عرض شود که آقای عیسی شکوهی چند شب قبل نوشته بود که رفته لیلی و مجنون نظامی را خریده که بخواند اما ...
نظامی شاید به این دلیل که من اولین تحصیلاتم در یونیورسیته حکیم نظامی بکران بوده است آنهم به معلمی خانم نیکدل معلم فعلی مدرسه میثاق و مدیریت خانم مرزبان که پارسال باز نشسته شدند خب برایم مهم بوده است بعداز جنگ و اولین شهید در بکران مدرسه به شهید شاه محمدی تغییر نام داد اما نظامی در ذهن من باقی ماند
حالا بیاید اپیزود بعدی چند روز قبل یک نشست آموزشی داشتم با چند نفر که یک زن و شوهر احتمالا مسیحی هم بودند مرد عرب بود و زن روسی ضمن بحث اصلی که در جریان بود من ذهنم رفت به شعر نظامی آنجا که در اسکندرنامه از روسهای تزاری و قبل از تزاری سخت نالیده است و از زبان حاکم ابخاز گوید
دوالی که سالا ر ابخاز بود
به نیروی شه گردن افراز بود
در آمد بر شاه نیکو سگال
بنالید مانند کوس از دوال
که فریاد شاها زبیدادروس
که از مهد ابخاز بستد عروس - حالا این آقا از مهد روس بستد عروس-
زروسی نجوید کسی مردمی
که جز صورتی نیستشان زآدمی
اگر بر خری بار گوهر بود
به گوهر چه بینی همان خر بود...
بله این شعر در ذهنم بود و همین طور ادامه اش را می خواندم تا اینکه به یاد این موضوع افتادم که امروز روسها معتقدند نظامی مال آنها بوده است در حالی که نظامی در شعری دیگر روسها را گربه چشم خوانده و من تا همین دیروز معنی این شعر را نفهمیده بود اما شعر
زدیگر طرف روسی گربه چشم
چو شیران در ابرو برآورد خشم
از آنجا که من قبلا بر مبنای همان تحصیلات یونیورسیته ابتدایی بکران و باز با یک قیاس مع الفارق ثابت کرده بودم که محمد گل اندام جمع کننده دیوان حافظ محمد پسر گل اندام بوده است و ضمن همه ادله هایی که از دیوان شاعر آورده بود دلیل اصلی این بود که ما در بکران اصغر سرور و قربان نورنسا ءداریم پس شیراز هم محمد گل اندام داشته است یعنی محمد پسر گل اندام
در مورد این شعر نظامی هم ظن به این برده بودم که چون در بکران مثلا فلانی ... گربه داریم چون رنگ چشمش آبی یا سبز است پس منظور نظامی همین رنگ جشم روسها بوده است غافل از این که ان بعض ظن اثم اما با دیدن این مادام اوکسانا فهمیدم که گربه چشم یعنی کسی که چشم های مورب دارد و مثل گربه نگاه می کند حالا ببین از سوربن چطور آدم یکسره می رود به بکرون بروزن شمرون با کسره ب بخواند تلفظ محلی بکران خودتان
اما داستان ملیت نظامی به همین ختم نمی شود خودش گفته
اگرچه در بحر گنجه گم ام
ولی از دهستان شهر قم ام
داستان جدا شدن گنجه ازایران هم که مر بوط به زمان فتحعلی شاه قاجاراست حالا گویا در سنگ قبرش که الان درکشور آذربایجان است به زبان ترکی و با خط روسی نوشته اند
شیخ نیظامی گنجالی ایلیاس یوسف اغلی پدرت بسوزد روس کپه اوغلی که این عبارت را جانشین این شعر نظامی کردی
بیاد آور ای تازه کبک دری
که چون بر سر خاک من بگذری
گیا بینی از خاکم انگیخته
سرین سوده پایین فروریخته
چو آنحا رسی می در افکن به جام
سوی خوابگاه نظامی خرام...
فشانی تو بر من سرشکی زدور
فشانم من از آسمان بر تو نور
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 23:16 توسط حسن رستمی
|