لذت برف بازی

آیا می توان در حالیکه در حیاط مدرسه برف می بارد دانش آموزان را مطابق هر روز در کلاس درس روی یک موضوع درسی متمرکز کرد؟

آیا می توان ذوق و هیجان آدم برفی درست کردن را در دانش آموزان نادیده گرفت و کلاس را مانند هر روز اداره کرد؟

آیا می توان از یک روز برفی خاطره ای جز شادی از تعطیلی مدرسه در ذهن دانش آموزان ایجاد کرد؟

آیا نمی توان یک روز را در حیاط مدرسه درحالیکه آدم برفی درست می کنیم بگذرانیم و یک روز در سال را هم از برف درس بگیریم؟

و آیا اثر تربیتی یک روز برف بازی در حیاط مدرسه کمتر از نشستن سر کلاس است؟

پس بقول نقطه بچه ها کی باید راه رفتن روی برف را بیاموزند

دانش آموزان آینده

 دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجود اينکه پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم این سوال را از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به بهشت نرفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد!

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله
يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده!!!
 
 

همه چیز دانی

 

 

گر ازبسیط زمین عقل منعدم گردد

به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم

                                                           سعدی

ما  که رخت خویش را بر آفتاب انداختیم

 

 

عرض کنم که من خیلی کم اشعار نیما را خوانده ام همان مقدار را هم که خوانده ام از شما چه پنهان  پسند نکردم یعنی همیشه فکر می کنم چرا این قدر اشتباه دارد مثلا همین منظومه ی ای آدمها که معروف است به نظر بعضی از بزرگان اشتباه زیاد دارد  عنایت بفرمایید

ای آدمها که بر ساحل نشسته شاد وخندانید  -یعنی ای مردم ساجل نشین شاد و خندان

یک نفر در آب دارد می سپارد جان یعنی غریقی در حال جان دادن است فعل دارد در این مصراع که متخذ از کلام محاوره است بطور ناهماهنگ و ناجور پهلوی فعل و تعبیر ادبی میسپارد جان قرار گرفته است

یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند اولا که در این مصرع زاید است ثانیا در اینجا کلمه دائم صفت دست وپا می شود که در این جا صورت معنی درستی نمی دهد  نه صفت دست و پا زدن و اقلا بایستی می گفت یکنفر دارد دائم دست و پا می زند

خب تا آخر شعر تقریبا از این اشتبا هات زیاد است و البته که خیلی ها هم فهمیده اند و گفته اند اما مقصودم ازآچار کشی نیما این بود که عرض کنم دیروز جناب نقطه -.- ضمن نظری  متن مصاحبه ی مزبور در پست قبل را هم برای استفاده ی ج از نوار پیاده کرد بود و گذاشته بود  من هم برای دومین بار حرف های خودم را خواندم اولین بار وقتی بود که دوسال قبل دکتر سعیدی متن مصاحبه من با یک نشریه را کپی کرده بود  برای خودم یعنی خودت هم فهمیدی چی گفتی آنقدر به لحاظ دستوری بد گفته بودم که خودم خجالت کشیدم اما به مرور فراموش کردم باز شروع کردم به مصاحبه . این در آمداز کار که جناب نقطه نوشته اند بخوانید تا عر ض کنم

- با توجه به اینکه رشته تحصیلی شما روانشناسی است می خواهم باب سخن در خصوص امید و آرزو را با شنوندگان باز کنید تا بنده در خدمتتون باشم

معمولا" انسانی که نا امید است یک ادعای بزرگی داره ، اون ادعا هم اینه که یعنی من از آینده با خبرم به این معنا که من از آینده خبر دارم که در آینده هیچ اتفاق خوبی نمی افته و اینو فقط خداوند میدونه که در آینده چه اتفاقی می افته این که میگن نا امیدی کفر است پس انسان به هیچ وجه حق نداره که نا امید باشه .

