تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
نی داروری کفاف تو هر گز نمی کند

این مالهای اندک و این خرج بی شمار     (داوری شیرازی)

با مغازه دارها که مواجه می شوی می گویند  بازار دچار رکود است، اما اشتباه می کنند چرا که هنوز ویژگی‌های فرهنگی ایرانیان بر رفتار آن‌ها تسلط دارد و علی‌رغم پایین بودن قدرت خرید، این ویژگی‌ها به اقتصاد خانواده‌ها پهلو زده و آن‌ها را به بازار می‌کشاند. بنابراین نمی‌توان گفت که مصرف نوروزی کمرنگ شده است، هرچندکه ممکن است نسبت به سال‌های پیش تغییراتی داشته باشد. درفرهنگهایی نظیر ما و امریکا مصرف گرایی پر رنگ است بر خلاف اروپا که اینطور نیست

منم آن خار و خس بی سر و پا در ره سیل

آن که می رفت مرا هم به دل دریا برد        (شعر علامه طباطبایی )

 مادرم عمیقا معتقد است که با تولد من در سال 1350شمسی وضع مالی خانواده خیلی بهتر شده است اما شما هم مثل من می دانید که این موضوع ارتباطی به تولد من ندارد بلکه  به ظهور درآمدهای نفتی در جامعه و رشد نقدینگی در آن سالها مر بوط می شود  که می‌توان شروع آن را از دهه چهل در نظر گرفت. دهه 1970، دهه انفجار مصرف و حتی رواج مصرف‌گرایی در کشورهای نفتی خاورمیانه بود. شهرنشینی گسترده به این پدیده دامن زده است چرا که شهر، فضایی برای مصرف است. اما آنچه در جامعه کنونی ما اهمیت دارد، عدم توازن میان تولید و مصرف است.

در عشق کم از درخت گل نتوان بود

سالی به امید گل همی خار کشد            (عبدالواسع جبلی )

در سال‌هایی نه چندان دور، خرید شب عید، نیاز یک سال خانواده بود. برای بچه‌ها سالی یک بار لباس نو خریداری میشد، ساختار خانه‌ها به شکلی بود که سالی یک‌بار به طور اساسی تمیز می‌شد، شکل خوراکی‌ها تنها در زمان نوروز بود که تغییر می‌کرد و البته همه این کارها در بین طبقات مختلف جامعه متفاوت بود.البته شما فراموش نمی کنید که بخش زیادی از مصرف‌های مناسبی بر محوریت زنان استوار است.

روز شادی همه کس یاد کند از یاران

یاری آن است که مارا شب غم یاد کنید           (خواجو کرمانی )

 با دکتر احمدی بقول سعدی  تفرج کنان بر هواو هوس ...ازکوچه باغ های بسطام می گذشتیم ایشان توضیح داد که به یاد مادر مرحومش سمنو پخته و خیرات کرده است البته دستور کامل پخت سمنورا هم توضیح داد شما می دانید که سمنو معمولا با مشارکت زنان پخته می شود  هرچند کمتر از گذشته نمود دارد اما اساس آن بر مشارکت بوده است. شرایط زندگی شهری بخصوص در کلان‌شهرها از میزان مناسبت‌های زنانه که تولیدی بوده و مشارکتی باشد، کاسته است و فضای شهری بیشتر بر مصرف استوار است که البته گریزناپذیر نیز هست. از آنجایی‌که هر فردی نیاز به حفظ هویت و فردیت خود دارد، زنان نیز از این امر مستثنی نیستند و چون فضای بازنمایی هویتی‌شان در تولید محدود است، آن را در مصرف بروز می‌دهند.

 

دمی با دوست در خلوت ،به از صد سال در عشرت

من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم               (سعدی )

 

این تغییرات باعث همان پدیده‌ای شده است که "زیمل" آن را شکاف فرهنگی می‌نامد. یعنی عناصر مادی فرهنگ به سرعت تغییرکرده اند اما عناصر غیرمادی و ذهنی فرهنگی با تاخیر در تغییر همراه است و نتوانسته همپای تغییرات عناصر مادی پیش رود. مثال آن را می‌توان در مصرف از فضاهای شهری یافت که باعث هجوم خودروها در سطح شهر است، بدون اینکه به وجود آن‌ها نیاز باشد و اکثرا در حال تیپی از پرسه‌زنی ماشینی هستند که پیامد آن ترافیک شهری است. مثال دیگر را می‌توان در مصرف خودنمایانه از وسایل نقلیه زد که باعث شده خودروهایی پرمصرف و حجیم، در شهری ها در رفت و آمد باشند .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:7  توسط حسن رستمی  | 

یکشنبه 93/12/17

در مدرسه جلسه ملاقات با والدین داشتیم هنگام ملاقات با والدین معلم اقتصاد که کنار من نشسته بودبه مادر دانش آموز می گفت نمره اقتصادش شده 7خیلی ضعیف است مادر دانش اموز با ناراحتی و ناامیدی می گفت : از بس به کار تو مغازه علاقه داره پنج شنبه ها که تعطیل است تا ظهر یک میلیون پانصد تو مان تومیو ه فروشی باباش کاسب است 

همان یکشنبه رادیو

همایش پلیس و رسانه و....برگزار شد رییس پلیس گفت نمی دانم چند هزار پلیس به زودی بزرگترین ترافیک را را هدایت خواهند کرد چه عشقی می کنند مسوولین که می توانند بزرگترین ترافیک را اولا ایجاد کنند و دوم اینکه هدایت هم می کنند

دوشنبه دانشگاه آزاد

تعدادی از دانشجویان از پشت در کلاس برگشته بودند یعنی از خانه آمدند قبل از تشکیل کلاس رفتند تا شاید کلاس تشکیل نشود یاد حرف کانت افتادم که گفته : تعلیم و تربیت باید همسو با ویژگی های عصر باشد که دانش آموزان در زندگی بزرگسالی با آن سرو کار خواهد داشت

سه شنبه

حلسه اولیا و معلمان مدرسه صدرا گفتم خیلی به معلم ها ومدارس فشار نیاورید که نمره بچه ها باید بالا باشد مهم این است که درس بلد باشند و سالم وشاد باشند ...برگشتم مدرسه دیدم یک نامه محرمانه آمده که هر کس 100درصد قبولی بدهد و معدل کلاس هم از نمی دانم چقدر بالاتر باشد از وزیر یا معاون وزیر تقدیر کتبی دریافت خواهد کرد و همینطور تا مدیر کل آمده بود پایین ...

