تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

نهضت امام حسین(ع) و تطهیر جامعه از نجاست جهل و ظلم/ عاشورا زمان تطهیر از دروغ گفتن و گناه کردن

بنابراين اگر اشکی و ماتمی ريخته می‌شود برای آن است که جامعه از طهارت محروم شد، جامعه‌ای که از طهارت بی‌بهره باشد قهراً آلوده می‌شود. در زيارت‌های «اربعين» و غير «اربعين» اين جمله به صورت رسمی درباره وجود مبارک سالار شهيدان (صلوات الله و سلامه عليه) است که «لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا»، عقل در برابر جهل، عدل در برابر ظلم، اينها آلوده‌اند جامعه‌ای که در جاهليت جهل و در جاهليت ظلم به سر می‌برد آلوده است و حسين‌بن‌علی طاهر است طيّب است، برای تطهير جامعه و تطييب جامعه آمده است جامعه را معطّر و پاک کند. اين «لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا» همين است؛ يعنی تمام جاهليت‌های کهنه و نو نتوانست شما خاندان طيّب و طاهر را آلوده کند، شما آمديد که جامعه را پاک کنيد، جامعه‌ای که در آن جهل است جامعه‌ای که در آن ظلم است آلوده است.

شما اين جنگ جهانی اول را جنگ جهانی دوم را جريان تکفيری و سلفی و داعشی‌ها را که می‌بينيد، اينها در اثر آلودگی به نجاست‌های جهل و ظلم است و کربلا و حسين‌بن‌علی و ايّام عاشورا برای تطهير جامعه است. اگر ـ خدای ناکرده ـ از اين فرصت طلايي و زرّين ما نتوانيم برای طهارت جامعه استفاده کنيم، حق آن نهضت سالار شهيدان را انجام نداديم؛ او آمده برای پاک کردن جامعه از کارهای ناصواب تکفيری و سلفی و داعشی و مانند آن، او آمده است که جامعه را از نجاست جهل و نجاست ظلم تطهير کند. اينکه به ما گفتند به مزار حضرت برويد در زمان معيّن يا مطلقا در هر زمانی در هر زمينی به نام مبارک حضرت باشيد و سلام عرض کنيد و بگوييد: «لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا» همين است؛ يعنی ما می‌خواهيم پاک شويم.

عاشورا زمان تطهير جامعه است از دروغ گفتن از خلاف گفتن از کم‌فروشی از گران‌فروشی از بي‌عفافی از بی‌حجابی از هر ستم و ظلم و معصيت و گناه در برابر خدا، اينها آلودگی است. عاشورا کوثر است که تکاثر را تطهير می‌کند، تکاثر نجاست است و کوثر، تطهير است، تعارف ندارد وقتی در زيارت حضرت می‌گوييم: «لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا»، نجاست تنها امر قذارت ظاهری نيست آلودگی معنوی هم هست، لذا ايام عاشورا ايام طهارت است برای جامعه انسانی.     استاد جوادی آملی
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 18:58  توسط حسن رستمی  | 

نوشته رسول جعفریان شیعیان کوفه، درزمانی که لشکریان ابن زیاد برای اعزام به کربلا عزیمت می‌کردند، در چه حالی بودند و چه می‌کردند؟ ‌این پرسشى است که تاکنون تحقیق جدى درباره آن صورت نگرفته است. طى پنج روز از زمانى که امام حسین(ع) به کربلا رسید تا روزى که لشکر عظیم کوفه ـ که شمارش بین ۲۲ تا ۲۸ هزار نفر می‌رسید ـ به کربلا رسید، شیعیان در یک حالت بلاتکلیفی مانده، و تشکّل لازم را براى تصمیم‌گیرى متمرکز نداشتند. این همان مشکلى بود که در زمان حضور مسلم بن عقیل در کوفه هم داشتند. ترس از شمشیر عبیدالله هم که بى امان افراد مظنون را به قتل می‌رساند، آنان را خانه نشین کرده و تنها در این اندیشه بودند که اولا جان خود را از تهدید حکومت در امان بدانند. و ثانیا آن که به زور مجبور نشوند در سپاه کوفه حاضر شده، در کربلا برابر امام حسین(ع) قرار گیرند. شمار زیادى از کسانى که در شرایط عادى می‌توانستند در سپاه امام باشند، به اجبار در سپاه کوفه حاضر شدند. تلاش آنان این بود تا از این سپاه فاصله گرفته بگریزند. به همین دلیل همراه سپاه از کوفه بیرون آمده و در طول مسیر می‌گریختند: و کانَ الرّجل یبْعث فى ألف، فلایصل إلاّ فى ثلاثمائه و أربعمائه و أقلّ من ذلک، کراهه منهم لهذا الوجه. گاه یک فرمانده با هزار نفر اعزام می‌شد، اما تنها با سیصد، چهارصد یا کمتر از آن به کربلا می‌رسید؛ چرا که مایل به آمدن به این جنگ نبودند. (۱۱۶) هرثمه بن سلیم که از شیعیان على بن ابى طالب(ع) بوده، از کسانى بود که به کربلا آمد و از آنجا گریخت. وى در این باره یادآور شد که وقتى در مسیر صفین با امام على(ع) در اینجا آمدند، حضرت مشتى از خاک کربلا برداشت و فرمود: واهًا لک یا تربه! لیحشرنّ منک قوم یدخلون الجنّه بغیر حساب. وى می‌گوید: وقتى در سپاه کوفه به کربلا رسیدم، خدمت امام رفتم و ماجرا را تعریف کردم و گفتم اکنون نه می‌خواهم با تو باشم و نه علیه تو. حضرت فرمود: از اینجا بگریز و شاهد کشته شدن من مباش که هیچ کس شاهد آن نخواهد بود مگر آن که خداوند او را در آتش خواهد سوزاند. و من هم از آنجا گریختم. (۱۱۷)
پیوستن برخى از شیعیان به طور تک تک در روزهاى آخر ادامه یافت. یکى از آنان عبدالله بن عمیر کَلْبى مجاهد در جبهه‌هاى جنگ با کفار بود. وقتى دید عده‌ای در نخیله کوفه آماده جنگ با امام حسین(ع) می‌شوند، گفت: من علاقمند بودم در جهاد با مشرکین شرکت کنم؛ اما اکنون احساس می‌کنم نبرد با کسانى که به جنگ حسین فرزند فاطمه می‌روند، اولى است. آن گاه به خانه آمد و این مطلب را با همسرش در میان گذاشت. همسرش از سخن وى استقبال کرد و گفت: درست دریافته اى؛ من هم با تو می‌آیم. ایندو شبانه از کوفه خارج شده به امام حسین(ع) ملحق شدند، فخَرَج بها لیلاً حتى أتى حُسَینا فاقامَ معه. (۱۱۸)
حبیب بن مظاهر از شیعیان برجسته کوفه بود که در همین ایام به امام حسین(ع) پیوست. وى کوشید تا شمارى از طایفه بنى اسد را که در آن نزدیکى زندگى می‌کردند به امام حسین(ع) ملحق سازد؛ آنان را راضى کرد، اما سپاه ابن زیاد از راه رسید و مانع شد. (۱۱۹) نمونه دیگر مسلم بن عَوْسجه بود که وى نیز از شیعیان مقیم کوفه بود که به امام حسین(ع) پیوست. این نشان می‌داد که اگر شیعیان کوفه اراده می‌کردند، می‌توانستند به امام بپیوندند. حتى شمارى از آنان با سپاه کوفه به کربلا آمدند و در آنجا به امام حسین(ع) پیوستند. عمار بن ابى سلامه دالانى کوشید تا در نخیله عبیدالله را ترور کند، اما نتوانست. پس از آن به سرعت گریخت تا به امام حسین(ع) ملحق شد. در راه با سپاه زحر بن قیس که به کربلا می‌رفت، برخورد کرد. در آنجا با رشادت جنگیده و در حال جنگ به کربلا رفته، به امام حسین(ع) پیوست.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 20:35  توسط حسن رستمی  | 

