها بلندتر شده است اما دو نفر از گروه خواب مانده بودند ـ در خدمت جناب آقای حاج منصور محمدی بودیم ایشان متولد ۱۳۱۵ و بازنشسته سال ۱۳۷۳ است  ـ معمولا قبل از رفتن مشخصات افراد را می پرسم امروز فرصت نشد در واقع نمی دانستم منزل چه کسی می رویم وارد که شدم تازه فهمیدم که خیلی وقت است ایشان را ندیده می شناسم ـ بیشتر از مادرش صحبت کرد تا پدرش چرا که مادر دختر روحانی ای وارسته بوده است  مدرس اخلاق و حوزه ی علمیه اما گویا پدر مصداق این شعر که

اگر سود خواهی ببند این دکان را

ودلیل بعد این که مادر در سال ۸۴ چشم به سرای باقی گشوده بود وپدر سال ۱۳۷۱ چند نکته در حرفهایش برجسته بود

۱ - محیط کار مهمتر از مقدار کار است

۲ - اگر با معلمی اختلاف سلیقه داشتم وبرای بچه ها مفید بود حتما از او استفاده می کردم

۳ - برای من مهم نبود که رییس اداره چه کسی است ( گویا برای بقیه مهم است )

۴ - اینکه دبیرستان دکتر شریعتی در زمان معاونت او ۸۰۰ دانش آموز داشته است با کلاس های پنجاه وشصت نفره

۵ - و عمیقا از شغل معلمی لذت می برد و تاکید داشت که کارش را خیلی دوست دارد یعنی باور داشت که معلمی بالاترین رتبه است

تا به پای علم دار نیاوردش عشق

سر شوریده منصور به سامان نرسید

به هر کدام هم   - این چهارمین بار است که مطلب نصفه باقی می ماند - یک شیشه عطر هدیه داد بغلش نوشته بود الاصل هر چند حر فهایش بقول حافظ ....  صد نافه ی چین ارزد سه فرزند هم در کسوت معلمی سعی دارند پاجا ی پای پدر بگذارند

نفر دوم جناب آقای طباطبایی متولد ۱۳۰۳ و استخدام ۱۳۲۳ با حقوق ماهی ۳۶۰ ریال در دزیان بیارجمند که هر ماه توسط معلم راهنما نقدا پرداخت می شداست  عباس آباد محل خدمت بعدی ایشان بوده و بعد دهملا ی شاهرود که در همین روستا با عمو زاده ی بنده که قبل از تولد من به رحمت خدا رفته و استخوان هایش هم خاک شده همکار بوده است  - خب تا اینجا فامیل در آمدیم ـ در سال ۱۳۵۳ با ۳۰ سال و ۱۵ روز سابقه بازنشسته شده است

عرض شود که کمی با تاخیر رسیدیم می گفت فکر کردم کسی من را سر کار گذاشته است باور نمی کردم کسی بعد از سی و پنج سال باز نشستگی خبر مرا بگیرد از خجالت سرم را پایین انداختم سید بزرگوار اصالتا انارکی است اما متولد شاهرود است و بقول بیهقی پیرمرد سخت محتشم بود البته این موضوع انارکی ها را باید جداگانه بنویسم دوتا از ۶فرزند در کسوت پدر بازنشسته شده اند و سایرین با تحصیلات عالی به کار دولتی مشغولند

نماند ناز شیرین بی خریدار

اگر خسرو نباشد کوهکن هست

                                                                      تمام شد چهارشنبه ۱/۲/۸۹ساعت ۲۰

تشنگی نمی کشد مرا فکر آب می کشد

 

گفته اند - واعهده علی الراوی - که مرحوم آیت الله محلاتی از روحانیان نامدار و قابل قبول شیراز یک روزیکی از مریدان کازرونی آمد خدمت ایشان و گفت:

حضرت آیت الله آیا این حدیث درست است که در ظهور امام زمان آنقدر آدم کشته می شود که خون تا زانوی اسب امام می رسد؟و حتی به روایتی ده ها هزار تن از اهل عمائم هم بقتل خواهند رسید؟

مرحوم محلاتی جواب داده بود :البته روایت هست ولی این را خدمت شما عرض کنم که این بنده قطعا به شمشیر امام کشته نخواهم شد مرید گفت :البته چنین است روحانی عالیقدری مثل شما خود آن روز از یاران امام خواهند بود . مرحوم محلاتی گفته بود :

نه بخاطر این نیست به خاطر این است که اگر باری تعالی از شمشیر امام بازخواست کند که :چرا هفتاد هزار تن را لا اله الا الله گوی ما را سر به نیست کرده ای؟ همان شمشیر مرا بحضور ببرد و به زبان بی زبانی بگوید :

قربان این یک نمونه اعلا و اسوه شاخص و مستوره ی خوب این طایفه است بقیه را خود قیاس بفرماییدولا حکم الا الله و الله  احکم الحاکمین

این چند خط شوخی را نوشتم تا بگویم که روز سه شنبه دیداری داشتیم از دوتن از مراجع تقلید به نظر من ما در روی کره ی زمین سوای وجود مقدس امام (ع) آدمی از مراجع تقلید بهتر نداریم  حرفهای خوبی زدند خیلی خوب