چهارشنبه - این راز سر به مهر به عالم سمر شود

 مقوله ی مسایل معیشتی جدی است از آغاز انقلاب هم همواره مطرح بوده اما تا کنون اقدام موثری برای بهبود آن صورت نگرفته است این امر ضمن دلسرد کردن معلمان ابتدا آنان را وادار به پرداختن به مشاغل دوم و سوم کرد که گاه در تعارض با شان معلمی بود اما امروز باعث بی توجهی آنان به روش های آموزشی و تربیتی شده است

معلم به رغم تصور برخی ،معادل تحمل یک بار سنگین حرفه ای است که شاغلان آن باید از کشش ذهنی وگرایش عاطفی متناسب با حمل این بارگران برخوردار باشند

سه شنبه آخرسال

روآوردن جوانان به ریا کاری یا مقاومت منفی /مثبت شق دیگری است که در جامعه پذیری مبتنی بر زور ملاحظه می شود عرض می کنم که بعد از انقلاب مساله آقازاده ها و موقعیت اقتصادی- اجتماعی آنان نفی عملی همه تئوری های آموزش و پرورش در تعلیم ارزش ها و تعیین نظام ارزشی جامعه بود تو خود حدیث مفصل بخوان ...

 عصر چهر شنبه آخر سال

دارم  زندگی نامه بانوهیپانیا فیلسوف و ریاضی دان متولد 370میلادی را می خواندم و اینکه این زن چطور جان بر سر عقاید و آرای خود نهاد .حیرانم که چگونه در بهار 415میلادی این بانوی دانشمند را شهید کردندآنهم از سوی مردانی که نماد جهالت و نادانی بودند و توسط سر اسقف بی خرد اسکندریه سیریل تحریک شده بودند شاید در فرصتی در موردش بیشتر نوشتم

یاد خاطرات احتشام السلطنه ، نخستین رییس مجلس ایران افتادم که سالها در اروپا اقامت داشته و خاطرات خودش را هم در سال 1935 نوشته است نکته مهم این بود که ایشان از بردن نام همسر فرانسوی خودش پرهیز می کند و همه جا می گوید مادر محمود  همانطور که از بانو هیپانیا به احتشام السلطنه رسیدم از احتشام السلطنه هم به دو ران مدرسه ابتدایی خودم رسیدم که در آن دوران بردن نام زن ،خواهر و مادر مذموم و تابو بود بله وقتی ما در مدرسه ابتدایی درس می خواندیم بچه ها به عنوان تهدید رقیب و توهین احتمالی می گفتند اسم  مادرت را می دانم ها ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:12  توسط حسن رستمی  | 

هفته جاری موضوع کلاس ما فلسفه اشراق و در نتیجه شیخ اشراق بود به نظرم رسید چند جمله ای اینجا به این موضوع بپردازم چون در کلاس درس فرصت این حرفها نیست .شیخ اشراق به نظر این بنده فلسفه مدان یک فیلسوف مهجوراست چون در تاریخ سنتی تدریس فلسفه از هزارسال قبل تا الان اینقدر که کتاب شفا ،نجات ،الاشارات  شیخ الرییس ابوعلی سینا و یا کتاب اسفار اربعه ملا صدرا تدریس شده است به آثار این شیخ از جمله حکمت الاشراق یا هیا کل نور یا حتی رساله های فارسی او مثل صفیرسیمرغ ،لغت موران ،آواز پر جبرئیل پرداخته نشده است . در حالی که هیج فیلسوفی به اندازه شیخ اشراق سهروردی ابن سینا را خوب نفهمیده است .همانطور که هیچ فیلسوفی به اندازه ملاصدرا از آثار سهروردی استفاده نبرده است و این خود از کتاب وجیزه ی جناب ملا صدرا معلوم است

اما حرف من این است  همانقدر که با غربزدگی  لازم است مخالف باشیم با عربزدگی هم باید مخالف باشیم  یعنی ما از هردو به یک اندازه رنج می بریم ،ما ملتی مسلمان معتقد به قرآن وپیامبر هستیم اما لزومی ندارد عرب زده باشیم بلکه ما باید خودمان باشیم یعنی باید فلسفه ی خود ما ن را داشته باشیم خب این یعنی چه؟ یعنی ما یک فلسفه داریم به اسم فلسفه ایرانی/اسلامی و این چیزی نیست جزآن چه فلسفه سهروردی می گوید  ،هیچ فلسفه ای به اندازه فلسفه ی شیخ اشراق ایرانی اسلامی نیست حتی ملا صدرا او اگرچه از شیخ بهره ی فراوان برده اما نهایتا یک فلسفه شیعی / اسلامی نوشته است که رگه های غربی به معنای یونانی در آن زیاد است .در حالی که سهروردی فلسفه یونان را خوانده بود و خوب هم فهمیده بودو کتاب هایی هم به اسلوب حکمت مشا نوشت تا نشان دهد که فلسفه مشاء را خوب می داند .اما از حکمت مشا عبور می کند چون نمی خواهد مشا ئی باشد به عنوان مثال موضوع واجب الوجود که جناب صدرا و قبل از او ابن سینا مطرح می کنند کاملا جنبه ی یونانی دارد ولی از نظر سهروردی خدا نور الانوار است واو معتقد است بین این دو فرق است و شما می دانید که واجب الوجود در قران نیامده است اما نور الانوار چرا بد نیست همین جا اشاره کنم که هیچ یک از فلاسفه به اندازه شیخ اشراق با قرآن مانوس نبوده اند او جا به جا به آیات قرآن استناد می کند البته ملاصدرا هم می کند اما نه به اندازه شیخ او در آخر حکمت اشراق توصیه می کند :قرآن بخوانید،اما وقتی قرآن می خوانید آنچنان بخوانید که گویا فقط بر شما نازل شده است .شاید منظورش این است که قرآن را لمس کنید فرض کنید این آیه برشما نازل شده است .

من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست

توهم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی

برگردم به حرف اصلی ، وقتی اسلام آمد  خرافات وگمراهی هارا زدوداما شما می دانید که فرهنگ ایران باستان گمراهی و خرافه نبود لذا اسلام مخالف فرهنگ ایران باستان نبودو به عقیده ی سهروردی حتی آن را تایید هم کرد فلسفه ایران باستان فلسفه ی نور است که شیخ اشراق ان را برجسته کرد .در فلسفه ایران باستان نور وظلمت در مقابل هم قرار می گیرند نور در مقابل ظلمت یا اهریمن وسهروردی به درست ادعا می کند که می خواستم این فرهنگ را زنده کنم و اسم آن را حکمت خسروانی می گذارد یعنی اینکه به فهم این بنده ریشه فلسفه تنها در یونان نبوده بلکه در ایران هم بوده است و حکمت خسروانی روی دوم سکه شاهنامه است یعنی فردوسی به زبان حماسه گفته است وشیخ اشراق به زبان فلسفه یکی در شاهنامه و دیگری در حکمت الاشراق البته هردو هم مسلمان و شیعه هستند  برای حرفمم دلایلی دارم که حوصله نوشتنش را ندارم چرا که باید به جای جای نوشته ها زیادی اشاره کنم اما به قول حاج علی اقا به عنوان مصدوقه به یک مورد اشاره می کنم