 

 

سقراط : این عقاید را از که آموخته ای

الکیبیادس :ازمردم

سقراط :استادخوبی نشان ندادی

خیلی سال است که  دلم می خواهد کتابی پیرامون امام حسین بنویسم اما هر چه بیشتر مطالعه می کنم کار را سخت تر می بینم و با خود می اندیشم جایی که اندیشمندی چون علامه جعفری آرزو کرده و گفته : حاضر بودم تمام زندگیم را بدهم تا مردی چون ویکتورهوگو درباره امام حسین مطلب بنویسد (جعفری 1380ص6) دیگر آرزو داشتن من  محلی ندارد اما به قول مولوی به قدر تشنگی باید چشید

در باز خوانی عاشورا انسان چیزهایی را می بیند که گذشتگان یا ندیده اند یا دیده اند و نگفته اند  غور در این جمله را با مقدمه هایی آغاز می کنیم .اینکه در دهم محرم سال 61هجری در گوشه ای ازجهان اسلام فرزند پیامبر اسلام به دست عده ای از مدعیان پیروی از همان پیامبر گشته شد ه است در حالی که با 73 نفر یا 200نفر همراه بوده است که همه کشته شده اند یعنی در واقع امام حسین با همه هستیش کشته شدو کمال جود به بذل موجوداست و آن حضرت همه ی موجودی خود را در این حماسه داد پس نیازی به اختلاف در عدد شهدای کربلا نیست چون تعداد آنها همه نفر بود

تاکید برعدد شهدای کربلا عظمت این حماسه را نشان نمی دهد .سیلونه می نویسد : در همه ادوار انواع حکومتها ،بالاترین کار روح این است که خود را نثار کند تا خود را بجوید،خود را فنا کند تا خود را باز یابد .انسان چیزی به جز آنچه می دهد ندارد . (سیلونه 1381ص435)

بلکه توجه به این نکته لازم است که امام حسین نه تنها خودش بلکه همه یاران وخویشان و16نفر از خانواده اش را نثار کرد این جنبه حماسی عاشورا  رانشان می دهد .اما جنبه تراژدی عاشورا نیز بسیار بزرگ است آنچه در کربلا و در ماه حرام رخ داد در واقع جنگ نبود بلکه شبیخون به امام و یارانش بود هیچ یک از اصولی و قوانین جنگی چه اصولی که اسلام گفته بود و چه قوانینی که عرب جاهلی  در جنگ بدان پایبند بود رعایت نشده بود و این که خون حسین به تعبیر عطار نیشابوری نمی خسبد جنبه تراژدی عاشورا را نشان می دهد

بسی خون کرده اند اهل ملامت

ولی این خون نخسبد تا قیامت

هر آن خونی که بر روی زمانه ست

برفت از چشم و این خون جاودانه است  

ابو ریحان بیرونی گفته است : با امام حسین و یارانش چنان رفتاری شد که مانند آن ،در هیچ جامعه ای ،با مردم شرورهم نشد. مانند کشتن با تشنگی و شمشیر و سوزاندن و بریدن سرها و اسب دواندن برجسدها.... (بیرونی 1380ص420)

باز اگر بخواهیم بیشتر به جنبه تراژدی بپردازیم بهتر است در معنای لقب ثار الله در کتاب شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور دقت کنیم مولف محترم پس از بررسی معانی مختلف نتیجه می گیرد که خون امام حسین بس حرمت داشت و ریخته شدن آن ،جنایتی بسیار بزرگ بوده اما این جنایت آنهم در زمانی که فقط 50سال از مرگ پیامبر گذشته بود رخ داد وخون خدا آنهم بصورتی فجیع ،به زمین ریخته شد (طهرانی 1370ج 1ص226) پس کدام تراژدی خونبارتر از اینکه خونی آسمانی بر زمین نقش شد؟

پس عاشورا ترکیبی از حماسه و تراژدی است اما سوال این است که چرا از گذشته اصرار به برجسته کردند جنبه مصیبت عاشورا بوده است ؟و چرا صدای معدود افرادی نظیر محدث نوری ،علامه امینی ، آیت الله کاشانی و این اواخر مرحوم مطهری و جلال آل احمد که تاکید بر خرافه زدایی و حماسه پروری عاشورا داشتند به جایی نرسیده است ؟

اگر جنبه حماسه ی عاشورا را اصل قرار دهیم نتیجه اش این می شود که هیچگاه تن به ذلت ندهیم و آزادگی پیشه سازیم عزتمند زندگی کنیم اما اگر جنبه مصیبت . عاطفی و تراژدی را برجسته کنیم نتیجه آن می شود که مرثیه سرایی کنیم روضه خوانی راه بیاندازیم و اشک وعلم وکتل و قمه و زنجیر و هیات نتیجه آن خواهدبود شک نیست که اصل در عاشورا حماسه است اگر چه فرجام این حماسه تراژدی است چرا که حماسه کار امام حسین است اما تراژدی عارضی و معلول جنایت یزید است مضافا اینکه همین تراژدی در دیده نزدیک بین ما مصیبت است اما در دیده ی عارفه ی کربلا زینب کبری زیبایی است که ما رایت الا جمیلا .

در گذشته بنا به دلایل متعددی از جمله اینکه علما عموما درگیر سیاست نبودند و دغدغه سیاسی نیز نداشتند بیشتر با نگاه عاطفی به عاشورا نگاه شده است اما از قرن چهاردهم بیشتر نگاه سمت و سوی حماسی پیدا کرده است .به اسم بعضی از کتابها که در گذشته پیرامون موضوع امام حسین نوشته شده است عنایت بفرمایید

طریق البکاء ، طوفان البکاء، محیط البکاء ،  عمان البکا ء، امواج البکاء ، ریاض البکاء ،منبع البکا ء ، ریاض البکاء ، مفتاح البکاء، منبع البکاء و شما به کلمات مخزن ،معدن ، مناهل، مجری ، سحاب، عین ، و 37 کلمه دیگر از این دست بکاء را اضافه کنید و احزان را به 24 کلمه مثل نوحه الاحزان مهیج الاحزان بحر الخزن و.... دمع را به 23 کلمه مثل فیض الدموع سحاب الدموع و ینبوع الدموع  و بحر را به 13 کلمه مثل بحر غم و مصیبت را به 23 کلمه مثل کنز المصائب و مجمع المصائب و اکلیل المصایب و (حبیبی ،کتاب شناسی عاشورا 1389) این ها هم می شود اسم کتبی که پیرامون موضوع عاشورا نوشته شده است و موضع همه نیز ترویج مصیبت است

اما در زمانی تزدیک به زمان ما کتبی با موضوع حماسه نیز نوشته شده است مثل در سایه سر وآزادی ، حسین پرجمدار آزادی ،مظهر آزادگی ، حماسه حسینی ،حماسه عاشورا،حماسه کربلا ،مردان انقلاب ،ثوره الحسین ،ثوره الطف ، رستاخیز عاشورا و ...چند کتاب دیگر که بعضی در موضوع و بعضی حداقل در اسم به جنبه حماسی پر داخته اند

قبل از هرچیز اجازه بدهید تا تکلیف کتابشناسی عاشورا را همین جا مشخص کنیم اگر چه موضوع حرفم چیز دیگری است اما به قول بیهقی از کلام کلام زاید