سنت ابرست این که هر چه گیرد ز بحر

جمع کند جمله را باز به دریا دهد

از قم برگشتیم سمنان شورای فرهنگ عمومی استان بود با حضور مسوولین کشوری یکی از دوستان که کنار من بود توی راه برگشت از تهران این بحث را پیش کشید که رییس جمهور گفته است باید تهران خلوت شود به نظر من آن روز که آقا محمد خان قاجار طهران را پای تخت انتخاب کرد هیچکس ـ حتی خودش هم ـ فکر نمی کرد که دارد پایه ی پای تختی را می ریزد که روزی سیزده چهارده میلیون جمعیت را در خودش جای دهد معمولا در قدیم پای تخت ها در کنار رودخانه ها انتخاب می شده اند به دلیل اینکه پای تخت جمعیت قابل اعتنایی خواهد داشت و تامین آب خوراکی جمعیت ساده نیست این حکم تا قرن بیست ویکم نیز ادامه دارد آن طور که تاریخ به ما می گوید طبیعی ترین پای تخت ها تیسفون شوش و اصفهان و بخارا بوده اند و شهر هایی مثل غزنه یا نیشابور یا قزوین و حتی شیراز زود این امتیاز را اگر امتیازی باشد را از دست داده اند  بله عرض کنم که آیت الله شاهچراغی در خیر مقدم اول جلسه شورای فرهنگ عمومی فرمودند سمنان بهترین شهر دنیا شناخته شده است

حکایت همان مرغ و دولت است که در قدیم وقتی پادشاهی می مرد مردم در میدانی جمع می شدند و یکی مرغ دولت را پرواز می داد این مرغ بال زنان چندین بار دور میدان می کشت البته مرغی که تمام عمر را در قفس باشد زود خسته می شود و برسر یکی از حاضرین می نشست و مردمان آن شخص را به شاهی بر می گزیدند تا ... باز همین قصه تکرار می شد

اصفهان بعد از شکست از افغان ها و بلوچ ها تشخص خود را از دست داده بود و نادر نتوانست مشهد یا کلات را پای تخت نگاه داردومرغ دولت کریم خان بر سر شیراز نشست و اما دولت مستعجل بود او در سایه خشک رود خود می خواست شکوه دولت پارسیان را تجدید کند که آقا محمد خان فرصت نداد و چون آقا محمد خان در موقعیتی نبود که اصفهان را برای خود برگزیند یا در همان شیراز بماند به ورامین آمد وبه کمک ایل خود تهران را که در واقع ییلاق شهر ری بود پای تخت کرد  از حق نباید گذشت که در وقعیت آنروز اگر قرار است اصفهان پای تخت نباشد تهران بهترین جا بود شهرکی که در دامنه ی البرز است ... بگذریم که باید اسلاید درست کنم برای کلاس فردا

رییس دهی

رییس دهی با پسر در رهی

گذشتند بر قلب شاهنشهی

پسر چاوشان دیدو تیغ وتبر

قباهای اطلس کمر های زر

یلان کماندار نخجیر زن

غلامان ترکش کش تیر زن

یکی در برش پرنیانی قباه

یکی بر سرش خسروانی کلاه

پسر کانهمه شوکت وپایه دید

پدر را بغایت فرومایه دید

که حالش بگردید و رنگش بریخت

زهیبت به بیغوله ای در گریخت

پسر گفتش آخر بزرگ دهی

به سر داری از سر بزرگان مهی

چه بودت که ببریدی از جان امید؟

بلرزیدی از باد هیبت چو بید

بلی گفت سالار و فرماندهم

ولی عزتم هست تا در دهم

بزرگان از آن دهشت آلوده اند

که در بارگاه ملک بوده اند

توای بی خبر همچنان در دهی

که برخویشتن منصبی مینهی

 

 

تاریخ بیهقی

 

یک رفیقی داشتم البته شاید هنوز هم داشته باشم به اسم سید جواد حارث آبادی (سبزواری ثم میامی ای) بعد از ازدواج فامیلش را عو ض کرد فامیل همسرش را گرفت با تغییری گذاشت حسینی جاوید نمی دانم چرا به یاد او افتادم حالا هم در سبزوار معلم است اما هر وقت به یاد او می افتم نا خودآگاه به یاد ابوالفضل بیهقی می افتم که اهل روستای حارث آباد بوده یعنی همشهری سید جواد -این همان روستایی است که نویسنده تاریخ بیهق در موردش گفته است خیر القری بیهق و اطیبها فریومد...منظور همان فرومد خودمان است - از همه ی تاریخ بیهقی مقدار زیادی به ما نرسیده است اما هر آنچه رسیده است تاریخ بیهقی را بسان آیینه ی خصلت های بشری ساخته است یک وقتی به فکر افتاده بودم که بعد روانشناختی این تاریخ را بررسی کنم بالاخره آرزو بر جوانان باک نیست مثلا

بد ذاتی و شرارت بوسهل زوزنی که تحمل خوشی و آسودگی دیگران را ندارد حسابگری و ژرف نگری و آینده بینی و در عین حال تند خویی بونصر مشکان استادش دنیا پرستی و مردم آزاری سوری معتز خود رایی و شادی دوستی مسعود غزنوی تیز هوشی و تر دستی بوالمظفر بر غشی برای معافیت و رهایی از خدمت و رهایی از خطر  - همو که در موردش می گوید حیلت ساخت که چون گریزد - از شما چه پنهان من دو باری از روش او استفاده کردم فایده داده است . یا دخالت بیجا و موقعیت نشناسی علی قریب نمونه های اندکی از شما فراوان چهره هایی است که در تاریخ بیهقی مجال نمایش یافته اند

