یا صاحب الزمان (عج)
آخرین جلسه هم با حضور استاندار برگزار شد ... اسکان مسافران نوروزی هم با شدت ادامه دارد سال رو به پایان است اما من حس بخصوصی ندارم چند بار دقت کردم نبهیچ تفاوتی بین ۲۹اسفند و اول فروردین نبوده برای درک و شناساندن بعد زمان همیشه مشکل وجود داردزیرا زمان نه قابل لمس است و نه حرکت آن احساس می شود بالنتیجه برای شناختن آن جز استفاده معمولی از ساعت که یک خروس زنگ دار است منهای تاج که گاهی بی وقت هم می خواند وسیله ی دیگری وجود نداشت .
شاید به همین دلیل بوده که وقتی ابن اثیر کتاب تاریخ خود را بر اساس شمارش سالها - در واقع بر مبنای اصالت زمان - تنظیم می کرد هیچ راهی نداشت جز اینکه این خشت اول را اینگونه تعریف کند:
القول فی الزمان :الزمان عبارت عن ساعات اللیل و النهار و یقال ذلک للطویل و القصیر منها بعد سوال می کند آیا خداوند قبل از خلقت زمان چیزی را خلق کرده است؟... او حمدله کتاب را هم این طور شروع می کند الحمد لله القدیم فلا اول لوجوده الدائم الکریم...
همه از قدیم می دانستند که زمان عبارت است از پی در پی بودن و پیوستگی لحظات که البته خودشان در حرکت و گذر نیستند ولی چون ماده از یک حوزه ی زمانی به حوزه ی زمانی دیگری نقل مکان می کند بنا بر این این تصور پیش می آید که زمان در گذر است در حالی که این اشیا و مواد هستند که از یک هسته زمانی به هسته ی زمانی دیگر نقل مکان می کنند
بله عرض کنم که بقول ملا صدرا متحرک مسافتی را می پیماید که ساکن نمی پیماید. قرن ها و حتی گویا تا زمان نیوتن این تصور وجود داشت که زمان چیزی جز یک خط راست وطولی یک نواخت نیست که یک سر آن به گذشته و سر دیگر آن به آینده متصل است و آنچه در این میان به دست آدمی می ماند فرصتی است که در لحظاتی از این زنجیره ی طولانی حرکت در اختیار اوست . این همان تعبیری است که من وقتی در مدرسه فلسفه درس می دادم می گفتم و ایضا همانی که حافظ عقیده داشت
از کران تا به کران لشکر ظلمست ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
البته تنها در روزگار ما بود که انیشتن بر خلاف قدما تصور زمان را از یک خط طولی یکنواخت خارج ساخت ود هر نقطه عالم به نسبت سرعت رونده ونگرنده آن را متغیر دانست و مطلقیت را به نسبیت متحول کرد
دیگر گذشته وآینده مفهوم سابق خود را از دست داده است و هریک به نسبت شخصی که به آنها می نگرد جای خود را عوض کرده اند گذشته برای یکی آینده است وبرای دیگری آینده گذشته شده است
اجدادما تا جایی که به عقل ناقص من می رسد هیچ وقت به بعد زمان اهمیت نمی دادند طی روزگار گذشته عمر برای ما یک امر بدیهی بود. گذشت زمان را با گذشت آب جوی باغستان همراه وهم ارز می دانستیم بگم خدا چکارت کنه حافظ
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما رابس
در روزگار قدیم ...- باشه برای بعد چشمم اذیت میشود
ادامه مطلب (شب بعد) بله عرض می کردم در روزگار قدیم بعضی از پادشاهان به خیال خودشان بعد زمان را در خودشان مستحیل کرده بودند و شمارش تاریخ را از جلوس خود می شمردند (دوره های پیش از اسلام - خصوصا عصر ساسانی چنین بود - فی المثل می گفتند در سال چندم سلطنت فیروز در ایران خشکسالی روی داد یا در سال چهلم سلطنت اموشیروان مثلا عادل حضرت رسول (ص) متولد شد این دخالت در بعد زمانی بعضی جاها تا قرن ما هم ادامه یافته است خواندم که در ژاپن سال های تاریخ خود را بر اساس سلطنت پادشاه شمارش می کنند و وقتی بعد از شصت سال هیرو هیتو در گذشت نا چار شدند تمام سر برگ هایی را که بر اساس آن شمارش تاریخ ژاپن ادامه می یافت تغییر دهند
اما از همه ی اینها پر رو تر مامون خلیفه ی عباسی بود که ادعا می کرد نحن الزمان من رفعنا ه ارتفع و من وضعناه اتضع...اما خیلی زود روزگار ثابت کرد که مامون زمان و روزگار نیست موجی است دو روز در اوج وتمام
این که مولانا می گوید
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق
هین مگو فردا که فردا ها گذشت
تا بکلی نگذرد ایام کشت
مقصودش فرصت طلبی و بقول امروزی ها دو دوزه بازی نیست می گوید آدم عاقل باید تشخیص دهد که زمان وقوع چه حوادثی نزدیک شده تا بتواند بر مبنای حساب احتمالات از وقوع مضرات آن حادثه پیش گیری کند
در آ زتجربه ی روزگار بهره بگیر
که بهر رفع حوادث ترا به کار آید
آن عدالت آرمانی که دنیا در جستجوی آن است و زرتشتی و مسیحی و یهودی ومسلمان خواهان آن هستند وابسته به وجود مبارکی است که سه بعد زمان ومکانی و انسانی را در خود جمع کرده باشد و آن همانی است که به حضرت صاحب الزمان تعبیر شده است
کسی که زمان را شناخته باشد و مکان خروج را هم بداند در روایات ما اشاره به بعد زمانی و مکانی حضور امام زمان شده است منتهی محاسبه آن از عهده ما خارج است محمد شفیع در مجمع المعارف نوشته است
...آن جناب ولایت مآب بعد از الهام الهی به امر خروج در سال طاق هجرت روز جمعه نوروز عجم دهم محرم داخل مکه ی معظمه شود..
شمول واقعه ی صاحب الزمانی به ما ثابت می کند که اولا تامین عدالت اجتماعی وقتی ممکن است که از همه ی بلاد متفرقه در آن شرکت داشته باشند یعنی حصول خوشبختی وقتی میسر است که این ۶میلیارد در آن شرکت داشته باشند و حداقل ۳۱۳نفر دو برابر دولت های عضو سازمان ملل در آن سهیم باشند اما
هزار مرتبه رفتم زمصر تا کنعان
به غیر چشم زلیخا کسی به راه نبود
انجام این انتظار میلیاردی تنها روزی انجام خواهد شد که صاحب العصر و الزمان ظهور کند. کسی که این روزهامطلب نمی خواند تا حالا دو نفر نظر دادند پس اگر طولانی شد اشکال ندارد
راست گفته جبران خلیل جبران که گفته بیچاره ملتی که فیلسو فانش دراثر سالخوردگی .. . ولش کن برم ستاد اسکان ببنم چه خبر است ...
آسمان غرق خیالست کجایی آقا؟
آخرین جمعه سالست کجایی آقا؟
یک نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید
عاشقی بی تو محال است کجایی آقا؟