به تعبیر محمد اسفندیاری بگذار 5قرن نخست تاریخ اسلام دوره قدیم ، و 5قرن دوم را دوره اخیر بنامیم پس منابع اسلامی ،اولا آثار قدیم است وثانیا آثار اخیر و ثالثا وجود ندارد یعنی آثار بعد از این وجود ندارد یا آثار بعد از این منبع شمرده نمی شود چرا که کتاب قرن یازدهم مثل قرن چهاردهم است (اسفندیاری  1384ص82) به عنوان مثال کتاب تحف العقول ،از منابع قدیم یا دست اول و کتاب لهوف از منابع دست دوم و منبع دست سومی وجود ندارد و اگر کتابی هست اگر چه از لحاظ دیگر ممکن است خیلی مهم باشد اما از لحاظ منبع بودن بی ارزش است

آنچه در مورد امام حسین در 5قرن نخست به صورت مستقل نوشته شده است و باقی مانده است فقط دو کتاب است 1- تسمیه من قتل  مع الحسین ،از فضیل بن زبیر رسان که کمتر از 10صفحه است و نویسنده در قرن دوم در گذشته است 2- فضل الزیاره الحسین ،از ابو عبدالله محمد علول شجری (-445 میلادی )

و آنچه در باره امام حسین در 5قرن دوم به صورت مستقل نوشته شده و باقی مانده فقط 5 کتاب است 1- مقتل الحسین از خوارزمی 568م 2-مقتل از فردی ناشناخته اما جعال که آن را به ابی مخنف نسبت داده و در قرن ششم می زیسته است 3- اللهوف از سید بن طاووس 664م 4- مثیر الاحزان از ابن نما 680 م 5- راس الحسین از ابن تیمیه 728م که موضوع آن مدفن سر مبارک امام است  (اسفندیاری ،همان ،83) پس جمع کتبی که در مورد امام حسین داریم که منبع دست اول و دوم حساب می شود هفت کتاب است و این یعنی بقیه کتابها از روی این کتابها نوشته شده یا از ذهن نویسندگان که هر چیز را خواسته اند جزء تاریخ جا زده اند و این نشان می دهد که در این مورد بسیار کم کاری شده است در حالی که آثاری که در همین چند سال ده قرن اول در مورد فقه نوشته شده است  به صدها عنوان می رسد اما چرا ؟ چون در جهان اسلام همه علوم قربانی فقه شده است اما اجازه بدهیم یک حاشیه هم در این مورد بزنیم

می دانیم که در آیات و روایات فقه و تفقه به معنی دین شناسی است و البته درک همه ی ابعاد دین اما چند  اتفاق رخ داد که فرهنگ اسلامی را نا متوازن کرده است اول اینکه تفه در دین به تفقه در بخشی از دین که احکام است محدود شد دوم اینکه فقیه امروز و در گذشته به کسی اطلاق می شودکه به این بخش از دین مسلط باشد سوم اینکه فقیه بر مفسر و متکلم مورخ ،فیلسوف و دیگر عالمان برتری یافت چهارم اینکه فقیه عالم است و دیگران فاضل پنجم و بدتر اینکه مرجع مردم در غیر فقه هم همان فقیه شدو مردم در تاریخ ،عقاید،قرآن و....به فقیه که تخصصش چیز دیگری است رجوع کردند یا بهتر بگویم تقلید کردند و به قول مولوی خلق را تقلیدشان بر باد داد

از قرن چهاردهم به بعد با رواج چاپ و البته بیداری مسلمانان رویکرد به عاشورا بیشتر شددر 200سال گذشته کتابهای خوبی در باره امام حسین نوشته شده است اما این باعث نمی شود که بگوییم کتاب سست نیز کم نیست و به همین دلیل است که علامه سترگ امینی می گفت: کتابهایی که در این سالها در شرح حال ائمه در زبان فارسی نوشته شده است ،باید ریخت به دریا.(حکیمی ص297)

شیخ محمد باقر خراسانی نیز گفته است : کتب مقتل رایج در این زمان ،مصداق این شعر شده است

الهت بنی تغلب عن کل مکرمه /قصیده قالها عمروبن کلثوم .(معنی شعر /یک قصیده ضعیف کهعمروبن کلثوم گفت ،قبیله بنی تغلب را بزرگی باز داشت ) این کتابها بسیار ضایع است و عذری نیست در قیامت برای کسی که از آنها نقل حدیث کند و مقتل بخواند (کبریت الاحمرفی شرایط المنبر 1347 ص102)

و استاد احمد آرام نیز گفته است : در این زمان چون مردم روضه خوان شده اند ،بسیاری از روضه خوانان قدیمی ،روضه نویس شده اند و در این سالهای اخیر ،از این کتابها بسیار منتشرشده که اکثر آنها به مفت نمی ارزد(صالحی 1360)

اما چرا چنین کتابهایی نوشته شده است چون تاریخ قربانی فقه شده است از دیر باز معارف اسلامی به سه بخش تقسیم شده است 1- اعتقادات یا کلام 2-اخلاق 3- احکام یا فقه ، اگر چه اخلاق از همه مهمتر است و هدف نخست ادیان آسمانی تهذیب اخلاق بوده است با این وجود در اسلام همیشه فقه صدر نشین بوده است و به همین دلیل همیشه فقیه بر صدر نشسته و سایرین که فضلا نامیده شده اند در مرتبتی پایین تر وفیلسوف فروتر از فقیه بوده است این همه اهمیت به فقه و فروع دین این علم را غنی ساخت اما سایر علوم از جمله تاریخ را نزار ساخت اگر چه همین تاریخ منبع اعتقادات و احکام نیز هست اگر فقه التاریخ مثل فقه الاحکام شود تاریخی غیر از این خواهیم داشت

عزاداری بر امام حسین کمترین وساده ترین وظیفه ماست اما این وظیفه ساده را شرح و بسط دادن شانه خالی کردن از وظیفه اصلی است

اینکه امروز عوام را که نخستین مشتریان خرافاتند را به عنوان منبع تاریخ و دین بدانیم بسیار غم انگیز است چرا که عوام که خیلی از مداحان و پا منبری ها از این گروهند نخستین سفارش دهندگان و مصرف کنندگان خرافاتند بقول دورانت : توده ها خواهان دینی هستند که از حیث معجزه و اسرار و اساطیر غنی باشد(دورانت 1368ص207)

هیوم می گوید : دین عامیانه باید ناگزیر مایه شگفتی شود و پر رمز و راز جلوه دهد و جویای تاریکی و ابهام باشد(عنایت 1360ص88)

خب از آنجایی که شکل دقیقی برای غزا داری مثل نماز و روزه مشخص نشده است و موضوع امام حسین نیز ظرفیت بالایی دار د میدان برای سلیقه های مختلف باز شدو خرافه و بدعت به آن چهره تابناک غلبه کرد مثلا در کدام عرف دنیا قمه زدن جزء عزا داری است ؟ سوراخ کردن و قفل زدن چی ؟ زنجیر و تیغ چی ؟ اگر بقول فقها عرف معیار است در این مورد این معیار از کجا آمده است ؟در حالی که این هم موجب اضرار به نفس است هم وهن دین اما چرا رواج دارد ؟ چرا بعضی از بزرگان هنوز به این موضوعات دامن می زنند ؟باید از فقهایی که قمه زدن را جایز می دانند پرسید چرا خودشما فی المثل یکبار قمه نمی زنید تا از ثواب آن بهرمند شودید چرا عاشور را از پشت خورشید به خاک می کشید چرا شما قمه زدن را خلاف شرع نمی دانید اما خلاف شان می دانید؟

