تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
سلام این مقاله رو خوندم و مثل همیشه ناراحت از آنچه در مورد پیشرفت علمی دانشگاههای کشور گفته می شه بالندگی علمی ایران فقط خلاصه شده تو رشته های فنی و صنعتی شریف بقیه رشته ها از دید حضرات اصلا علم به حساب نمیان اونوقت خط آخر مقاله از رده بندی دانشگاههای دنیا در رشته های مختلف حرف می زنه. این هم مثل همه کارهای کشکی بالا دستی ها. یاد سرمایه هایی که برای فوتبال به باد دادن و آخر سر تو فوتبال هیچی نشدیم افتادم حالا تو والیبال، بسکتبال، ورزش زنان رتبه هایی کسب می کنیم باور نکردنی همیشه افتخارو اونایی میارند که فراموش شده اند ولی هنوز حضرات کم خرد بالندگی رو تنها در دانشگاه شریف و در میان کسانی جستجو می کنند که به بصورت مصنوعی در موسسات کنکور خاص، مدارس خاص به اصطلاح پرورش دهنده استعداد آنهم به گونه تزریقی بالنده شده اند سالهاست این سنت بیمارگونه ادامه دارد و ما اندر خم یک کوچه 
تولید استعدادهای مصنوعی آزمایشگاهی برای اعزام به مثلا فلان المپیاد : من که تو این چهار سال چنین چیزایی رو تو جراید و رسانه های ......نخوندم و ندیدم به نظرتون این موضوع نمی تونه دستمایه یه پست جدید بشه شمایی که معلمی کردید و استادی و خواننده مثل استادتون دارید گرچه در این مورد نوشته باشید باز با این آمار مایوس کننده بهانه جدیدیه برای شکوه کردن از این ایوان ترکه خرده علمی ایران، از این نگاه پر از انتقاد به دانش و رشته های دانشگاهی در ایران...  
فکر کنید ترکیه مقام 85 علمی و ایران...«شما» خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل
 
 
نوشته بالا اظهار نظر یکی از دوستان بود پیرامون نوشته ی قبلی، که با ایمیل ارسال کرده بود گذاشتم تا بقیه هم بخواننداما امروز 93/7/15یک جلسه سخنرانی یک ساعت و نیمه داشتم با موضوع بازبینی در روش تدریس برای اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد شاهرود اول شعر ی که وصف الحال خودبنده حقیر است رابخوانید
 
بلندی یافت کوه از پای در دامن کشیدن ها
به سنگ آمد سر سیلاب از بی جا دویدن ها
من از بی قدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس ،کس نمی گردد از این بالا نشستن ها
 
راس ساعت شروع کردم
به نظر می رسد جامعه بهترین قاضی در مورد نوشته ها و سخنرانی ها است از کجا می گویم از آنجا که اگر جامعه ای کتابی را خواست از زیر خروارها خاک نیشابور بعد از جمله مغول بیرون می کشدمثل شاهنامه ،چهار مقاله ،کیمیای سعادت و...که اگر چه به چهره هر کدام خاک بسیار دیده می شود اما هرگز از یاد ملت ایران نمی روند کتابی که خوب است خودش خودش را نگه می دارد اگر همه جامعه چیزی را نخواست ،دیگر نخواسته است و ذائقه اش به این راحتی تغییر نخواهد کرد
اما به نظر این بنده وقت آن رسیده است که ما یک بازبینی در روش تدریس انجام بدهیم وقتی به عقیده اکثر صاحبنظران معلم عامل اصلی در فرایند تدریس و یادگیری است و یکی از عوامل اصلی افت آموزشی کارا نبودن روش تدریس معلمان است و باز بقول دکتر سر آرانی بهترین جا برای بهبود آموزش کلاس درس است. چرا که نه ؟اما مهم این است که ما بدانیم استفاده از الگوهای تدریس امری سلیقه ای نیست بلکه باید متناسب با هدف های آموزشی ،محتوای درس و شرایط یادگیرنده انتخاب شوند و باز به عقل ناقص من می رسد که نهایتا باید به اثرات تربیتی و اجتماعی آن  توجه شود بعضی از معلمها که نمونه اعلایش خود بنده هستم به شدت در دور نگه داشتن خودشان از فرصت های یادگیری توانا و ورزیده شده اندیا بقول محمد مهدی در مقابل فهمیدن مقاومت می کنیم خب مگر همه سرمایه گذاری ها برای برپایی کلاس درس و تدریس خوب و تحقق اهداف تعلیم و تربیت از طریق تدریس نیست اگر همینطور هست که هست پس بهتر است بدانیم تا درتدریس تغییری ایجاد نشود هر گونه سرمایه گذاری دیگری بی فایده است البته این واقعیت که آموزش یک مساله ی فرهنگی است مبین مقاوم بودن آموزش و تدریس نسبت به تغییر است اما راهگشای این موضوع هم هست که در ما بینشی جدید ایجاد کند بله آدم ها در هر کاری می دانند راه درست کدام است اما انتخابش نمی کنند چون سخت است
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 10:56  توسط حسن رستمی  | 

