تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
 

زمانی که کتاب دین و زندگی را در پایه سوم دبیرستان درس می دادم گاهی به ضرورت از دانش آموزان برای ترجمه ی آیه ای از قرآن کمک می گرفتم متوجه شدم که تدریس عربی در مدارس نتیجه بخش نیست ،حالا نفرمایید مگر کدام درس نتیجه بخش است . هیچ وقت فرصت نکرده ام در سالهای اخیر کتب عربی را به دقت بررسی کنم در ایام ترم گذشته روزی با استاد زبان عربی دانشجویان رشته حقوق هم کلام بودم او هم دل پری ازعربی و درس دادنش داشت این مسایل همینطور در ذهن من فارسی مدان عربی ندان بود تا اینکه این روزها بنا به دلیل کاری دارم کتب عربی سالهای قبل را بررسی می کنم  کتابی که در حال حاضر جلوی چشمم است ریاض الادب تالیف مرحوم سید محمد تدین بیرجندی وزیر اسبق معارف برای تدریس در سال چهارم دبیرستان ،سال تالیف ؟  مقداری از کتاب را با هم مرور می کنم شاید به این نتیجه برسیم که کتب عربی امروز ما با هم معایبی که دارد ،شما می دانید و من نمی دانم خیلی پیشرفته اند

نویسنده برای آموزش مصادر ثلاثی مزید یا رباعی این مثالها را آورده است :اعذوذب ،اغلولب ،افرنقع ،احرنجم به شما قول می دهم که مترجمان زبان عربی یونسکو که با پول عربستان کار می کنند هم در تمام عمرشان از این کلمات استفاده نکرده اند. توضیح اینکه زبان عربی جزو زبانهای رایج یونسکو برای ترجمه  نیست اما با پرداخت هرینه از سوی کشور های عربی فعلا رایج است امیدوارم روزی کشورهای فارسی زبان هم پول زبانشان را بپردازند تا زبان فارسی هم رایج شود اما کو ؟ افاغنه و تاجیک ها که انگلیسی شان خوب است ایرانی ها هم که کارشان را به شکلی راه می اندازند

بله عرض می کردم روزگاری بود که تحصیل منحصر بود به اتمام صرف میر و امثله و سیوطی و امثالهم ،امروز بچه ها باید چیزهای زیادی را یاد بگیرند خب برگردیم به کتاب ریاض الادب اولا مدام در این کتاب زید عمر را به قصد کشت زده است و حتی یکبارهم بقول حافظ به او تلطف نکرده است (از شرم در حجابم ساقی تلطفی کن ...)بر خلاف کتب امروزی حتی یکبار هم از او نمی پرسد حالت چطور است ؟ همه جا زید ضارب است وکتاب اصرار دارد بچه ها را بزن وبهادر تربیت کند ظاهرا ازنظرمولف محترم برای آموزش فاعل و مفعول راه دیگری وجود ندارد بخش اعظم کتاب آیات مشکل قرآنی است و نصایح این و آن هر جا هم که این مطالب نیست از این دست اشعار آمده است

اری ام عمرودمعها قد تحدرا

بکاء علی عمرو و ما کان اصبرا

یعنی :می بینم که ام عمرو،اشکش سرازیر است در مرگ عمرو،واقعا چقدر او شکیبایی دارد!

جایی دیگر ازشاگرد خواسته است این شعر را تفسیر کند:

ایا شجروالخابورما لک مورقا

کانک لم تجزع علی بن طریف

یعنی ای درخت خابور ،چطور تو هنوز برگ داری ،چنانست که گویی در مرگ ابن طریف گریه وزاری نکرده ای !یا چطور است که برگ های خود را نریخته ای؟

یا نحن بنی ضبه اصحاب الجمل

...

انا بنی نهشل لاندعی لاب

یعنی ما بنی ضبه از یاران روز جمل هستیم...ما بنی نهشل مدعی نسب پدری نیستیم...