- امید با شاد بودن در زندگی چه ارتباطی داره آقای دکتر ؟

البته که منبع شادی در زندگی امید است انسانی که امیدوار هست منبع شادی داره یک منبع درونی پایان ناپذیری داره که هر روز باک اونو پر بنزین میکنه

- آقای دکتر بنزین کوپنی شده ، کارتی شده

البته لذا مردم باید توجه داشته باشند که از این منبع انرژی بیخود مصرف نکنندیعنی یک مقداری ذخیره همیشه داشته باشنداینجوری نباشه که مثلا" هر روز صبح که از خانه بیرون می آیند همه ی انرژی را مصرف کنند تا ظهر و خسته و کوفته بعد از ظهر به خانه هایشان برگردند بلکه یک مقداریشو باید نگه دارند که بعد از ظهر مصرف کنند

- آقای دکتر رستمی اگر ما بخواهیم امیدها و آرزوهامونو رتبه بندی و درجه بندی کنیم فکر می کنید که چه امید و آرزویی باید در اون بالاترین سطح خودش قرار بگیره ؟

معمولا" امید هایی که به خود شکوفایی مربوط میشه به عزت نفس انسان مربوط میشه باید در سطح بالاتری باشه آرزوهایی که اتفاقا" ما امروزه در سطح بالا قرار دادیم آرزوهای فیزیولوژیک خوراک ، پوشاک ، مسکن اینها باید در سطح پایینی باشه چون این ها رو به محضی که برطرف می کنیم سطح بالای آرزوهای ما که نیاز به امنیت ، نیاز به عشق و محبت هست نیاز به اینکه دوست داشته باشیم تا دیگران ما را دوست داشته باشند ،نیاز به احترام و تعلق خاطر به یک مملکتی به یک سرزمینی به یک خانواده ای به جایی تعلق داشته باشیم تا اینکه امید های سمت بالای ما که خود شکوفایی است انشاالله شکوفا بشه .

 چرا بعضی از آرزوهای قشنگ بین همه ی انسان ها با هر نژاد و جنسیت و ملیتی فکر می کنید مشترک است ؟

البته اینها نیاز های فطری انسان است یعنی فرقی نمیکنه شما وابسته چه فرهنگی باشید ، فطرتا" انسان ها با امید زنده هستند

- آقای دکتر رستمی فکر می کنید ما و کسانی که در غربت زندگی می کنند مثل ما که در اروپا هستیم و هموطنان عزیز ما که در آمریکا صدای بنده و شما را می شنوند چگونه می توانند به اون آرزوهاشون که بعضی وقت ها دست نایافتنی تر است دست پیدا کنند ؟

به نظر می رسد که باید یک روال منطقی در زندگیشون باشه ، انسانی که از منطق و از خردش استفاده میکنه البته که نا امید نمیشه ، آرزوهاشو از دست نمیده چرا که بر مبنای یک واقعیت هایی زندگی رو شروع میکنه ، ما هم باید توانایی های خودمونو بسنجیم ، میزان امکانات و آورده های خودمونو در نظر بگیریم ، متوسط با اون اگر حرکت کنیم هیچ زمانی قطعا" نا امید نمیشیم ، البته این به اون معنانیست که انسان هیچ موقع لحظات و رگه هایی از نا امیدی را تجربه نمی کند ، همه ی انسانها روزانه ، ساعتها یا دقایقی یا رگه هایی از نا امیدی و افسردگی را تجربه میکند این اتفاقا" نشانه ی این است که ما از روان سالمی برخوردار هستیم و بابت این موضوع نباید ناراحت باشیم

- می خواهم یک سوال دوستانه از شما بپرسم هیچ شده در زندگیتون با توجه به اینکه یک روانشناس هستید ، به این نقطه برسید که بگین آی خسته شدم ؟

بله البته باید توجه داشته باشید که وقتی نا امید میشید یا احساس می کنید که خسته میشید این تصور را با خودتان داشته باشید که یک هفته ی دیگه در این ساعت چه شرایطی خواهید داشت قطعا" اون مشکلات برطرف شده و شما شرایط بهتری خواهید داشت بله تصور کنید که یک مشکلی دارید که امروز شما را خسته کرده ، حوصلتونو سر برده با خودت بگو آیا سه روز دیگه این مسئله هست ؟ میبینی که سه روز دیگه این مسئله نیست

-اگر برطرف نشد ؟

باز فکر کن که یک ماه دیگه چه اتفاقی می افته قطعا" خوب میشه چون خداوند هست که مشکلات رو حل میکنه و اگر هم بدتر شد بدانید که خیرش در این بوده یعنی حتما" برای ما این سرنوشت رقم خورده و بد نیست .