 

 

اطلاع داده شد که  روز پنجشنبه از ساعت نه و نیم تا دوازده همایش فیلمهای آموزشی و کار برد آن در فرایند تدریس برگزار می گردد و ...از شما چه پنهان وقتی کلمه فرایند را در تدریس دیدم با خودم گفتم و چند بار تکرار کردم که حتما بروم چون وقتی تاکید بر فرایند تدریس باشد نه فرآورده آن یعنی نتیجه ی یاد گیری خیلی مهم نیست بلکه فرایند یادگیری مهم است یا به عبارتی یادگیری فرایند مدار است ...بالاخره صبح پنجشنبه شد و من جزو ده نفر ی بودم که ساعت نه و بیست دقیقه در محل همایش _ در مورد کلمه همایش قبلا در همین صفحات نوشتم – حاضر بودم  مثل همه جلسات با 40دقیقه تاخیر شروع شد البته در این چهل دقیقه ما مدام تیزر تبلیغاتی آقای کاظم قلم چی را تما شا می کردیم

با سروکسی را نرسد دعوی بالا

جزدلبر ما سلمه الله تعالی

حتما شما بهتر از من می دانید چون از کفر ابلیس و زهد ادریس روشن تر است که کانون  آقای قلم چی وقف عام است و اظهر من الشمس است که هر موقوفه ای یک متولی دارد و بازشما ندانید خانم محبوبه  صدیقی معلم شاهرودی  می داند ودر کتابی که به من هدیه داده است و تالیف خود ایشان است در ادامه تعریف وقف آورده است ...وسرانجام (وقف)عاملی است که نام واقف را نیز جاودان می سازد ووی را به نوعی خلود و بقا می رساند. (ص 13وقف در شاهرود) باز شما می دانید که خیلی از اهل علم متولی موقوفاتی هستند که این متولی بودن را نسل بعد از نسل به ارث برده اند و به ارث  خواهند گذاشت و البته در هر زمان در حد توان چیزی بر آن افزوده اند .حافظ هم که زبانش حد و مرزی معلوم ندارد گفته است

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد

که می حرام ولی به زمال اوقاف است

بله عرض می کردم  سخنرانی که از تهران آمده بود مسوول رهپویان اندیشه بود یعنی همان کانونی که دی وی دی های  آموزشی آقای  قلم چی را پر می کند در ابتدای صحبت اسم برد از کتاب چالش های مدیریت در قرن 21نوشته پیتر دراکر  و اشاره کرد که نیم عمر دانش در سال 2015به شش ماه می رسد و البته من قبلا خوانده بودم که در سال 2020هر 75 روز دانش بشر دو برابر می شود اما نکته دوم اشاره ایشان به مطالعات تیمس و پرلز بود و اینکه ایران هردوره نسبت به قبل بهتر شده است بعد  نتیجه گرفت که علت موفقیت امریکا که البته ایشان امریکا و دنیا را در یک معنی به کار می برد گاهی می گفت در امریکا ....گاهی می گفت دردنیا ....به یاد پرونده هسته ای ایران افتادم که امریکا همیشه مشکلات خودش با ایران به اسم جامعه جهانی تمام می کند مثلا وقتی از موضع ایران نسبت به اسراییل ناراحت است می گوید ایران باید به خواسته جامعه جهانی احترام بگذارد ومنظورش از جامعه جهانی همان امریکاست خب به قول فرانسوی ها برگردیم به گوسفندان خودمان  اما قبلش دلم می خواهد اشاره ای بکنم به بخشی از سخنرانی مرحوم استاد مجتبی مینوی در سوگ علامه فرزان