یکی ازفیلسوفانی که مورد علاقه من است همین نیچه ی گردن کلفت کافراست او به نظر من از عجایت انسانهای کل تاریخ است وواقعا نظیر ندارد البته من فکرش را قبول ندارم ولی ویژگی هایی در او هست که در هیچ کس نیست او شجاعتی وصف ناشدنی دارد همه چیز را زیر سوال می برد با اینکه کشیش زاده است ولی اصلا به حضرت مسیح ذره ای رحم نمی کند او دوهزارو پانصد سال تاریخ فلسفه را به هیچ می گیرد  وبه تعبیرخودم اعضای باند سه نفره را (سقراط ،افلاطون و ارسطو)راکلا داخل آدم حساب نمی کند بله چنین شخصی فلسفه ایران باستان را خوانده است و به آن علاقه نشان داده است و اسم کتابش را گذاشته است چنین گفت زرتشت یعنی نیچه هم معتقد به ریشه ی ایرانی فلسفه است

برگردم به شیخ خلاصه اینکه سهروردی زنجانی رسالت خود را احیای حکمت خسروانی می داند همان حکمتی که ابن سینا شروع کرد اما نتوانست آن را به سرانجام برساند اما سهروردی توانست او معتقد است نور ایرانی یعنی نور که زرتشت می گفت نوری است که شعله کامل آن در نور محمدی صلی الله علیه است لذا او رسالت خود را احیای فلسفه ایران باستان یا همان حکمت خسروانی می داندلذا او یک فیلسوف ایرانی مسلمان تمام عیار است او از مسلمان بودن هیچ چیز کم ندارد او دارای اندیشه های شیعی و معتقد به فرهنگ ایرانی است چرا که این فرهنگ منافی اسلام نیست و اسلام هم مخالف فرهنگ ایران نیست

دقت در حکت خسروانی و دقت همزمان دراندیشه های افلاطون نشان می دهد که بسیاری از اندیشه های افلاطون از فلسفه ی ایران باستان گرفته شده است

ببخشید که طولانی شد اما اجازه بدهید این حکایت را هم عرض کنم و کلام را درز بگیرم در شاهنامه آمده است :پیر زنی وقتی دید شیر گاوش کم شده است ،ناراحت شد گفتند :چه شده است ؟گفت اندیشه ی ملک دیگر شده است .یعنی چون فکر بد به سر پادشاه آمده شیر گاو من کم شده است این یعنی حکمت خسروانی یعنی اندیشه نامناسب پادشاه در شیر گاو پیره زنی در فلان روستا تاثیر می گذارد این گوشه ای از حکمت خسروانی است

بله همیشه با خودم گفته ام خوب شد نیجه زود مرد چون اگر بیشتر زنده بود به نظرم چیزی باقی نمی گذاشت و صد حیف که سهرودی را در 36سالگی شهید کردند چرا که در غیر اینصورت ایران و بشریت سرمایه ی حکمی بیشتری داشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:38  توسط حسن رستمی  | 

هفته قبل من فلسفه مدان داشتم آرا و اندیشه های حجت الاسلام غزالی را درس می دادم و می دانید که او تنها کسی است که بصورت مطلق حجت الاسلام نامیده می شود.از شما پنهان نمی کنم که خودم هم نمی دانم چرا با غزالی میانه خوبی ندارم نفرمایید که حالا خوش نیامدن شما چه بیفزاید و چه بکاهد

مرغی ،بر کوه نشست و برخاست

بر کوه چه افزود و چه کاست

 اگرشما هم  خوب دقت کنیدمتوجه می شوید که  ابوحامد غزالی کلا در بین ایرانی ها جایگاهی  که در خور شان علمی اش باشد راندارد.وباز این در حالی است که اگر نگویم او بزرگترین دانشمند اسلامی –ایرانی است حتما باید بگویم یکی از بزرگترین دانشمندان است. در حالی که در بین اعراب شاید مردی محبوب تر و موجه تر از غزالی سراغ نداشته باشیم ولی صرفا  این محبوبیت  در حوزه اسلامی –عربی است و نفوذی در ایران ندارد در حالی که شما می دانید که غزالی ایرانی است و پشت همه کتابهایش می نوشت ابو حامد غزالی طوسی خب چرا در ایران جایگاهی ندارد.بله عرض می کنم در حالی که طوس از شهر های خراسان است، اما غزالی در همه کشورهای اسلامی نظیر مراکش و تونس که غربی ترین کشورهای اسلامی هستند تا مالزی و اندونزی که شرقی ترین کشورهای اسلامی محسوب می شوند  بی اندازه محبوبیت دارد و این موضوع را من در برخورد با دانشجویان و اساتید مراکش ، اندونزی وسوری دیده ام ولی در ایران نه اینطور نیست اگر چه غزالی  در ایران شناخته شده است اما جایگاه خودش را ندارد ،در حالی که می دانید او درزیبا نوشتن و محکم نوشتن چه در فارسی چه درعربی بی نظیر است یکی از زیبا ترین کتاب های فارسی به نظر من ادبیات مدان همین کیمیای سعادت است این نکته مهم است چرا کسی که در هزار سال قبل چنین نثرفارسی  محکم و استواری دارد در بین فارسی زبان محبوبیت ندارد بله برگردیم به سوال اول چرا ما ایرانی ها با غزالی میانه خوبی نداریم به نظر من اولین پاسخ در همین مقدمه کیمیای سعادت پیدا می شود او نوشته : چون می خواستم عوام از این کتاب استفاده کنند ،به فارسی نوشتم .درست است که زبان اهل علم عربی بوده است اما آیا منظور غزالی این بوده است که هموطن های فارسی زبانش اهل علم نیستند ؟ یا منظورش این بوده است که طبقه ای از مردم که عربی نمی دانند و عوام هستند این کتاب را بخوانند ! یا خواسته بگوید زبان فارسی زبان عوام است ؟ والله اعلم به نظر من یکی از دلایل رنجش امثال من همین است

علت دوم شاید برگردد به دیدگاهی که حجت الاسلام ابو حامد غزالی در کتاب احیا علوم دین آن را شرح و بسط می دهد اودر جایی که قضیه ی کربلا و سید الشهدا را توضیح می دهد.یاد آوری می کند که امام حسین توسط لشکریان یزید کشته شد ، او این اتفاق را محکوم می کند و لشکریان یزید را مقصر می داندکه نباید آن حضرت را می کشتند البته به این دلیل که حسین فرزند پیامبر بودو کشتن او جایز نبود اویزید و یزیدیان را مقصر می دانداما می گوید نباید بر یزید لعن کرد چون او از صحابی پیامبر است .حقیقت این است که این مطلب به ذایقه ایرانی خوشایند نیست

