X
تبلیغات
نگاه من
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

امروز صبح هنگام  نواختن زنگ آغاز سال تحصیلی پدر شهید یونس آبادی در جمع مسوولین و دانش آموزان  در دبیرستان شاهد دخترانه گفت :

دلم می خواهد به امام زمان و امام خمینی سلامی عرض کنم اما  بلد نیستم  (شاید منظورش این بود که به عربی مثل خیلی  ها بلد نیست ) اما نکته بعد شما دختران الگویتان حضرت زهرا سلام الله علیها باشد و نکته بعد اینکه هرگز دروغ نگویید این توصیه اخیر را با نیم نگاهی به مسوولین فرمود خیر الکلام قل و دل  به نظر من صحبتش خیلی به دل ها نشست

بعد از ظهر هم  همکاری در دانشگاه از فرصتی که به دلیل حاضر نبودن دانشجویان پیش آمده بود از راحت دروغ گفتن بعضی از افراد مثال می آورد

در تربیت می گویند بچه ها تا سه سالگی نباید در خزینه لغاتشان لغت دروغ را داشته باشند یعنی بزرگتر ها هر گز نباید این لغت را جلوی بچه ها استعمال کنند آیا به نظر شما ما در جامعه این لغت را زیاد تکرارنمی کنیم؟ در عمل چقدر دروغ می گویم ؟ به نظر شما ما چطور می توانیم به توصیه پدر شهید یونس آبادی عمل کنیم ؟

نکته بعد اینکه من خمیه را از اینجا جمع کردم  و

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 21:36  توسط حسن رستمی  | 

تا خیمه به صحرای میامی ،زده ایم

با بربط و نی رطل پیاپی زده ایم

ای شیخ مده زحمت خود خجلت ما

در خیمه ی ما میا ،میا ،می ، زده ایم

 

 

۱۳۹۲/۶/۱۲

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 13:41  توسط حسن رستمی  | 

شاید بتوان گفت که بحث عدم دخالت در سیاست  و آن چه را که فرانسوی ها لائیسیته گفته اند نخستین بار در تصوف ایران مطرح شده باشد هر چند بیشتر بزرگان صوفیه با رجال  سیاسی رفت و آمد داشته اند و ملاقات هایی کرده اند اما دخالت در امر حکومت را کمتر جایز می دانسته اند .علاءالدوله سمنانی یکی از همین هاست که از خدمات دولتی استعفا کرد و البته در آخر عمر پشیمان شده اما از شما چه پنهان دیگر کار از کار گذشته بود او می گفت :باید در امر حکومت دخالت کرد تا مردم را از ظلم و جور نجات داد

فرانسوی ها می گویند : لائیسیته یک کیمیاگری بین یک تاریخ ،یک فلسفه سیاسی ویک اخلاق شخصی است ...اصل لائیک به عنوان تضمین استقلال و آزادی هر انسانی است -که حق خواه خودش باشد

در سال ۱۹۰۵قانون تفکیک حکومت و کلیساها از یکدیکر اضولا در رابطه با کلیسای کاتولیک طرح گردید زمان لائیسیته نظامی تمام شد و جای خود را به لائیسیته آرام و صلح آمیز داد و اهمیت گرایشات و علایق مذهبی وروحانی را تصدیق کرد وبه مشخص کردن حدود وفضای عمومی متعلق به همگان پرداخت

در مدت یک قرن جامعه فرانسه تحت تاثیر وجود مهاجران در خیلی از زمینه ها خصوصا روحانی و مذهبی متنوع گردیده است

مساله دخالت در سیاست و تدبیر مدن ،چیزی است که اغلب مورد قبول صوفیه نبوده است وبزرگترین مخالف آن ُهمین شیخ ابوالحسن خرقانی بود که گفت :...هزار فرسنگ بشوی تا از سلطانیان کسی را نبینی آن روز سودی نیک کرده باشی  شما بهتر می دانید که خیلی از عرفا در این حرف با تردید می نگرند