از آن روز که مرسوم شد بر روی اوراق بزرگی با نشان رسمی دولت و موسسات تعلیم و تربیت ایران اسنادی به دست کسانی بدهند و در آن سند ها در طی عباراتی چاپی ،با اسمهایی که دستی ،بینا بین آن عبارتها اضافه می کنند ،اجازه ی دخالت در معقولات داده و در آخر آن گفته شود که از مزایای قانونی آن استفاده نمایید .تحصیل علم و سواد در خطر بزرگی افتاد و بیم آن می رود که بالمره منقرض گردد .بیش از بیست سال است بنده التماس می کنم تحصیل دانش را در این مملکت نجات دهید و این عبارت از مزایای قانونی آن استفاده نماید و آثار مترتبه بر آن را از میان ببرید مانند رابعه عدویه که می خواست آتش در نعمت فردوس زند و آب بر آتش دوزخ بریزد تا مردمان ، خدای را نه از ترس جهنم و نه از طمع بهشت بلکه خدا را به خاطر محبوبی اوبپرستند آتش در این دیپلمها بزنید وقوانینی راکه حقوقی به ازای آنها قایل شده است به دریا افکنید  تا مردم این مملکت جز برای آموختن به دانشگاهها نروند و علم را فقط برای علم بیاموزند

 بله عرض می کردم که سخنران محترم   معتقد بود که اگر ما به سمت آموزش مجازی و تکنولوژی آموزشی حرکت کنیم  قطعا در آموزش موفق خواهیم بود در غیر اینصورت از سلمان خان موسس موسسه آموزشی خان آکادمیک  در هند هم عقب تر خواهیم بود چون ایشان در آمدش در سال فلان ، فلان مبلغ دلار بود و الان بهمان مبلغ افزایش پیدا کرده است البته ایشان مبالغ را درست و دقیق می گفت اما من یادم نیست  بله تا این مزایای اقتصادی را از آموزش نگیریم کار به سامان نخواهد شد لازم به یاد آوری می دانم که اگر چه ایالات متحده در خیلی از زمینه ها کشور پیشرویی است اما در آموزش مدرسه ای وضعیت خوبی ندارد گواه موضوع هم همین مطالعات تیمس می تواند باشد چرا که نتایج تیمز برای دولتمردان امریکا مبهوت کننده بودو تصور نا خوشایندی از آموزش امریکا را نشان می دادبرای مثال درریاضیات پایه هشتم،20کشوراز41کشوربالاتر از امریکا بودند بودند  وکشورهای سنگاپور،ایرلند،کره ،ژاپن ،کانادا ، فرانسه ،استرالیا ،مجارستان وایرلند از ایالات متحده نمرات بالاتری کسب کرده اند (سرکار آرانی ص 19) حالا چه اصراری داریم که امریکا الگوی آموزشی ما باشد فقط یک دلیل دارد و آنهم عدم اطلاع است در حالی که خود امریکایی ها به نقل استیگلر از این شکاف آموزشی آگاهند و به دنبال یافتن راه حلی برای آن هستند و سعی می کنند با مقایسه عملکرد کشورشان با کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان به استنباط هایی برسند و البته تا به حال رسیده اند اما برای فهم واقعیت مساله شما را مهمان می کنم به چند جمله از زبان   استادم  آقای دکتر محمد رضا سر کار آرانی در مقدمه کتاب شکاف آموزشی  ....آنچه بر فرایند یاددهی –یادگیری اثر می گذارد ،تا حدود زیادی به کارکردهای از فرهنگ آموزش مربوط می شود که در قالب برنامه های درسی ارائه می گردند و معلم و دانش آموزان در کلاس درس از آنها استفاده می کنند ....مثلااین که دانش آموزبا چه پیش فرض هایی به کلاس درس ریاضی  می آید و معلم توانایی آنها را در فهم مسایل ریاضی چگونه ارزیابی می کند .پاسخ این سوال ها بر فعالیت های آموزشی معلم در کلاس درس تاثیر زیادی دارد .اگر  به عنوان مثال دانش آموزان برای حل مسایل ریاضی بر این باور باشند که فقط باید به دنبال یک جواب صحیح رفت ،پیش از آنکه به راه حل ها وفهم مساله و چگونگی آن بیندیشد ،به فکر یافتن و بیان پاسخ صحیح خواهد بود .صرف نظر از اینکه مساله را تا چه حد فهمیده یا راه حل های مختلف آن را آزموده باشد (صص 4-5)