به نظرم علت سوم شاید همین روح فلسفه ستیزی ابوحامد باشد . اگر چه اومرد بسیار بزرگی است اما بزرگترین ضربه را هم بر پیکر عقلانیت اسلامی زده است او با نگارش تهافت الفلاسفه تیشه ای محکم بر ریشه ی فلسفه وارد کرده است او در این کتاب که معنی آن پریشان گویی فیلسوفان است و به عبارت فارسی تر گفت است فلاسفه پریشان می فرمایند یا بقول دکتر سعیدی اچرات و اپرات گفته اند او همه ی اهل فلسفه اعم از یونانی و غیر یونانی ایرانی و غیر ایرانی اسلامی و غیر اسلامی را چه قبل از خودش وچه کسانی که بعد از خودش خواهند آمد را پریشان گو می خواند او با شیوه ی نوشتاری زیبا و مسحور کننده اش در بیست مساله با فیلسوفان سر جنگ دارد او فیلسوفان را تکفیر می کند ابن سینا را کافر می خوانددر هفده مساله فیلسوفان را تفسیق می کند یعنی حکم به فاجر بودنشان می کند به این معنا که کافر نیستند ولی مسلمان منحرفند

غزالی موفق شد چراغ فلسفه را در جهان اسلام خاموش کند اما خوشبختانه او وبعد ازاو فخر رازی نتوانستند در ایران به این امر توفیق پیدا بکنند در هر صورت اگر چه من میانه ای با غزالی ندارم اما او به شهادت نوشته هایش مرد بسیار بزرگی است چونان دریای است که موج می زند او مردی بود که دچار شک بنیانی شد لذا نیمه شب در حالی که کرسی تدریس داشت و وجیه المله بود همراه یک کاروان سر به بیابان گذاشت وده سال ناپدیدشده وقتی در هیات ناشناس در مدرسه شنید که دو طلبه ضمن مباحثه با هم قال الغزالی می کنند باز ناپدید شد او سالها با خودش خلوت کرد به قبر حضرت خلیل الرحمان در فلسطین رفت و خودش می گوید نذر کردم که اگر حالم خوب شود دیگر به دستگاه خلافت قدم نخواهم گذاشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 23:7  توسط حسن رستمی  | 

خسرو پرویز ،در ضمن اقداماتی  که انجام داد و بعضی جزء اقدامات مثبت او آورده اند – یکی این بود که برای مقاصد سیاسی ،لازم دید که توجهی به دین زرتشتی نشان بدهد و بدگمانی مردم را نسبت به اعتقادات خود برطرف سازد –آتشکده ساخت ودر آن دوازده هزارتن هیربَد برای تلاوت ادعیه استخدام کرد (ایران در زمان ساسانیان ،کریستن سن ص 350)

ظاهرا کاریست خدا پسند .ولی چند تا سوال مگر تا آن ساعت دهات و شهرهای ایران آتشکده نداشت ؟مگر آتشکده ها از هیربد و موبد برخوردار نبود؟چطور شده که خسرو به این فکر افتاد؟ نتیجه آن چه شد؟ حالا توجه بفرمایید :دوازده هزار موبد یعنی به تعداد کنیزان رامشگر خسرو از طرف خسرو مامور امور مذهبی شدند ،نتیجه معلوم است یک عکس العمل شدید نسب به موبدان و هیربدان رسمی و حکومتی ایجاد شده و نتیجه بعدی آن بی اعتقادی عمومی نسب به مذهب و امور مذهبی  مگر می شود از موبدی که خسرو فرستاده اطاعت کرد مثلا پشت سرش مراسم مذهبی انجام داد این سقوط روحیه مذهبی نتیجه رفتار دوازده هزار موبد خسرو شناس خدا نشناس بود که لابد جوان کم اطلاع و البته جامعه نشناس هم بودند این شرایط در نتیجه بعدی یک  خلا روحی در جامعه ایرانی ا یجاد کرد خلایی که می بایست جایش پُر شودو پُر نشد مگر با حمله اعراب از دل بیابان های عربستان

آتشین لعلی که تاج خسروی را زیور است

اخگری بهر خیال خام پختن در سر است َ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:8  توسط حسن رستمی  | 

جمعه منزل پدر- جمع خانواده

موضوع : دهه شصتی ها

دهه ۶۰، دهه‌ی سختی‌ها و محرومیت‌ها بود. کشوری که در آستانه‌ی یک انقلاب مردمی درگیر جنگی تحمیلی شده بود، می‌بایست درآمد ناچیز نفت را بین جبهه‌های جنگ و کالا و ارزاق کوپنی تقسیم کند.

دهه ۶۰ علاوه بر دهه‌ی سختی‌ها و محرومیت‌ها، دهه‌ی اتحاد و  همدلی بود. دهه ۶۰ نمایش صمیمیت‌ها و محبت‌های مردمانی بود که بعد از آن، افزایش درآمد خانوار‌ها و سطح رفاه، فاصله‌ی دهک‌ها را بیشتر و بیشتر کرد.

گرمایش اکثر خانه‌ها در دهه‌ی ۶۰ از طریق نفت تأمین می‌شد. صف‌های طویل دریافت نفت یکی از صحنه‌های فراموش نشدنی آن دوران است. البته در روستا کمتر این مشکلات حس می شد

در زمستان‌ها ما فقط در یک اتاق بخاری نفتی روشن می‌کردیم. یک بخاری قدیمی ارج بود که با دنگ و فنگ خاصی روشن می‌شد و چشمتان روز بد نبیند اگر حواسمان پرت می‌شد و نفت زیادی در مخزن اصلی جمع می‌شد و دیر کبریت می‌زدیم...در این سالها داشتن دو تا بخاری رفا بود

یادم میاد دهه هشتاد وقتی می خواستم علی را در مدرسه ثبت نام کنم ضمن فرم ثبت نام باید به این سوال پاسخ می دادیم که در خانه رایانه داریم یا نه و داشتن رایانه یعنی رفا ،اکنون تقریبا خانه ای نیست که کامپیوتر نداشته باشد

 