فراموش نکنیم که هنوز هم مساله ای به نام لائیسیته در دنیا هست که حکومت را کاملا از کلیسا جدا می کند  در فرانسه در سال ۱۹۰۵ درست یک سال قبل از مشروطیت منشوری به تصویب رسید بر اساس سه ارزش آزادی عقیده و آیین  برابری در حق گزینش مذهبی و بی طرفی قدرت سیاسی

امروز در تحولات اجتماعی فرانسه خصوصا زیاد شدن مسلمانان مهاجر این اصول مورد خدشه قرار گرفت تا جایی که یک امر معمول مثل پوشیدن روسری توسط دانش آموزان دختر تا آن حد پیش رفت که بعضی گفتند : اگر فرانسه با روسری موافقت کند اصول انقلاب کبیر را زیر پا گذاشته است

مسایل دیگری از قبیل زایمان زنان مسلمان توسط پزشک مرد نوع غذای بیماران مسلمان یا یهودی در بیمارستان های فرانسه که توجه به آن مساله بهداشت عمومی را به میان کشیده است  غذای زندانیان اجرای مراسم مذهبی آنان نماز خواندن در راهروها همه به لائیسیته ارتباط پیدا می کند

مساله عدم دخالت در سیاست که در اول کار مورد تایید علا الدوله سمنانی بود در آخر کار مورد تجدید نظر او قرار گرفت البته در روز گاری امکان دخالت او در سیاست نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 22:28  توسط حسن رستمی  | 

روز گارم بد نیست ...

سهراب سپهری

هوا آرام و معتدل  است ،اهل سیاست به اعتدال گرایش پیدا کردند گویا حضرت رحمت للعالمین فرموده است : من ازفقر در امتم نمی ترسم اما از سوء تدبیر می ترسم . خبر بعد اینکه منابع درسی ترم بعد را تورق کردم و نمی دانم برای چندمین بار ساختار درس را به جای طرح درس آماده کردم  این ساختار نویسی را همراه با خیلی از دقایق تدریس من و خیلی های دیگر از دکتر محمد ابراهیم پاشا یاد گرفتیم به نظرم کم کم دارم به معلمی نزدیک می شوم از شما چه پنهان  بعضی وقتها در حین درس دادن بارقه ای در ذهنم خلجان می کند که در این لحظه درست درس دادی سعی کردم این ترم واحدهای کمتری بردارم و قدمهای بزرگتری  ، دانشجویان این ترم مهمان یک قاشق مربا خوری درس خواهند بود .یک کتاب نوشته دکتر علی سعیدی به اسم فوت وفن معلمی .من این کتاب را قبل از چاپ خواندم حالا من به فنون معلمی کار ندارم اما به نظرم فوت معلمی مثل همان فوت کوزگری مهم است و البته سهل و ممتنع  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 22:25  توسط حسن رستمی  | 

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه‌های راز شد

می خواستم دوسه خطی پیرامون همین شعر مثنوی بنویسم ،مطلب دیگری به ذهنم رسید که جناب مولوی می فرماید

اولیا را هست قدرت از خدا

تیر رفته باز گرداند ز راه

البته به شرط اینکه تیر رها شده از شست به هدف نخورده باشد که اگر خورده باشد دیگر بر نمی گردد .انسان تا حدودی قدرت پیش بینی و پیش گویی حوادث و اتفاقات را دارد به این معنا که پیش گویی بعضی از مسایل اجتماعی اصولا امکان پذیر است اگر چه از نظر زمان ،مکان و انسان تاریخ هرگز تکرار نمی شودامااز وقوع بعضی علل می شود به وقوع بعضی معالیل پی برد

فردوسی در شاهنامه گوید که رستم فرخ زاد در اصطرلاب نگریست و پیش بینی هایی کرد و در نامه ای به بردارش این پیش بینی ها را نوشت

چنین گفت : گز گردش آسمان

پژوهنده مردم شود بد گمان

از این پس شکست آید از تازیان

ستاره نگردد مگر برزیان ....