کتاب مزبور که بر اساس مطالعات ویدیویی تیمز  نوشته شده است ریشه های موفقیت کشورهایی مثل آلمان و ژاپن و عدم موفقیت امریکا را در آموزش ریاضی بررسی می کند در نهایت مولفین کتاب برای بهبود آموزش در امریکا پیشنهاداتی را ارائه می کنند که در آن ابدا به تاسیس کانونهای آموزشی و گسترش فیلم های آموزشی از نوع فیلم هایی که ما در همایش دیدیم اشاره نشده است به عنوان مثال در فیلمی که ما لحظات  انتخاب شده ی آن را دیدیم مردجوانی که بنا به نقل کارشناس محترم از طرف مولف انتخاب شده بود و به هیچ وجه توانایی تدریس و ظاهر اومثل اکثر معلم های دوره ابتدایی در استان سمنان نیست  البته نفرمایید منظورت از ظاهر معلم چیست ؟ که دراین  مورد بقول افغانی ها یک عالمه حرف است

اندیشه ی شکسته ی ما را نمی خرند

با شیشه ی شکسته به بازار رفته ایم

برگردیم به حرف خودمان بله در این فیلم معلم با استفاده از تخته سفید جمع  ،به نظرم 20و 30 را روی تابلو نوشت یا چیزی شبیه به این جمع از قبل نوشته شده بود و دانش آموز که یک عروسک موش بود به اسم موشی باید پاسخ را حدس می زد و در درس علوم هم باز فیلم خانم معلمی را نشان می داد که برای آموزش تشکیل ابر بشری را گرفت با دست خودش داخل آن آب جوش ریخت ودرب آن را با مشما پوشاند دورش کش اسکناس انداخت و نهایتا گفت حالا روی این یک تیکه یخ می گذاریم و دوتکه یخ گذاشت  اینهم آموزش علوم ،درتربیت معلم ما به این روش آموزشی می گفتیم روش نمایشی یعنی معلم روش کاررابه دانش آموزان نشان بدهد

حرف این است که هنوز تولید کنندگان کتاب ها وفیلم های آموزشی به این موضوع توجه ندارد که تدریس درس توسط یک معلم ولو بهترین معلم کشور و فیلم برداری از آن اسمش فیلم کمک آموزشی نیست  یا کارشناسان صدا و سیما توجه ندارند که تولید فیلم مذهبی پخش سخنرانی فیلم برداری شده فلان عالم بزرگوار نیست چرا که درهر دو مورد چه حضور دانش آموز در کلاس و دیدن تدریس یا آزمایش معلم  و چه حضور مومن در مسجد بهتر از دیدن فیلمی است که خیلی اوقات ندیدن تصویر آن هیچ خللی در یادگیری ایجاد نمی کند مثلا وقتی فلان عالم سخنرانی می کند شما اگرتصویر تلویزیون راقطع کنید وفقط به صدا توجه کنید هیچ چیز را از دست نداده اید

غرض این است که اگرکرامت معلم و دانش آموز نادیده گرفته شود و ما با انجام برخی مستحبات تربیتی یا آموزشی بگوییم که وظیفه ی خود را انجام داده ایم و به بقیه کاری نداریم و باز اگر کسی مجموعه این تناقضات را مورد سوال قرار دهد با جواب های متناقض یا آتشین از زیر بار مسوولیت فرار کنیم  مشکلی را حل نکرده ایم تربیت دانش آموزان یک کل است که فرد خاصی تنها مسوول آن نیست بلکه تمام اجزای جامعه در شکل گیری ماهیتی آن موثرند هیچ کس نباید خود را متولی اصلی تربیت بداند و هیچ کس هم نمی تواند خود را مبرا از موثر بودن در تربیت بداند چرا که نتیجه این نگاه تقلیل گرایانه ما را در عمل سرگردان می کند و بخش های را وادار می کند تا کارهایی را البته از سر دلسوزی انجام دهند اما هر روز که جلوتر می رویم خود را در تربیت ناتوان تر ،کم رنگ تر و تقلیل گرا تر می بینیم آرزوهای بلند داریم اما در خلوت که با دوستان می نشینیم به حداقل ها راضی هستیم گویا دچار نوعی دو رنگی شده ایم کوچکی در واقعیت و بزرگی در شعار این آفت مارا غیر مسوول کرده هر کس می گوید وظیفه ی من همین مقدار است بر خلاف توصیه امام معصوم به مالک ،می گوییم مامورم ومعذور ربطی به من ندارد دچار نوعی خود سانسوری شده ایم می دانیم خیلی از کارها غلط است اما چون ماموریم انجام می دهیم در سخنرانی های رسمی از کارهای غلط دفاع می کنیم که هیچ مبنای عقلی و علمی ندارد همه چیز را می دانیم اما خود را غافل نشان می دهیم نگاه خود را به سوی دیگری می اندازیم انگار هیچ خبری نیست