به تعبییر دیگر بیهقی محرکات باطنی حوادث تاریخ را برای ما شرح می دهد این محرکات عبارتند از حرص آز و کینه توزی و انتقام جویی از این جهت تاریخ بیهقی از نظر روانشناختی اثری منحصر بفرد است اگر دانشجویی خواست به عنوان پایان نامه کار کند ما در خدمتیم

نکته دیگر اینکه در روزگار بیهقی بیش از زمانه ما فرزانگی و دانایی پیش شرط مسلم نویسندگی بوده است: و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست

در مورد ج و نظرش هم 

حکم آنچه تو فرمایی رای آنچه تو اندیشی

دانش آموزی شهری و دانش آموز روستایی

رئیس اداره بهداشت مدارس: دانش‌آموزان روستایی نسبت به دانش‌آموزان شهری از سلامت روان بیشتری برخوردارند. آدرس وبلاگ آقای دکتر سعیدی

عمر گرانمایه

 

در پاسخ به یادداشت دوست دوست من یعنی دوست آقای سعیدی باید عر ض کنم به نظر من همه ی ایرانیانی که به خارج رفته اند و البته تعداد آنها هم کم نیست آنها که طبعا به زبان بیگانه آشنا بودند و امروز البته آشنا تر شده اند این فرصت چند روزه عمر را صرف دو کار کنند

- اول اینکه عمر گرانمایه را در ترجمه کتاب های مهم و کار ساز خارجی صرف کنند و حرف لا طائل و کار بی تفاوتی را کنار بگذارند تا مصداق شعر صائب نباشند که فرمود:

بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم

از عمر آن چه صرف خور و خواب می شود

- ثانیا مهمتر از ترجمه آثار فرنگی به فارسی آن است که شما ایرانیانی که به اجبار به زبان خارجی آشنا شده اید کوشش کنید که آثار فارسی را به زبان خارجی ترجمه کنید صد ها هزار ایرانی پراکننده در سراسر دنیا داریم ولی گویا همت چهار تا خواننده و نوازنده ی... ایرانی را ندارند  که ۶۰۰سال پیش شعر فارسی سعدی را امیر زاده چینی  در کشتی برای ابن بطو طه می خواند و تکرار می کرد

بله ای ایرانیان دو زبانه ی مقیم اروپا وامریکا شما همت کنید و عمر را بی خود توی کابارها و کافه ها در حسرت ایران  هدر ندهید که

دقایقی ززمانه هنوز در پیش است

که از سراسر بگدشته ارزشش بیش است

 ... اما راجع به صدام چه بگویم ؟ این آدم در روزگار قدرت خود زمان شاه بعد از فیصله قضیه ی اروند رود و امضای قرار داد الجزائر و اعتکاف بارزانی ها در عظیمه ی کرج موقعیتی پاییده بود و سفری به ایران کرد و به زیارت مشهد هم رفت که شما هم اشاره کرده ایدگویا پولی هم برای تعمیر داده بود و البته این برای منظوری بود بدین معنی که وقتی به حضور شاه رسیدبه شاه گفت یک خواهش دارم شاه گفت بفرمایید صدام گفت قبر هارون الرشید در مشهد جای مناسبی ندارد و علاوه بر آن امکان آن را ندارد که آن را توسعه دهیم یا تعمیر کنیم  این نیز هست که زوار ایرانی بعضا و لزوما وقتی از کنار آن عبور می کنند یک لعنت همه به هارون الرشید می فرستند و این برای ما عراقی ها عیب است  از شاه اجازه می خواهم که بگویند استخوان های هارون را با احترام از خاک در آوریم و با تجلیل به بغداد ببریم و در یک  جای مناسبی مثلا میدان الرشید دفن کنیم گویا صائب مناسب  ایشان گفته است

این نا کسان که فخر به اجداد می کنند

چون سگ به استخوان دل خود شاد می کنند

شاه با پیشنهاد عجیبی مواجه می شود که آمادگی جواب نداشت با همه ی اینها گفته بود با این امر روحانیون باید همراهی کنند و می گوییم مطالعه شود که البته دیگر به جایی نرسید و صدام هم منصرف شد اما استخوانهای خودش را باید زنده ماند و بعدا در تاریخ خواند که سعدی خوش کلام خودمان گفته است

چند استخوان که هاون دوران روزگار

خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد

می خواستم چهارتا اسلاید درست کنم برای کلاس فردا سر از کجا در آوردم بگذریم حالا که حرف به اینجا کشید بگذار یک حرف از بکران بنویسم یک ضرب المثل داریم که می گویم فلانی خر خودش را دراز بسته در زوار(گندم زار) بکران وقتی در قدیم گندم ها را جمع می کردند و خرمن را می کوبیدند و جمع می کردند ارباب می آمد و میخ طویله خر خودش را وسط ته خرمن می کوبید و خر او بهترین ساقه ها را می خورد - البته بعضی ارباب ها هم ریسمان میخ طویله را بلند می گرفتند تا میدان مانور چارپا از حدود زمین ارباب تجاوز کند و به زمین همسایه برسد(یعنی از حد خود تجاوز کند) حالا ... بله

نازنینی تو ولی در حد خویش

الله الله پا منه زاندازه بیش

 

باید ها و نباید ها

امسال نیز مقام معظم رهبری طی سخنانی ضمن تبریک سال نو و برشمردن درسهای سال قبل، به نام گذاری سال جدید اقدام کردند:

براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكم تر و پرتلاش تر كنيم. من امسال را به عنوان سال « همت مضاعف و كار مضاعف » نامگذارى مي‌كنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‌ى عرصه‌ها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكم‌تر، راه‌هاى نرفته‌اى را بپيمايند و به هدفهاى بزرگ خود ان‌شاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است.