فاش می گویم که هیچ آزاده ای نمی تواند برای امام حسین گریه نکند ،چشمی که بر حسین نگرید بسته باد پس مخالف با اصل عزاداری نیست با شکل عزاداری است البته از گذشته گروهی بوده اند که گفته اند : همین خرافات است که دین را زنده نگه داشته است ،خرافات موجب تضییع دین نمی شود بلکه برعکس کانون دین را گرم می کند بدیهی است آنچه اسلام و هر دینی را قوام می دهد عقلانیت و منطق است نه اعتقاد این گروه

چرا پیامبر با خرافات مبارزه می کردوچرا ما اصرار داریم گوش مردم را با موم موهومات ببندیم  تاکید می کنم اصلاح روضه خوانی و عزاداری بسیار ضرورت دارد

برای رفع یکنواختی گوش بسپارید به سخنان آیت الله کاشانی در دیدار هیات های مذهبی با ایشان در سال 1326

...حسین می خواست به مردم بفهماند که نباید زیر بار ظلم و جور رفت ودر راه احقاق حق باید دریغ نداشت حسین برای اوضاع و احوالی نظیر آنچه ما امروز داریم ،تن به شهادت داد ....آقایان اگر شما در کربلا بودید و ناله حسین را می شنیدید آیا آماده همراهی با آمال و هدف حسین می شدید یا خیر ؟اگر واقعا،آماده کمک به حسین بوده اید پس چرا حالا حاضر به متابعت از دین و روش مقدس او نیستید؟... وضع مسلمین در زمان یزید بهتر از حالا بود :کفار به مسلمین باج و خراج می دادند ولی حالا بر سر ما می کوبند اسلام رو به توسعه می رفت و حالا رو به زوال است وضع اجتماع ما به مراتب ،بدتر از زمان یزید شده است....(دهنوی 1361ج1صص21و26و27)

مگر نه اینکه امام خمینی یک عاشورا را آنطور که اسلام می خواست رهنمود داد و مردم احیا کردند و نتیجه ها آن سقوط رژیم شاه بود بله عاشورای 1399آذر 1357 که در این روز بزرگترین راهپیمایی بر علیه شاه برگزارشد و از آن به رفراندوم بدون شمارش رای نام برده می شود

خب با اجازه شما بعد از این حاشیه طو لانی بر می گردیم به موضوع اصلی که چرا جنبه تراژدی موضوع برجسته شده است اگر چه ضمن حاشیه دلایلی نیز آورده ایم اما یکی از دلایل هدف کشی از قیام امام حسین بوده است همه نویسندگان هم گویندگان و هم حکام در این موضوع نقش داشته اند نویسندگان :قیام امام حسین را یک تکلیف شخصی تلقی کردند مثل ناسخ التواریخ : حسین عالما ادراک شهادت را تصمیم عزم داد. به حکم مصلحتی که سر آن جز خدا ی کس نداند ...و نتوان گفت که چرا دانسته خود را به تهلکه انداخت .زیرا تکلیف امام بیرون تکالیف خاص و عام است (لسان الملک  1398ج 1ص226)

هدف کشی نه محو هدف که مسخ هدف است ببینید شریف طباطبایی چه می گوید:

امام مستجاب الدعوه است پس اگر حضرت سید الشهدا علیه السلام می خواست نفرین کند که دشمنان او ،مانند قوم عاد و ثمود ،هلاک شوند ، پیش ازآنکه بر او دست یابند ،نفرین می کرد و خداوند عالم همه را هلاک می کرد لکن چون می خواست کشته شود از برای اینکه مومنین اولین و آخرین بر او جزع کنند و گریه و زاری نمایندو تمنای این کنند که کاش با او بودند و به فوز عظیم شهادت فایز بودند تا به این وسیله گناهان ایشان آمرزیده شود و گریه و اندوه ایشان کفاره گناه ایشان باشد و این گریه و اندوه بدون شهادت چنین بزرگواری صورت وقوع نمی یافت پس در واقع شهادت آن بزرگوار کفاره جمیع گناه گناهکاران است (شریف طباطبایی  صص 134-133)

ماننداین سخن و بدتر را ملا مهدی نراقی که از اعلام عصر خویش است گفته است اگر چه فرزند شهیرش ملا احمد در کتاب عوائدالایام این نظر پدر بزرگوار را رد می کند اما بشنوید سخن ملا مهدی را :

امام حسین برای رسیدن به شفاعت کبرا که مقتضی استخلاص همه محبان و موالیان باشد....به شهادت راضی شد ...زیرا که رفع کدورات معاصی امت و شفاعت ایشان موقوف بر خون و تالم ایشان است (نراقی ص 4)

البته باز همین جناب ایشان در جایی دیگر ذکر احادیث و روایات ضعیف را برای گریاندن و استحباب خوب می داند(همان ص 2)و باز هم توسط فرزند این عقیده نیز نقد می شود و رد

اما گروه دوم که به این داستانها دامن زدند پادشاهان بودند که ضمن برگزاری عزاداری جنبه مرثیه و هدف کشی را در آن تقویت کردند

عزاداری به شکل کنونی آن که مردم به کوچه و خیابان آیند از قرن چهارم آغاز شد در آن هنگام زنان نیز بیرون می آمدند و موهای خود را پریشان می ساختند کاری که بعدا متروک شد ابن کثیر ضمن رخدادهای سال 352می نویسد: که در روز دهم محرم معزالدوله دیلمی فرمان داد: بازارها تعطیل شود ،زنان لباس پشمی بر تن کنند و به خیابانها آیند پرده برگیرند موها را پریشان سازند وصورت خود را بخراشندو نوحه گری بر امام حسین کنند (ابن کثیر ج11ص425)

عزاداری در زمان صفویه و به جان هم انداختن آنها و از پشت پنجره تماشا کردن شاه عباس را هم بهتر است از زبان پیتردلا واله جهانگرد ایتالیایی و همنشین شاه عباس بشنوید : اما مراسم شهادت حسین مانند شهادت علی است جز اینکه با تشریفاتی بیشتر ،دسته هایی بزرگتر و تمایلی افزونتر برای در گیری میان چماقدران است در روز عاشورایی که من سوار براسب ناظر این مراسم بودم ماموران نتوانستند از بروز درگیری جلو گیری کنند شنیدم که در نقاط دیگر شهر در گیریهایی پیش آمده و عده ای زیادی با سر شکسته و صورت خونین به خانه هایشان برگشتند. (دلا واله 1380ج1ص521)

و باز شما بهتر می دانید که دیکتاتورهایی مثل ناصرالدین شاه در تکیه دولت و رضا شاه و محمد رضا هیچ تعارضی بین شیوه های ظالمانه حکومتشان و عزا داری بر امام حسین نمی دیدند

چند خط ازخاطرات مرحوم محمد علی جمال زاده را بخوانید:...روزعاشورا من و پدرم روی ایوان منزلمان که مشرف به قبرستان شهر قم بودنشسته بودیم وتماشای دسته های عزا را می کردیم .جوانان قمه و غداره به دست با کلاه خود وزره جلو افتاده بودند.ناگاه دو دسته درست در مقابل منزل ما بهم رسیدند ومرافعه ونزاع شروع شد .جوانان با اسلحه شکم اسب های بیچاره را که شهدا بر آن سوار بودند می شکافتند و پدرم از زور وغضب به هر دو دسته دشنام می داد و می گفت بزنید پدر همدیگر را در آورید (خاطرات جمالزاده ص29)

رفع کسالت چند بیت بخوانید از ملک الشعرای بهارکه در وصف این عزاداری هاست

خادم شمر کنونی گشته، وانگه ناله ها

با دو صد لعنت زدست شمر ملعون می کنند

بریزید زنده می گویند هردم صد مجیز

پس شماتت بر یزید مرده ی دون می کنند

پیش ایشان صد عبید الله سر پا،وین گروه

ناله از دست عبید الله مدفون می کنند 

اما گویندگان ،مداحان و روضه خوانان چند خط از خاطرات عبد الله مستوفی را در مورد فاضل دربندی  بخوانید:

تیغ زدن روز عاشورا از کارهایی است که این آخوند در عزاداری وارد کرد یا لامحاله آن را عمومی کرد وفعل حرام را موجب ثواب پنداشت

و باز می دانیم که او می خواست محل  امامزاده قاسم که  بالای تجریش است را مدفن سر قاسم بن حسن جا بزند تا دستاویزی برای عزاداری بیشتر باشد اما وقتی فرهاد میرزا شاهزاده فرهیخته قاجار سند خواست و مخالف کرد او قرآنی از زیر بغل بیرون آور و گفت: به این قرآن قسم که این قبر مدفن سر قاسم بن حسن شهید وقعه طف است.