اگرما بتوانم دانش آموزانی تربیت کنیم که احساس تعلق به مدرسه کنند به مراتب بهتر از این است که با کلاس های کنکور به فقر مطالعاتی جامعه دامن بزنیم احساس صمیمیت با افرادی که در مدرسه هستند و لذت بردن از زندگی در کلاس درس باور کنید به پرورش کل شخصیت دانش آموز منتهی خواهد شد. شواهدو مطالعات کافی و تجربه روزانه ما در مدارس دلالت به این می کند که بسیاری از دانش آموزان تجربه ی موثری از یادگیری ندارند و صد البته عمق و کارآیی ،نفوذ و اثر گذاری آموزش های موسسات مناقشه آمیز است

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 19:5  توسط حسن رستمی  | 

 

زمانی که کتاب دین و زندگی را در پایه سوم دبیرستان درس می دادم گاهی به ضرورت از دانش آموزان برای ترجمه ی آیه ای از قرآن کمک می گرفتم متوجه شدم که تدریس عربی در مدارس نتیجه بخش نیست ،حالا نفرمایید مگر کدام درس نتیجه بخش است . هیچ وقت فرصت نکرده ام در سالهای اخیر کتب عربی را به دقت بررسی کنم در ایام ترم گذشته روزی با استاد زبان عربی دانشجویان رشته حقوق هم کلام بودم او هم دل پری ازعربی و درس دادنش داشت این مسایل همینطور در ذهن من فارسی مدان عربی ندان بود تا اینکه این روزها بنا به دلیل کاری دارم کتب عربی سالهای قبل را بررسی می کنم  کتابی که در حال حاضر جلوی چشمم است ریاض الادب تالیف مرحوم سید محمد تدین بیرجندی وزیر اسبق معارف برای تدریس در سال چهارم دبیرستان ،سال تالیف ؟  مقداری از کتاب را با هم مرور می کنم شاید به این نتیجه برسیم که کتب عربی امروز ما با هم معایبی که دارد ،شما می دانید و من نمی دانم خیلی پیشرفته اند

نویسنده برای آموزش مصادر ثلاثی مزید یا رباعی این مثالها را آورده است :اعذوذب ،اغلولب ،افرنقع ،احرنجم به شما قول می دهم که مترجمان زبان عربی یونسکو که با پول عربستان کار می کنند هم در تمام عمرشان از این کلمات استفاده نکرده اند. توضیح اینکه زبان عربی جزو زبانهای رایج یونسکو برای ترجمه  نیست اما با پرداخت هرینه از سوی کشور های عربی فعلا رایج است امیدوارم روزی کشورهای فارسی زبان هم پول زبانشان را بپردازند تا زبان فارسی هم رایج شود اما کو ؟ افاغنه و تاجیک ها که انگلیسی شان خوب است ایرانی ها هم که کارشان را به شکلی راه می اندازند

بله عرض می کردم روزگاری بود که تحصیل منحصر بود به اتمام صرف میر و امثله و سیوطی و امثالهم ،امروز بچه ها باید چیزهای زیادی را یاد بگیرند خب برگردیم به کتاب ریاض الادب اولا مدام در این کتاب زید عمر را به قصد کشت زده است و حتی یکبارهم بقول حافظ به او تلطف نکرده است (از شرم در حجابم ساقی تلطفی کن ...)بر خلاف کتب امروزی حتی یکبار هم از او نمی پرسد حالت چطور است ؟ همه جا زید ضارب است وکتاب اصرار دارد بچه ها را بزن وبهادر تربیت کند ظاهرا ازنظرمولف محترم برای آموزش فاعل و مفعول راه دیگری وجود ندارد بخش اعظم کتاب آیات مشکل قرآنی است و نصایح این و آن هر جا هم که این مطالب نیست از این دست اشعار آمده است

اری ام عمرودمعها قد تحدرا

بکاء علی عمرو و ما کان اصبرا

یعنی :می بینم که ام عمرو،اشکش سرازیر است در مرگ عمرو،واقعا چقدر او شکیبایی دارد!