حال پس از این پیام این سوال در ذهن متبادر می شود که همت مضاعف و کار مضاف در چه کاری؟ منظور دقیق مقام معظم رهبری چیست؟ کار و همت مضاعف چه چیزی هست؟ قبل از این که بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم باید به سوال متضاد آن جواب بدهیم که کار و همت مضاعف چه چیزی نیست؟

« همت مضاعف ، كار مضاعف » چه چیزی نيست ؟

1- پوستر ، پلاکارد و بنر مضاعف !

همان گونه که گفته شد پیامهای مقام معظم رهبری صرفا نمادین نیست بلکه حاوی مطالبات مهمی از مردم و مسولین است.یکی از آسیبهایی که متاسفانه به محتوای پیامهای مقام معظم رهبری در ابتدای سال وارد می شود توقف مسوولین در ظاهر پیام است.صدا و سیما بلافاصله لوگوی نام سال را به آرم شبکه ها اضافه می کند،مجریان صدا و سیما این نام را گرامی می دارند،شهرداری به صورت بنرها بزرگ نام سال را آماده و در خیابانها نصب می کند و بعد از اتمام تعطیلات روابط عمومی ادارات مختلف به آماده سازی اقلام تبلیغی در این زمینه اقدام می کنند.اگرچه تمامی این فعالیتها در جهت ایجاد نشاط اجتماعی و آگاهی بخشی به اقشار مختلف مردم و مسوولین در سطح معقول لازم است اما صرف توقف در آنها کافی نیست.یکی از آسیبهایی که متاسفانه سالهای گذشته با نام های سال انجام شد برخورد صرفا تبلیغی با نام سال بود.نهادهای اجرایی،تقنینی و قضایی می بایست به صورت موثری از فعالیتهای تشریفاتی و تبلیغی فاصله گرفته و به صورت عملیاتی برنامه های خود را برای وصول به اهداف سال در سه سطح کوتاه،میان و بلند مدت اعلام و فعالیتهای اجرایی خود را در این چارچوب سامان دهند.در انتهای سال نیز می بایست شرحی از فعالیتهای انجام شده و برنامه های تداوم بخش آن نیز درسالهای آینده اعلام گردد .همینگونه که مقام معظم رهبری در باره عدم اتمام اصلاح الگوی مصرف در سال 1388 فرمودند:

سال گذشته ما عرض كرديم: سال اصلاح الگوى مصرف. من همين جا در روز اول سال تصريح كردم: اصلاح الگوى مصرف چيزى نيست كه در يك سال بتواند اتفاق بيفتد. سال گذشته را گفتيم سال شروع حركت به سمت اصلاح الگوى مصرف است. خوب، حركتى آغاز شد. من نميتوانم اين را بگويم كه الگوى مصرف اصلاح شد؛ نه، ما هنوز خيلى فاصله داريم. .... بايد ما اصلاح الگوى مصرف را دنبال كنيم. سال 88 مسئولين كارهائى كردند، برنامه‌ريزى‌هائى كردند، تحقيقاتى كردند، اما اين كار نبايد متوقف بماند. اين، جهت را نشان داد؛ معلوم شد كه در سال 88 مسئله‌ى اصلاح الگوى مصرف يك مسئله‌ى اساسى است .

2- کار مضاعف اما بدون برنامه !

جمهوری اسلامی در مسير راهبردی خويش پله‌های تكامل را طی می‌كند. توجه به چشم‌انداز بيست‌ساله، برنامه‌ريزی براساس دهه پيشرفت و عدالت، داشتن برنامه توسعه پنج ساله و سرانجام راهبردهای يك‌ساله كه خود را در قالب نام سال نشان می دهد ،حكايت از اهتمام سامانمند جمهوری اسلامی برای رسیدن به تمدن بزرگ اسلامی با نگاهی برنامه ریزی شده و از پیش طراحی شده داردد.برنامه ریزی اصل مقدم تمام کارها و همتها است و بدون برنامه ریزی و توجه به برنامه های موجود نمی توان کاری از پیش برد.نکته مهم در این زمینه این است که درباره سالی كه نام"همت مضاعف - كار مضاعف" در شناسنامه‌اش ثبت شده است، بايد تصريح شود كه  در پنج سال اخیر تمام سازكارهای نرم افزاری، قانونی و شكلی كلان‌ نظام، تدوین، تعیین و ابلاغ شده است. اكنون تنها 15 سال تا خط پایان 1404 كه آغاز برنامه بیست ساله دوم خواهد بود، زمان باقی مانده است و این مدت طبیعتا باید صرف كارهای بنيادی و زيربنايی گردد. بی توجهی به سند چشم انداز  تکیه بر فعالیت اجرایی  صرف ،کار مضاعف و همت مضاعف نیست.وظیفه اصلی تمام دولتها تحقق اهداف سند چشم انداز و قوانین مرتبط با آن است.لذا هر گونه حرکتی می بایست در جهت رفع عقب ماندگیهای احتمالی و یا نیل به