بنی غدانه ماان انتم ذهب

ولاصریف ولکن انتم الخزف

ای طایفه بنی غدانه ،شما نه تنها طلا و سکه  رایج نیستید ،بلکه اصلا خزف هستید! البته یک شعر دیگر هم هست که اگر خود مولف ترجمه نکرده بود به این راحتی ها قابل ترجمه نبود

اتانی انهم مزقون عرضی

جحاش الکرملین فدید     که اینطور معنی کرده است : به من خبر رسید تا ایشان عرض مرا بردند ، کره خر های کرملین صدا دارند  اما توضیح اینکه شعر از زید الخیل است که گویا پیامبر او را زید الخیر خوانده و منظور از کرملین هم کر ملین مسکو نیست بلکه چشمه ساری است در بنی طی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 17:56  توسط حسن رستمی  | 

آنها که امروز به خانه خدا مشرف می شوند ایوان ها رواق ها و صحن های مسجدالحرام و مسجد پیامبر رادر مدینه می بینندکه از قالی های گرانقیمت بافت ایران کشمیر و ترکیه و احیانا سایر نقاط عالم مفروش شده است ،در خالی که نهصد سال قبل که ابن جبیربه سفر حج رفت چنین نوشت : مراسم جشن ماه مبارک ،در مسجد الحرام ،با نو کردن حصیرها ،وافزودن شمع ها و مشعل هاو دیگر وسایل و اسباب آغاز شد

این روزها وقتی پا به مساجد می گذاریم ممکن است تعجب کنیم از تجملات مساجد در حالیکه در قرون گذشته فرش مسجد حصیر بود البته اگر فرش داشت چون اصولا مسجد در اسلام یک چار دیواری بود که در اکثر مواقع سقف هم نداشت مثل مسجد حضرت فاطمه در مدینه یا مسجد ابوبکر بازهم در مدینه البته مسجد خلیفه دوم هم سقف دارد هم کولر آبی هم فرش ،هم خادم بد اخلاق....

در تاریخ کاملا معلوم است که مسجد خیلی ساده بوده است و معمولا در اوایل از نی و حصیر ساخته می شد و گویا رسم مسلمان این بود که وقتی قصد جنگ می کردند نی ها را کنده ودر جایی می گذاشتند تا محفوظ بماندو همین که از غزا مراجعه می کردندچنان که بود دوباره بنا می کردند قصدم این است که در اسلام شروع خیلی از مسایل بسیار ساده بوده است  از آن جمله است ...شما بفرمایید

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 12:21  توسط حسن رستمی  | 

امروز صبح هنگام  نواختن زنگ آغاز سال تحصیلی پدر شهید یونس آبادی در جمع مسوولین و دانش آموزان  در دبیرستان شاهد دخترانه گفت :

دلم می خواهد به امام زمان و امام خمینی سلامی عرض کنم اما  بلد نیستم  (شاید منظورش این بود که به عربی مثل خیلی  ها بلد نیست ) اما نکته بعد شما دختران الگویتان حضرت زهرا سلام الله علیها باشد و نکته بعد اینکه هرگز دروغ نگویید این توصیه اخیر را با نیم نگاهی به مسوولین فرمود خیر الکلام قل و دل  به نظر من صحبتش خیلی به دل ها نشست

بعد از ظهر هم  همکاری در دانشگاه از فرصتی که به دلیل حاضر نبودن دانشجویان پیش آمده بود از راحت دروغ گفتن بعضی از افراد مثال می آورد

در تربیت می گویند بچه ها تا سه سالگی نباید در خزینه لغاتشان لغت دروغ را داشته باشند یعنی بزرگتر ها هر گز نباید این لغت را جلوی بچه ها استعمال کنند آیا به نظر شما ما در جامعه این لغت را زیاد تکرارنمی کنیم؟ در عمل چقدر دروغ می گویم ؟ به نظر شما ما چطور می توانیم به توصیه پدر شهید یونس آبادی عمل کنیم ؟

نکته بعد اینکه من خمیه را از اینجا جمع کردم  و

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 21:36  توسط حسن رستمی  | 

تا خیمه به صحرای میامی ،زده ایم

با بربط و نی رطل پیاپی زده ایم

ای شیخ مده زحمت خود خجلت ما

در خیمه ی ما میا ،میا ،می ، زده ایم

 