جایی دیگر ازشاگرد خواسته است این شعر را تفسیر کند:

ایا شجروالخابورما لک مورقا

کانک لم تجزع علی بن طریف

یعنی ای درخت خابور ،چطور تو هنوز برگ داری ،چنانست که گویی در مرگ ابن طریف گریه وزاری نکرده ای !یا چطور است که برگ های خود را نریخته ای؟

یا نحن بنی ضبه اصحاب الجمل

...

انا بنی نهشل لاندعی لاب

یعنی ما بنی ضبه از یاران روز جمل هستیم...ما بنی نهشل مدعی نسب پدری نیستیم...

بنی غدانه ماان انتم ذهب

ولاصریف ولکن انتم الخزف

ای طایفه بنی غدانه ،شما نه تنها طلا و سکه  رایج نیستید ،بلکه اصلا خزف هستید! البته یک شعر دیگر هم هست که اگر خود مولف ترجمه نکرده بود به این راحتی ها قابل ترجمه نبود

اتانی انهم مزقون عرضی

جحاش الکرملین فدید     که اینطور معنی کرده است : به من خبر رسید تا ایشان عرض مرا بردند ، کره خر های کرملین صدا دارند  اما توضیح اینکه شعر از زید الخیل است که گویا پیامبر او را زید الخیر خوانده و منظور از کرملین هم کر ملین مسکو نیست بلکه چشمه ساری است در بنی طی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 17:56  توسط حسن رستمی  | 

آنها که امروز به خانه خدا مشرف می شوند ایوان ها رواق ها و صحن های مسجدالحرام و مسجد پیامبر رادر مدینه می بینندکه از قالی های گرانقیمت بافت ایران کشمیر و ترکیه و احیانا سایر نقاط عالم مفروش شده است ،در خالی که نهصد سال قبل که ابن جبیربه سفر حج رفت چنین نوشت : مراسم جشن ماه مبارک ،در مسجد الحرام ،با نو کردن حصیرها ،وافزودن شمع ها و مشعل هاو دیگر وسایل و اسباب آغاز شد

این روزها وقتی پا به مساجد می گذاریم ممکن است تعجب کنیم از تجملات مساجد در حالیکه در قرون گذشته فرش مسجد حصیر بود البته اگر فرش داشت چون اصولا مسجد در اسلام یک چار دیواری بود که در اکثر مواقع سقف هم نداشت مثل مسجد حضرت فاطمه در مدینه یا مسجد ابوبکر بازهم در مدینه البته مسجد خلیفه دوم هم سقف دارد هم کولر آبی هم فرش ،هم خادم بد اخلاق....

در تاریخ کاملا معلوم است که مسجد خیلی ساده بوده است و معمولا در اوایل از نی و حصیر ساخته می شد و گویا رسم مسلمان این بود که وقتی قصد جنگ می کردند نی ها را کنده ودر جایی می گذاشتند تا محفوظ بماندو همین که از غزا مراجعه می کردندچنان که بود دوباره بنا می کردند قصدم این است که در اسلام شروع خیلی از مسایل بسیار ساده بوده است  از آن جمله است ...شما بفرمایید

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 12:21  توسط حسن رستمی  | 

دوشنبه 92/11/14 بنا به دعوت دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود کرسی آزاد اندیشی با موضوع نقد وبررسی ارزشیابی در دانشگاه آزاد را اداره کردم فقط اساتید مجاز به حضور بودند که با اقبال خوبی هم مواجه شده بود البته در لغت اقبال خوبی کمی قال الغزالی هم نهفته است ،تصمیم گرفتم که لغت اقبال خوبی  را پاک کنم اما پشیمان شدم چون دیدم که از این لغت بوی خود خواهی ،شهرت طلبی می آید و بقول مولوی در سخن مثل بوی پیاز است وصد البته حسن شهرت با باطن امر دوتاست 

بوی کبر و بوی حرص و بوی آز

در سخن گفتن بیاید چون پیاز

خب گفتم بگذار باشد تا شما هم بدانید

ای نیک نمای بد مسلمان که منم

ای کالبد فساد را جان که منم

هر جا که حدیث بد رود در عالم

آن من باشم تو نیز می دان که منم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 12:55  توسط حسن رستمی  | 

امروز صبح هنگام  نواختن زنگ آغاز سال تحصیلی پدر شهید یونس آبادی در جمع مسوولین و دانش آموزان  در دبیرستان شاهد دخترانه گفت :