سه شنبه نمایشگاه کتاب شاهرود –نشست تخصصی

موضوع :چالش های خانواده ی ایرانی

من گفتم : ما  امروزدر حالی فرزندانمان را اشرافی تربیت می کنیم که خود جزء طبقه اشراف نیستیم  الان اضافه می کنم  : نگاهی بیندازید به کودکان امروز، بچه‌هایی که قبل از تولد تخت و کمد و لباس‌های رنگارنگ و اسباب‌بازی‌های شهرفرنگ‌شان آماده است، چیزی به اسم سختی و نداری را نچشیده‌اند که بخواهند بفهمند. همین باعث می‌شود که رؤیاهای آن‌ها غیرمنطقی و زیاده‌خواهانه باشد. چون همه‌ی آن چیزی را که می‌بایست با تلاش به آن برسند، پیشاپیش و بدون زحمت دریافت کرده‌اند. انسان برای چیزی که دارد رؤیاپردازی نمی‌کند. امروزه داشتن موبایل برای نوجوانان، نه یک کالای لوکس بلکه یک نیاز ضروری تلقی می‌شود و این‌ها را فضای چشم و هم‌چشمی جامعهسبک تربیتی غلط و بالا رفتن سطح خواسته‌ها تحمیل کرده است، نه پاسخ به یک نیاز واقعی. چه آن که نوجوانی که یا در خانه است یا در مدرسه چه نیازی به تلفن همراه دارد؟

از یک فرهنگی بازنشسته  شنیده شده است که فرزند جوانش را که اخیراً به سن ۱۸ سالگی رسیده به گرفتن گواهی‌نامه تشویق کرده که کمک حال خانواده باشد و پاسخ فرزند واقعاً شنیدنی است. این جوان نسل چهارم فرموده‌اند: «من پراید سوار نمی‌شوم، لطفاً اگر می‌خواهید من گواهی‌نامه بگیرم، برایم پژو ۲۰۶ بخرید» و این‌ها را کاملاً جدی گفته است.

در این‌جا چند سؤال مطرح می‌شود:

یک " آیا با افزایش سطح رفاه فرزندان، قدرشناسی و خوداتکایی آن‌ها افزایش یافته یا کاهش؟ و اگر کاهش یافته چه باید کرد؟

دو" چه کسانی و چه رسانه‌هایی برای جوانان ما رؤیاپردازی می‌کنند؟

سه" نسلی که برای رسیدن به خواسته‌هایش متکی به خانواده است، چگونه می‌خواهد خود و جامعه‌اش را اداره کند؟

دردآورترین جمله‌ای که نه از زبان یک نفر بلکه از چند نفر شنیده‌ام این است که جوانان نسل چهارم وقتی در پاسخ به خواسته‌هایشان عباراتی مثل «خودت می‌دانی که ما نداریم» را می‌شنوند، می‌گویند: «شما که نداشتید بی‌خود کردید که بچه آوردید!»

شنبه کلاس آموزش خانواده مدرسه فرشته

موضوع: نوجوانان و بحران شخصیت

 

خیلی از پدر و مادرهای فعلی می‌گویند: «ما داریم کار می‌کنیم و زحمت می‌کشیم که فرزندانمان در رفاه باشند». پدر عزیز! مادر گرامی! داری به فرزندت خیانت می‌کنی! بچه‌ای که لای زرورق بزرگ شود فردا سربار جامعه است و گلیم خودش را نمی‌تواند از آب بیرون بکشد و آخر سر، کارش به زرورق ختم می‌شود!

علامه حسن حسن زاده آملی که در علوم مختلف استاد تمام است، از هیئت و نجوم و فقه و کلام و حدیث گرفته تا علم جفر و اعداد و ریاضیات و هندسه و طبّ، در کتاب الهی‌نامه‌ی خود می‌گوید:

«الهی! شکرت که به ناز و نعمت پرورده نشدم والا کجا حسن می‌شدم!»

 حاشیه ی بعد:

پدر و مادرها می‌بایست بدانند که دوست‌پسر و دوست‌دختر داشتن به گفته‌ی کارشناسان، از یک امر نادر به یک پدیده‌ی فراگیر اجتماعی تبدیل شده است به گونه‌ای که به گفته‌ی دکتر گلزاری بیش از هشتاد درصد دختران دبیرستانی دوست‌پسر دارند و برای نحوه‌ی رویارویی با این مسأله می‌بایست آگاهانه و باظرافت رفتار کنند تا حاصل عمرشان  پرپر نشود یا به دست طمّاعان و بیماردلان نیفتد

لذا نوع رفتار والدین ، نیاز به یک سرمایه‌ی انسانی بالا و پختگی  دارد تا  بتواند از این آزمون سربلند بیرون آید

فرزند من باید بیاموزد که برای کارهای خوبی که می‌کند (نظیر کمک کردن در چیدن سفره، کمک به پدر و مادر، جمع کردن وسایل اتاقش و جارو کردن خانه) و کارهایی بدی که نمی‌کند، جایزه و اسباب‌بازی دریافت نخواهد کرد. این کودک فردا نیز در جامعه یاد خواهد گرفت که باید با تلاش و زحمت و از مسیرهای درست به خواسته‌هایش برسد.

 

الان پشت کامپیوتردر منزل

موضوع :سخنی بامسوولین و نوجوانان

می‌دانم که نمی‌شنوید! می‌دانم که لازمه‌ی  ریاست، ندیدن و پنبه در گوش گذاشتن و زشتی‌ها را زیبایی انگاریدن نیست. اما …

اما می‌گویم که نگویید: «نمی‌دانستیم» می‌گویم که تکلیف از من ساقط شود!

مسائل اجتماعی نظیر دوست‌پسر و دوست‌دختر، نظیر میل جوانان به شراب و اعتیاد و دختران و زنان خیابانی، نظیر مصرف انواع مخدّرهای صنعتی و سنّتی از جنس شترسواری است که دولّا دولّا نمی‌شود. باور کنید نمی‌شود روی آنها سرپوش گذاشت و ماله کشید. مگر می شود حرف مادری را که امروز به من می گفت پسر دوست دختر دارد و می گوید برای سرگرمی است را کتمان کرد؟! مگر می شود حرف مادی که مستاصل می گفت دخترم گفته است من باید با دوست پسزم صحبت کنم را نشنید؟!مگر جوانانی که پیش روی من به کام اعتیاد رفتند و هر روز به خاطر ناآگاهی و مشکلات .... به این راه می‌روند را می‌توان نادیده گرفت؟!

تا زمانی که این مسائل به عنوان واقعیت‌های اجتماعی به رسمیّت شناخته نشوند و به جامعه، مطبوعات، محققان و رسانه‌ها اجازه داده نشود که با آمار و اخبار رسمی در این باره سخن بگویند، این مسائل حل نخواهد شد.