-دقیقا" همینگونه است که شما فرمودین درود برشما سپاسگزارم از اینکه دعوت ما رو از شبکه ی جهانی صدای آشنا پذیرفتید .

 از اولش پرت وپلا گفتم  تا آخرش اگر اشتباهاتش را بشمار م چندین برابر متن می شود  خودم کلی متاثر شدم تا حالا حساب ندارم که چقدر حرف زدم مصاحبه کردم نوشتم و... اما تا به حال غیر از این دو دفعه به حرف های خودم گوش نکرده بودم 

وعده های دلربای ماست سر تا پا غلط

هان غلط آری غلط امشب غلط فردا غلط

نسخه ی آشفته ی دیوان حال ما مپرس

خط غلط  معنی غلط املا غلط  انشا غلط

همچو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم

 

۱-مصاحبه این هفته موضوعش امید بود که فردا ساعت ۴به وقت پاریس و صبح به وقت امریکا برای ایرانیان مقیم امریکاپخش خواهد شد از شبکه ی صدای آشنا

۲- لغت های زیادی از فرانسه وارد زبان پارسی شده است اما یک لغت فارسی هم وارد زبان فرانسه شده است آنهم بازار است

۳-داریم برای برگزاری مراسم دهه ی فجر در نوفل لو شاتو برنامه ریزی می کنیم

۴- فریدون گفت نقاشان چین را               که پیرامون خر گاهش بدورند

بدان را دوست دار ای مرد هشیار             که نیکان خود بزرگ و نیک روزند

۵-بشترین رنگی که انتخاب شد آبی بود

 ۶- تقاضا دارم همه دوستانی که این مطلب را می خوانند به ازای هر بار یک نظر یا علامت بگذارند

شما چه رنگی هستید؟

یک خشت بیشتربه تو آخر نمی رسد

 

اولین کسی که خبربرف شاهرود را داد سلام بود برفی هم مال او حالا این برفی چی هست باید بکرانی بود تا دانست فکر می کردم که بکران هم برف آمده یا نه نفر دوم محمود آقا خبر برف بکران را هم داد هنوز شروع به نوشتن نکرده بودم که خبر برف میامی هم رسیداز بقیه هم تشکر می کنم  خوشا باد نوشین ایران زمین

با اجرای هدفمند کردن یارانه ها تصمیم گرفتم نرخ بعضی از کالاها را در پاریس بنویسم بشرطی که تا خواندید نگویید بعله آنجا حقوق ها هم بالاست آن را هم بقول بیهقی خواهم نبشت باز از شما مخفی نماند که من نه در ایران و نه در اینجا قیمت اجناس یادم نمی ماند یعنی از اول یاد نمی گیرم لذا چون اعتباری به دانسته های خودم ندیدم از خانم تقاضا کردم در این مورد کمک نمایند

نان باگت به اندازه ی سه تا نان ساندویچی  ۱یورو هر یورو هم ۱۴۳۰تومان ایران

سیب هر کیلو ۳یورو پرتغال-پرتقال- ۳یورو انگور ۴ یورو موز ۵/۱یوروسیب زمینی ۵/۱یوروگیلاس ۵/۳یوروگوشت قرمز ۶یورو هر کیلو ماهی ۷یوروکیلویی نوشابه خانواده ۵/۱لینری ۵/۱یوروشیر هرلیتر ۵/۱یوروخیار هر کیلو ۷یورو سبزی ۲۵۰گرم ۵/۴یورو عسل ۲۵۰گرم ۵/۴یورو گردو هر کیلو ۲یورو کلم هر عدد ۱یورو کره ۲۵۰گرم ۲یورو پنیر ۲۵۰گرم ۸۰/۳یورو بعد از ممیز سانتیم است کت و شلوار ۲۱۰یورو مانتو ۶۹یورو روسری ۳۰یوروادکلن ۶۰یورو شامپو ۴یورو خمیر دندان ۸۰/۳یورو مسواک شارژی ۴۰یورو تلویزیون ۲۵۰یورو ماکروفر ۶۰یورویخچال از ۳۵۰تا ۱۵۰۰یورو ماشین لباسشویی ۳۵۰یورو بنزین و گازوئیل هر لیتر ۵/۱یورو گل رز شاخه ای ۸۰سانتیم پالتو از ۱۳۵تا ۱۸۰۰یورو ماشین پژوه از ۷۰۰۰تا ۴۵۰۰۰یورو اجاره خانه میانگین ۲۰۰۰یورو قیمت خانه ۱۵۰۰۰۰۰یورو خانه دارشدن آرزوی محال