اهداف چشم انداز 20 ساله کشور باید باشد.در همین چارچوب مقام معظم رهبری در سخنرانی خود در حرم امام رضا(ع) فرمودند:

چشم‌انداز روشنى تعيين شده است - يعنى سند چشم‌انداز بيست ساله‌ى جمهورى اسلامى - اين سند باارزشى است. دولتهائى كه پشت سر يكديگر با انتخاب مردم بر سر كار مى‌آيند، ميتوانند بر اساس اين سند چشم‌انداز، اهداف را مشخص كنند؛ هر كدام بخشى از راه را بروند و دنباله‌ى كار را به دولت بعدى بسپارند. وجود سند چشم‌انداز، يكى از امكانات باارزش نظام جمهورى اسلامى است.

3- نمایش ، آمار و مصاحبه مضاعف !

مقام معظم رهبری خود اولین شخصی بودند که نسبت به این آسیب در سخنرانی خود در حرم رضوی هشدار دادند:

شعارهاي هر سال، نمايشي و تشريفاتي نيست و طبعاً همه مشكلات را هم حل نمي‌كند بلكه انگشت اشاره‌اي است كه راه و روش را نشان مي‌دهد كه امسال نيز با توجه به اهداف بلندتر ملت و كشور، بايد همتي برتر فراهم آورد و كارهاي بيشتر و جدي‌تر انجام داد.

یکی از آسیبهایی که با توجه به ماهیت این نامگذاری احتمال آن وجود دارد برخی عملکردهای نمایشی و تشریفاتی است.این نام با توجه ماهیت تلاش و سعیی که در خود مستتر دارد می تواند در نگاه مثبت باعث افزایش انگیزه های کاری،افزایش بهره وری در محیط کار،سرعت گرفتن انجام پروژه های ملی گردد.چیزی که مراد از نامگذاری این سال بوده است.اما یکی از آفات فرهنگ مدیریتی جامعه ما که دوره ها مختلف مرتبط است ،انجام فعالیتهای نمایشی،کنفرانسهای مطبوعاتی پی در پی ،بازدیدهای سرزده با حضور خبرنگاران !!،فرهنگ  افتتاح و کلنگ زنی بی رویه ،افتتاح پیش از موقع برخی پروژه ها و یا چند باره آنها بوده است.انشالله با همت مسوولین محترم این گونه اقدامات در سال همت و کار مضاعف جایی نخواهد داشت و خدمت رسانی مضاعف ،مردم را از ثمرات شیرین شجره طیبه انقلاب بهره مند خواهد کرد.

4- سمینارها ، همایشها و هم اندیشیهای مضاعف !

یکی از دلایلی که موجب عدم تحقق مطالبات مقام معظم رهبری در ابتدای سال از مردم و مسوولین می شود نگاه صرف سمیناری و همایشی به آن است.اگر چه سمینارها و همایشها محفلی مناسب برای هم اندیشی به منظور اتخاذ راهکارهای مناسب می باشد اما متاسفانه در کشور ما نهادهای اجرایی خود به برگزاری این همایشها اقدام و نفس این گونه برنامه ها را تحقق خواسته های مقام معظم رهبری فرض می کنند.همایشهای پی در پی که بعضا دارای موضوعات مشترک هستند می تواند به صورت مشترک و همه جانبه دیده شود که از صرف منابع موازی مالی و انسانی جلوگیری گردد.اما باید توجه داشت که تنها برگزاری همایش ناکافی بوده و نشان از ضعف اجرا دارد.

« همت مضاعف ، كار مضاعف » چه چیزی هست ؟

"همت مضاعف - كار مضاعف" به نظر می رسد بنا بر نگاه رهبر معظم انقلاب دارای دو جنبه اساسی است:

1- افزایش بهره وری در کارها ، منابع انسانی و منابع مالی و فیزیکی :

این مساله برای همه ما ملموس می باشد که سطح بهره وری در ایران بسیار پایین بوده و این امر بدون تردید به هنجارها و الگوهای رفتاری برخاسته از فرهنگ عمومی که طی سالیان سال در لایه های مختلف جامعه نهادینه شده است مرتبط می باشد.لذا برای اینکه در  کشور کار مضاعف انجام گیرد شرط لازم این است که  می باید  اولا اراده تغییر در تک تک افراد حاصل شده و مردم بیش  از پیش نسبت به کار خود حس تعهد داشته باشند،تا به مرور زمان فرهنگ بی مسئولیتی و کم کاری از جامعه رخت بربندد و "کار و تلاش" ـ چنانکه در آموزه های دینی آمده است ـ در سطوح مختلف به صورت عملی و نه شعاری به یک ارزش ملی تبدیل شود .توجه به فرهنگسازی برای افزایش وجدان کاری و بهره وری صحیح از منابع انسانی در همه سطوح از الزامات این امر است.