البته رستم این پیش بینی ها را به اصطرلاب و ستاره استناد می دهدولی شک نیست  وباید قبول کرد که مرد ریاضی دانی مثل او بعد از مشاهده ی آشفتگی های زمان خسرو پرویز وقحط و تورم و اختلاف بین مردم خراسان و عراق و کشته شدن پدرش فرخ زاد ،طغیان دجله و فرات جنگ های طولانی ایران و روم وکشته شدن شاهزادگان ساسانی مثل هر کس دو دو تا چهارتا را بلد بود می توانست پیش بینی کند که فردا چه خواهد شد

همه بودنی ها ببینم همی

وزان خامشی برگزینم همی....

انتساب حوادث پیش روی دولت ساسانی به ستارگان  در واقع نوعی زیرکی و زرنگی بوده است برای فرار از عواقب صراحت گویی که ممکن بود سر گوینده را به باد دهد وگرنه به قول افضل کرمانی :ارباب بصیرت دانستند .....

آتشی کاول زآهن می جهد

او قدم بس سست بیرون می نهد

دایه اش پنبه است اول، لیک اخیر

می رساند شعله ها او تا اثیر

در پناه پنبه و کبریت ها

شعله ی نورش برآید تا سها

 

....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 0:14  توسط حسن رستمی  | 

هرکس  که تمام اولیا ء اورا ردکنند،من اش قبول دارم ، و فراخور قابلیتش تکمیل و تربیت کنم ... این جمله با ارزش را شاه نعمت الله ولی گفته است و درواقع این حرف او تفسیر این کلام معروف است که :هیچکس ،آنقدرخوب نیست - که نتواند از آن بهتر شود .

قبل از اینکه در مورد این جمله بیشتر توضیح دهم برای اینکه شاه نعمت الله ولی را بهتر بشناسیم بهتر است به این بیت از اوتوجه کنیم که گفته است :

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد را به گوشه ی چشمی دوا کنیم

و البته حافظ نه به صورت تعریض آنطور که بعضی ظاهر نگران می پندارند - بلکه به صورتی واقعی و احترام آمیز و البته اعجاب انگیز در جواب شاه آرزو می کند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دعا کنند

این جمله جناب شاه نعمت الله در واقع تکمیل کننده جمله معروف همشهری شهیر خودمان جناب شیخ ابوالحسن خرقانی است که بر سر در خانقاهش نوشته بود :هر کس بدین سرا در آید نانش دهید و از نامش نپرسید ،چه آنکس که به در گاه خدای تعالی به جان ارزد - البته در خانقاه بلحسن به نان ارزد

و باز به نظر می رسدهمه ی اینها میراث داران قدیس بندیکتوس - همزمان با ساسانیان - هستند که در طومارهای صومعه اش نوشته بود : همه ی مهمانانی را که حلقه بر در می کوبند باید چنان گرامی داشت که انگار خود مسیح حلقه بر در کوفته باشد

برگردیم به جمله بلحسن بعضی ثبت کرده اند نانش دهید و از ایمانش نپرسید اما به نظر همین نانش دهید و از نامش نپرسید جنانس لطیفی باشد کما اینکه ایمان هر کس هم از نامش پیدا ست مثلا راجا صاحب یا گشتاسب یا محمد خان البته بماند که دوست و همسایه ای در پاریس دارم که اسمش نیکلا بود بعد از تشرف به اسلام اسم ابوبکر را انتخاب کرده بود و من همیشه صداش می کردم مسیونیکلا ابوبکر باز  همین نام نشان دهنده ایمانش بود به قول شاعر

گر به صورت بشری ،پیشه مکن سیرت گرگ

نام محمود نه نیک آید با فعل ذمیم

 