خدمات: سلمانی ۲۰یورو روشن کردن و راه اندازی شوفاژ۲۷۰یورو تعویض چراغ راهنمای پژوه توسط   شرکت پژوه۴۱۶یورو تعویض درب ۲۱۷۰یورو

حقوق استاد دانشگاه پرفسور تمام ۳۰۰۰یورو رفتگر ۲۷۰۰یورو فروشنده ۱۵۰۰یورو معلم نمی دانم مهندس ۵۰۰یورو خط فقر ۱۷۵۰یورو درصد کسانی که ۱۰۰۰یورو در آمد دارند تقریبا زیاد است بعضی از این ارقام را شنیدم خودم مطمئن نیستم

خسته شدم اینقدر از نرخ و اینجور چیزها بدم میاد که نگو یعنی نوشتنش  حوصله می خواد اما مصرع بعد

گرد جهان اگر همه دیوار می کشی

مطلب نا تمام است

یکشنبه 19/10/89

 

در مورد اینکه آیا نوشتن تابلو به زبان انگلیسی در فرانسه ممنوع است یا نه اطلاعی ندارم اما من تا به حال تابلویی به انگلیسی ندیدم شنیدم که فرانسوی ها به زبانشان حساسیت دارند از شما چه پنهان من اوایل سعی می کردیم با ۵تا کلمه ای که قبلا عرض کردم بلدم وقتی به جایی مثلا اداره ای وارد می شویم فرانسوی حرف بزنیم اتفاقا نتایج خوبی هم نمی داد ۳ژانویه که برای کاری به فرمانداری پاریس رفته بودم به محض ورود به اتاق بر خلاف قبل انگلیسی سلام کردم و خواسته ام را بدون توجه به اینکه طرف می فهمد یا نه عنوان کردم وقتی طرف با دست پاچگی و انگلیسی شکسته رفت جواب بدهد با جمله ای طولانی تر جمله قبل را تکمیل کردم  بعد حس کردم که احترام بیشتری برایم قایل شدند  این به این معنا است که زبان انگلیسی برایشان مهم است و برای کسی که بلد است نوعی احترام به همراه می آورد والبته این را هم نشان می دهد که زبان انگلیسی فرانسوی ها  ضعیف  است اینکه صحبت نمی کنند به خاطر تعصب نیست به خاطر بلد نبودن است  نکته بعد اینکه  زبانی که ما اینهمه سال می خوانیم و معتقدیم که هیچی یاد نگرفته ایم اگر چه ضعیف هستیم اما از فرانسوی ها خیلی بهتریم یعنی زبان کارمندان ایرانی دانش آموزان و دانشجویان ایرانی از همتا یان فرانسوی خود خیلی بهتر است البته این ها به این معنا نیست که من انگلیسی بلدم

البته زبان فرانسوی خیلی سخت است یعنی گرامر و نوشتن خیلی پیچیده ای دارد می نویسند منوچهر می خوانند مسیو حالا شما قیاس بگیرد تا جایی که چند روز قبل یک معلم فرانسوی می خواست برای من بنویسد به حروف سیزده چند بار خط زد بازهم شک داشت که درست است یا نه بالاخره کتاب لغت من مشکل را حل کرد

امروز یکشنبه بود و هوا هم خوب نزدیک ما یک کلیسا هست که از صبح یکشنبه تا غروب باز است دو تا گیشه ی اعتراف هم دارد که البته  امروز که من ۱۰دقیقه ای رفتم مشتری نداشت کلیسا مثل همه ی کلیسا ها قدیمی است گچ بعضی از قسمت های سقف هم ریخته است و شما می دانید که فرانسه سکولار است چه عرض کنم بقول ناصر خسرو

خدایا راست گویم فتنه از تست

ولی از ترس نتوانم چخیدن....