سخنی با نوجوانان:

ارّابه‌ی عشق را ترمزی نیست، قبل از سوار شدن بر آن، دفترچه راهنمایش را بخوانید. عشق از تکرار دوست‌داشتن‌های ساده شروع می‌شود. از تکرار سرزدن‌ها، تکرار پیامک‌ها و کامنت‌ها و تک‌زنگ‌ها و … قبل از این که این ارّابه دور بگیرد، می‌توان آن را متوقف کرد، اما اگر دلبستگی و دلدادگی اتفاق افتاد، دیگر به این آسانی‌ها و بدون درد و دردسر، جدا شدن و فراموشی آن ممکن نیست و وا اسفا اگر دل‌های واله و شیدا، به هم نخورند و کفو هم نباشند و خدای ناکرده یکی شیشه خرده داشته باشد که پایانش درد و رنج و سرخوردگی و دیوانگی و جنون و حتی مرگ است.

عشق یعنی آتش! عشق یعنی پرواز! عشق یعنی زندگی با دور تند! اولش ببینید این کاره و مرد این راه پرخطر هستید؟

این یادداشت را با شعر زیبایی از مولانا به پایان می‌رسانم که:

عشق آن شعله‌ست کو چون بر فروخت     هر چه جز معشوق، باقی جمله سوخت

 

عصر جمعه منزل

موضوع : مشاوره با یک زوج جوان

هر یک از زوجین در خانواده‌ی خود باید حافظ منافع همسرش باشد تا موضوعات و مباحث مطرح گردیده به تعادل برسد و هیچ یک از طرفین احساس غربت و تنهایی نکنند و خدای ناکرده بعداً این قبیل موضوعات تبدیل به کینه و عقده نشود.

خانواده‌ی هر یک از زوجین نیز در تقسیم تعریف و تمجیدها از طرفین باید رعایت عدالت و انصاف را بنمایند تا موجبات دلخوری و سرشکستگی فراهم نگردد.

دوشنبه صبح ستاد کنکور

موضوع : کنکور

خیلی از مسایل مرتبط با کنکور عیب کنکور نیست ،عیب از دانشگاه ما و وزارت علوم وسیستم آموزش عالی ما است

بهترین جوانان ما را انتخاب می کنند و در کلاس ها سرگرم می کنند،  به تعبیر نویسنده ای چند سال روی صندلی های سفت نشستن و اس ام اس بازی کردن غذای ارزان خوردن و تقلب زدن و نهایتا بعد از چهار سال تکرار این رفتار به این فرد می گویندکارشناس . آن وقت بسیاری از کسانی که پای گردنه کنکور پا زدند راهی اروپا وامریکا می شوند بعد از پنج شش سال همین وزارت علوم در حالی که فارغ التحصیلان خود را در ادارات مختلف کارمند کرده است یا روانه شغل ازاد کرده است با سلام و صلوات می رود دست همان پشت کنکوری ها را می گیرد به ایران می اورد و برکرسی استادی یا مقامات برجسته ی مملکتی  می نشاند

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:19  توسط حسن رستمی  | 

نرخ ارزاق در شاهرود در تابستان 1311هجری شمسی از قرار ذیل بوده است :

گوشت بره پروار     یک من                      5قران

هیزم                  یک خروار                    10 قران

زغال                  یک خروار                    18 قران

سیب زمینی       یک خروار                    14 قران

پیاز                   یک خروار                     10 قران

شیر                  دومن و نیم                  1 قران

ماست               منی                          سه عباسی

                                                                             نقل از یادداشت های مرحوم جمالزاده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ساعت 22:39  توسط حسن رستمی  | 

ترس از مرگ جز این نیست که آدمی خود را دانا پندارد بی آنکه دانا باشد ، یعنی چیزی را که نمی داند گمان کند که می داند .هیچ کس نمی داند مرگ چیست و از این رو نمی تواند ادعا کند که مرگ امری سهمگین است .شاید مرگ برای انسان نعمت بزرگی باشد و ما از آن بی خبرباشیم ، با این همه مردم چنان از مرگ واهمه دارند و از آن می گریزند که گویی به یقین می دانند که مرگ بزرگترین بلاهاست             سقراط

ما را نیز می باید رفت که روز عمر ما به شبانگاه آمده است    بیهقی

دردآشکار این روزگار غوغای تربیت است .غوغا کردن بر سر آن که چرا نسل امروز بد شده اند و اینکه چرا خوب بار نمی آیند .مگر نه آنست که ما مربیان آنانیم و ماهم باید پاسخگو باشیم ؟ پاسخ ساده تر از آنست که به فریاد نیاز باشد ،ما نتوانسته ایم آنان را ،آنگونه که دلخواه ماست ،تربیت کنیم.

شاید بی اغراق مهمترین و عمده ترین معضل تربیت در این زمانه بیش از هر زمان دیگر نه در درستی ونادرستی قدم هایی است که بر داشته می شود،که در خوداین قدم ها و اقدام های تربیتی است .تراکم این اقدام ها که ناشی و بر آمده ازنوعی بی برنامگی وآشفتگی ذهنی است خودموجب شده است تا راه بندان تربیتی بوجود بیاید .

اعتماد به مدرسه ،امروزدیگر یک مساله شخصی و یک امر روانشناختی نیست .امری است کاملا اجتماعی و فرهنگی .منزلت و جایگاه مدرسه از چنان موقعیت خطیری برخوردار است که یکی از چالش های قرن حاضررا به خود اختصاص خواهد داد از این جایگاه نهاد های اجتماعی دیگر نظیرخانواده،رسانه ها و دولت را به چالش خواهد کشید...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ساعت 22:26  توسط حسن رستمی  | 