این جمله جناب شیخ آنجا مصداق پیدا می کند که مردم در نزدیکی همین خرقان وشاهرود یعنی سبزوار اگر آدمی به نام ابوبکر می دیدند او را جا در جا راهی دیار عدم می کردندنقل مولوی را می توانید در مثنوی در لشکر کشی خوارزمشاه به سبزوار و اینکه مردم را کشت تا ادمی ابوبکر نام پیدا کنند و نکردند بخوانید

سبزوار است این جهان و مرد حق

اندر اینجا ضایع است و ممتحق

 

 یا مقایسه کردکه در نیشابور اگر یک شیعه اسمعیلی پیدا می کردند گوشت بدن او را بر سر به قول ما دروش = درفش = گزن کفاشی می زدند که در روایت سفر ناصر خسرو  آمده است بله

پیر مغان به رتبت پیغمبری رسید

چون اهل قیل و قال نبود ادعا نکرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 2:16  توسط حسن رستمی  | 

تونل مانش که در قسمت کم عرض دریای مانش حفر شده است  فرانسه و انگلستان را به هم متصل می کند فرانسوی ها از کشور خودشان و انگلیس ها هم قسمت خودشان را همزمان شروع کردند و بعد از ۷سال به هم رسیدند

سال ها بود که کوه را می کندیم . صخره های عظیم را از رو به رویمان بر می داشتیم و از سنگ ها می گذشتیم تا به آن سوی کوه برسیم . آن طرف کوه سرزمین آرزوهایمان بود و برای رسیدن به آن باید دل سخت و سیاه سنگ ها را می شکافتیم . درست در روزی که گفته می شد نصف تونل کنده شده است ، تیغه ی کلنگ یکی از ما به تیغه ی کلنگی از سمت رو به رو برخورد کرد و بعد کوه شکافته شد و عده ای خسته و خاک آلود چون ما پیدا شدند . برای هم راه باز کردیم و از هم گذشتیم . هر یک راهی سرزمین آرزوهایمان بودیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 9:39  توسط حسن رستمی  | 

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ,غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم ,غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم , عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم ,غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ,خطا 
سوختم خود را برای او غلط کردم , غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود ,بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم , غلط

همچو وحشی رفت جانم در هوایش حیف حیف  
خو گرفتم با جفای او غلط کردم,غلط
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 11:36  توسط حسن رستمی  | 

 
حتی اگه گاو هم باشی ،
در صورتی که در جای مناسب قرار بگیری ، کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند

اسمش را دخترانه بنام : دنیا ...

اسمش را مردانه بنام : جهان ...

افسوس که این سیاره ی آبی ، نه حیای زنانه سرش میشود نه وفای مردانه ...

فکر نان عُقبا  باش؛ این سیاره بیشترش آب است ...

خیلی وقت است که "بی تابم "...
دلم تاب می خواهد...! 

ویک هل محکم...

که دلم هری بریزد پایین...
هر چه در خودش تلنبار کرده را....

--

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 0:13  توسط حسن رستمی  | 

 در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی بررسی کنیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما بازتاب این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این نخستین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آن‌ها مادی هستند، مفید خواهد بود، اگر بروند در میان آن‌ها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گرا‌تر هستیم یا آن‌ها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آن‌ها؟ بنابراین، این گونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم
کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای بالا بردن کیفیت زندگی، مصرف‌گرا‌تر می‌شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می‌کنیم تجملات یعنی ایده‌آل‌های زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالا‌تر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.

یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است.
از این روی، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقه‌مند است پول جمع کند و از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد، زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را به دست آورده‌اند چگونه باید نگه دارند.

این نکات را نمی‌شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند، ممکن است آن‌ها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می‌شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می‌خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می‌خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث، مثال آلمان را نمی‌زنم، بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند، بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و جهانی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 11:53  توسط حسن رستمی  |