حقیقت این است که این کارها در کشوری انجام می شود که خودش را مهد دموکراسی و آزادی لقب داده و دو گل می گفت : هدف اصلی و اساسی انسان و آزادی او در جهان است ولی اینها آزادی را دوست دارند اما برای خودشان انسانیت را می خواهند ولی در چار گوشه ی کشور خودشان در این میان قول آن سردار فرانسوی گیرا تر است که خطاب به سربازانش گفته  بود:

می خواهم یک چیز را خوب در گوشتان فرو کنید با مردن در راه وطن نمی توان در جنگ پیروز شد باید کاری کنید که سربازان دشمن در راه وطنشان کشته شوند

ناپلئون به فتحعلیشاه نوشته است نادر مردبزرگی بود شما هم چنین وچنان هستید معنی حرف این نیست که از ریش بلند قبله عالم خوشش آمد است او می خواست روسیه را در فشار بگذارد بازیهای سیاسی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

امروز در یک بیلبورد تبلیغاتی عکس چرچیل سیاستمدار ۸۰سال قبل را دیدم  اینکه نمایندگان دول بزرگ از خلع سلاح عمومی و یا منع آزمایشهای اتمی حرف می زند یک بقول ما دل خوش کنک است برای مردم جهان  دگرنه همان داستان چرچیل است و خرس و خروس و گاو عقاب و خلع سلاح

 

از سوربن به بکرون

 

 

عرض شود که   آقای عیسی شکوهی چند شب قبل نوشته بود که رفته لیلی و مجنون نظامی را خریده که بخواند  اما ...

نظامی شاید به این دلیل که من اولین تحصیلاتم در یونیورسیته حکیم نظامی  بکران بوده است آنهم به معلمی خانم نیکدل معلم فعلی مدرسه میثاق و مدیریت خانم مرزبان که پارسال باز نشسته شدند خب برایم مهم بوده است بعداز جنگ و اولین شهید در بکران مدرسه به شهید شاه محمدی تغییر نام داد اما نظامی در ذهن من باقی ماند

حالا بیاید اپیزود بعدی چند روز قبل یک نشست آموزشی داشتم  با چند نفر که یک زن و شوهر احتمالا مسیحی هم بودند مرد عرب بود و زن روسی ضمن بحث اصلی که در جریان بود من ذهنم رفت به شعر نظامی آنجا که در اسکندرنامه از روسهای تزاری و قبل از تزاری سخت نالیده است و از زبان حاکم ابخاز گوید

دوالی که سالا ر ابخاز بود

به نیروی شه گردن افراز بود

در آمد بر شاه نیکو سگال

بنالید مانند کوس از دوال

که فریاد شاها زبیدادروس

که از مهد ابخاز بستد عروس  - حالا این آقا از مهد روس بستد عروس-

زروسی نجوید کسی مردمی

که جز صورتی نیستشان زآدمی

اگر  بر  خری  بار  گوهر   بود

به گوهر چه بینی همان خر بود...

بله این شعر در ذهنم بود و همین طور ادامه اش را می خواندم تا اینکه به یاد این موضوع افتادم که امروز روسها معتقدند نظامی مال آنها بوده است  در حالی که نظامی در شعری دیگر روسها را گربه چشم خوانده و من تا همین دیروز معنی این شعر را نفهمیده بود اما شعر

زدیگر طرف روسی گربه چشم

چو شیران در ابرو برآورد خشم

از آنجا که من قبلا بر مبنای همان تحصیلات یونیورسیته ابتدایی بکران و باز با یک قیاس مع الفارق ثابت کرده بودم که محمد گل اندام جمع کننده دیوان حافظ محمد پسر گل اندام بوده است و ضمن همه ادله هایی که از دیوان شاعر آورده بود دلیل اصلی این بود که ما در بکران اصغر سرور و قربان نورنسا ءداریم پس شیراز هم محمد گل اندام داشته است یعنی محمد پسر گل اندام

در مورد این شعر نظامی هم ظن به این برده بودم که چون در بکران مثلا   فلانی ... گربه داریم چون رنگ چشمش آبی یا سبز است پس منظور نظامی همین رنگ جشم روسها بوده است غافل از این که ان بعض ظن اثم اما با دیدن این مادام اوکسانا فهمیدم که گربه چشم یعنی کسی که چشم های مورب دارد و مثل گربه نگاه می کند حالا ببین از سوربن   چطور آدم یکسره می رود به بکرون بروزن شمرون با کسره ب  بخواند تلفظ محلی بکران خودتان  