دلم می خواهد به امام زمان و امام خمینی سلامی عرض کنم اما  بلد نیستم  (شاید منظورش این بود که به عربی مثل خیلی  ها بلد نیست ) اما نکته بعد شما دختران الگویتان حضرت زهرا سلام الله علیها باشد و نکته بعد اینکه هرگز دروغ نگویید این توصیه اخیر را با نیم نگاهی به مسوولین فرمود خیر الکلام قل و دل  به نظر من صحبتش خیلی به دل ها نشست

بعد از ظهر هم  همکاری در دانشگاه از فرصتی که به دلیل حاضر نبودن دانشجویان پیش آمده بود از راحت دروغ گفتن بعضی از افراد مثال می آورد

در تربیت می گویند بچه ها تا سه سالگی نباید در خزینه لغاتشان لغت دروغ را داشته باشند یعنی بزرگتر ها هر گز نباید این لغت را جلوی بچه ها استعمال کنند آیا به نظر شما ما در جامعه این لغت را زیاد تکرارنمی کنیم؟ در عمل چقدر دروغ می گویم ؟ به نظر شما ما چطور می توانیم به توصیه پدر شهید یونس آبادی عمل کنیم ؟

نکته بعد اینکه من خمیه را از اینجا جمع کردم  و

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 21:36  توسط حسن رستمی  | 

تا خیمه به صحرای میامی ،زده ایم

با بربط و نی رطل پیاپی زده ایم

ای شیخ مده زحمت خود خجلت ما

در خیمه ی ما میا ،میا ،می ، زده ایم

 

 

۱۳۹۲/۶/۱۲

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 13:41  توسط حسن رستمی  | 

شاید بتوان گفت که بحث عدم دخالت در سیاست  و آن چه را که فرانسوی ها لائیسیته گفته اند نخستین بار در تصوف ایران مطرح شده باشد هر چند بیشتر بزرگان صوفیه با رجال  سیاسی رفت و آمد داشته اند و ملاقات هایی کرده اند اما دخالت در امر حکومت را کمتر جایز می دانسته اند .علاءالدوله سمنانی یکی از همین هاست که از خدمات دولتی استعفا کرد و البته در آخر عمر پشیمان شده اما از شما چه پنهان دیگر کار از کار گذشته بود او می گفت :باید در امر حکومت دخالت کرد تا مردم را از ظلم و جور نجات داد

فرانسوی ها می گویند : لائیسیته یک کیمیاگری بین یک تاریخ ،یک فلسفه سیاسی ویک اخلاق شخصی است ...اصل لائیک به عنوان تضمین استقلال و آزادی هر انسانی است -که حق خواه خودش باشد

در سال ۱۹۰۵قانون تفکیک حکومت و کلیساها از یکدیکر اضولا در رابطه با کلیسای کاتولیک طرح گردید زمان لائیسیته نظامی تمام شد و جای خود را به لائیسیته آرام و صلح آمیز داد و اهمیت گرایشات و علایق مذهبی وروحانی را تصدیق کرد وبه مشخص کردن حدود وفضای عمومی متعلق به همگان پرداخت

در مدت یک قرن جامعه فرانسه تحت تاثیر وجود مهاجران در خیلی از زمینه ها خصوصا روحانی و مذهبی متنوع گردیده است

مساله دخالت در سیاست و تدبیر مدن ،چیزی است که اغلب مورد قبول صوفیه نبوده است وبزرگترین مخالف آن ُهمین شیخ ابوالحسن خرقانی بود که گفت :...هزار فرسنگ بشوی تا از سلطانیان کسی را نبینی آن روز سودی نیک کرده باشی  شما بهتر می دانید که خیلی از عرفا در این حرف با تردید می نگرند

فراموش نکنیم که هنوز هم مساله ای به نام لائیسیته در دنیا هست که حکومت را کاملا از کلیسا جدا می کند  در فرانسه در سال ۱۹۰۵ درست یک سال قبل از مشروطیت منشوری به تصویب رسید بر اساس سه ارزش آزادی عقیده و آیین  برابری در حق گزینش مذهبی و بی طرفی قدرت سیاسی

امروز در تحولات اجتماعی فرانسه خصوصا زیاد شدن مسلمانان مهاجر این اصول مورد خدشه قرار گرفت تا جایی که یک امر معمول مثل پوشیدن روسری توسط دانش آموزان دختر تا آن حد پیش رفت که بعضی گفتند : اگر فرانسه با روسری موافقت کند اصول انقلاب کبیر را زیر پا گذاشته است

مسایل دیگری از قبیل زایمان زنان مسلمان توسط پزشک مرد نوع غذای بیماران مسلمان یا یهودی در بیمارستان های فرانسه که توجه به آن مساله بهداشت عمومی را به میان کشیده است  غذای زندانیان اجرای مراسم مذهبی آنان نماز خواندن در راهروها همه به لائیسیته ارتباط پیدا می کند

مساله عدم دخالت در سیاست که در اول کار مورد تایید علا الدوله سمنانی بود در آخر کار مورد تجدید نظر او قرار گرفت البته در روز گاری امکان دخالت او در سیاست نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 22:28  توسط حسن رستمی  | 

روز گارم بد نیست ...