در شهر مدرسه ای بود که چند سال ار تاسیسش می گذشت اما معلم فلسفه برای اولین بار در این مدرسه درس می داد دانش آموزان کلاس معلم فلسفه زیادنبودند معلم تازه وارد روش عجیبی داشت او وقت کلاس را به دو قسمت تقسیم کرده بود در وقت طولانی تر آن برای دوستان آشنایان و همسرش نامه می نوشت او زندگی خود در روستا و شهرهای مختلف را برای آنان شرح می داد ، به کتا بهایی که خوانده بود اشاره می کرد و هر از گاه تصویری از بچه ها در نوشته هایش ترسیم می کرد در این زمان بعضی از بچه ها سرشان را روی میز می گذاشتند و بعضی بازی می کردند بعضی روی میز اسم خودشان را می نوشتند بعضی کتاب یا مجله ای را که به همراه آورده بودند به دیگری نشان می دادند .در قسمت دوم بچه ها را ساکت می کردو نامه اش را با صدای بلند می خواند بچه ها با دقت به نامه آقا معلم گوش می دادند آن رامثل آدمهای گرسنه با ولع سیری نا پذیر می بلعیدند بچه ها در باره ی چیزی که شنیده بودند ، سوال می پرسیدند .چیزی که در کلاس درس و آموزش کمتر اتفاق می افتاد معلم کاری به آموزش رسمی نداشت اشتیاق زیادی در شنیدن سوالات بچه ها از خود نشان می داد بی آنکه نگران فوت وقت باشد و یا از عقب افتادن از جدول درسی به خود واهمه ای راه دهد به سوالات بچه ها پاسخ می داد . آقا معلم عادت داشت زود سر اصل مطلب نرود .برای پاسخ هایش مقدمه چینی می کرد در میان پاسخ هایش کمی به تاریخ اشاره می کرد او می گفت هر چیزی سرگذشتی دارد .حتی سنگ ها.او اعتقا داشت اگر چیزی را می خواهی بشناسی باید تاریخ آن را مطالعه کنی .حتی از این همه بالاتر.او معتقد بود که هر چیز ،هرکس ، چیزی به جزسرگذشتش نیست .آقا معلم در باره تاریخ کلاس درس ، از سقراط و قبل از آن سرگذشت مدرسه با بچه ها صحبت می کرد در نامه هایش هم همینطور بود.گاه شعری می خواند و یا از کتابی مثالی می آورد .او با وسواس شعرهایش را انتخاب می کرد.آقا معلم می گفت شعر فقط یک قطعه ادبی نیست بلکه محصول یک عمر زندگی است .یک قطعه شعر یا یک نوشته ، تجربه زیسته آدمهاست .او وقتی شعری را می خواند ،حتی وقتی آنها را در ذهنش مرور می کرد ،چشمانش نمناک می شد.انگار از فضای مه آلود زیر باران عبور کرده است .در تمام این مدت بچه ها را زیر نظر داشت و نگاهش را حتی تعداد واژهایش را ، بین بچه ها تقسیم می کرد . بچه های کلاس در امتحانات پایانی موفق بودند دلیل این موفقیت را خیلی ها نمی دانستند .بچه های کلاس ،چیزهای دیگری هم آموخته بودند که آموزش رسمی خبری از آنها نبود .آقا معلم می دانست که با این کار نه تنها می تواند درسش را بهتر ارائه کند، وقت بیشتری هم خواهد داشت که به موضوع های مهمتری بپردازد .زمان زیادی را که معلم ها دیگر صرف ساکت کردن بچه ها و یا نصحیت آنان می کردند آقا معلم به موضوعات مهمتری می پرداخت ،چیزهایی که بچه ها دوست داشتند و با شوق به آنها گوش می دادند . بچه ها هم درباره موضوعاتی که آقا معلم می گفت خیلی چیزها می دانستند بعضی از آنها هم کم و بیش به انها عشق می ورزیدند آقا معلم می دانست همه بچه ها کم و بیش عاشقند و معنای عشق را می فهمند اوفقط این حالات را در بچه ها کشف می کرد و به آنها جهت می داد. بچه ها آموخته بودن مثل آقا معلم نامه بنویسند .آنها نامه هایشان را به آقا معلم نشان می د ادند معلم نامه ها را می خواند و هیچ یک را از قلم نمی انداخت اشتباه آنها را تصحیح می کردبرخی قواعد دستوری را توضیح می داد و گاه و بیگاه کنار نامه بچه ها چیزی می نوشت .بچه ها به سکوت آقا معلم حین خواندن نامه ها ،گوش می سپردند.آنان آموخته بودند که در نگاه آقا معلم حتی وقتی از پنجره کلاس به بیرون خیره می شود، چیزهایی جدیدی را جستجو کنند.در این موقع ضربان قلب بچه ها شبیه ضربان قلب آقا معلم می شد .وقتی کلاس تمام می شد و زنگ می خورد آقا معلم عادت داشت رفتن بچه ها را تماشا کند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 20:34  توسط حسن رستمی  | 

 

درآمد

این هفته برای من ازچهارشنبه 93/8/28 شروع شد  ،برای اولین باردر این بیست و چند سال تقریبا مجبور شدم که ازمدرسه مرخصی بگیرم علتش هم کارگاه چهار روزه ای بود که با موضوع روش تحقیق در علوم انسانی  به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان استان سمنان قول داده بودم ، مربیان کانون که حاضرین کلاس درس بودند افراد با روحیه ای به نظر می رسیدند کسانی که مثل ما معلم های مدرسه هویت حرفه ای شان دچار بحران نشده است ماندن چند شب در سمنان خستگی یک ماه قبل را از تنم در آورد گفتگو با دوست دیرینم آقای فراتی فرصت مقتنمی بود از معدود مدیرانی است که هیچ وقت گله و شکایتی از کم و کسری ها ندارد تقریبا همه مربیان و مدیرانش هم مثل خودش شده اند در یکی از روزهای کارگاه مراسم رو نمایی از کتاب شعرخانم مهرناز نصیری از شرکت کنندگان دوره بود  کتابش را با نام رویای صلح به من هدیه دادشعرش واقعا شعر است شنبه عصر برگشتم

حزین

یکشنبه مدرسه شهید میرغفوریان بودم فلسفه و روان شناسی درس دادم  اگر به من بودتصمیم می گرفتم دیگر روان شناسی وهیچ درس دیگری از این دست درس ندهم فقط دلم می خواهد در دانشگاه  آمار و روش تحقیق درس بدهم و البته ممنون خواهم شد اگر سال آینده در مدرسه هم ریاضی درس بدهم چون آمار و ریاضی ازجمله درس هایی است که به نظر من می شود برای نمره هم درس داد در حالی که روان شناسی ،فلسفه و دین و زندگی و...این ویژگی را ندارد. زنگ تفریح موضوع صحبت معلم ها، قتل معلم بروجردی توسط دانش آموزش  بود. به نظر من این مساله به اندازه برداشتن تحریم ها در سیاست در فرهنگ اهمیت دارداما نه تنها سانسورخبری شد بلکه به آن پرداخته هم نشد با خودم فکر می کنم ما باید بترسیم از دانش آموزی که در ذهن خودش در روزده بار معلمش را می کشد و در عمل جرات اینکار را نداردما باید به سراغ دانش آموزی  که روزانه به فکر انتقام از معلم هستندو معلم را مقصر می بینند برویم .بعد ازظهر در دبیرستان نوزده دی به بحث پیرامون بازبینی روش تدریس قرار بود بپردازم که سر ازمهارت ارتباط در آوردم ایجاد یک دوره بازآموزی برای معلم ها که شیوه برخوردشان را با دانش آموزان تا حدودی تغییر دهند منتج به این خواهد شد که معلمین از سر دلسوزی خشونت را در جامعه گسترش ندهند.البته پدرو مادرها و همه کسانی که که منبر یا تریبونی در اختیار دارندباید خشونت در ادبیاتشان نباشداگر این معلم می توانست این دانش آموز را قانع کند که چرا نمره اش کم شده یا این دانش آموز می دانست وقتی نمره پایین گرفت باید چطور عمل کند این اتفاق نمی افتاد خانم فاطمه نصیری کتاب تالیفی خودش با نام مناظره را آورد مدرسه و به من هدیه داد طرح نو در افکنده است