2- همت مضاعف و کار مضاعف در تحقق اهداف چشم انداز 20 ساله :

همانگونه که گفته شد سند چشم انداز 20 ساله چشم اندازی از موقعیت ایران را در سال 1404 ارائه می دهد که قدرت برتر سیاسی،اقتصادی،علمی و نظامی منطقه باشد.این اهداف کلی و آرمانی نیستند و برنامه های 5 ساله توسعه می بایست برای تحقق این اهداف طراحی و عملیاتی شوند.مقام معظم رهبری در سخنرانی خود در مشهد مقدس ،یک روز پس از اعلام نام سال نو ضمن تاکید برجایگاه زیرساختهایی مانند نیروی انسانی جوان و متخصص،زیرساختهای عظیم صنعتی و مواصلاتی و از همه مهم تر سند چشم انداز 20 ساله خواستار کار مضاعف و همت مضاعف در حوزه های زیر شدند:

1- همت مضاعف و كار مضاعف در علم و تحقيق ، دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقاتى در همه‌ى زمينه‌ها، علوم تجربى، علوم انسانى و ...

2- همت مضاعف و كار مضاعف دراستفاده‌ى بهينه از منابع موجود كشور و امكاناتى كه وجود دارد،  در چارچوب اصلاح الگوی مصرف و هدفمندی یارانه ها

3- همت مضاعف و كار مضاعف در كيفيت بخشيدن به توليدات داخلى

4- همت مضاعف و كار مضاعف در تأمين سلامت و ورزش همگانی

5- همت مضاعف و كار مضاعف در سرمايه‌گذارى، در كارآفرينى

6-  همت مضاعف و كار مضاعف در توليد فكر ،كتابخوانى و  افزايش معلومات عمومى در زمينه‌هاى گوناگون

7- همت مضاعف و كار مضاعف در مبارزه‌ى با فقر، در مبارزه‌ى با فساد، در مبارزه‌ى با بى‌عدالتى.

نتیجه گیری :

برای تحقق مسمای نام همت مضاعف و کار مضاعف می بایست از آسیبهایی مانند فعالیتهای تبلیغی صرف،همایش محوری بدون اجرا ،بی توجهی به برنامه ها و اسناد بالا دستی به بهانه انجام کار بیشتر و  هم چنین فعالیتهای نمایشی و رسانه گرای صرف احتراز و در چارچوب اصلاح فرهنگ کاری در سطح مردم و در سطح مسوولین در حوزه های هفتگانه مد نظر مقام معظم رهبری در چارچوب سند چشم انداز بیست ساله اقدامات و برنامه ها را توسعه داد.این فرایند محدود به یک سال نبوده و در طی سنوات آینده نیز می بایست تداوم یابد.

 

رفتند به صحرایی

هر کس به تماشایی رفتند به صحراییبا چشم نمی​بیند یا راه نمی​دانددیوانه عشقت را جایی نظر افتاده​ستامید تو بیرون برد از دل همه امیدیزیبا ننماید سرو اندر نظر عقلشگویند رفیقانم در عشق چه سر داریزنهار نمی​خواهم کز کشتن امانم دهدر پارس که تا بودست از ولوله آسوده​ستمن دست نخواهم برد الا به سر زلفتگویند تمنایی از دوست بکن سعدی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جاییهر کو به وجود خود دارد ز تو پرواییکان جا نتواند رفت اندیشه داناییسودای تو خالی کرد از سر همه سوداییآن کش نظری باشد با قامت زیباییگویم که سری دارم درباخته در پاییتا سیرترت بینم یک لحظه مداراییبیمست که برخیزد از حسن تو غوغاییگر دسترسی باشد یک روز به یغماییجز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

 

هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تویی منظور خاطر نرود جایی

 

جبر روزگار

 

عرض کنم چند ترم قبل که توفیق اجباری باعث شد تا در دانشگاه غیر دولتی شاهرود درس علم النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی را که یکی از اجله آنها همین خواجه نصیر طوسی است را بگویم مجبور به مطالعه رساله جبر و اختیار ایشان شدم هفتصد سال قبل در آن رساله گفته است :وجوب فعل از فاعل منافی اختیار او نبود که - قادر فاعل باشد که تواند کند - و تواندکه نکند .یعنی فعل و ترک هر دو از او صحیح بود و نسبت با او متساوی و چون مرجحی تر جیح یک طرف دهد  - تا هر گاه که خواهد کند و هر گاه که خواهد نکند او را مختار خوانند

حالا می خواهم در این نوشتار از جبر های اجتماعی بگویم از جبری که دختر دسته گل حاج آقا را در طرفه العینی به مغازه بقال می کشاند و دختر ک طفل معصوم پشت به بقال و رو به دیوار می خواهد یحتمل از گوشه چارقدش پول در بیاورد ودست بر قضا آینه ای بر دیوار نصب است و بقال حواس جمع آراسته به چندین هنر

عاشق ورند و نظر بازم می گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام  او را می بیند و بعد همین دیدن را کاسبکارانه سر مایه خواستگاری می کند که

نام سعدی همه جا رفت به شاهد بازی (شاید هم نظر بازی)

این گناهی است که در شهر شما نیز کنند

یا معلمی که دخترش می خواهد بر خلاف طبیعت واتفاقا موافق سیره مادر برای دلش در رشته ی انسانی درس بخواند  بله اودر این کار مختار است اما مادری که فرزند خود رااز جان دوست تر  دارد تنها سر مایه معلمی او ... بله مادر به حکم عاطفه ی انسانی و مهر مادری و عقل بیدار  در این جا مجبور است که این اجازه را به دختر بدهد زیرا تعالی فرزندش در میان است