اما داستان ملیت  نظامی به همین ختم نمی شود خودش گفته

اگرچه در بحر گنجه گم ام

ولی از دهستان شهر  قم  ام

داستان جدا شدن گنجه ازایران هم که مر بوط به زمان فتحعلی شاه قاجاراست  حالا گویا در سنگ قبرش که الان درکشور آذربایجان است به زبان ترکی و با خط روسی نوشته اند

شیخ نیظامی گنجالی ایلیاس یوسف اغلی  پدرت بسوزد روس کپه اوغلی که این عبارت را جانشین این شعر نظامی کردی

بیاد آور ای تازه کبک دری

که چون بر سر خاک من بگذری

گیا بینی از خاکم انگیخته

سرین سوده پایین فروریخته

چو آنحا رسی می در افکن به جام

سوی خوابگاه نظامی خرام...

فشانی تو بر من سرشکی زدور

فشانم من از آسمان بر تو نور

 

سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ

 

 

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

 

 

 

 

 

که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس

 

که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد

ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم

 

تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد

به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله

 

به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن

 

مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد

من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم

 

که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد

سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم

 

طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد

سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ

 

که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

 

اول ژانویه 2011

 

شما فکر می کنید پلیس پاریس در سال ۲۰۱۱میلادی وسیله ی نقلیه اش چیست ؟ نه درست حدس نزدید وسیله اش اسب است  همان پلیس هایی که گفتم خیلی کم اند غروب هابا اسب در خیابان شانزلیزه می چرخند و همان گداهایی که گفتم نیست را جمع می کنند  البته هر دو نظر قبل را اصلاح می کنم هم پلیس زیاد است هم گدا هست

دیشب که اول ژانویه بود ساعت ۱۲سال جدید شد آتش بازی و ...جز برنامه ها بوده ما بیرون نرفتیم اما چراغ همسایه ها خاموش بود گویا همه یا اکثرا  رفته بودند

جمله مرحوم شریعتی هم که دوستی نوشته بود زیبا بود کاش بیشتر بنویسد

نکته بعد اینکه امتحانات شروع شده است امتحانات پیش دانشگاهی که نهایی بود هم از ۷/۱۰ به ۱۶/۱۰ تغییر برنامه داد ثبت نام کنکور هم تمام شد

 

به یک کرشمه که نرگس به خود فروشی کرد

 

امروز آقای احراری گزارشگر و مجری کوبیده بود آمده بود که دو تا مصاحبه دارم یکی در مورد خودشیفتگی دوم در مورد تفاوت سال نو ما با اروپای مسیحی اولی رو که هر چی در کتاب و دانشگاه خوانده بودم گفتم دومی را هم جان مطلب این شد که عید ما با طبیعت هماهنگ است وقتی سال ما نو می شود درخت و کوه خورشید وابر و ماه و زمین وزمان پرنده و چرنده متحولند اما این ور دنیا درختای خشک را چراغانی می کنند و می گویند سال نو بعد سفره ی هفت سین و... را بگذار کنا ر این که مثل فردا شب ساعت۱۲هم اطراف میدان ایفل جمع می شوند و اول  بقول حضرت حافظ

شرابی تلخ می خواهم  -می خورند-که مرد افکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم- بیاسایند- زدنیا و شرو شورش

بعد هم برق را برای دقایقی خاموش می کنند و چنان که افتد وندانی

فرانسه و خشونت علیه زنان

این مقاله در پنجشنبه 25 نوامبر 2010 منتشر شده است

 
 

در فرانسه، تعداد زنان قربانی خشونت، در سال 2009 بیشتر از سالهای قبل بود. در میان زنانی که از 18 تا 75 سال عمر دارند، در سال 2009، 654 هزار مورد خشونت صورت گرفته است. با این خشونت ها، هر سه روز یک زن جان خود را از دست میدهد. در سال 2009، در کل، حدود صد و چهل تن از زنان در اثر خشونت مردان به قتل رسیدند.

بر اساس آمار انجمن های دفاع از حقوق زنان، همچنان حدود 75 هزار زن، در طی هر سال، مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند. یعنی در هر بیست و چهار ساعت، به بیشتر از 200 زن مورد تجاوز میشود و به ندرت، این فجایع، پیگیری قانونی میشود.