نفیر

دوشنبه مدرسه تیزهوشان بودم دانش آموزنابینایی دارم، لوح فشرده ای که برای درس روان شناسی و فلسفه به او داده اند مربوط به کتب قدیمی است چند ماه است پی گیر است اما نتیجه نداده است تصمیم گرفتم با دکتر مجید قدمی معاون وزیرو رییس سازمان استثنایی کشور تلفنی صحبت کنم هم احوال پرسی هم تقاضای شاگردم را مطرح کنم یاد حرف دکتر قدمی افتادم وقتی رییس سازمان نبود وروی صندلی پارک نشسته بودیم می گفت پیامبر یک روز در مسجد گفت ازفرداهمه برای نماز به مسجد بیایند ابابصیر که نابینا بود گفت یا رسول الله من نمی توانم بیایم پیامبر (ص) به امیر المومنین و زبیر گفت : از لیف خرما ریسمانی بسازیدوازمنزل ابابصیر تا مسجد طنابی بکشید تا ابابصیر راحت به مسجد بیاید و نتیجه گرفتیم که معلولیت در دیدگاه پیامبر مشکل جامعه است نه فرد.

ساعت11 ماشین را برای سرویس بردم پیش تعمیرکار ،همه کارش را کنار گذاشت به ماشین من پرداخت کارش که تمام شد گفتم اُستا چقدر شده؟ با خنده و البته جدی گفتم از من یک کم بیشتر بگیر چون وضعم خوب است راستش از اینکه در هوای سرد با دقت کار کرده بود خیلی دلم می خواست دستمزد مناسبی بدهم اما او هم خندید و گفت قبلا برای فرزندم کاری انجام دادی شما یادت نیست اما من یادم است هر چقدر اصرار کردم بی فایده بود نه کار را گفت نه پول را گرفت

بعد ازظهر دردوره ی آموزشی  دبیرستان نمونه الزهرا با معلمین محترم مشغول لیست کردن مشکلات آموزشی و رفتاری دانش آموزان شدیم یکی از معلمین گله اساسی داشت از وضعیت تغذیه نامناسب در جامعه و قرار شد درهفته بعد بیشتر در مورد رفتار شاگردان بحث کنیم

عشاق

سه شنبه صبح منزل بودم به کم کسری های خانه از جمله خرید پرداختم به تقاضای علی به مدرسه اش رفتم جویای درسش شدم .یک فرم داده بودند که آقای دانش آموزعلی رستمی چون شما در درس عربی ضعیف هستید باید در کلاس جبرانی شرکت کنید در غیر اینصورت عواقب آن با خود شماست و علی معتقد بود عربی 20شده و اشکالی در نامه است گفتم حالا برو کلاس بد نیست گفت نه اگر بروم می شوم دانش آموز ضعیف معاون مدرسه با سعه صدرحرف علی را پذیرفت و گفت این موضوع را برای دانش آموزان دیگر هم باید توضیح دهد تا از کلمه ضعیف استنباط بدی نداشته باشند ساعت یازده مدرسه بودم سرکلاس روان شناسی تا دو وربع بچه ها هفته قبل خواسته بود که این هفته امتحان بگیرم خب گرفتم

بعد ازظهر باید می رفتم دبیرستان شاهد کلاس ضمن خدمت با موضوع رفتار متقابل  به دودلیل کلاس را تعطیل کردیم یکی اش به من مربوط می شد یکی هم به مدرسه شاهد که جلسه با اولیا داشتند اما من هم می خواستم در جلسه مدرسه محمد مهدی شرکت کنم اما متاسفانه به دلیل سرما خوردگی نتوانستم پس در منزل ماندم

فرود

چهارشنبه صبح جلسه شورای تحقیقات بود موضوع این بود که در هفته پژوهش چکار کنند خوب است به نظرم سرعت در اجرا و انجام کارها بدگمانی می آورد هفته با درآمد روش تحقیق شروع شده بود و با فرود شورای پژوهش تمام شد مسوولیت من هم در هفته پژوهش معلوم شد که باید  انجام بدهم بعد از جلسه با سرعت آمدم مدرسه دیدم شاگردانم مدیر را کلافه کرده اند چون گویا یک معلم دیگر هم نبوده ضمن اینکه هفته قبل هم من نبودم بچه ها از اینکه من در طول 4ساعتی که با من کلاس دارند سرپا و مشغول نوشتن هستم لذت می برند اگر چه برای من هم خوب است شب راحت می خوابم

راست پنجگاه

پنج شنبه کلاس چگونگی برگزاری جلسات را برای مدیران گروه های درسی دانشگاه آزاد راس ساعت 8 شروع کردم ،بعد از ناهاربعضی پزشکان با عذر داشتن بیمار یکی یکی رفتند البته وقتی هستند مشارکت خوبی در مباحث دارند مشکلات دانشگاهیان هم شنیدنی است یکی از اساتید فنی می گفت دانشجویی سرکلاسش آخر ساعت گفته استاد شما معارف درس می دهید ؟

بعد از کلاس اساتید اسلایدهای تدریس را خواستند که البته تقدیم کردم اما معمولا اگر کتاب کسی را به اسلاید تبدیل کرده باشم نمی دهم چون نگاهی به لیست کشورهای عضو کنوانسیون برن برای حمایت از آثار ادبی و هنری جداً مایه‌ی شرمندگی و خجالت است. وقتی کشورهایی نظیر کره شمالی، گینه بیسائو و بنگلادش به این کنوانسیون پیوسته‌اند و خود را ملزم به رعایت حقوق معنوی مؤلفان و تولید کنندگان آثار ادبی و هنری می‌دانند و ایران در کنار چین، عراق، کویت، افغانستان و ۲۱ کشور دیگر همچنان از احترام به حقوق مولدان فرهنگ ممانعت می‌کند، چگونه می‌توانیم ایران را مهد فرهنگ و تمدن بدانیم و از ادامه‌ی روند کنونی در نپذیرفتن قانون حق نشر، شرمسار و سرافکنده نباشیم؟

ساعت سه  کلاس تمام شدبعد از کلاس هم دو ساعتی پای صحبت پدر و مادرم نشستم پدرم کتاب جدیدی در دستش بود به اسم قصه امام حسین و این اعتراض را داشت که چرا به امام حسین علیه السلام می گویند ارباب و به نظر من هم رسید که اصطلاح خوبی برای امام نیست چرا که نه امام ارباب است ونه نوکر لازم دارد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 22:15  توسط حسن رستمی  |