برگردم به موضوع کاسب خودمان به حکم طبیعت آدمی را از ازدواج گریزی نیست غزالی می گوید بدان که نکاح کردن از جمله راه دین است همچون طعام خوردن خب بفرما این هم یک جبر دیگر اگر همه ی آنچه گفتم باد هوا باشد این یکی دیگر مطمئنا یک جبر اجتماعی واقعی است یعنی ازدواج جبر روی جبر اهل معنی می دانند که کافور علاج کفر این کافر نیست بقول مولوی

اختیار و جبر ایشان دیگرست            قطرها اندر صدفها گوهر است

جبر را ایشان شناسند ای پسر         که خدا بگشادشان در دل بصر

این را هم گفتم که نگویید اهه لا جبر و لا تفویض بل امربین  الامرین

حالا برگردیم به خبری که کاکو قوامی ازشیراز داده که خداوند یک دختر بهش داده اولا این خانواده قوام چه ایشان بداند چه نداند ۸۰۰سالی در شیراز قدمت دارند یهنی از زمان قوام الدین حسن ممدوح خواجه دوم اینکه اسم بچه را جبرا گویا گذاشته خورشید کلاه از هم او سوال می کنم این  حافظ ... به نظرت این شعر را برای کی گفته

بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه

تا چو زلفت سر سوداه زده در پا فکنم

هنوز بقول حقوقدانها کلام منعقد نشده است اما چکار کنم که خیلی کار دارم ومجبورم بروم

شرح شکن زلف خم اند خم لیلی

این جا نتوان گفت که بس قصه دراز است

این شعر امام رضوان الله تعالی را هم در انتها ی نوشته خواندم

... همه در عید به صحرای و گلستان بروند

من سر مست زمیخانه کنم رو به خدا... دلم می خواست به امام بگویم

ز آرمیدگی خاطرم فریب مخور

اگر چه ساکن شهرم دلم بیابانی است

 

اتفاقی خودم نوشته قبلی را امروز برای کسی خواندم به نظرم رسید یک نظر هم بدهم

بیا شهریور پیراهنت ییلاق لک لک ها

صدای جاری گنجشک در خواب مترسک ها

بیا ای امن ای سر سبز ای انبوه عطر آگین

بیا تا تخم بگذارند در دستانت اردک ها

تمام شهر دنبال تواند از بلخ تا زابل

سیاوش ها و رستم ها فریدون ها و بابک ها

تو آن ماهی که معمولا تو را در قاب می گیرند

همیشه شاعرانی مثل من از پشت عینک ها

امروز به اتفاق تعدادی از همکاران خدمت امام جمعه ی محترم رسیدیم ایشان در صحبت کوتاهی به توضیح همت مضاعف و کار پرداخت از ویژگی های ایشان این است که اگر دو کلمه هم حرف بزند قابل استفاده است ...

همه می داند که قوس در عین اینکه به معنی کمان است به معنی ماه آذر هم هست - البته آذر ماه با آذار ماه که حافظ در شعر آورده تفاوت داشته

ابر آذاری بر آمد باد نوروزی وزید

وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید

شاهدان در جلوه و من شر مسار کیسه ام

بار عشق و مفلسی را هردو می باید کشید-

 و بعد از اینکه ماه ژانویه میلادی شروع می شود اولین چله زمستان که چله بزرگ نام دارد شروع می شود و تا دهم بهمن ادامه دارد - چهل روز - پس از آن چله کوچک  بقول بکرانی ها چله خوردو شروع می شود که بیست روز ادامه داردو اگر از یک بکرانی بپرسی اینکه بیست روز بیشتر نیست می گوید بیست شب هم دارد

زنهار بیندیش زدم سردی قوس

این سخت کمان دو چلّه در پی دارد

اول اسفند که سیه بهار و سرمای پیرزن که به قول پدر بزرگم که می گفت چله خوردو گفته من پیرزن در در چاله کله ( به کسر ک = اجاق) می کشم همان برد العجوز است و بعد از آن نوروز فرا می رسد و همه موجودات مترنم به قول مولانا که

ما ز سرمای زمستان رسته ایم

دل به امید گلستان بسته ایم

قوس به معنی کمان است و هر کمان هم یک چله دارد و آن محل انگشت است بر زه کمان تیر انداز کمان دار تیر را بر چله می نهاد و با دو انگشت زه کمان را تا بنا گوش می کشید و آنگاه رها می کرد پس نیروی خمیدگی کمان آزاد می شد و تیر رها شد بر سینه یا چشم خصم می نشست  نمی دانم چرا حرف به اینجا کشید باشه تا بعد...