 

۱۳۹۲/۶/۱۲

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 13:41  توسط حسن رستمی  | 

شاید بتوان گفت که بحث عدم دخالت در سیاست  و آن چه را که فرانسوی ها لائیسیته گفته اند نخستین بار در تصوف ایران مطرح شده باشد هر چند بیشتر بزرگان صوفیه با رجال  سیاسی رفت و آمد داشته اند و ملاقات هایی کرده اند اما دخالت در امر حکومت را کمتر جایز می دانسته اند .علاءالدوله سمنانی یکی از همین هاست که از خدمات دولتی استعفا کرد و البته در آخر عمر پشیمان شده اما از شما چه پنهان دیگر کار از کار گذشته بود او می گفت :باید در امر حکومت دخالت کرد تا مردم را از ظلم و جور نجات داد

فرانسوی ها می گویند : لائیسیته یک کیمیاگری بین یک تاریخ ،یک فلسفه سیاسی ویک اخلاق شخصی است ...اصل لائیک به عنوان تضمین استقلال و آزادی هر انسانی است -که حق خواه خودش باشد

در سال ۱۹۰۵قانون تفکیک حکومت و کلیساها از یکدیکر اضولا در رابطه با کلیسای کاتولیک طرح گردید زمان لائیسیته نظامی تمام شد و جای خود را به لائیسیته آرام و صلح آمیز داد و اهمیت گرایشات و علایق مذهبی وروحانی را تصدیق کرد وبه مشخص کردن حدود وفضای عمومی متعلق به همگان پرداخت

در مدت یک قرن جامعه فرانسه تحت تاثیر وجود مهاجران در خیلی از زمینه ها خصوصا روحانی و مذهبی متنوع گردیده است

مساله دخالت در سیاست و تدبیر مدن ،چیزی است که اغلب مورد قبول صوفیه نبوده است وبزرگترین مخالف آن ُهمین شیخ ابوالحسن خرقانی بود که گفت :...هزار فرسنگ بشوی تا از سلطانیان کسی را نبینی آن روز سودی نیک کرده باشی  شما بهتر می دانید که خیلی از عرفا در این حرف با تردید می نگرند

فراموش نکنیم که هنوز هم مساله ای به نام لائیسیته در دنیا هست که حکومت را کاملا از کلیسا جدا می کند  در فرانسه در سال ۱۹۰۵ درست یک سال قبل از مشروطیت منشوری به تصویب رسید بر اساس سه ارزش آزادی عقیده و آیین  برابری در حق گزینش مذهبی و بی طرفی قدرت سیاسی

امروز در تحولات اجتماعی فرانسه خصوصا زیاد شدن مسلمانان مهاجر این اصول مورد خدشه قرار گرفت تا جایی که یک امر معمول مثل پوشیدن روسری توسط دانش آموزان دختر تا آن حد پیش رفت که بعضی گفتند : اگر فرانسه با روسری موافقت کند اصول انقلاب کبیر را زیر پا گذاشته است

مسایل دیگری از قبیل زایمان زنان مسلمان توسط پزشک مرد نوع غذای بیماران مسلمان یا یهودی در بیمارستان های فرانسه که توجه به آن مساله بهداشت عمومی را به میان کشیده است  غذای زندانیان اجرای مراسم مذهبی آنان نماز خواندن در راهروها همه به لائیسیته ارتباط پیدا می کند

مساله عدم دخالت در سیاست که در اول کار مورد تایید علا الدوله سمنانی بود در آخر کار مورد تجدید نظر او قرار گرفت البته در روز گاری امکان دخالت او در سیاست نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 22:28  توسط حسن رستمی  | 

روز گارم بد نیست ...

