هوای دیگری در ما نگنجد
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری
هم سوی دولت درجی، هم غم ما را فرجی
هم قدحی،هم فرحی، هم شب ما را سحری
امروز هم با همه شلوغی اش گذشت بدون اینکه ما به عید برسیم عید به ما رسید وقتی که عید به ما می رسد دیگر این عید است که مبارک است، نه ما اما اگر ما به عید برسیم ،ما مبارک می شویم شاید به همین دلیل حضرت مولا نا می فرماید : ایام می آیند و می روند مبارک شمایید بله عرض می کردم بهار که رسید خبر گل می آورد باید از بهار و گل پرسید چه خبر یعنی اگر شما مبارک شده باشید جواب می دهد این که گفت : ای نو بهار خندان از لا مکان رسیدی
چیزی به یار مانی از یار ما چه دیدی
سوال کننده مبارک است در غیر این صورت گل پاسخی نمی دهد بالاخره گل گوشه ای از ابروی یار است
وقتی حضرت عارف شیراز می گوید : که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید یعنی رفت، فکر می کنید چند بهار دیگر را درک خواهید کرد مثلا ۵۰ تا ،باشه ولی خیلی کم است تا فرصت است باید از گل پرسید
زگل بپرسم که این حسن از که دزدیدی
زشرم مست بخندد ولی کجا گوید
چراکه گل هر رازی را نمی گوید
اگر چه مست بود گل خراب نیست چو من
که راز نرگس سرمست با شما گویید
چو راز طلبی در میان مستان رو
که راز را سر سرمست بی حیا گوید
موکب همایونی بهار دو ساعت و نیم زودتر به ما خواهد رسید اگر چه که این عید عارضی است ت
این چهارمین بار است که برای نوشتن این مطلب می نشینم بله عید به وجود مبارک صاحب العصر و الزمان مبارک می شود و تحول نیز منشاء انسانی می خواهد آنهم انسان کامل که بهار جلوه ای از طراوت اوست از نوروزنامه خیام و التفهیم یا آثار الباقیه ابوریحان یا حتی روایت فردوسی در شاهنامه آبرویی برای عید درست نمی شود اما روایت اما م صادق علیه السلام که نوروز را، روز ظهور آن حضرت می داند نوید عدالت کلی را که همه ی ادیان منتظر آن هستند به ما می رساند
تو دل بردی از من به هر کجا طلبی
مرا که قبله گر استم چه کار با اصنام
اگر چه فرصت نوشتن نیست اما حدیث زلف تو کوته نمی توانم کرد
بدین دلیل که اینجا مقام اطناب است
یکشنبه ۲۹اسفند ۱۳۸۹ساعت ۷بعد از ظهر پاریس






