فرس بیرون فکن میدان فراخ است

کلاس تربیت اجتماعی به نظرم تازه شروع شد .چون درس از آن زمان آغاز می شود که پر حرفی معلم تمام شود. فرصت کردم تا مطالبی را که از دوستانم در کلاس یاد گرفتم یادداشت کنم یعنی یادداشتها را مرتب کنم خب از بهمن اولین جمعه رو تجربه کردم

بقول شهریار :

همچو طفلان دوستدار جمعه ام    

روز و شب در انتظار جمعه ام

جمعه زان دارم چو جان خویش دوست

کاحتمال دیدن جانان در اوست

برمن این یک هفته چون یک سال شد

جمعه ام چون شنبه اطفال شد

چند جلد کتاب خوب دم دست دارم برای خواندن اما امروز مرتکب مطالعه نمی شوم-کتاب روانشناسی مثبت نوشته آلان کار که به جای اختلالات روانی (قابل توجه بعضیها) به سلامت روانی پرداخته دو دیگر هوسنامه خسرو وشیرین اثر نظامی دانشمند-وسوم تربیت و دموکراسی گرداوری عبد العظیم کریمی

25اردیبهشت

امروز با دانشجویان رشته ی ادبیات فارسی کلاس داشتم اگر چه موضوع کلاس فلسفه تعلیم وتربیت بوداما بیاد فردوسی بزرگ افتادم.فردوسی ازجمله شاعران واقعی است که پرواز ذهنش از آفاق زمانه فراتر رفته است و سطح فکرش با   پسندعوام روزگار اگر چه دانشجو باشند فاصله دارد.چرا که او بحکم طبع بلند و تعالی پسند خود نمی تواند به ابتذال وپستی تن در دهدوبه شیوه فرصت طلبان زمانه در برابر ارباب قدرت سر تمکین فرود آوردوهیجانات طبع لطیف خود را با میزان رد و قبول جاهلان ظاهر بین هماهنگ کندنمی فهم چرا عده ای سعی دارند تا شاهنامه را افسانه بدانند. با اینکه فردوسی گفته است تو این را دروغ و فسانه مدان

امروز و تعلیم وتربیت

امروز صبح  بچه های دبیرستان شاهد خوشحال بودند چون به آخر سال تحصیلی نزدیک می شوند . معلم ها هم صد البته خوشحال تر چون بالاخره تو این همه گرفتاری مثل ندادن مطالبات مالی و معنوی تعطیلی می تونه فراغ بالی ایجاد کند تا فراغ خاطر چه شود.بعد از ظهر هم رفتیم کلاس ضمن خدمت با موضوع خلاقیت و نو آوری تعداد افراد ۵۰نفر بود که از همه چیز بحث کردیم غیر از خلاقیت خدایش خودش یک خلاقیت بزرگی است.معلم ها در شرایط امتناع از یادگیری بسر می برد خدا نکنه معلم کلاس معلم ها باشی .البته اکثر افراد جامعه اینطور که به عقل ناقص من می رسه در حال یاد دادن به دیگران هستند کمتر در حال یاد گرفتن هستندو معلمان محترم خب دیگه در این مورد صاحب اختیارند

به سادگی روز معلم

تصمیم گر فتم ساده ساده بنویسم به ساده گرفتن تعلیم و تربیت در این کشور بگذار از مهد کودک شروع کنم

یه توپ دارم قلقلیه

سرخ و سفیدو آبیه

می زنی  زمین هوا میره

نمی دونی تا کجا میره

من این توپ و نداشتم

مشقام و خوب نوشتم....

فکر می کنید آیا مطلبی ساده تر از این شعر که همه ی کودکان حفظ اند وجود داره ؟به نظر من این مهمترین مطلبی است که ما باید یاد بگیریم!! نه از این هم مهمتر همه پیامبران می خواستن که ما این شعر رو یاد بگیریم و رسالتشان همین بوده !!اصلا همه ی کتب آسمانی موضوعش همین شعر است !!

به نظر شما غیر از این است که همه ی انبیا وحکما و... معلمها به دنبال این هستند که به بشریت بگویند که: مشق هایت را خوب بنویس .اگر انسان به تکلیفش عمل کند به نظر شما کافی نیست؟

خب چکار کنم که دولت مردان قدر معلم را نمی دانند. اگر احیانا یک معلم بد تربیت فرزندشان را به عهده می گرفت و او را از زندگی درس و مشق و مشق خوب فراری می داد احتمالا بیشتر قدر معلم را می دانستند اما چکنم که معلم بد وجو دندارد.اگر این رو می فهمیدند مثل من یکسال دنبال معلم کلاس چهارم ابتدای شان می گشتند تا به او بگویند که از زحماتش تشکر می کنند.

وبعد از این که می فهمیدند آن بزر گوار در سوئد است کلی افسرده می شدند.از همه کسانی که روز معلم را به این کمترین معلم تبریک گفتند تشکر می کنم بویژه م-ر-م از م

هم سوال از علم خیزد هم جواب

  • بشر طبیعی هر روز و هر لحظه از عمرش حیرت بود چون از طبیعت جدا نبود . هر پدیده ی جدیدی را که می دید حیران می شدو سوالی در ذهنش نقش می بست. اما امروز دیگر بچه ها حیران نمی شوند.    معنای این جمله بیشتر از کلمات تشکیل دهنده آنست .چرا که امروز وضع ما از این هم بدتر است یعنی نه تنها اجازه نداده ایم پرسشها مطرح شود .بلکه ضمن اینکه پرسشها را خودمان مطرح کرده ایم پاسخ را هم جلوی آن گذاشته ایم .یعنی هر دورا از بچه ها گرفته ایم دیگر نه سوالی مطرح است ونه جوابی امروز از ۷.۳۰صبح تا۷۰۳۰ عصر کلاس داشتم بعد از هر کلاس از دانش آموزان ودانشجویان پرسیدم سوالی دارید گفتند نه آقا!!!اگر انسان امروز از ملاحظه ی دریای مواج نهرخروشان جنگل انبوه و آسمان لایتناهی به تحیر فرو نمی رود شاید یاد آوری این نکته ضروری باشد که این موضوع به شرایط آموزشی مربوط می شود                                                                                                                                

پس از رهایی

دکتر شریعتی:

کسی که می خواهد دست مر ا گرفته و عوامل فرار مرا از زندان فراهم کند باید برنامه و جهت و هدفی برای بعد از آزاد شدنم داشته باشد در غیر این صورت آزاد کردن من خدمتی به من نخواهد بود.وقتی که در بیرون کاری برای من نیست شاید آزادی تبدیل به آوارگی شودودر آنجا دیگر معلوم نیست که آزادی خدمت به من باشد. اگر آزادی به صورتی در بیاید که ملاک وجهت نداشته باشد آوارگی است وبعد تبدیل به پوچی می شود.

شاید کسی هم که می نویسد لازم باشد جهت و هدفی برای نوشتن داشته باشد نمی توانم بپذیرم که انسان می تواند برای دل خودش بنویسد اگر چه خیلی از نویسندگان و شاعران این ادعا را داشته اند اما من نمی پذیرم

چه اشکالی دارد ؟؟مثل خیلی از چیز های دیگر که تا به حال نپذیرفتم آب هم از آب تکان نخورده است...آغاز