برای روئیدن کمی آب و خاک کافی است
امروز همایش تجلیل از برترین های آموزش و پرورش را داشتیم تجربه اول ما بود در طول این ماه این سومین بار است که ما هزار نفر مهمان داریم (دو بار هم همایش آمادگی کنکور را داشتیم) این هزار نفر هم امروز روز شادی را داشتند.
امروزها یک گرفتاری شخصی هم دارم که فرصت رسیدن به آن را ندارم دیشب ساعت ۱۰در بیمارستان یکی از مدیران سابق شهر را دیدم که به من التماس می کرد قدر سلامتی خودت را بدان امانصیحت همه عالم به گوش من باد است.
بعد از همایش حضور در اداره و رسیدگی به دوروز کار عقب مانده تا من باشم نرم سمنان جلسه بعد از ساعت اداری هم شرکت در دو مراسم ختم خدارحمت کند هر دو معلم را این هم مشکلی شده بالاخره ارباب مصیبت توقع دارند ومن هم دلم می خواهد که شرکت کنم اما وقت اجازه نمی دهد رفتم بیام بیرون ساعت شد چها ر با تاخیر در کلاس ضمن خدمت حاضر شدم عذر خواهی و شروع درس تا شش و نیم بعداز ظهر رفتم در مانگاه شرکت در جلسه هیات مدیره ساعت ۹بیمارستان ساعت ۱۰منزل و نماز و صبحانه ناهار شام باهم سودا چنین خوشست که یکجا کند کسی حالاهم آمادگی برای جلسه ی مدیران فردا و کلاس بعد از ظهر تایار چه را خواهد و میلش به چه باشد الان ساعت دوازده است و قبل ازاینکه پلکم زیر رختخواب سنگین شود باید در سکوت وتاریکی به برنامه درس ملی هم برای جلسه شنبه در وزارت خانه عمیقا فکر کنم
اما این داستان مربوط به همایش امروز است تفسیر ش با شما
یک مدیر جوان که عزت نفس پایینی داشت ارتقای درجه گرفت در اتاق او زده شد برای این که نشان دهد کار مهمی دارد و سرش شلوغ است گوشی تلفن را برداشت سپس از ارباب رجوع خواست وارد اتاق شود مرد منتظر مدیر شد او همچنان گرم صحبت بود سرش را تکان می داد و می گفت مشکلی نیست من می توانم حلش کنم بعد از چند دقیقه گوشی را گذاشت و از مرد پرسید چه کار داری مرد گفت من آمدم تا ارتباط تلفنی شما را بر قرار کنم
امروز صبح همایش کنکور برای ۱۰۰۰دانش آموز پیش دانشگاهی و بعد از ظهر هم کلاس ضمن خدمت ارتباط با کودک در مدرسه ی استثنایی ارمغان نماز مغرب را هم به اتفاق شورای معاونین در جمع دانش آموزان مسجدالنبی خواندیم بعد هم شورای معاونین واین سیب هم هدیه آقای ترابی فرد از سوریه وگرنه من کجا و عکس در در وبلاگ کجا؟