منشاءشماری از تحریفات همین روضه خوانان هستند و این گونه تقسیم کار صورت گرفته است  که فقه به عالمان فقه سپرده شود و عقاید به عالمان عقاید و هر رشته دیگر به عالمان دیگر امام تاریخ امام حسین و مهمترین واقعه حیاتش به روضه خوانان  بقول خدا : تلک اذا قسمه ضیزی (در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است )

توجه به نقش مردم و نگاهی فرهنگی به عاشورا  که به نظر من گزینه مغفول است و نوشتن را برای این موضوع شروع کردم باشد تا وقتی دیگر همینطور  ذکرمنابع و ماخذ

 

 

 شب اول محرم 1393

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان 1393ساعت 9:33  توسط حسن رستمی  | 

نه قحطی، نه زمین لرزه، نه ویروس ها و نه سرطان، هیچ کدام، بلکه فقط و فقط این انسان است که برای انسان، بزرگترین خطر است. دلیل ساده ای دارد: هنوز هیچ واکسن موثری برای پیشگیری از بیماری های روانی، وجود ندارد؛ در حالی که این نوع بیماری ها، بی نهایت ویرانگرتر و مخرب تر از سخت ترین حوادث طبیعتند! بزرگ ترین خطری که فرد یا ملتی را به طور کامل تهدید می کند، خطر روانی است که تجربه نشان داده است برای آن از عقل هیچ کاری بر نمی آید. البته دلایل منطقی و عقلانی روی خودآگاه تاثیر دارند، ولی فقط روی خودآگاه بدون آن که کوچک ترین تاثیری بر ناخودآگاه داشته باشند و این در حالی است که بزرگترین خطر برای انسان، از جانب توده ای است، که در بطن آن تاثیرات ناخودآگاه متراکم شده و به اصرارهای منطقی خودآگاه نیش می زند و آن را خفه می کند. عملکرد این توده پنهان شبیه انبار دینامیت مخفی شده است که هیچ کس طالب انفجار آن نیست ولی هیچ کس هم قادر به متوقف کردن انفجار آن نیست.
لذا باید از صمیم قلب آرزو کرد، هر چه زودتر روزی فرا رسد که روانشناسی و آگاهی ها و کشفیات آن به سطحی برسند که انسان ها سرانجام دریابند، خطر عظیمی که دور سرشان پرواز می کند، از کجا ریشه می گیرد
+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 12:30  توسط حسن رستمی  | 

سلام این مقاله رو خوندم و مثل همیشه ناراحت از آنچه در مورد پیشرفت علمی دانشگاههای کشور گفته می شه بالندگی علمی ایران فقط خلاصه شده تو رشته های فنی و صنعتی شریف بقیه رشته ها از دید حضرات اصلا علم به حساب نمیان اونوقت خط آخر مقاله از رده بندی دانشگاههای دنیا در رشته های مختلف حرف می زنه. این هم مثل همه کارهای کشکی بالا دستی ها. یاد سرمایه هایی که برای فوتبال به باد دادن و آخر سر تو فوتبال هیچی نشدیم افتادم حالا تو والیبال، بسکتبال، ورزش زنان رتبه هایی کسب می کنیم باور نکردنی همیشه افتخارو اونایی میارند که فراموش شده اند ولی هنوز حضرات کم خرد بالندگی رو تنها در دانشگاه شریف و در میان کسانی جستجو می کنند که به بصورت مصنوعی در موسسات کنکور خاص، مدارس خاص به اصطلاح پرورش دهنده استعداد آنهم به گونه تزریقی بالنده شده اند سالهاست این سنت بیمارگونه ادامه دارد و ما اندر خم یک کوچه 
تولید استعدادهای مصنوعی آزمایشگاهی برای اعزام به مثلا فلان المپیاد : من که تو این چهار سال چنین چیزایی رو تو جراید و رسانه های ......نخوندم و ندیدم به نظرتون این موضوع نمی تونه دستمایه یه پست جدید بشه شمایی که معلمی کردید و استادی و خواننده مثل استادتون دارید گرچه در این مورد نوشته باشید باز با این آمار مایوس کننده بهانه جدیدیه برای شکوه کردن از این ایوان ترکه خرده علمی ایران، از این نگاه پر از انتقاد به دانش و رشته های دانشگاهی در ایران...  
فکر کنید ترکیه مقام 85 علمی و ایران...«شما» خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل
 
 
نوشته بالا اظهار نظر یکی از دوستان بود پیرامون نوشته ی قبلی، که با ایمیل ارسال کرده بود گذاشتم تا بقیه هم بخواننداما امروز 93/7/15یک جلسه سخنرانی یک ساعت و نیمه داشتم با موضوع بازبینی در روش تدریس برای اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد شاهرود اول شعر ی که وصف الحال خودبنده حقیر است رابخوانید
 
بلندی یافت کوه از پای در دامن کشیدن ها
به سنگ آمد سر سیلاب از بی جا دویدن ها
من از بی قدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس ،کس نمی گردد از این بالا نشستن ها
 
راس ساعت شروع کردم
به نظر می رسد جامعه بهترین قاضی در مورد نوشته ها و سخنرانی ها است از کجا می گویم از آنجا که اگر جامعه ای کتابی را خواست از زیر خروارها خاک نیشابور بعد از جمله مغول بیرون می کشدمثل شاهنامه ،چهار مقاله ،کیمیای سعادت و...که اگر چه به چهره هر کدام خاک بسیار دیده می شود اما هرگز از یاد ملت ایران نمی روند کتابی که خوب است خودش خودش را نگه می دارد اگر همه جامعه چیزی را نخواست ،دیگر نخواسته است و ذائقه اش به این راحتی تغییر نخواهد کرد
اما به نظر این بنده وقت آن رسیده است که ما یک بازبینی در روش تدریس انجام بدهیم وقتی به عقیده اکثر صاحبنظران معلم عامل اصلی در فرایند تدریس و یادگیری است و یکی از عوامل اصلی افت آموزشی کارا نبودن روش تدریس معلمان است و باز بقول دکتر سر آرانی بهترین جا برای بهبود آموزش کلاس درس است. چرا که نه ؟اما مهم این است که ما بدانیم استفاده از الگوهای تدریس امری سلیقه ای نیست بلکه باید متناسب با هدف های آموزشی ،محتوای درس و شرایط یادگیرنده انتخاب شوند و باز به عقل ناقص من می رسد که نهایتا باید به اثرات تربیتی و اجتماعی آن  توجه شود بعضی از معلمها که نمونه اعلایش خود بنده هستم به شدت در دور نگه داشتن خودشان از فرصت های یادگیری توانا و ورزیده شده اندیا بقول محمد مهدی در مقابل فهمیدن مقاومت می کنیم خب مگر همه سرمایه گذاری ها برای برپایی کلاس درس و تدریس خوب و تحقق اهداف تعلیم و تربیت از طریق تدریس نیست اگر همینطور هست که هست پس بهتر است بدانیم تا درتدریس تغییری ایجاد نشود هر گونه سرمایه گذاری دیگری بی فایده است البته این واقعیت که آموزش یک مساله ی فرهنگی است مبین مقاوم بودن آموزش و تدریس نسبت به تغییر است اما راهگشای این موضوع هم هست که در ما بینشی جدید ایجاد کند بله آدم ها در هر کاری می دانند راه درست کدام است اما انتخابش نمی کنند چون سخت است
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 10:56  توسط حسن رستمی  | 