اگرچه سی سال قبل، یعنی در سال 1980، قانون جدیدی وضع شد که بر اساس آن جرم تجاوز، شدیداً پیگیری میشود و شخصی که به یک زن تجاوزجنسی کند، میتواند به ده تا پانزده سال زندان محکوم شود، ولی با آنهم این حالت ادامه دارد و تلاش انجمن های دفاع از حقوق زنان اینست که از خجالت زدگی قربانیان تجاوز، جلو گیری کنند. زیرا این خجالت زدگی باعث میشود که آنان برضد تجاوزگر شکایت نکنند. شعار این کامپاین که فعلاً در فرانسه در سطح ملی جریان دارد، اینست که خجالت باید تغیر صف بدهد، یعنی اینکه بجای زنانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، باید مردهای تجاوز گر، خجالت بکشند.

                                                       منبع سایت رادیو فرانسه
 

دیدم که عمر من

 

این که اروپا ییها ویزا راشینگن کرده اند خیلی فکر خوبی است هر کسی به هر کشوری می تواند بدون اخذ ویزای  آن کشور سفر کند ماشین را سوار می شوی وراه می افتی  به مرز کشور بعد رسیدی یک عوارضی هست که عوارض ورود از شما می گیرد خب اینطور هزینه ویزا هم در می آید ملت هم راحتر سفر می کنند

گویند این که عمر سفر کوته است و من

دیدم که  عمر  من  زسفر  زودتر  گذشت

نکته بعد اینکه من در این چند وقت ندیدم کسی فرزندش را بغل کند معمولا بچه ها همراه یکی از والدین هستند یک کوله یا به پشت یا به شکم مادر یا پدر وصل است و بچه در آن خوابیده است یا اینکه بچه داخل کالسکه است اما زیاد دیدم که توله سگ در بغل یک مادمازل یا مسیو یا مادام باشد مغازه هایی که لوازم مورد نیاز یک سگ را می فروشند بسیار دیدنی است  من در ایران یا فرانسه تا به حال مغازه ای که وسایل نوزاد می فروشد با این امکانات ندیدم انواع ژاکت  کاپشن قلاده کالسکه شیشه شیر روپوش به قول فردوسی  بر گستوان جوراب کفش شانه کرم غذاهای متنوع در بسته بندی عالی وان حمام ساک لوازم صندلی ویژه اتومبیل اسباب بازی و...باور بفرمایید دیدنی است

من زیاد دیدم که والد یا والده در خیابان از سر بی حوصلگی بچه های ۴و۵ ساله را بدنبال خودش بقول ما خرته کش می کند وغرغربزندو باز بارها دیده ام که یکی از همان مسیو ها با حوصله تمام ایستاده است تا سگ عزیزش با بازی و آرامش جلو یا بهتر بگویم پا چال در یک ساختمان یک پایش را مغرورانه با لا بگیرد و ...

تو به جای پدر چه کردی خیر

که همان چشم داری از پسرت

اما دوستی که حرف گل را پیش کشیدند از اول هم آن مکان مال من نبود تا گلش مال من باشد گل و گلدان بلور مال آنجا بود  و نصایح آوردند مال من            ما زقرآن مغز را بر داشتیم

 امروز محمد مهدی می گفت بابا من یک شعر گفتم .گفتم بخوان شروع کرد

لوله بخاری همسایه ها دود می کند

ما فکر می کنیم که ابر است

                  اما من خود می دانم که ابر نیست

گفتم دکتر سعیدی نوشته بود شاعری در راه است و آمار می گرفت  این شاعر ۵ساله راهم به لیستش اضافه کند .البته اختیارات شاعریش هم از فیروز کمتر نیست .بر اساس قوانین آموزش وپرورش فرانسه بچه های ۵/۵ساله باید در کلاس اول ثبت نام کنند لذا ماهم با ۵/۵سال ثبت نام می کنیم اما محمد مهدی را ثبا نام نکردیم خوشبختانه چند ماه کم داشت بد نیست بدانید برای بچه در پایه اول یک ماه هم مهم است اصلا کار خوبی نیست بچه ها را زودتر به مدرسه بفرستید حتی اگر شد یکسال دیرتر بفرستید بهتر است

باید به شکل ممکن خود زندگی کنیم

 

به محمود آقا هم سلام عرض می کنیم  و عرض می کنیم ای صبا نکهتی ازکوی فلانی به من آر البته این مصرع آخر همان غزل است  ما را بی خبر نگذار

ج خوشحالم که خوب و خوش هستید اگر این قلم را نداشتی ....