سهراب سپهری

هوا آرام و معتدل  است ،اهل سیاست به اعتدال گرایش پیدا کردند گویا حضرت رحمت للعالمین فرموده است : من ازفقر در امتم نمی ترسم اما از سوء تدبیر می ترسم . خبر بعد اینکه منابع درسی ترم بعد را تورق کردم و نمی دانم برای چندمین بار ساختار درس را به جای طرح درس آماده کردم  این ساختار نویسی را همراه با خیلی از دقایق تدریس من و خیلی های دیگر از دکتر محمد ابراهیم پاشا یاد گرفتیم به نظرم کم کم دارم به معلمی نزدیک می شوم از شما چه پنهان  بعضی وقتها در حین درس دادن بارقه ای در ذهنم خلجان می کند که در این لحظه درست درس دادی سعی کردم این ترم واحدهای کمتری بردارم و قدمهای بزرگتری  ، دانشجویان این ترم مهمان یک قاشق مربا خوری درس خواهند بود .یک کتاب نوشته دکتر علی سعیدی به اسم فوت وفن معلمی .من این کتاب را قبل از چاپ خواندم حالا من به فنون معلمی کار ندارم اما به نظرم فوت معلمی مثل همان فوت کوزگری مهم است و البته سهل و ممتنع  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 22:25  توسط حسن رستمی  | 

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه‌های راز شد

می خواستم دوسه خطی پیرامون همین شعر مثنوی بنویسم ،مطلب دیگری به ذهنم رسید که جناب مولوی می فرماید

اولیا را هست قدرت از خدا

تیر رفته باز گرداند ز راه

البته به شرط اینکه تیر رها شده از شست به هدف نخورده باشد که اگر خورده باشد دیگر بر نمی گردد .انسان تا حدودی قدرت پیش بینی و پیش گویی حوادث و اتفاقات را دارد به این معنا که پیش گویی بعضی از مسایل اجتماعی اصولا امکان پذیر است اگر چه از نظر زمان ،مکان و انسان تاریخ هرگز تکرار نمی شودامااز وقوع بعضی علل می شود به وقوع بعضی معالیل پی برد

فردوسی در شاهنامه گوید که رستم فرخ زاد در اصطرلاب نگریست و پیش بینی هایی کرد و در نامه ای به بردارش این پیش بینی ها را نوشت

چنین گفت : گز گردش آسمان

پژوهنده مردم شود بد گمان

از این پس شکست آید از تازیان

ستاره نگردد مگر برزیان ....

البته رستم این پیش بینی ها را به اصطرلاب و ستاره استناد می دهدولی شک نیست  وباید قبول کرد که مرد ریاضی دانی مثل او بعد از مشاهده ی آشفتگی های زمان خسرو پرویز وقحط و تورم و اختلاف بین مردم خراسان و عراق و کشته شدن پدرش فرخ زاد ،طغیان دجله و فرات جنگ های طولانی ایران و روم وکشته شدن شاهزادگان ساسانی مثل هر کس دو دو تا چهارتا را بلد بود می توانست پیش بینی کند که فردا چه خواهد شد

همه بودنی ها ببینم همی

وزان خامشی برگزینم همی....

انتساب حوادث پیش روی دولت ساسانی به ستارگان  در واقع نوعی زیرکی و زرنگی بوده است برای فرار از عواقب صراحت گویی که ممکن بود سر گوینده را به باد دهد وگرنه به قول افضل کرمانی :ارباب بصیرت دانستند .....

آتشی کاول زآهن می جهد

او قدم بس سست بیرون می نهد

دایه اش پنبه است اول، لیک اخیر

می رساند شعله ها او تا اثیر

در پناه پنبه و کبریت ها

شعله ی نورش برآید تا سها

 

....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 0:14  توسط حسن رستمی  |