 

 

اطلاع داده شد که  روز پنجشنبه از ساعت نه و نیم تا دوازده همایش فیلمهای آموزشی و کار برد آن در فرایند تدریس برگزار می گردد و ...از شما چه پنهان وقتی کلمه فرایند را در تدریس دیدم با خودم گفتم و چند بار تکرار کردم که حتما بروم چون وقتی تاکید بر فرایند تدریس باشد نه فرآورده آن یعنی نتیجه ی یاد گیری خیلی مهم نیست بلکه فرایند یادگیری مهم است یا به عبارتی یادگیری فرایند مدار است ...بالاخره صبح پنجشنبه شد و من جزو ده نفر ی بودم که ساعت نه و بیست دقیقه در محل همایش _ در مورد کلمه همایش قبلا در همین صفحات نوشتم – حاضر بودم  مثل همه جلسات با 40دقیقه تاخیر شروع شد البته در این چهل دقیقه ما مدام تیزر تبلیغاتی آقای کاظم قلم چی را تما شا می کردیم

با سروکسی را نرسد دعوی بالا

جزدلبر ما سلمه الله تعالی

حتما شما بهتر از من می دانید چون از کفر ابلیس و زهد ادریس روشن تر است که کانون  آقای قلم چی وقف عام است و اظهر من الشمس است که هر موقوفه ای یک متولی دارد و بازشما ندانید خانم محبوبه  صدیقی معلم شاهرودی  می داند ودر کتابی که به من هدیه داده است و تالیف خود ایشان است در ادامه تعریف وقف آورده است ...وسرانجام (وقف)عاملی است که نام واقف را نیز جاودان می سازد ووی را به نوعی خلود و بقا می رساند. (ص 13وقف در شاهرود) باز شما می دانید که خیلی از اهل علم متولی موقوفاتی هستند که این متولی بودن را نسل بعد از نسل به ارث برده اند و به ارث  خواهند گذاشت و البته در هر زمان در حد توان چیزی بر آن افزوده اند .حافظ هم که زبانش حد و مرزی معلوم ندارد گفته است

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد

که می حرام ولی به زمال اوقاف است

بله عرض می کردم  سخنرانی که از تهران آمده بود مسوول رهپویان اندیشه بود یعنی همان کانونی که دی وی دی های  آموزشی آقای  قلم چی را پر می کند در ابتدای صحبت اسم برد از کتاب چالش های مدیریت در قرن 21نوشته پیتر دراکر  و اشاره کرد که نیم عمر دانش در سال 2015به شش ماه می رسد و البته من قبلا خوانده بودم که در سال 2020هر 75 روز دانش بشر دو برابر می شود اما نکته دوم اشاره ایشان به مطالعات تیمس و پرلز بود و اینکه ایران هردوره نسبت به قبل بهتر شده است بعد  نتیجه گرفت که علت موفقیت امریکا که البته ایشان امریکا و دنیا را در یک معنی به کار می برد گاهی می گفت در امریکا ....گاهی می گفت دردنیا ....به یاد پرونده هسته ای ایران افتادم که امریکا همیشه مشکلات خودش با ایران به اسم جامعه جهانی تمام می کند مثلا وقتی از موضع ایران نسبت به اسراییل ناراحت است می گوید ایران باید به خواسته جامعه جهانی احترام بگذارد ومنظورش از جامعه جهانی همان امریکاست خب به قول فرانسوی ها برگردیم به گوسفندان خودمان  اما قبلش دلم می خواهد اشاره ای بکنم به بخشی از سخنرانی مرحوم استاد مجتبی مینوی در سوگ علامه فرزان

از آن روز که مرسوم شد بر روی اوراق بزرگی با نشان رسمی دولت و موسسات تعلیم و تربیت ایران اسنادی به دست کسانی بدهند و در آن سند ها در طی عباراتی چاپی ،با اسمهایی که دستی ،بینا بین آن عبارتها اضافه می کنند ،اجازه ی دخالت در معقولات داده و در آخر آن گفته شود که از مزایای قانونی آن استفاده نمایید .تحصیل علم و سواد در خطر بزرگی افتاد و بیم آن می رود که بالمره منقرض گردد .بیش از بیست سال است بنده التماس می کنم تحصیل دانش را در این مملکت نجات دهید و این عبارت از مزایای قانونی آن استفاده نماید و آثار مترتبه بر آن را از میان ببرید مانند رابعه عدویه که می خواست آتش در نعمت فردوس زند و آب بر آتش دوزخ بریزد تا مردمان ، خدای را نه از ترس جهنم و نه از طمع بهشت بلکه خدا را به خاطر محبوبی اوبپرستند آتش در این دیپلمها بزنید وقوانینی راکه حقوقی به ازای آنها قایل شده است به دریا افکنید  تا مردم این مملکت جز برای آموختن به دانشگاهها نروند و علم را فقط برای علم بیاموزند

 بله عرض می کردم که سخنران محترم   معتقد بود که اگر ما به سمت آموزش مجازی و تکنولوژی آموزشی حرکت کنیم  قطعا در آموزش موفق خواهیم بود در غیر اینصورت از سلمان خان موسس موسسه آموزشی خان آکادمیک  در هند هم عقب تر خواهیم بود چون ایشان در آمدش در سال فلان ، فلان مبلغ دلار بود و الان بهمان مبلغ افزایش پیدا کرده است البته ایشان مبالغ را درست و دقیق می گفت اما من یادم نیست  بله تا این مزایای اقتصادی را از آموزش نگیریم کار به سامان نخواهد شد لازم به یاد آوری می دانم که اگر چه ایالات متحده در خیلی از زمینه ها کشور پیشرویی است اما در آموزش مدرسه ای وضعیت خوبی ندارد گواه موضوع هم همین مطالعات تیمس می تواند باشد چرا که نتایج تیمز برای دولتمردان امریکا مبهوت کننده بودو تصور نا خوشایندی از آموزش امریکا را نشان می دادبرای مثال درریاضیات پایه هشتم،20کشوراز41کشوربالاتر از امریکا بودند بودند  وکشورهای سنگاپور،ایرلند،کره ،ژاپن ،کانادا ، فرانسه ،استرالیا ،مجارستان وایرلند از ایالات متحده نمرات بالاتری کسب کرده اند (سرکار آرانی ص 19) حالا چه اصراری داریم که امریکا الگوی آموزشی ما باشد فقط یک دلیل دارد و آنهم عدم اطلاع است در حالی که خود امریکایی ها به نقل استیگلر از این شکاف آموزشی آگاهند و به دنبال یافتن راه حلی برای آن هستند و سعی می کنند با مقایسه عملکرد کشورشان با کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان به استنباط هایی برسند و البته تا به حال رسیده اند اما برای فهم واقعیت مساله شما را مهمان می کنم به چند جمله از زبان   استادم  آقای دکتر محمد رضا سر کار آرانی در مقدمه کتاب شکاف آموزشی  ....آنچه بر فرایند یاددهی –یادگیری اثر می گذارد ،تا حدود زیادی به کارکردهای از فرهنگ آموزش مربوط می شود که در قالب برنامه های درسی ارائه می گردند و معلم و دانش آموزان در کلاس درس از آنها استفاده می کنند ....مثلااین که دانش آموزبا چه پیش فرض هایی به کلاس درس ریاضی  می آید و معلم توانایی آنها را در فهم مسایل ریاضی چگونه ارزیابی می کند .پاسخ این سوال ها بر فعالیت های آموزشی معلم در کلاس درس تاثیر زیادی دارد .اگر  به عنوان مثال دانش آموزان برای حل مسایل ریاضی بر این باور باشند که فقط باید به دنبال یک جواب صحیح رفت ،پیش از آنکه به راه حل ها وفهم مساله و چگونگی آن بیندیشد ،به فکر یافتن و بیان پاسخ صحیح خواهد بود .صرف نظر از اینکه مساله را تا چه حد فهمیده یا راه حل های مختلف آن را آزموده باشد (صص 4-5)