دارم از شمشیر تو زخمی که بعدازسوختن

گر بیفشارند از خاکسترم   خون  می چکد       البته اگرشما توشح بفرماید بهتر هم می نویسیم مثل حافظ که به قول استاد قمشه ای با عشق کوک می شد ...عشوه ای فرما تا من طبع را موزون کنم  ضمن اینکه آدم طبکار را فراموش نمی کند  مجموعه اشعار را هم برای شما می فرستم

  نکته بعد اینکه می خواستم چند تا عکس بگذارم برای آنها که فرمودند فضولیشان گل کرده دیدم هر جا هستم مشغول حرف زدنم  منصرف شدم  این هم یک بیماری است که استاد گلی اسمش را گذاشته سادیسم چنه

اوقاتی که کمتر کار دارم را صرف نوشتن می کنم حالا چی می نویسم بماند حالا باید بروم

خدمت آقای زمانی هم عرض ارادت دارم

 

 

 

 

تا چه زاید عاقبت زین رسم واین تکرارها

 

عاشوراو تاسوعا وجمعه چند روز شما تعطیل کردید حالا نوبت ماست که شنبه را به دلیل تولد حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و آله وعلیه السلام تعطیل کنیم وبریم سوییس یخ تماشا کنیم یا برویم آلپ اسکی

اما چند کلمه با رفقا

به جیم خب قبول که خیلی سرت شلوغ است اما ...یادت هست که پیش بینی کرده بودم

به سلام عرض می کنم مگه الان مشکلی دارمتلفن هم جواب نداد

ترابی ارادتمندیم قربان دوستان به که زما یاد کنند            دل بی دوست دلی غمگین است

ط   خوب درس بخوان تا خودت دکتر بشوی. دکتر بعد از این. از دوستت چه خبر چی آبادی بود

عابد   پاریسی ها همه کلاه بابا نوئل سرشان کردند از نانوا تا کارمند بانک مردو زن خیابان ها هم همه چراغانی است از شب تولد امام رضا علیه السلام شروع کرده بودند

دکتر وقتی را که ما صرف صرف ۱۴صیغه فعل رای یری می کنیم و می خواهیم از آن فعل امر بسازیم ...بگذریم که به استعمار فرا مدرن ختم می شود

آقا شیخ مثل مرید شبلی را لابد شنیده ای که وقتی او را دیدند پاره ای آتش بر کف نهاده و می دوید گفتند به کجا گفت می روم تا آتش در کعبه زنم باشد که خلق از کعبه با خدای کعبه پردازند بله ایشان هم آنش در کعبه زده است

میان لیلی و مجنون نشانی است

چه داند او  که   اشتر   می چراند

.      عمر برف است و آفتاب تموز      خیلی ممنون

 

آسمان خاطره

 

ناگاه شب رسید و تودر باد پر زدی

راه مرا نخوانده به راهی دگر زدی

یادم نرفته است در انبوه اشتیاق

دستی به شانه های من مختصر زدی

تو اتفاق قطعی چشم منی که باز

در آسمان خاطره ام بال و پر زدی

کمتر کسی به نام تو تردید می کند

ای بیشترکه بر جگرم نیشتر زدی

خاموش می شوی وفراموش می شوی

ای آتشی که یکسره در خشک و تر زدی

تکلیف التهاب تو هم نامشخص است

گاهی به چهره گل زده گاهی به سر زدی

با این همه تو لازمه ی دیدن منی

یعنی همان که پنجره ای در سحر زدی

 

 

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به هنگام غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) آغاز می شود وتا طلوع آفتاب در ۱ دی (نخستین روز زمستان) به پایان می رسد که با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. در "ویکی پدیا" می خوانیم : "«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است. واژه «یلدا» به معنای «زایش - زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود."

                                                         شب یلداپاریس ۱۳۸۹