سهراب سپهری

هوا آرام و معتدل  است ،اهل سیاست به اعتدال گرایش پیدا کردند گویا حضرت رحمت للعالمین فرموده است : من ازفقر در امتم نمی ترسم اما از سوء تدبیر می ترسم . خبر بعد اینکه منابع درسی ترم بعد را تورق کردم و نمی دانم برای چندمین بار ساختار درس را به جای طرح درس آماده کردم  این ساختار نویسی را همراه با خیلی از دقایق تدریس من و خیلی های دیگر از دکتر محمد ابراهیم پاشا یاد گرفتیم به نظرم کم کم دارم به معلمی نزدیک می شوم از شما چه پنهان  بعضی وقتها در حین درس دادن بارقه ای در ذهنم خلجان می کند که در این لحظه درست درس دادی سعی کردم این ترم واحدهای کمتری بردارم و قدمهای بزرگتری  ، دانشجویان این ترم مهمان یک قاشق مربا خوری درس خواهند بود .یک کتاب نوشته دکتر علی سعیدی به اسم فوت وفن معلمی .من این کتاب را قبل از چاپ خواندم حالا من به فنون معلمی کار ندارم اما به نظرم فوت معلمی مثل همان فوت کوزگری مهم است و البته سهل و ممتنع  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 22:25  توسط حسن رستمی  | 

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه‌های راز شد

می خواستم دوسه خطی پیرامون همین شعر مثنوی بنویسم ،مطلب دیگری به ذهنم رسید که جناب مولوی می فرماید

اولیا را هست قدرت از خدا

تیر رفته باز گرداند ز راه

البته به شرط اینکه تیر رها شده از شست به هدف نخورده باشد که اگر خورده باشد دیگر بر نمی گردد .انسان تا حدودی قدرت پیش بینی و پیش گویی حوادث و اتفاقات را دارد به این معنا که پیش گویی بعضی از مسایل اجتماعی اصولا امکان پذیر است اگر چه از نظر زمان ،مکان و انسان تاریخ هرگز تکرار نمی شودامااز وقوع بعضی علل می شود به وقوع بعضی معالیل پی برد

فردوسی در شاهنامه گوید که رستم فرخ زاد در اصطرلاب نگریست و پیش بینی هایی کرد و در نامه ای به بردارش این پیش بینی ها را نوشت

چنین گفت : گز گردش آسمان

پژوهنده مردم شود بد گمان

از این پس شکست آید از تازیان

ستاره نگردد مگر برزیان ....

البته رستم این پیش بینی ها را به اصطرلاب و ستاره استناد می دهدولی شک نیست  وباید قبول کرد که مرد ریاضی دانی مثل او بعد از مشاهده ی آشفتگی های زمان خسرو پرویز وقحط و تورم و اختلاف بین مردم خراسان و عراق و کشته شدن پدرش فرخ زاد ،طغیان دجله و فرات جنگ های طولانی ایران و روم وکشته شدن شاهزادگان ساسانی مثل هر کس دو دو تا چهارتا را بلد بود می توانست پیش بینی کند که فردا چه خواهد شد

همه بودنی ها ببینم همی

وزان خامشی برگزینم همی....

انتساب حوادث پیش روی دولت ساسانی به ستارگان  در واقع نوعی زیرکی و زرنگی بوده است برای فرار از عواقب صراحت گویی که ممکن بود سر گوینده را به باد دهد وگرنه به قول افضل کرمانی :ارباب بصیرت دانستند .....

آتشی کاول زآهن می جهد

او قدم بس سست بیرون می نهد

دایه اش پنبه است اول، لیک اخیر

می رساند شعله ها او تا اثیر

در پناه پنبه و کبریت ها

شعله ی نورش برآید تا سها

 

....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 0:14  توسط حسن رستمی  | 

هرکس  که تمام اولیا ء اورا ردکنند،من اش قبول دارم ، و فراخور قابلیتش تکمیل و تربیت کنم ... این جمله با ارزش را شاه نعمت الله ولی گفته است و درواقع این حرف او تفسیر این کلام معروف است که :هیچکس ،آنقدرخوب نیست - که نتواند از آن بهتر شود .