کتاب مزبور که بر اساس مطالعات ویدیویی تیمز  نوشته شده است ریشه های موفقیت کشورهایی مثل آلمان و ژاپن و عدم موفقیت امریکا را در آموزش ریاضی بررسی می کند در نهایت مولفین کتاب برای بهبود آموزش در امریکا پیشنهاداتی را ارائه می کنند که در آن ابدا به تاسیس کانونهای آموزشی و گسترش فیلم های آموزشی از نوع فیلم هایی که ما در همایش دیدیم اشاره نشده است به عنوان مثال در فیلمی که ما لحظات  انتخاب شده ی آن را دیدیم مردجوانی که بنا به نقل کارشناس محترم از طرف مولف انتخاب شده بود و به هیچ وجه توانایی تدریس و ظاهر اومثل اکثر معلم های دوره ابتدایی در استان سمنان نیست  البته نفرمایید منظورت از ظاهر معلم چیست ؟ که دراین  مورد بقول افغانی ها یک عالمه حرف است

اندیشه ی شکسته ی ما را نمی خرند

با شیشه ی شکسته به بازار رفته ایم

برگردیم به حرف خودمان بله در این فیلم معلم با استفاده از تخته سفید جمع  ،به نظرم 20و 30 را روی تابلو نوشت یا چیزی شبیه به این جمع از قبل نوشته شده بود و دانش آموز که یک عروسک موش بود به اسم موشی باید پاسخ را حدس می زد و در درس علوم هم باز فیلم خانم معلمی را نشان می داد که برای آموزش تشکیل ابر بشری را گرفت با دست خودش داخل آن آب جوش ریخت ودرب آن را با مشما پوشاند دورش کش اسکناس انداخت و نهایتا گفت حالا روی این یک تیکه یخ می گذاریم و دوتکه یخ گذاشت  اینهم آموزش علوم ،درتربیت معلم ما به این روش آموزشی می گفتیم روش نمایشی یعنی معلم روش کاررابه دانش آموزان نشان بدهد

حرف این است که هنوز تولید کنندگان کتاب ها وفیلم های آموزشی به این موضوع توجه ندارد که تدریس درس توسط یک معلم ولو بهترین معلم کشور و فیلم برداری از آن اسمش فیلم کمک آموزشی نیست  یا کارشناسان صدا و سیما توجه ندارند که تولید فیلم مذهبی پخش سخنرانی فیلم برداری شده فلان عالم بزرگوار نیست چرا که درهر دو مورد چه حضور دانش آموز در کلاس و دیدن تدریس یا آزمایش معلم  و چه حضور مومن در مسجد بهتر از دیدن فیلمی است که خیلی اوقات ندیدن تصویر آن هیچ خللی در یادگیری ایجاد نمی کند مثلا وقتی فلان عالم سخنرانی می کند شما اگرتصویر تلویزیون راقطع کنید وفقط به صدا توجه کنید هیچ چیز را از دست نداده اید

غرض این است که اگرکرامت معلم و دانش آموز نادیده گرفته شود و ما با انجام برخی مستحبات تربیتی یا آموزشی بگوییم که وظیفه ی خود را انجام داده ایم و به بقیه کاری نداریم و باز اگر کسی مجموعه این تناقضات را مورد سوال قرار دهد با جواب های متناقض یا آتشین از زیر بار مسوولیت فرار کنیم  مشکلی را حل نکرده ایم تربیت دانش آموزان یک کل است که فرد خاصی تنها مسوول آن نیست بلکه تمام اجزای جامعه در شکل گیری ماهیتی آن موثرند هیچ کس نباید خود را متولی اصلی تربیت بداند و هیچ کس هم نمی تواند خود را مبرا از موثر بودن در تربیت بداند چرا که نتیجه این نگاه تقلیل گرایانه ما را در عمل سرگردان می کند و بخش های را وادار می کند تا کارهایی را البته از سر دلسوزی انجام دهند اما هر روز که جلوتر می رویم خود را در تربیت ناتوان تر ،کم رنگ تر و تقلیل گرا تر می بینیم آرزوهای بلند داریم اما در خلوت که با دوستان می نشینیم به حداقل ها راضی هستیم گویا دچار نوعی دو رنگی شده ایم کوچکی در واقعیت و بزرگی در شعار این آفت مارا غیر مسوول کرده هر کس می گوید وظیفه ی من همین مقدار است بر خلاف توصیه امام معصوم به مالک ،می گوییم مامورم ومعذور ربطی به من ندارد دچار نوعی خود سانسوری شده ایم می دانیم خیلی از کارها غلط است اما چون ماموریم انجام می دهیم در سخنرانی های رسمی از کارهای غلط دفاع می کنیم که هیچ مبنای عقلی و علمی ندارد همه چیز را می دانیم اما خود را غافل نشان می دهیم نگاه خود را به سوی دیگری می اندازیم انگار هیچ خبری نیست

اگرما بتوانم دانش آموزانی تربیت کنیم که احساس تعلق به مدرسه کنند به مراتب بهتر از این است که با کلاس های کنکور به فقر مطالعاتی جامعه دامن بزنیم احساس صمیمیت با افرادی که در مدرسه هستند و لذت بردن از زندگی در کلاس درس باور کنید به پرورش کل شخصیت دانش آموز منتهی خواهد شد. شواهدو مطالعات کافی و تجربه روزانه ما در مدارس دلالت به این می کند که بسیاری از دانش آموزان تجربه ی موثری از یادگیری ندارند و صد البته عمق و کارآیی ،نفوذ و اثر گذاری آموزش های موسسات مناقشه آمیز است

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 19:5  توسط حسن رستمی  | 

 

زمانی که کتاب دین و زندگی را در پایه سوم دبیرستان درس می دادم گاهی به ضرورت از دانش آموزان برای ترجمه ی آیه ای از قرآن کمک می گرفتم متوجه شدم که تدریس عربی در مدارس نتیجه بخش نیست ،حالا نفرمایید مگر کدام درس نتیجه بخش است . هیچ وقت فرصت نکرده ام در سالهای اخیر کتب عربی را به دقت بررسی کنم در ایام ترم گذشته روزی با استاد زبان عربی دانشجویان رشته حقوق هم کلام بودم او هم دل پری ازعربی و درس دادنش داشت این مسایل همینطور در ذهن من فارسی مدان عربی ندان بود تا اینکه این روزها بنا به دلیل کاری دارم کتب عربی سالهای قبل را بررسی می کنم  کتابی که در حال حاضر جلوی چشمم است ریاض الادب تالیف مرحوم سید محمد تدین بیرجندی وزیر اسبق معارف برای تدریس در سال چهارم دبیرستان ،سال تالیف ؟  مقداری از کتاب را با هم مرور می کنم شاید به این نتیجه برسیم که کتب عربی امروز ما با هم معایبی که دارد ،شما می دانید و من نمی دانم خیلی پیشرفته اند