همت بلند دار که مردان روزگار                           از همت بلند به جایی رسیده اند

 

 

خب الحمد لله که نوروز به عنوان کهن ترین آیین ثبت جهانی شد و من هم هنوز خواننده دارم دعای داریوش را هم فراموش نکنیم که گفته

خداوند این کشور را از دشمن (جنگ) از خشکسالی واز دروغ محفوظ دارد  من خط میخی نمی دانم اما حرفش را که کنار هم قرار دادم محفوظ دارد ترجمه کردم گویا به خداوند دستور داده است لذا خداوند هم دعایش را مستجاب نکرد  از شما چه پنهان جمشید هم که نوروز را بنا کرد آخرش به نقل فردوسی ادعای خدایی کرد و خداوند هم ضحاک مار دوش را بر او مسلط کرد و او هم اندیشه ی جوانان نه ببخشید مغز سر جوانان را به مارها می داد تابخورند در مورد جمشید می گوید:

چنین گفت با سال خورده مهان

که جز خویشتن را ندانم جهان...

جهان را به خوبی من آراستم

زروی زمین رنج من کاستم...

گر ایدون که دانید من کردم این

مرا خواند باید جهان آفرین... بفرما اینهم آخرش این ستاد اسکان هم عالمی دارد خودش یک وبلاگ می خواهد که بنویسم شب ۲۹جلوی اداره قاطی مسافرا بودم هر کس از اعضای اسکان عبور می کرد بقول شاعر مرا برد نماز لذا یک مسافر از من تلفن رییس اداره را خواست گفتم چکارش داری به من بگو بهش می گم گفت الا و بالله با خودش کاردارم تلفن را دادم دقایقی بعد زنگ زد کلیاتی از اسکان و مدرسه ی نبی صادق (ص) تشکر کرد... فردا صبح هم استاندار از تسهیلات نوروزی شاهرود شاکی بود البته نه اسکان

امروزها برای من هم مثل شما پیا مک زیاد می رسد

در گوش من پیامک تبریک عید گفت

سالی دگر زعمر تو ای بی خبر گذشت

نشگفته غنچه های بهار و امید وعشق

دیدی که عمر همچو نسیم سحر گذشت؟

روح کهن نه تازه شود از حلول عید

راح کهن بیار که آبم ز سر گذشت

تبریک نیست تسلیت است اینکه دوست را

گویی خوشا ز عمر تو سالی دگر گذشت!

ساعت تحویل را در بکران در محضر خانواده بودم و عصر اول فروردین در ستاد اسکان ...از بکران که بر می گشتم یک لک لک زیبا دیدم خیلی دلم می خواست با دست لمسش کنم عین امضای خداوند بود آنقدر زیبا  بقول حافظ که مپرس.. در بکران هم دهاتی های ما به لک لک می گویند حاجی لک لک چون معتقدند قشلاق این پرنده در مکه است البته در ادبیات عامیانه هم این همان حاجی لک لکی است که رفته پشت مکرفون و حقش را مطالبه کرده است

حاجی لک لک رفت         پشت بلند گو            گفت کو حق من ؟         البته در پاسخ می شنود:

گربه خورده... و ادامه شعر

مولوی که از روی دست عطار نگاه کرده می سراید

جمله مر غان ترک کرده جیک جیک                                      با سلیمان گشته افصح من اخیک

هدهدی نامه بیاورد ونشان                                                از سلیمان چند حرفی با بیان...

یعنی نامه سلیمان که در متن قرآن هم آمده است انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم الا تعلوا علی و آتونی مسلمین (من یکبار به خاطر خوشنویسی همین آیه در جشنواره بسم الله جایزه گرفتم) بله این نامه را هد هد به نوک خود گرفت واز اورشلیم تا یمن بیش ار ۱۰۰۰کلیومتر راه آورد چون رسید بلقیس خانم خواب بود و نامه را از پنجره (روزن) آورد انداخت روی سینه بلقس خانم و باقی ماجرا

هدهدایشان پی تقدیس را

می گشاید راه صد بلیقس را

هدهد که تنهایک راه ... بگذریم که آخرش بد در می آید

غرضم این بیت ادامه شعر است   که مولوی به زهد لک لک یا حاجی لک لک ما بکرانی ها اشاره می کند

لک لک ایشان که لک لک می زند

آتش توحید در شک می زند

بفرما لک لکی که تور از شک در می آورد و سخن توحید به میان می آورد

البته صائب هم از قول لک لک ها می گوید

دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم

کعبه ی مقصد کجا و ما کجا ها می رویم؟

جالبترین نکته لک لک ها این است که وقتی مهاجرت می کنند که البته در احادیث ما باب هجرت مشهور است  یک لک لک پیش قراول می شود و فریادی از او به گوش می رسد تا خسته شد دیگری جای اورا می گیرد و پی در پی و مضاعف کار و تلاش می کند

مقصد مارا چرا گاه خوش است

یار ما آنجا کریم و دلکش است

هنوز کسی علت این سر وصدا را نفهمیده است اما محققان گفته اند برای این قار قار نه از سر بی دردی

که مرد را دردی اگر با شد خوش است                        درد بی دردی علاجش آتش است

بلکه به زبان حال شعر حافظ را که خدا بگم چکارش کند تکرار می کنند

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد ومن نوسفرم

این پیشاهنگ دلسوز با فریاد های خود عقب ماندگان را تهیج وتشجیع  می کندکه مبادا کوتاه بیایند وخسته شوندکه بقول سعدی حرم در پیش است و حرامی در پس تا می توانید بجنبید و بال بال بزنید از فراز دریاچه کوه و اقیانوس باید گذشت تا به مقصد رسید بقول خاقانی

زتو تا غایت مقصد چه یک روزه چه صد ساله

چو راهی در میان داری که می باید تورا رفتن