قبل از اینکه در مورد این جمله بیشتر توضیح دهم برای اینکه شاه نعمت الله ولی را بهتر بشناسیم بهتر است به این بیت از اوتوجه کنیم که گفته است :

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد را به گوشه ی چشمی دوا کنیم

و البته حافظ نه به صورت تعریض آنطور که بعضی ظاهر نگران می پندارند - بلکه به صورتی واقعی و احترام آمیز و البته اعجاب انگیز در جواب شاه آرزو می کند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دعا کنند

این جمله جناب شاه نعمت الله در واقع تکمیل کننده جمله معروف همشهری شهیر خودمان جناب شیخ ابوالحسن خرقانی است که بر سر در خانقاهش نوشته بود :هر کس بدین سرا در آید نانش دهید و از نامش نپرسید ،چه آنکس که به در گاه خدای تعالی به جان ارزد - البته در خانقاه بلحسن به نان ارزد

و باز به نظر می رسدهمه ی اینها میراث داران قدیس بندیکتوس - همزمان با ساسانیان - هستند که در طومارهای صومعه اش نوشته بود : همه ی مهمانانی را که حلقه بر در می کوبند باید چنان گرامی داشت که انگار خود مسیح حلقه بر در کوفته باشد

برگردیم به جمله بلحسن بعضی ثبت کرده اند نانش دهید و از ایمانش نپرسید اما به نظر همین نانش دهید و از نامش نپرسید جنانس لطیفی باشد کما اینکه ایمان هر کس هم از نامش پیدا ست مثلا راجا صاحب یا گشتاسب یا محمد خان البته بماند که دوست و همسایه ای در پاریس دارم که اسمش نیکلا بود بعد از تشرف به اسلام اسم ابوبکر را انتخاب کرده بود و من همیشه صداش می کردم مسیونیکلا ابوبکر باز  همین نام نشان دهنده ایمانش بود به قول شاعر

گر به صورت بشری ،پیشه مکن سیرت گرگ

نام محمود نه نیک آید با فعل ذمیم

 

این جمله جناب شیخ آنجا مصداق پیدا می کند که مردم در نزدیکی همین خرقان وشاهرود یعنی سبزوار اگر آدمی به نام ابوبکر می دیدند او را جا در جا راهی دیار عدم می کردندنقل مولوی را می توانید در مثنوی در لشکر کشی خوارزمشاه به سبزوار و اینکه مردم را کشت تا ادمی ابوبکر نام پیدا کنند و نکردند بخوانید

سبزوار است این جهان و مرد حق

اندر اینجا ضایع است و ممتحق

 

 یا مقایسه کردکه در نیشابور اگر یک شیعه اسمعیلی پیدا می کردند گوشت بدن او را بر سر به قول ما دروش = درفش = گزن کفاشی می زدند که در روایت سفر ناصر خسرو  آمده است بله

پیر مغان به رتبت پیغمبری رسید

چون اهل قیل و قال نبود ادعا نکرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 2:16  توسط حسن رستمی  | 

تونل مانش که در قسمت کم عرض دریای مانش حفر شده است  فرانسه و انگلستان را به هم متصل می کند فرانسوی ها از کشور خودشان و انگلیس ها هم قسمت خودشان را همزمان شروع کردند و بعد از ۷سال به هم رسیدند

سال ها بود که کوه را می کندیم . صخره های عظیم را از رو به رویمان بر می داشتیم و از سنگ ها می گذشتیم تا به آن سوی کوه برسیم . آن طرف کوه سرزمین آرزوهایمان بود و برای رسیدن به آن باید دل سخت و سیاه سنگ ها را می شکافتیم . درست در روزی که گفته می شد نصف تونل کنده شده است ، تیغه ی کلنگ یکی از ما به تیغه ی کلنگی از سمت رو به رو برخورد کرد و بعد کوه شکافته شد و عده ای خسته و خاک آلود چون ما پیدا شدند . برای هم راه باز کردیم و از هم گذشتیم . هر یک راهی سرزمین آرزوهایمان بودیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 9:39  توسط حسن رستمی  | 

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ,غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم ,غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم , عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم ,غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ,خطا 
سوختم خود را برای او غلط کردم , غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود ,بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم , غلط

همچو وحشی رفت جانم در هوایش حیف حیف  
خو گرفتم با جفای او غلط کردم,غلط
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 11:36  توسط حسن رستمی  |