نویسنده برای آموزش مصادر ثلاثی مزید یا رباعی این مثالها را آورده است :اعذوذب ،اغلولب ،افرنقع ،احرنجم به شما قول می دهم که مترجمان زبان عربی یونسکو که با پول عربستان کار می کنند هم در تمام عمرشان از این کلمات استفاده نکرده اند. توضیح اینکه زبان عربی جزو زبانهای رایج یونسکو برای ترجمه  نیست اما با پرداخت هرینه از سوی کشور های عربی فعلا رایج است امیدوارم روزی کشورهای فارسی زبان هم پول زبانشان را بپردازند تا زبان فارسی هم رایج شود اما کو ؟ افاغنه و تاجیک ها که انگلیسی شان خوب است ایرانی ها هم که کارشان را به شکلی راه می اندازند

بله عرض می کردم روزگاری بود که تحصیل منحصر بود به اتمام صرف میر و امثله و سیوطی و امثالهم ،امروز بچه ها باید چیزهای زیادی را یاد بگیرند خب برگردیم به کتاب ریاض الادب اولا مدام در این کتاب زید عمر را به قصد کشت زده است و حتی یکبارهم بقول حافظ به او تلطف نکرده است (از شرم در حجابم ساقی تلطفی کن ...)بر خلاف کتب امروزی حتی یکبار هم از او نمی پرسد حالت چطور است ؟ همه جا زید ضارب است وکتاب اصرار دارد بچه ها را بزن وبهادر تربیت کند ظاهرا ازنظرمولف محترم برای آموزش فاعل و مفعول راه دیگری وجود ندارد بخش اعظم کتاب آیات مشکل قرآنی است و نصایح این و آن هر جا هم که این مطالب نیست از این دست اشعار آمده است

اری ام عمرودمعها قد تحدرا

بکاء علی عمرو و ما کان اصبرا

یعنی :می بینم که ام عمرو،اشکش سرازیر است در مرگ عمرو،واقعا چقدر او شکیبایی دارد!

جایی دیگر ازشاگرد خواسته است این شعر را تفسیر کند:

ایا شجروالخابورما لک مورقا

کانک لم تجزع علی بن طریف

یعنی ای درخت خابور ،چطور تو هنوز برگ داری ،چنانست که گویی در مرگ ابن طریف گریه وزاری نکرده ای !یا چطور است که برگ های خود را نریخته ای؟

یا نحن بنی ضبه اصحاب الجمل

...

انا بنی نهشل لاندعی لاب

یعنی ما بنی ضبه از یاران روز جمل هستیم...ما بنی نهشل مدعی نسب پدری نیستیم...

بنی غدانه ماان انتم ذهب

ولاصریف ولکن انتم الخزف

ای طایفه بنی غدانه ،شما نه تنها طلا و سکه  رایج نیستید ،بلکه اصلا خزف هستید! البته یک شعر دیگر هم هست که اگر خود مولف ترجمه نکرده بود به این راحتی ها قابل ترجمه نبود

اتانی انهم مزقون عرضی

جحاش الکرملین فدید     که اینطور معنی کرده است : به من خبر رسید تا ایشان عرض مرا بردند ، کره خر های کرملین صدا دارند  اما توضیح اینکه شعر از زید الخیل است که گویا پیامبر او را زید الخیر خوانده و منظور از کرملین هم کر ملین مسکو نیست بلکه چشمه ساری است در بنی طی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 17:56  توسط حسن رستمی  | 

آنها که امروز به خانه خدا مشرف می شوند ایوان ها رواق ها و صحن های مسجدالحرام و مسجد پیامبر رادر مدینه می بینندکه از قالی های گرانقیمت بافت ایران کشمیر و ترکیه و احیانا سایر نقاط عالم مفروش شده است ،در خالی که نهصد سال قبل که ابن جبیربه سفر حج رفت چنین نوشت : مراسم جشن ماه مبارک ،در مسجد الحرام ،با نو کردن حصیرها ،وافزودن شمع ها و مشعل هاو دیگر وسایل و اسباب آغاز شد

این روزها وقتی پا به مساجد می گذاریم ممکن است تعجب کنیم از تجملات مساجد در حالیکه در قرون گذشته فرش مسجد حصیر بود البته اگر فرش داشت چون اصولا مسجد در اسلام یک چار دیواری بود که در اکثر مواقع سقف هم نداشت مثل مسجد حضرت فاطمه در مدینه یا مسجد ابوبکر بازهم در مدینه البته مسجد خلیفه دوم هم سقف دارد هم کولر آبی هم فرش ،هم خادم بد اخلاق....

در تاریخ کاملا معلوم است که مسجد خیلی ساده بوده است و معمولا در اوایل از نی و حصیر ساخته می شد و گویا رسم مسلمان این بود که وقتی قصد جنگ می کردند نی ها را کنده ودر جایی می گذاشتند تا محفوظ بماندو همین که از غزا مراجعه می کردندچنان که بود دوباره بنا می کردند قصدم این است که در اسلام شروع خیلی از مسایل بسیار ساده بوده است  از آن جمله است ...شما بفرمایید

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 12:21  توسط حسن رستمی  | 

دوشنبه 92/11/14 بنا به دعوت دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود کرسی آزاد اندیشی با موضوع نقد وبررسی ارزشیابی در دانشگاه آزاد را اداره کردم فقط اساتید مجاز به حضور بودند که با اقبال خوبی هم مواجه شده بود البته در لغت اقبال خوبی کمی قال الغزالی هم نهفته است ،تصمیم گرفتم که لغت اقبال خوبی  را پاک کنم اما پشیمان شدم چون دیدم که از این لغت بوی خود خواهی ،شهرت طلبی می آید و بقول مولوی در سخن مثل بوی پیاز است وصد البته حسن شهرت با باطن امر دوتاست 

بوی کبر و بوی حرص و بوی آز

در سخن گفتن بیاید چون پیاز

خب گفتم بگذار باشد تا شما هم بدانید

ای نیک نمای بد مسلمان که منم

ای کالبد فساد را جان که منم

هر جا که حدیث بد رود در عالم

آن من باشم تو نیز می دان که منم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 12:55  توسط حسن رستمی  | 

امروز صبح هنگام  نواختن زنگ آغاز سال تحصیلی پدر شهید یونس آبادی در جمع مسوولین و دانش آموزان  در دبیرستان شاهد دخترانه گفت :

دلم می خواهد به امام زمان و امام خمینی سلامی عرض کنم اما  بلد نیستم  (شاید منظورش این بود که به عربی مثل خیلی  ها بلد نیست ) اما نکته بعد شما دختران الگویتان حضرت زهرا سلام الله علیها باشد و نکته بعد اینکه هرگز دروغ نگویید این توصیه اخیر را با نیم نگاهی به مسوولین فرمود خیر الکلام قل و دل  به نظر من صحبتش خیلی به دل ها نشست

بعد از ظهر هم  همکاری در دانشگاه از فرصتی که به دلیل حاضر نبودن دانشجویان پیش آمده بود از راحت دروغ گفتن بعضی از افراد مثال می آورد

در تربیت می گویند بچه ها تا سه سالگی نباید در خزینه لغاتشان لغت دروغ را داشته باشند یعنی بزرگتر ها هر گز نباید این لغت را جلوی بچه ها استعمال کنند آیا به نظر شما ما در جامعه این لغت را زیاد تکرارنمی کنیم؟ در عمل چقدر دروغ می گویم ؟ به نظر شما ما چطور می توانیم به توصیه پدر شهید یونس آبادی عمل کنیم ؟

نکته بعد اینکه من خمیه را از اینجا جمع کردم  و

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 21:36  توسط حسن رستمی  |